تبلیغات
عرفانی ، اسلامی - اشعار و مراثی شهادت جواد الائمّه علیه السلام
شنبه 15 آبان 1389

اشعار و مراثی شهادت جواد الائمّه علیه السلام

   نوشته شده توسط: دل نوشته    نوع مطلب :اهل بیت(ع) ،عرفانی ،

در ادامه مطلب می توانید بخوانید

باب المراد غریب

طائر عرشم ولى پر بسته ‏ام
یاد دلدارم ولى دلخسته‏ام

آسمانم بى ستاره مانده است
درد من را سوى غربت رانده است

ناله‏ها مانده است در چاه دلم
قاتلى دارم درون منزلم

من رضا را همچو روحى بر تنم
هستى و دارو ندار او منم

ضامن آهو مرا بوسیده است
خنده‏ام را دیده و خندیده است

بر رضا هركس دهد من را قسم
حاجتش را مى‏دهد بى بیش و كم

لاله‏اى در گلشن مولا منم
غصه دار صورت زهرا منم

زهر كین كرده اثر رویم ببین
همچو مادر دست بر پهلو غمین

در میان حجره‏اى در بسته‏ام
بى قرارم، داغدارم، خسته‏ام

این طرف یا فاطمه باشد جواد
آن طرف دشمن ز حالش گشته شاد

این طرف درد و غم و آه و فغان
آن طرف هم دختران كف زنان

كس نباشد بین حجره یاورم
من جوانمرگم، شبیه مادرم

ریشه‏ها را كینه‏ها سوزانده است
جاى آن سیلى به جسمم مانده است

حال كه رو بر اجل آورده‏ام
یاد باباى غریبم كرده‏ام

نیست یك درد آشنا اندر برم
خواهرى نبود كنار پیكرم

تشنه لب در شور و شینم اى خدا
یاد جدّ خود حسینم اى خدا
 

جواد زمانی

ماه کاظمین

سلام من به نور عین زهرا
جواد ، ماه کاظمین زهرا

سلام من به غربت حریمش
به کاظمین و صاحب کریمش

سلام من به قلب بیقرارش
که سوخته ز یار نابکارش

سلام من به غربت نگاهش
به چشم های منتظر به راهش

سلام من به حال احتضارش
به لحظه های سخت انتظارش

دلش به دام عشق مبتلا بود
در انتظار مقدم رضا بود

به حال مرگ فتاده محتضر بود
منتظر هم پدر و پسر بود

درون حجره بسکه ناله ها زد
شراره بر تمام لاله ها زد

قتلگهش میان مسکنش بود
وای خدا قاتل او زنش بود

سیلی کین به چهره شرف زد
کنار پیکرش نشست و کف زد

درون حجره قلب لاله میسوخت
برون حجره خصم شعله افروخت

شروع به پایکوبی از جفا کرد
فاطمه را به غصه مبتلا کرد

دل ببرد به راه کاظمینم
زائر بارگاه کاظمینم

همان سرا که زائری ندارد
همان وطن که غم از آن ببارد

دو یاس خسته در نهاد دارد
امام کاظم و جواد دارد

عاشق پر بسته کاظمینم
کبوتر خسته کاظمینم

خدا کند رسم به کوی یارم
که تشنه می از سبوی یارم

سید محمد میرهاشمی

«یوسف زهرا»

گشته عالم غرق ماتم در عزاى جوادالائمه
كرده زهرا ناله بر پا از براى جوادالائمه

یوسف زهرا به سن نوجوانى گشته مسموم
مى‏ دهد جان در میان حجره ‏ى در بسته مظلوم

در بهار زندگى از عمر خود گردیده محروم
رفته از هوش گشته خاموش ناله ‏هاى جوادالائمه

آه و واویلا كه آخر همسر ناقابل او
آن همه لطف و محبت دید و آمد قاتل او

از شرار آتش زهر شعله‏ ها زد بر دل او
با چنان زهر قاتل شد سزاى جوادالائمه

فاطمه اولاد خود را در بلا پیوسته بنگر
یوسف را كام عطشان با دل بشكسته بنگر

قتله گاهش را میان حجره در بسته بنگر
شد ز بیداد شهر بغداد كربلاى جوادالائمه

همچو جدش تشنه لب در بین حجره دست و پا زد
از براى قطره آبى قاتل خود را صدا زد

هر كنیزى ناله بر مظلومى ابن الرضا زد
شیون از خاك شد بر افلاك در سراى جوادالائمه

می سوزد از غم قلب کبابم           مسموم کینه اندر شبابم

از غمم خون دل اهل ولا شد

 دیده گریان  این ماتم رضا شد

غریبم غریبم ابن الرضایم

در بین حجره در پیچ وتابم            لبخند قاتل گشته جوابم

جان دهم عاقبت با کام عطشان

بین   شادی  همسر و  کنیزان

غریبم غریبم ابن الرضایم

گسسته از زهر بین تاروپودم         ابن الرضا وارباب جودم

طایر قدسم وافتاده در دام

جسم بی جان من افتاده بر بام

غریبم غریبم ابن الرضایم

«ستاره ‏ى رضوى»

(عزیز فاطمه واى) (4)

جواد عزیز رضا، شهید زهر جفا

چشمه‏ ى جود و كرم، غریب آل عبا

تو قبله‏ اى و پناه، قتیل ناله وآه

اسیر سوز جگر، بدون جرم و گناه

سلاله‏ ى نبوى، امام مرتضوى

گل مدینه ‏اى و، ستاره‏ ى رضوى

فداى غربت تو، به اشك محنت تو

كرم نما ز وفا، رسم به تربت تو

باب تو باب مراد، جود و كرامت و داد

خدا كند كه شوم، فداى نام جواد

گل زمانه تویى، مه یگانه تویى

ز جور همسر خود، غریب خانه تویى

امام ما همه‏ اى، همیشه قائمه ‏اى

به وقت دادن جان، به ذكر فاطمه ‏اى

«جام شقایق»

اى در جوانى كشته ‏ى، زهر جفا، ابن الرضا
گشته ‏ى قتیل جرعه‏ ى، جام بلا، ابن الرضا

اى در میان شهر غم، مظلوم و تنها و غریب
مسموم زهر كین و جور و جفا، ابن الرضا

دل بى قرار و بى كس و دور از دیار عترتت
اى از تبارو اهل خود، گشته جدا ابن الرضا

از ظلم و جور همسر و از كینه‏هاى معتصم
در خون دل از غصه ‏ها، اى مبتلا ابن الرضا

جان شقایق از غمت، پر شد ز خون عاشقان
داغى چو لاله بر دلت، مانده به جا ابن الرضا

جان داده‏ اى از محنت و اندوه و رنج بى كسى
بس كه ستم‏ها دیده ‏اى، از الشقیا ابن الرضا

خاك مزارت قطعه‏ اى والاتر از باغ بهشت
اى كاظمینت قبله و، قبله نما ابن الرضا

زائر به وجه اطهرت، كروبیان و قدسیان
روى تو باشد از ازل، وجه خدا ابن الرضا

بر اهل عالم اى امام، اى پیشواى خاص و عام
بر حلقه‏ ى دلدادگان، اى مقتدا ابن الرضا

در اقتدایت هستى و، هستى اسیر جام تو
بر عارفان اهل دل، اى آشنا ابن الرضا

تقوا رهین حالت، نورانى رخساره ‏ات
اى چهره‏ ات آیینه ‏ى، مهر و صفا ابن الرضا

بر خوان لطف و بخششت، عالم تمامى ریزه خور
اى سائل احسان تو، جود و سخا ابن الرضا

حاتم گداى خسته ‏اى، از مستمندان رهت
بر سائلان درگه‏ ات، بنما عطا ابن الرضا

ما ماندگان ره كجا، بزم غم عشقت كجا
جایى كه زهرا بهر تو، دارد عزا ابن الرضا
 

«مظهر جود»

كیستم من مظهر جود خداى مهربانم
نهمین آئینه دار خاتم پیغمبرانم

هشتمین آلاله‏ ى باغ ولاى مرتضایم
گوهر دریاى عصمت من جواد بن رضایم

بعد موسى جرعه نوش باده ‏ى جام طهورم
اولین فرزند دلبند رضا در شهر نورم

لاله‏ اى بودم كه كرده داغ مادر، خون دل من
شوهرى هستم كه باشد همسر من قاتل من

در سنین نوجوانى همسر نامهربانم
داد زهرى كز شرارش سوخت مغز استخوانم

من درون خانه بودم او به پشت درب خانه
مى‏ زدم من ناله از دل، مى‏ زد او چنگ و چغانه

در كویر تشنه كامى داد از كین زهر نابم
تشنه لب گشتم نداد آن بى حیا یك جرعه آبم

هر زمان از پرده دل ناله از اغیار كردم
یادى از ناله‏ ى بین در و دیوار كردم

بس كه خون دل ز دست همسر نااهل خوردم
در سنین نوجوانى همچو مادر جان سپردم
 

«قبله ‏ى دلها»

اى تجلى غربت عالم (2)
كه غریبى در خانه‏ ى خود هم (2)
آن كه بود، محرمت، قاتلت شد همسرت (2)
در غم ماتمت، در عزا شد مادرت
( یا جواد، یاجواد، یا جواد ابن الرضا(2) )(2)
دیده‏ ى كوثر، بر تو خون بارید(2)
ناله زد مادر، تا كه نعشت دید(2)
گریه كرد، آسمان، در عزایت اى غریب (2)
ضجه زن، حوریان، از برایت اى غریب
( یا جواد، یاجواد، یا جواد ابن الرضا(2) )(2)
قبله ‏ى دلها، كاظمین تو(2)
واى از آن آه یا حسین تو(2)
غصه ‏ى كربلا، ماتم كوى بلا(2)
این همه، از جفا، قتل تو كرده روا
(یا جواد، یاجواد، یا جواد ابن الرضا(2) )(2)
 

«سوز آه»

به روى خاك چنان ناله از جفا مى ‏زد

كه سوز آه وى آتش به ما سوا مى‏ زد

به لب ز كینه‏ ى بیگانه هیچ شكوه نداشت

و لیك داد ز بیداد آشنا مى‏ زد

شرار زهر ز یك سو لهیب غم یك سو

به جان و پیكرش آتش جداجدا مى ‏زد

گذشت كار ز كار و نداشت كار به كس

در آن میانه فقط آب را صدا مى ‏زد

صداى ناله‏ ى وى هى ضعیف تر مى ‏شد

كه پیك مرگ بر او از جنان صدا مى‏ زد

برون حجره همه پایكوب و دست افشان

درون حجره یكى بود و دست و پا مى‏ زد

ستاده خصم و جواد الائمه جان مى‏ داد

از او بپرس كه زخم زبان چرا مى‏ زد

«ابن الرضا»

روح دعا كنج حجره ز عطش در نواست
عشق خدا پسر فاطمه ابن الرضاست

مقتل او منزلش شد بسكه یار ما غریب است
همسر او قاتلش شد ذكر او امن یجیب است

یا رضا جان یا رضا جان.... یا رضا جان
قاتل او كف زنان به مرگ او بنگرد

سوز عطش طاقت از پیكر او میبرد
جسم این جان روى خاك حجره افتاد

در جوانى همچو زهرا جان به جانان ارمغان داد
یا رضا جان یا رضا جان.... یا رضا جان

روح دعا كنج حجره ز عطش در نواست
عشق خدا پسر فاطمه ابن الرضاست

مقطع او منزلش شد بسكه یار ما غریب است
همسر او قاتلش شد ذكر او ام یجیب است

«مرثیه گروهى»

گلهاى زهرا شد همه پرپر ز بیداد
در كربلا و سامرا، در طوس و بغداد
نالد همیشه بلبل، از داغ این همه گل

بقیة الله، آجرك الله

بغداد یك بار دگر در غم نشسته
با ناله‏ هاى دجله در ماتم نشسته
شراره در نهاد است، غمزده ‏ى جواد است

بقیة الله، آجرك الله

با آن كه همچون غنچه‏ اى خون شد دل او
شریك زندگانیش شد قاتل او
شكوفه‏ ى ولایت، پرپر شد از جنایت

بقیة الله، آجرك الله

در حجره ‏ى در بسته مى ‏سوزد تمامى
جانش ز زهر و پیكرش از تشنه كامى
رمق به جان ندارد، لب تشنه جان سپارد

بقیة الله، آجرك الله

اعدا دگر طرحى چو عاشورا فكندند
بر بام خانه پیكر او را فكندند
جسمش بنفشه فام است سه روزى روى بام است

بقیة الله، آجرك الله

این كشته‏ اى كه تشنه لب همچون حسین است
شهید بغداد و غریب كاظمین است
سلام ما به قبر او به جلوه‏ هاى صبر او

بقیة الله، آجرك الله
عالم سیه پوش غمش بر دل نشسته ماتمش
بقیة الله، آجرك الله

«آه آسمان»

مظهر جود وتقوا را كشتند
نوگل باغ زهرا را كشتند

آه و واویلا آه و واویلا

میان حجره دست و پا می زد
مادرش زهرا را صدا مى‏ زد

آه و واویلا آه و واویلا

زهر جفا زد آتش به جانش
بوده تسلا زخم زبانش

آه و واویلا آه و واویلا

كرببلایش شد شهر بغداد
گوشه حجره تشنه لب جان داد

آه و واویلا آه و واویلا

زهر عدوش كارگر گردید
امام هادى بى پدرگردید

آه و واویلا آه و واویلا

مهدى زهرا صاحب عزایش
دیده‏ ى زهرا گریان برایش

آه و واویلا آه و واویلا
 

«لب عطشان»

غریب شهر و خانه ‏ام، در هجون غمم(2)
خدا چه تنها شده‏ ام، در بر محرمم(2)
قاتل جان من شده همسرم (2)
رخت عزا به تن كند مادرم

( واویلتا(3) واغربتا)

باب عطشان شده‏ ام، عازم دلبرم(2)
شبیه جد تشنه و، بى كس و یاورم (2)
شعله زده شرارم بر سینه ‏ام (2)
قاتل من شد غم دیرینه‏ ام

( واویلتا(3) واغربتا)

كشته مرا غصه‏ ى یك، شهر جفا(2)
كنم به حال سجده ‏ام، در غمش ناله ‏ها(2)
وارث بى كس مرتضایم (2)
فاطمه جان به سوى تو بیایم

( واویلتا(3) واغربتا)

«ابن الرضا»

از اشك عزا دیده ‏ها دریاست
ماتم جواد یا غم زهراست

در حجره‏ ى غم جان دهد مظلوم
فرزند رضا حجت معصوم

مى‏ رسد به گوش ناله ‏ى مغموم
این زمزمه‏ ى غربت مولاست

زهر ستم و خصم بد بنیاد
زد به خرمنش شعله ‏ى بیداد

مرغ حق چرا از نفس افتاد
تشنه لب چرا كوثر طاهاست

یارو همدمش دشمن جانش
ظلم آشكار زهر پنهانش

آتش زده بر جان سوزانش
این نه همسر است خصم بى پروا است

این نور خداست آخر ام الفضل
این ابن الرضاست آخر ام الفضل

خون به دل چراست آخر ام الفضل
از زهر و عطش در دلش غوغاست

«بانگ جواد»

كیست اندر حجره ‏ى در بسته افغان مى‏ كند
كز غم او فاطمه گیسو پریشان مى‏ كند

همچو انسانى كه مى‏ سوزد درون آتشى
آب آب از پشت در با قلب سوزان مى ‏كند

گاه مى‏ گوید: كه زهرم داده‏ اید، آبم دهید
گاه با حق گفتگو با چشم گریان مى ‏كند

ام فضل بى حیا تا نشنود بانگ جواد
امر بركف كوبى جمع كنیزان مى‏ كند

ریخت ام الفضل آبى را كه مى‏ برد آن كنیز
دید چون آن خادمه بر شاه احسان مى ‏كند

جان به قربانش كه در آن پیچ و تاب تشنگى
یاد از لبهاى خشك شاه عطشان مى‏ كند

برد گلچین دغل آن شاخه ‏ى طوبى به بام
آرى آن ظالم، جفاى خویش پنهان مى ‏كند

خواست آن گل را كند پژمان به زیر آفتاب
دید پر در پر به رویش سایه مرغان مى ‏كند

كینه ورزى تا كجا یارب كه از بعد سه روز
دشمن از بامش به خاك كوچه غلطان مى ‏كند

«نگین كاظمین»

مظلوم و بى كس و حبیب، منم غریب منم غریب
غم‏هاى عالمى همه، شده نصیب شده نصیب
من وارث حسینم نگین كاظمینم

غریباً وا غریبا(3)

در اوج آسمان غم، ماه شبم ماه شبم
از جور و كینه و ستم، جان به لبم جان به لبم
دیگر از پا فتادم زهرا برس به دادم

غریباً وا غریبا(3)

در خانه هم جفا رسد، ز همسرم ز همسرم
او با زخم زبان بود، برابرم برابرم
تنهاى خانه هستم چشم از جهان ببستم

غریباً وا غریبا(3)

«بى یاور»

بسوزد از عطش، لب خشكیده ‏ام (2)
به یاد مادر است، (دل غمدیده‏ ام) (2)

به بالینم بیا، نما دردم دوا، فدایت مادر را
فدایت مادرا...... (غریبم من غریبم)

به بام خانه‏ ام (تن افتاده است) (2)
غم آن بى كفن، به دلها مانده است (2)

بسوزم ز این جفا، به یاد كربلا، ز داغ لاله ‏ها
فدایت مادرا......(غریبم من غریب)

لبم از تشنگى (دل از داغ نگار) (2)
بسوزد هر دو از (رخ نیلى یار) (2)

دگر پایم شفا، نمایم ناله ‏ها، به یادت مادرا
فدایت مادرا......(غریبم من غریب)

صداى خنده ‏اى (رسد از همسرم) (2)
میان خانه هم، (چنین بى یاورم) (2)

غمم شد خاتمه، نمایم زمزمه، فدایت فاطمه
فدایت مادرا......(غریبم من غریب)
 

«نور دو چشم رضا»

(مظلوم، گل رضا مولا)

اى همه صبر و رضا، اى ثمر مرتضى
مظهر بخشش وجود، نور دو چشم رضا

بى كس و یار و غریب، كار تو صبر و شكیب
غربت عالم همه، گشته با قلبت نصیب

غرق به خون شد دلت، غصه و غم حاصلت
آن كه بود محرمت، همسر تو قاتلت

خون جگر از كینه‏ ها، كینه‏ى دیرینه ‏ها
جان دهى از ماتم، آتش بر سینه ‏ها

حب تو عشق همه، با تو كنم زمزمه
جان به فداى تو اى، گریه كن فاطمه

قتل تو شد از غمش، كشته تو را ماتمش
ضجه نمودى تو از، ناله دم به دمش

همره چشم ترت، پر زده تا دلبرت
تا كه شوى زائر، خسته دل مادرت

 

«گل یكدانه»

من كه پرپر مى ‏زنم تشنه لب در لانه ‏ام
بر على موسى الرضا من گل یكدانه‏ ام

من جوادم جان بدادم تشنه لب در لانه ‏ام (2)
همسر بیگانه‏ ام با كنیزان صف زند

مى ‏دهم من جان ز كف او به شادى كف زند
دل كبابم رفته تابم همسرم شد قاتلم

از شرار زهر غم سینه ‏ام شد چاك چاك
من لبم خشكیده و، آب ریزد روى خاك

همچو جدم گویم هر دم العطش تا جان دهم
من كه چون شمع سحر، سوزد از پا تا سرم

بر مشامم مى ‏رسد بوى عطر مادرم
در بر من مادرمن آمده وقت وصال

من نگویم كف مزن، یا به رویم در مبند
مادرم اینجا بود پیش او كمتر بخند

شرم بنما لحظه ‏اى را كف مزن در پیش او
من جوادم جان بدادم تشنه لب در لانه ‏ام (2)
 

«غریب خانه»

من كه در خانه غریبم، خون دل‏ها شد نصیبم
منتظر بودم شب و روز، تا اجل گردد نصیبم

وقت رفتن آمد آخر مى ‏روم تا كوى دلبر
بر سرم یك دم بیا تا پر كشم سوى تو مادر

واغریبا واغریبا....

من جواد ابن الرضایم، از تبار مرتضایم
همچو اجداد غریبم، بر رضاى حق رضایم

غصه‏ هاى من به خانه مى ‏كشد از دل زبانه
بى كسى آل حیدر شد نصیبم از زمانه

واغریبا واغریبا....

یاد غمهاى تو مادر، برده از یاد جور همسر
پیكرم مسموم زهر و، قلب من سوزان یك در

گر چه این زهر حاصلم شد همره خون دلم شد
اى همه عالم بدانید داغ زهرا قاتلم شد

واغریبا واغریبا....