تبلیغات
عرفانی ، اسلامی - فضایل حضرت علی ابن موسی علیه سلام
یکشنبه 25 مهر 1389

فضایل حضرت علی ابن موسی علیه سلام

   نوشته شده توسط: دل نوشته    نوع مطلب :اسلامی ،اهل بیت(ع) ،عرفانی ،

نویسنده: سید محسن امین

ترجمه: على حجتى كرمانى

طبرسى در اعلام الورى گوید: درباره گوشه‏اى از خصایص و مناقب و اخلاق بزرگوارانه آن حضرت، ابراهیم بن عباس (یعنى صولى) گوید: رضا (ع) را ندیدم كه از چیزى سؤال شود و آن را نداند. و هیچ كس را نسبت‏بدانچه در عهد و روزگارش مى‏گذشت داناتر از او نیافتم.

مامون بارها او را با پرسش درباره هر چیزى مى‏آزمود و امام به او پاسخ مى‏داد و پاسخ وى كامل بود و به آیاتى از قرآن مجید تمثل مى‏جست. آن حضرت هر سه روز یك بار قرآن را ختم مى‏كرد و خود مى‏فرمود: اگر بخواهم مى‏توانم در كمتر از این مدت هم قرآن را ختم كنم اما من هرگز به آیه‏اى برنخورده‏ام جز آن كه در آن اندیشیده‏ام كه چیست و در چه زمینه‏اى نازل شده است.

همچنین از ابراهیم بن عباس صولى نقل شده است كه گفت: هیچ كس را فاضل‏تر از ابو الحسن رضا نه‏دیده و نه‏شنیده‏ام. از او چیزهایى دیده‏ام كه از هیچ كس ندیدم. هرگز ندیدم با سخن گفتن به كسى جفا كند. ندیدم كلام كسى را قطع كند تا خود آن شخص از گفتن فارغ شود. هیچ گاه حاجتى را كه مى‏توانست‏برآورده سازد، رد نمى‏كرد.

هرگز پاهایش را پیش روى كسى كه نشسته بود دراز نمى‏كرد. ندیدم به یكى از دوستان یا خادمانش دشنام دهد. هرگز ندیدم آب دهان به بیرون افكند و یا در خنده‏اش قهقهه بزند بلكه خنده او تبسم بود. چنان بود كه اگر تنها بود و غذا برایش مى‏آوردند غلامان و خدمتگزاران و حتى دربان و نگهبان را بر سفره خویش مى‏نشانید و با آنها غذا مى‏خورد.

شبها كم مى‏خوابید و بسیار روزه مى‏گرفت. سه روز، روزه در هر ماه را از دست نمى‏داد و مى‏فرمود: این سه روز برابر با روزه یك عمر است. بسیار صدقه پنهانى مى‏داد بیشتر در شبهاى تاریك به این كار دست مى‏زد. اگر كسى ادعا كرد كه فردى مانند رضا (ع) را در فضل دیده است، او را تصدیق مكنید.

طبرسى از محمد بن ابو عباد نقل كرده است كه گفت: «امام رضا (ع) در تابستان بر حصیر و در زمستان بر پلاس بود. جامه خشن مى‏پوشید و چون در میان مردم مى‏آمد آن را زینت مى‏داد.

صدوق در عیون اخبار الرضا (ع) گوید: آن حضرت كم خوراك بود و غذاى سبك مى‏خورد. در كتاب خلاصة تذهیب الكمال به نقل از سنن ابن ماجه گفته شده است: امام رضا (ع) سید بنى هاشم بود و مامون او را بزرگ مى‏داشت و تجلیلش مى‏كرد و او را ولیعهد خود در خلافت قرار داد. حاكم در تاریخ نیشابور گوید: وى با آن كه بیست و اندى از سالش مى‏گذشت در مسجد رسول خدا (ص) فتوا صادر مى‏كرد. و در تهذیب التهذیب آمده است: رضا با وجود شرافت نسب از عالمان و فاضلان بود.

صدوق در عیون اخبار الرضا (ع) به سند خود از رجاء بن ابو ضحاك، كه مامون وى را براى آوردن امام رضا (ع) ماموریت داده بود، نقل كرده است: به خدا سوگند مردى پرهیزكارتر و یادكننده‏تر مر خداى را و خدا ترس‏تر از رضا (ع) ندیدم.

وى در ادامه گفتار خود مى‏افزاید: وى به هر شهرى كه قدم مى‏گذاشت مردم آن شهر به سویش مى‏آمدند و در خصوص مسایل دینى خود از وى پرسش مى‏كردند و او نیز پاسخشان مى‏داد و براى آنان احادیث‏بسیارى از پدر و پدرانش، از على (ع) و رسول خدا (ص) نقل مى‏كرد.

چون با امام رضا (ع) به نزد مامون بازگشتم وى درباره حالت آن حضرت در سفر از من پرسش كرد. من نیز آنچه دیده بودم از روز و شب و كوچ و اقامتش براى وى بازگفتم. مامون گفت: آرى اى ابن ابو ضحاك وى از بهترین مردم زمین و داناترین و پارساترین ایشان است.

فضایل و مناقب آن حضرت بسیار است و در كتابهاى حدیث و تاریخ ذكر شده. یافعى در مرآة الجنان گوید: در سال 203 امام بزرگوار و عظیم الشان، سلاله سروران بزرگ، ابو الحسن على بن موسى الكاظم یكى از ائمه دوازده‏گانه صاحبان مناقب كه امامیه خود را بدیشان منسوب مى‏سازند و بناى مذهب خود را بر آنان اقتصار مى‏كنند، درگذشت.

با توجه به آنچه كه در زندگى امام صادق (ع) گفتیم مبنى بر آن كه امامان همگى كامل‏ترین مردم زمان خویش بوده‏اند تنها به ذكر گوشه‏اى از مناقب و فضایل آن حضرت اكتفا مى‏كنیم چرا كه بازگفتن تمام مناقب آن بزرگوار بس مشكل و دشوار است:

علم

قبلا از ابراهیم بن عباس صولى نقل كردم كه گفت: ندیدم از رضا (ع) پرسشى شود كه او پاسخ آن را نداند. هیچ كس را نسبت‏بدانچه در عهد و روزگارش مى‏گذشت داناتر از او ندیدم. مامون او را بارها با پرسش درباره چیزهایى مى‏آموزد اما امام به وى پاسخ كامل مى‏داد و در پاسخش به آیاتى از قرآن مجید تمثل مى‏جست.

در اعلام الورى از ابو صلت عبد السلام بن صالح هروى نقل شده است كه گفت: هیچ كس را داناتر از على بن موسى الرضا ندیدم و هیچ دانشمندى را ندیدم كه درباره آن حضرت جز شهادتى كه من مى‏دهم، بدهد. مامون در یكى از مجالس خود تعدادى از علماى ادیان و فقهاى اسلام و متكلمان را جمع كرده بود. پس امام در بحث و مناظره بر همه آنان چیره شد به گونه‏اى كه هیچ كس نبود جز آن كه بر فضل امام رضا (ع) و كوتاهى خود اعتراف كردند.

از خود آن حضرت شنیدم كه مى‏فرمود: در روضه مى‏نشستم و علما در مدینه بسیار بودند. چون یكى از ایشان در حل مساله‏اى عاجز مى‏ماند همگى براى حل آن مرا پیشنهاد مى‏كردند و مسایل خود را به نزد من مى‏فرستادند و من نیز آنها را پاسخ مى‏دادم.

ابو صلت گوید: محمد بن اسحاق بن موسى بن جعفر از پدرش از موسى بن جعفر برایم حدیث كرد كه آن حضرت همواره به فرزندانش مى‏فرمود: این برادر شما على بن موسى داناى خاندان محمد (ص) است. پس درباره ادیان خویش از او بپرسید و آنچه مى‏گوید به خاطر سپارید.

ابن شهر آشوب در مناقب به نقل از كتاب الجلاء و الشفاء نقل مى‏كند كه محمد بن عیسى یقطینى گفت: چون مردم در كار ابو الحسن رضا (ع) اختلاف كردند من مسائلى كه از آن حضرت پرسش شده بود، گرد آوردم كه شمار آنها هجده هزار مساله بود. شیخ طوسى در كتاب الغیبه از حمیرى از یقطینى مانند این روایت را نقل كرده است جز آن كه در روایت‏شیخ رقم پانزده هزار مساله آمده است.

در مناقب آمده است: ابو جعفر قمى در عیون اخبار الرضا ذكر كرده است كه: مامون دانشمندان دیگر ادیان را همچون جاثلیق و راس الجالوت و سران صابئین را مانند عمران صابى و هریذ اكبر و پیروان زردشت و نطاس رومى و متكلمانى مانند سلیمان مروزى را جمع مى‏كرد و آنگاه رضا (ع) را نیز احضار مى‏كرد.
آنان از امام پرسش مى‏كردند و آن حضرت یكى پس از دیگرى آنان را شكست مى‏داد. مامون داناترین خلیفه بنى عباس بود اما با این وصف گاه از روى اضطرار تسلیم حضرت مى‏شد تا آن كه وى را ولى‏عهد و همسر دختر خویش كند.

كتاب: سیره معصومان، ج 5، ص 144

فضایل (2)

نویسنده: سید جعفر شهیدى

این از چیزهایى است كه تمام مورخان درباره آن اتفاق نظر دارند.

كوچكترین مراجعه به كتابهاى تاریخى این نكته را بخوبى روشن مى‏گرداند. حتى مامون بارها خود در فرصتهاى گوناگون آن را اعتراف كرده مى‏گفت: رضا(ع) دانشمندترین و عابدترین مردم روى زمین است. وى همچنین به رجاء بن ابى‏ضحاك گفته بود:

«. . . بلى اى پسر ابى‏ضحاك، او بهترین فرد روى زمین، دانشمندترین و عبادت پیشه‏ترین انسانهاست. . . » (1)

مامون به سال 200 كه بیش از سى و سه هزار تن از عباسیان را جمع كرده بود، در حضورشان گفت:

«. . . من در میان فرزندان عباس و فرزندان على رضى الله عنهم بسى جستجو كردم ولى هیچیك از آنان را با فضیلت‏تر، پارساتر، متدینتر، شایسته‏تر و سزاوارتر به این امر از على بن موسى الرضا ندیدم (2) ».

موقعیت و شخصیت امام (ع)

این موضوع از مسائل بسیار بدیهى براى همگان است. تیره‏گى روابط بین امین و مامون به امام این فرصت را داد تا به وظایف رسالت‏خود عمل كند و به كوشش و فعالیت‏خویش بیفزاید. شیعیانش نیز این فرصت را یافتند كه مرتب با او در تماس بوده از راهنماییهایش بهره ببرند.

پس در نتیجه، امام رضا از مزایاى منحصر به فردى سود مى‏جست و توانست راهى را بپیماید كه به تحكیم موقعیت و گسترش نفوذش در قسمتهاى مختلف حكومت اسلامى بیانجامد حتى روزى امام به مامون كه سخن از ولایتعهدى مى‏راند، گفت: «. . . این امر هرگز نعمتى برایم نیفزوده است. من در مدینه كه بودم دستخطم در شرق و غرب اجرا مى‏شد. در آن موقع، استر خود را سوار مى‏شدم و آرام كوچه‏هاى مدینه را مى‏پیمودم و این از همه چیز برایم مطلوبتر مى‏نمود. . . » (3) .

در نامه‏اى كه مامون از امام تقاضا مى‏كند كه اصول و فروع دین را برایش توضیح دهد، او را چنین خطاب مى‏كند: «اى حجت‏خدا بر خلق، معدن علم و كسى كه پیروى از او واجب مى‏باشد. . . » (4) . مامون او را «برادرم‏» و «اى آقاى من‏» خطاب مى‏كرد.

در توصیف امام، مامون براى عباسیان چنین نگاشته بود:

«. . . اما اینكه براى على بن موسى بیعت مى‏خواهم، پس از احراز شایستگى او براى این امر و گزینش وى از سوى خودم است. . . اما اینكه پرسیده‏اید آیا مامون در زمینه این بیعت‏بینش كافى داشته، بدانید كه من هرگز با او بیعت نكرده مگر با داشتن بینایى كامل و علم به اینكه كسى در زمین باقى نمانده كه به لحاظ فضیلت و پاكدامنى از او وضع روشنترى داشته و یا به لحاظ پارسایى، زهد در دنیا و آزادگى بر او فزونى گرفته باشد. كسى از او بهتر جلب خشنودى خاص و عام را نمى‏كند و نه در برابر خدا از وى استوارتر كسى دیگر یافت مى‏شود. . . » (5) .

از یادآورى این مطالب به وضوح به خصوصیات امام، موقعیت و منش وى پى مى‏بریم، مگر نگفته‏اند كه: «فضیلت آن است كه دشمنان بر آن گواهى دهند»؟

باز از چیزهایى كه دلالت‏بر بزرگى و شوكت امام دارد، روایتى است كه گزارش كننده چنین نقل مى‏كند:

«من در معیت امام بر مامون وارد شدم. مجلس مملو از جمعیت ‏بود، محمد بن جعفر را گروهى از طالبیان و هاشمیان احاطه كرده بودند و فرماندهان نیز حضور داشتند. به مجرد ورود ما، مامون از جا برخاست، محمد بن جعفر و تمام افراد بنى هاشم نیز بر پا شدند. آنگاه امام و مامون در كنار هم نشستند، ولى دیگران همچنان ایستاده بودند تا امام همه را اذن جلوس داد. آنگاه ساعتى بگذشت و مامون همچنان غرق توجه به امام بود. . . » (6) .

پى‏نوشت‏ها:

(1) بحار / 49 / ص 95 - عیون اخبار الرضا / 2 / ص 183 و سایر كتابها.

(2) مروج الذهب / 3 / ص 441 - الكامل، ابن اثیر / 5 / ص 183 - الاداب السلطانیة / ص 217 - طبرى / 11 / ص 1013 (چاپ لندن) - مختصر تاریخ الدول / ص 134 - تجارب الامم / 6 / ص 436.

(3) بحار / 49 / ص 155، 144 - الكافى / 8 / ص 151 - عیون اخبار الرضا / 2 / ص 167.

(4) نظریة الامامة / ص 388.

(5) متن عربى این نامه در پایان اصل كتاب آمده است.

(6) مسند الامام الرضا / 2 / ص 76 - بحار / 49 / ص 175 - عیون اخبار الرضا / 2 / ص 156.

كتاب: زندگى سیاسى امام هشتم، ص 92