تبلیغات
عرفانی ، اسلامی - اسرار و مضامین عرفانى حج
دوشنبه 24 آبان 1389

اسرار و مضامین عرفانى حج

   نوشته شده توسط: دل نوشته    نوع مطلب :اسلامی ،عرفانی ،

بیت ظاهر و بیت باطن

عرفا بیت الله الحرام را بیت ظاهرى و آشكار خدا در زمین دانسته و قلب انسان وارسته و ولىّ الله را بیت باطنى مى دانند. اگر محوّطه كعبه حَرَم است قلب آدمى نیز حرم است این مطلب متّخذ از روایتى است كه مى فرماید: «القَلْبُ حَرَمُ اللهِ فَلا تُسْكِنْ فِی حَرَمِ الله غیَرَ الله»؛ (5) «قلب حرم خداست و در حرم خدا غیر او را جاى نده»

دل سراى توست پاكش دارم از آلودگى       كاندرین ویرانه مهمانى ندانم كیستى

دلم خلوت سراى اوست غیرى درنمى گنجد       كاندرین ویرانه مهمانى ندانم كیستى

هر دل سوزان هزاران راه دارد سوى تو       این همه ره را تو پایانى ندانم كیستى

صائب تبریزى

* * *

دلم خلوت سراى اوست غیرى در نمى گنجد       كه غیر او نمى زیید درین خلوتسراى دل مولوى نیز مى گوید:

هر روز به گداى شه دلدار درآیى       جان را و جهان را شكفایى و فزایى

یا رب چه خجسته است ملاقات جمالت       آن لحظه كه چون بدر برین صدر برآیى

محى الدّین عربى مى گوید:

«اگر مردم به طواف خانه ظاهرى طواف مى كنند، خواطر الهى نیز به اطراف قلب عارف طواف مى كنند.»

در مقایسه دو بیت «ظاهرى» و «باطنى» گفته مى شود: بیت باطنى (دل) و سیعتر از بیت ظاهرى است؛ زیرا این خانه وسعت گنجایش حضرت ربوبى را ندارد اما دل انسان وارسته دارد. این مطلب با توجّه به آیه اى از قرآن كریم و روایات موجود در این زمینه بیان شده است. قرآن كریم مى فرماید.

«وَاعْلَمُوا اِنَّ اللهَ یَحُولُ بَینَ المَرءِ وَقَلْبِه»؛ (6) «بدانید كه خدا بین انسان و قلبش در آمد و شد است.»

در روایتى نیز آمده است: «لا یَسَعُنی اَرْضِی وَلا سَمائی و لَكِنْ یَسَعُنی قَلْبُ عَبْدِی المُؤمِن.»؛ (7) «زمین و آسمانم گنجایش مرا ندارند ولى قلب بنده مؤمن من دارد.»

محى الدّین در این خصوص كلامى از «بایزید» آورده، سپس نظر خود را چنین بیان مى كند.

«ابو یزید در مقام قلب مى گوید: اگر عرش الهى و هر آنچه در آن است صد هزار هزار (صد میلیون) بار در زاویه اى از زوایاى قلب عارف قرار گیرد، عارف آن را احساس نخواهد كرد.(8) و این مطلب بیان مضمون روایت دیگرى است كه مى گوید: «قَلْبُ المُؤمِن عَرشُ الرَّحمن»؛ (9) «قلب مؤمن عرش خداوند رحمان است.»

محى الدّین عربى مى گوید: چون حج معناى قصد است و حاجى در همه اعمال خود قصد تقرّب به خدا را دارد، پس حج در واقع تكرار مدام قصد حاجّى در ایّام حج است قلب مؤمن هم كه متذكّر اسماء الهى مى شود و آنها را در خود حاضر مى سازد و در آن حال مخصوص، اسمهاى الهى را تكرار مى كند، این اسمها قلب را طواف مى كنند. همانگونه كه جن و انس و ملك خانه كعبه را طواف مى كنند. اسمهاى الهى نیز خانه دل را كه خانه خداست طواف مى كنند.

با توجّه به این مطالب است كه بعضى از عرفا گاهى حرفهایى زده اند كه تحمّلش براى اهل ظاهر مشكل بوده ولى براى اهل معنا قابل درك و تحمّل بوده است. مانند مطلبى كه عطّار در كتاب «تذكرة الاولیا» از عارفى نقل مى كند كه روزى شخصى خرج سفر مهیا كرده، عزم زیارت خانه خدا نمود. در راه به عارفى رسید و او از وى پرسید كه كجامى روى؛ گفت: خرج سفر فراهم ساخته و عازم زیارت خانه خدا هستم. عارف گفت: پولهایت رابه من ده، او پولها را داد. سپس عارف گفت: اكنون هفت بار به دور من طواف كن كه حجّت مقبول است.

البته غرض عطّار از ذكر چنین مطلبى این نیست كه او راه حج را بر مردم ببندد و مردم را به سوى عرفا گسیل دارد بلكه منظور كشف یك حقیقت است و آن این كه خانه حقیقى خدا دل مؤمن است و نباید از آباد كردن این دل غافل ماند كه فهم عظمت خانه كعبه در گرو فهم عظمت این خانه است و خدا همیشه در این خانه است كه «أَنَا عِنْدَ مُنْكَسِرَةِ قُلُوبِهِم.»

خداوند نزد دلهاى شكسته است. پس ما قبل از تشرّف به آن خانه، باید این خانه را تطهیر كنیم و به قول ملاى رومى:

اى قوم به حج رفته كجایید كجایید       معشوق همینجاست بیایید بیایید

معشوق تو همسایه و دیوار بدیوار       در بادیه سرگشته شما در چه هوایید

گر صورت بى صورت معشوق ببینید       هم خواجه و هم خانه و هم كعبه شمایید

ده بار از آن راه بدان خانه برفتید       یكبار از این خانه برین بام برآیید

آن خانه لطیفست نشانهاش بگفتید       از خواجه آن خانه نشانى بنمایید

یك دسته گل كو اگر آن باغ بدیدیت       یك گوهر جان كو اگر از بحر خدایید

با این همه آن رنج شما گنج شما باد       افسوس كه بر گنج شما پرده شمایید

منظور از این مطالب، آگاه ساختن مردم از مقام خود و مقام و منزلت جایى است كه انسان قصد زیارت آن را دارد تا با این خود آگاهى و معرفت الهى، آدمى بتواند حج واقعى به جا آورد؛
 به عبارت دیگر انسان به همراه مقام انسانیش به پیشگاه حضرت ربوبى حاضر شود و چون انسانیّت انسان به قلب اوست، لذا تنها در زمانى به چنین توفیقى نایل مى آید كه به عظمت قلب تا حدودى واقف شود.

یكى از مقامات عظماى قلب، بیت الله بودن قلب است. انسان روشن دل مى داند كه به همراه خانه خدا به زیارت خانه خدا مى رود. خدا خانه اى در درون دارد و خانه اى در برون. اگر ما میهمان خداییم، خدا هم میهمان ماست.

زین حكایت كرد آن ختم رُسُل       از ملیك لا یزال و لم یزل

كه نگنجیدم در افلاك و خلا       در عقول و در نفوس با عُلا

در دل مؤمن بگنجیدم چو ضیف       بى زچون و بى چگونه بى زكیف

بى چنین آیینه از خوبى من       برنتابد نه زمین و نه زمن

بر دوكَوْن اسب ترحّم تا ختم       بس عریض آیینه اى برساختم

هر دمى زین آینه پنجاه عُرس       بشنو آیینه ولى شرحش مپرس

هدف این است كه اگر صورت صورت انسانى است قلب هم قلب انسانى باشد، بر خلاف آنهایى كه به فرموده على ـ علیه السلام ـ صورتشان صورت انسانى ولى سیرتشان سیرت حیوانى است؛ «الصُّوْرَةُ صُوْرَةُ اِنْسَان وَالْقَلْبُ قَلْبُ حَیْوان.»

این حقیقت در بیان حضرت سجّاد ـ علیه السلام ـ با زهرى به گونه دیگر آمده است؛ زهرى به امام زین العابدین ـ ع ـ عرض كرد: «ما اكثر الحجیج» «چقدر حاجى فراوان است!» امام فرمود: «ما اكْثَرَ الضَّجیج و اَقَلَّ الحَجِیْج» (10) «چقدر ضجّه كننده زیاد است و حاجّى اندك. آنگاه امام ـ ع ـ تصرّفى در دیده وى كرد و چشم برزخى او باز شد و پرده هاى مادیّت كنار رفت و دید كه عده اى به شكل انسان و عده زیادى به شكل حیوانات گوناگون هستند.

آن حاجیى كه دلش زنده و خداى خود را بنده بوده است صورتاً و سیرتاً انسان است. او به همراه خانه خدا به زیارت خانه خدا آمده است. سفر او به قول حكما و عرفا؛ «سفر فى الحقّ بالحق» است. چه بسا كه ظاهراً به دیدن خانه خدا رفته و لى باطناً خانه خدا به دیدن وى آمده باشد. امّا دیدن چنین چیزى براى همگان میّسر نیست مگر قلیلى از اولو الألباب.

عطار نیشابورى در خصوص «رابعه عدویه» چنین ماجرایى را نقل مى كند:

«نقل است ابراهیم ادهم ـ رضى الله عنه ـ چهارده سال تمام سلوك كرد تا به كعبه شد، از آنك در هر مصلایى جایى دو ركعت مى گزارد تا آخر بدانجا رسید خانه ندید، گفت: آه چه حادثه اى است؟! مگر چشم مرا خللى رسیده است. هاتفى آواز داد كه چشم تو را هیچ خلل نیست امّا كعبه به استقبال ضعیفه اى شده است كه روى بدینجا دارد. ابراهیم را غیرت بشورید گفت: آیا این كیست؟! بدوید رابعه را دید كه مى آید و كعبه با جاى خویش شد.

چون ابراهیم آن بدید، گفت: اى رابعه، این چه شور و كار و بار است كه در جهان افكنده اى؟! گفت: شور، من در جهان نه افكنده ام، تو شور در جهان افكنده اى كه چهارده سال درنگ كرده اى تا به خانه رسیده اى. گفت: آرى چهارده سال در نماز بادیه قطع كرده ام. گفت: تو در نماز قطع كرده اى و من در نیاز. رفت و حج بگزارد و زار بگریست، گفت: اى بار خداى، تو هم بر حج وعده نیكو داده اى و هم بر مصیبت اكنون اگر حج پذیرفته اى ثواب حجّم گو اگر نپذیرفته اى این بزرگ مصیبتى است ثواب مصیبتم گو. پس بازگشت و به بصره باز آمد و به عبادت مشغول شد تا دیگر سال.»

مولوى نیز شعرى دارد كه بیانگر این حقیقت است او مى گوید: آنكه به مكه مى روند نیز مدیون لطف الهى اند. او «تن ادمى» رابه «مشك»، «معنویت حج» رابه «آب» و «خدا» رابه «سقا» تشبیه كرده است. مى گوید: اگر خواجه سقا جَهد سقایى نكند، هیچ گاه پُر از آب نمى شود. لیكن گاه آب را به مشك مى رساند و گاه مشك را به آب.

این مشك به خود چون رود و آب كشاند       تا خواجه سقّا نكند جهد سقایى

آن نیستى اى خواجه كه كعبه به تو آید       گوید بر ما آى اگر حاجّى مایى

این كعبه نه جا دارد و نه گنجد در جا       مى گوید العزّة والحسن رداى

هین غرقه عزّت شو و فانى ردا شو       تا جان دهدت چونكه ببیند كه فنایى

منبع سایت شهید آوینی