تبلیغات
عرفانی ، اسلامی - هشتم ذى الحجه - یوم الترویه
دوشنبه 24 آبان 1389

هشتم ذى الحجه - یوم الترویه

   نوشته شده توسط: دل نوشته    نوع مطلب :اسلامی ،اهل بیت(ع) ،عرفانی ،تاریخی ،

حركت امام حسین علیه السلام از مكه معظمه به سوى كربلا

اى یكه تاز عرصه صبر و رضا حسین

وى رهنماى قافله كربلا حسین

تو كعبه امیدى و در وقت حج شدى

نا كرده حج ، ز بیت الهى جدا حسین

« بر فراز حماسه »

هنوز پنجاه سال از غروب خورشید رسالت نگذشته است كه غاصبان ، سلطنت را به جاى نبوت ، و یزید را به جاى محمد (ص ) مى نشانند.

بلایى بزرگ دامن گیر جامعه اسلامى شده و كار به جایى رسیده است كه سرنوشت جهان اسلام در دست یزید هوسبار قرار گرفته است . همان یزیدى كه زشت ترین واژه ها از توصیف چهره كریه او ناتوانند.

درد ناكترین از همه انكه ، از حسین (ص ) مى خواهند تا ان جز ثومه فساد و طغیان را به عنوان جانشین پیامبر به رسمیت بشناسد. از عصاره عصمت ، لنگرگاه افلاك ، نقطه پرگار زمین و زمان ، مركز دایره امكان ، از همو كه قلبش ‍ فرودگاه ملائك است ، براى ننگین ترین لكه تاریخ و زشت ترین كلمه قاموس ‍ بشریت ، بیعت مى خواهند. از حسین (ص ) مى خواهند تا با دست عصمت ، الوده ترین دست روزگار را به نشانه تایید بفشارد.

فرماندار وقت مدینه ماموریت یافته است تا از زاده زهرا براى فرزند لاابالى معاویه راى اعتماد بگیرد. دست بیعت حسین یا سر بریده او، همان دو ارمغانى است كه یزید یكى از آنها را از مدینه خواسته است .

اكنون دیگر براى حسین (ص ) مدینه جاى ماندن نیست ، باید كاروان و قافله شهادت محملها را بر بندد و صاحبان اصلى مدینه الرسول از مدینه و رسول خدا حافظى كنند.

امیر قافله ، با یاران وفادار خویش از شهر بیرون مى آید و در حالیكه خطر هر لحظه او را تهدید مى كند. اهنگ مكه دارد. گویى موسى بن عمران است كه با تعقیب فرعونیان و قبطیان از مصر بیرون آمده است لذا ایه اى از قرآن را زمزمه مى كند كه روایتگر هجرت موسى (ص ) است :

و خرج منها خائفا یترقب قال رب نجنى من القوم الظالمین

كاروانیان در طى شش شبانه روز، بیابانهاى سوزان بین مدینه و مكه را پشت سر نهاده و به حریم كعبه پناهنده مى شوند تا ان وادى ایمن را پایگاه امر به معروف و نهى از منكر، و جایگاه اعلام برائت از ستم و بى عدالتى قرار دهند، ولى حرامیان روزگار كه با خدا نیز اعلام جنگ كرده اند نه احترام خون خدا و نه حریم خانه خدا هیچیك را نمى فهمند و عزم شكستن حریم حرم نموده و در خانه امن خدا قصد ریختن خون خدا كرده اند.

مردم از چهار گوشه كشور اسلام به حج و طواف كعبه مى ایند ولى معصوم زمانه كعبه را به سوى كعبه جانان ، حج را به سوى جهاد و زیارت را به سوى شهادت ترك مى كند، لباس احرام را بركنده و كفن شهادت پوشیده و به سوى حج اكبر مى شتابد. و در زمانه اى كه هنگامه زیارت روى خدا ست پشت به خانه خدا مى كند و مسیر بین مكه و كربلا را جایگاه با صفاترین سعى خویش قرار مى دهد، چه در ان وادى سعى و صفاى خونین صفاى دیگرى دارد.

در این مسیر، پرتو عشق ، شعاع خطر را كمرنگ بلكه ناپدید كرده است و در این سعى عرفانى علاوه بر قصد قربت كه شرط هر عبادتى است ، عنصر عشق میداندار اصلى میدان كربلا است عشق چاووش خوش اواز سفر كربلا است و تنها عاشقانند كه در این كاروان نام نوشته اند و در یك ردیف و به ستون یك پشت سر امام عشق و معناى عشق ، به اقتداى شهادت ایستاده اند.

همه جنب و جوشهاى آنها بوى پرستش و رنگ عبادت به خود گرفته است عبادتى عارفانه و عاشقانه كه در ان جاى پاى كوچكترین كراهت ، بى میلى و احساس درد و رنج به چشم نمى خورد.

ستارگان كهكشان شهادت ، آسمان بین مكه تا كربلا را نور افشان كرده اند، این كهكشان ، نه كهكشان راه مكه را بنماید، بلكه راه خونینى است كه از مدینه و مكه آغاز مى شود و به میدان سرخ نینوا منتهى مى گردد و راه قبله كربلا را مى نماید. این كهكشان راه حاجیان نیست كه راه مجاهدان و شهیدان عاشق است .

از نگاه دو چشم ، شمار ستارگان این كهكشان بسیار كمتر از كهكشان عظیم منظومه شمسى است ولى در حساب عشق كهكشان كربلا بسى پر رنگ تر و درخشان تر از تمامى كهكشانها است و جلوه هستى و فروغ كیهان از درخشش پر نورترین اختر این كهكشان تامین مى شود.

این كاروانیان ، راهیان پر شكوهترین راهند و سیارگان زیباترین منظومه كیهانند و جاذبه خورشید امامت است كه این مجموعه را در مدار حق به گرد خود مى گرداند و همه را با خود به سوى یك هدف متعالى مى كشاند.
حج نا تمام خون خدا توطئه شومى را كه مى خواست نهضت را در نطفه خفه كند، خنثى كرد. افزون بر آن زایران و مجاوران خانه خدا را نیز در برابر یك چرا قرار داد. چرا بزرگى كه مردم دیرفهم روزگار پاسخ ان را در حیات حسین درنیافتند ولى نقش این علامت سئوال را در قیامهاى بعد از عاشورا بخوبى مى توان دید.

كاروان عشق پیش مى رود و منزل به منزل یاران تازه اى را با خود همراه مى سازد. صداى اذان و نواى قرآن كه از این كاروانیان در فضاى بیابان مى پیچد دلهاى عاشق را به طواف وجود نازنین ابى عبد الله مى كشاند. سالار قافله هر از چندى ندا در مى دهد: هر كه مى خواهد خونش را در دریاى خون ما بیامیزد و ان را در راه خدا نثار كند، به كاروان بپیوندد و با ما به راه افتد

من كان باذ لا فینا مهجته فلیر حل معنا

در این اعزام پر شكوه و استثنایى از غنیمت گرفتن و بر تخت قدرت و سریر ریاست تكیه زدن ، خبرى نیست سالار از آغاز راه نمى خواهد نورانیت لشگر و خلوص سپاه را فداى تعداد كند، نمى خواهد حتى یك حلقه ، ناخالص در میان این زنجیره قیمتى قرار گیرد و سلسله شهادت را كم اعتبار سازد. امام جانباز و جان بر كف مى طلبد سپاهى ، داوطلب مى جوید او سیاهى لشگر لازم ندارد، نمى خواهد كیفیت را قربانى كمیت كند زیرا به میدانى مى رود كه در ان عشق حرف اول و آخر را خواهد زد و خون بر شمشیر و نیزه چیره خواهد شد و بدان جهت تمام نیروهاى امام نیروى كیفى اند، و امام شهیدان ، كیفى ترین نیروهاى خود را در خطرناكترین جبهه به كار مى گیرد و خود، كه محور عالم خلقت است در نوك تیز پیكان حمله قرار مى گیرد.

مردان ، هفتاد و دو نفرند از میانه هفتاد و دو فرقه و در میانه دریاى توفانى فتنه به كشتى نجات نشسته اند و مى روند تا حلق تشنه خود را به خنجر بسپارند و اب نجات و شهد رستگارى را از لب شمشیر بنوشند.

هفتاد و دو پروانه مى روند تا با آخرین توانهاى خود بر گرد شمع وجود حسین علیه السلام خاموش و بى اواز بسوزند و با این خاموشى ، ماندگارترین سرود سبز ماندن و سرخ رفتن را بر بلندترین گلدسته قبه ازادگى بسرایند، شمع نیز مى رود و شعله عشق اوست كه پروانه هاى بى ارام را هم با خود مى برد تا جملگى در شام سرد ستم بسوزند و ذوب شوند و یلداى تاریك امت را به سپیده دم پگاه عدالت برسانند.

فداكارترین سپاه تاریخ سازماندهى مى شود و مى رود تا خونین ترین و شگفت اورترین اسوه را در عرصه حقیقت به نمایش بگذارد، این سپاه مجهزترین سپاه تاریخ است چون ایمان پربارترین ره توشه این اعزامیان است . این خدا باوران و امام شناسان ، تمام پل هاى وابستگى را اعم از مال ، خانواده ، آینده زندگى و موقعیت اجتماعى را خراب كرده و خود را براى گذشتن از پل صراط و براى رسیدن به آیندهاى پایدار و زندگى و موقعیت ماندگار مهیا كرده اند.

كودكان و زنان ، زبان گویاى نهضت و ستون تبلیغات انقلاب كربلایند كه پس از فرو نشستن گرد و غبار جنگ ، رسالت خویش را آغاز خواهند كرد و خطبه زینب علیها السلام و زین العابدین علیه السلام با اثار خون هفتاد و دو شهید در خواهد امیخت و كاخ ستم را واژگون خواهد ساخت .

كاروان به دشت تفدیده طف قدم مى گذارد حر با هزار مسلح در برابر سپاه كوچك حسین علیه السلام صف مى كشد. و سالار كم سپاه را خوب مى شناسد و موج دوستى را در رخسار امام مى بیند و با انبوه سپاه خود به كسى اقتدا مى كند و موج دوستى را در رخسار امام مى بیند و با انبوه سپاه خود به كسى اقتدا مى كند و نماز مى گزارد كه به جنگش آمده است .

حر نمیخواهد باور كند كه این قافله دار، هم حسین باشد و هم خارجى و طغیانگر. پس ! كنارى مى رود و سخنان امام ، دیو غفلت را در اندرون حر مى میراند و زلال نصیحت امام ، حر را مى شوید و حر مى كند و این خبر مثل صاعقه اى وحشتناك بر سر عاج نشینان كوفه و شام فرود مى آید

فرماندهان تازه ، با فرمانهاى تازه تر، با لشگریانى تازه نفس و بى شمار خود را به منطقه مى رسانند. دو سپاه نا برابر در دو پادگان ، آماده نبرد شده اند، تا برابرند. هم از جهت تعداد و هم از جهت فكر و اندیشه . در یك سپاه ، عشق به شهادت و لقاى حق موج مى زند و تپش قلب مجاهدان لحظه ها را براى رسیدن لحظه وصل مى شمارد و در دیگر سپاه هوس ، شهوت و علاقه به وعده هاى پوچ ریاست حكومت مى كند.

خورشید روز گرم و ماه پاره محرم به دامن صحراى گرم كربلا چشم دوخته اند تا ساعاتى دیگر تماشاگر عظیم ترین حماسه نسل بشر باشند. اب فرات ابستن بزرگترین طغیان است و مى ایستد تا بر كرانه خویش كه لحظاتى بعد صحنه اجراى موزون ترین سرود زندگى خواهد شد نظاره كند.

اب ایستاده است ، چین و شكنها ارام ، موجها اسوده و صداى ان نرمتر اى همیشه است كه اینهمه ، روایتگر ارامش قبل از توفانند.

اریش سپاه كوچك لحظاتى دیگر به هم خواهد خورد تا با این به هم خوردن در همیشه تاریخ ، اسایش هر چه ستمگر است ، بر هم زند و فرونى سپاه سیاه خصم را بى آبرو سازد و اثبات كند كه تعداد نفرات ، ملاك حقانیت نیست و اكثریت همیشه نمى تواند در نقش یكى از مطهرات نا پاك را پاك كند و باطل را به حق استحاله نماید.

سرانجام توفان مى توفد و جنگ و كارزار در مى گیرد و بزرگترین حادثه ها، سریعتر از زمان ، وسیعتر از جهان و بلندتر از تاریخ رخ مى دهد، عاشورا رخ مى نماید و سالار شهیدان ، كلمه عدالت و ازادگى را به رنگ خون بر پیشانى تاریخ مى نگارد و قرآن را با صحیحترین روایت ، بر رواق بلند آسمان تلاوت مى كند و بت هاى جهالت جدید بنى امیه را درهم مى شكند و بدین سان كربلا و عاشورا بر تاریك تاریخ مى درخشند.

حج نا تمام
از كعبه رو بكر ببلا میكند حسین

و آنجا دوباره كعبه بنا میكند حسین

گر ساخته است خانه اى از سنگ و گل خلیل

آنجا بناز خون خدا میكند حسین

روزى كه حاجیان به حرم روى مینهند

پشت از حریم كعبه چرا؟ میكند حسین

آن حج نا تمام كه بر عمره شد بدل

اتمام ان بدشت بلا میكند حسین

آنجا وقوف در عرفات ار نكرده است

فریاد معرفت همه جا میكند حسین

آنجا اگر كه فرصت قربانیش نبود

اینجا هر انچه هست فدا میكند حسین

آنجا كه سعى بین صفا در دویدن است

اینجا به قتلگاه صفا میكند حسین

آنجا حنا حرام بود بهرا حاجیان

اینجا ز خون خویش حنا میكند حسین

وقتى به خیمه گاه رود از پى وداع

اینجا دوباره حج نساء میكند حسین

بعد از هزار سال به همراه حاجیان

هر سال رو بسوى منا میكند حسین

از چار سوى كعبه ، ز گلدسته ها هنوز

هر صبح و ظهر و شام ندا میكند حسین

بشنو دعاى در عرفاتش كه بنگرى

با سوز دل هنوزه دعا میكند حسین

سر داده است و حكم شفاعت گرفته است

بر وعده اى كه داده وفا میكند حسین