تبلیغات
عرفانی ، اسلامی - مشروح جریان مباهله
دوشنبه 8 آذر 1389

مشروح جریان مباهله

   نوشته شده توسط: دل نوشته    نوع مطلب :اسلامی ،دانستنیها ،اهل بیت(ع) ،تاریخی ،

نویسنده مقاله: رضا اسلامى


اهمیت واقعه مباهله

پس از فتح مكه در سال هشتم هجرى و درخشش قدرت اسلام در جزیرةالعرب، پیروان دیگر ادیان و مذاهب و رهبران و رجال سیاسى و مذهبى توجه خاصى به اسلام و مسلمانان و به كانون این قدرت عظیم یعنى مدینةالرسول پیدا كردند. این امر زمینه مناسبى را براى نشر و گسترش شعاع اسلام تا اقصى نقاط حجاز و حتى خارج از آن فراهم آورد و پیامبر اسلام توانست از این فرصت بخوبى استفاده كند و با ارسال نامه‏ها و نمایندگان ویژه به رؤساى بلاد و زمامداران كشورها آنها را به پذیرش اسلام و یا به رسمیت شناختن دولت اسلامى و التزام به مقررات آن فرا خواند.

طبیعى است كه بسیارى از مخاطبین این نامه‏ها علاقه‏مند بودند كه به مدینه و به مقر دولت اسلامى بیایند و با شخص رسول‏خدا آشنا شوند و از نزدیك وضعیت مسلمانان را ببینند. این بود كه در سال نهم هجرى به تدریج هیئت‏هاى نمایندگى طوائف و قبائل عرب به حضور رسول‏خدا مى‏رسیدند و این سال را مورخین «عام الوفود» نام نهاده‏اند. نامه رسول‏خدا به مسیحیان نجران از جمله نامه‏هاى ارسالى آن حضرت بود كه گروهى از بزرگان و اشراف نجران را به مدینه كشاند. این هیئت بلندپایه چون در مذاكرات شفاهى با آن حضرت به تفاهم نرسیدند و از سر لجاج پاسخ آن حضرت به سؤالات اعتقادى خود را قانع‏كننده ندانستند پیشنهاد دیگرى از سوى رسول‏خدا دریافتند مبنى بر این كه اكنون كه هر طرف خود را محق و دیگرى را باطل مى‏شمارد بیایید عزیزان خود را جمع كنیم و دست به دعا برداریم و خداى خویش را بخوانیم و هر یك بر دیگرى نفرین كند تا ببینیم خداوند نداى كدام طرف را پاسخ مى‏دهد و آشكار شود چه كسى در ادعاى خود دروغگویى بیش نیست. این عمل كه در لغت عرب مباهله نامیده مى‏شود، راهى جدید بود كه به نص آیه 61 سوره آل‏عمران

(فمن حاجك فیه من بعد ما جاءك من العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائكم و نسائنا و نسائكم و انفسنا و انفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنةالله على الكاذبین)

پیامبر اسلام از سوى خداوند بدان مأمور گشت و براى پایان بخشیدن به مجادلات هیئت نصارى با آن حضرت و اقناع عوام و خواص از مسلمانان و مسیحیان از هر منطق و استدلالى بهتر و رساتر بود. ولى به گواهى همه منابع تاریخى مسیحیان نجران پس از قبول این پیشنهاد چون به میعادگاه وارد شدند و نشانه‏هاى حقانیت رسول‏خدا را در دعوت خویش مشاهده كردند از اقدام بدین كار منصرف شدند و به پرداخت جزیه و امضاى صلحنامه‏اى كه رسول‏خدا شروط آن را مشخص مى‏ساخت، تن در دادند.

این واقعه با همه خصوصیات و لوازم و آثارش نظر محققان شیعه و سنى و حتى پاره‏اى از مستشرقین را به‏خود جلب كرده است و ما در این واقعه تاریخى سه جهت را قابل توجه و ملاحظه مى‏دانیم :

جهت اول: ظهور حقانیت اسلام در برابر مسیحیت. و جالب توجه آن است كه تا به امروز نیز هیچ عالم و عابد مسیحى نخواسته است كه بار دیگر به میدان مباهله با مسلمانان درآید تا بدین وسیله از اعتقاد راسخ خود به صحت ادعایش و یقین به حقانیت دینش خبر دهد ؛ بلكه در پیرامون واقعه مباهله حوادثى به ثبت رسید كه عكس این مطلب را ثابت كرد و بخوبى آشكار شد كه مسیحیان علائم پیغمبر خاتم را كه در كتب آسمانى موجود در نزد خود خوانده بودند، بر پیامبر اسلام منطبق دیدند و او را در ادعاى نبوت بر حق مى‏دانستند و به تعبیر قرآن «الذین آتیناهم الكتاب یعرفونه كما یعرفون ابناءهم و ان فریقا منهم لیكتمون الحق و هم یعلمون» (بقره / 146) ولى با این حال نمى‏خواستند از دین خود و موقعیت ویژه‏اى كه نزد مردم خود پیدا كرده‏اند دست بكشند.

جهت‏دوم: اثبات فضیلتى‏عظیم براى على‏علیه السلام و زهراءعلیها السلام و حسنین‏علیهما السلام كه تنها همراهان رسول‏خدا در این ماجرا بودند و اختیار نمودن پیغمبر اینان را از میان فرزندان و زنان و اصحاب خود، بهترین دلیل بر علو مرتبه و منزلت آنها نزد خدا و رسول‏خداست.

جهت سوم: دلالت آیه مباهله بر امامت على‏علیه السلام چرا كه كلمه «انفسنا» در آیه مذكور شاهد بر وجود مقام و منزلتى براى خصوص على‏علیه السلام نزد رسول‏خداست كه هیچكس بدان نرسیده و نخواهد رسید و هموست كه در لسان وحى نفس پیغمبر شمرده شده است و از اینجاست كه مى‏توان گفت على‏علیه السلام افضل صحابه بلكه افضل خلق بعد از رسول‏خدا است و طبعا همه كمالاتى كه براى رسول‏خدا ثابت است، براى او نیز ثابت مى‏گردد مگر اصل نبوت.

جهت دیگرى كه براى بررسى و تحلیل این واقعه تاریخى وجود دارد و از میان مستشرقین نظر پروفسور لویى ماسینیون را به‏خود جلب كرده است، امضاء صلحنامه‏اى میان پیامبر اسلام و مسیحیان نجران است كه از نظر این استاد به معناى امضاء پیمان‏نامه سیاسى عدم تعرض به مسیحیان در سراسر سرزمینهاى اسلامى است و رعایت آن براى جانشینان آن حضرت نیز لازم بود. و شاید او درصدد القاء این مطلب باشد كه پیامبر اسلام بدین طریق مسیحیان را در التزام به دین خود آزاد گذاشت و بدین وسیله حضور آنان را در میان مسلمانان تا زمانى كه رفتار مسالمت جویانه داشته باشند به رسمیت شناخته است. ماسینیون در اواخر رساله خود به سراغ عقاید خرافى برخى فرقه‏هاى اسلامى مانند فرقه نصیریه و شیعیان خطابى و دروزى رفته و براساس باورهاى آنها به نقش سلمان فارسى به عنوان یك عنصر ایرانى كه نماینده تمدن كهن ایرانى است و به عنوان یك تازه مسلمانى كه سابقه طولانى در مسیحیت داشته و با مسیح و محمد (ص) هر دو آشنا و اكنون پل ارتباطى میان اسلام و مسیحیت گردیده است، توجه پیدا كرده است. ولى ما نمى‏دانیم چرا او از میان همه زوایاى قابل تأمل این حادثه تنها از این دو زاویه به مطالعه واقعه مباهله پرداخته است و او در نهایت درصدد اثبات چه امرى است؟

به هر صورت جاى آن دارد كه در اطراف واقعه مباهله تحقیق و تدقیق بیشترى صورت گیرد و نقاط اصلى این واقعه كه چون واقعه غدیرخم مسلم و غیرقابل خدشه است، روشن شود، چرا كه مباهله سندى جاودان بر حقانیت اسلام و شاهدى غیر قابل انكار بر اصالت و استحكام بناى همیشه استوار تشیع راستین است.

مباهله در عرف و لغت عرب

واژه مباهله مشتق از ماده «بهل» است. گفته مى‏شود «بهله‏الله» یعنى «لعنه‏الله» (1) و باهل القوم وتباهلوا وابتهلوا اى تلاعنوا و المباهلة ان یجتمع القوم اذا اختلفوا فی شى‏ء فیقولوا لعنةالله على الظالم منا (2) ولى مباهله با ملاعنه این تفاوت را دارد كه «لعن» عبارت است از دعا به ضرر شخص كه از رحمت الهى دور باشد و «بهل» اجتهاد در لعن است و لذا كسى كه اصرار و التماس در دعا و نفرین داشته باشد «مبتهل» است. (3)

در ذیل آیه 61 سوره آل‏عمران در تفسیر واژه «نبتهل» مفسرین متقدم گفته‏اند كه در معناى ابتهال دو قول است اول آن كه به معناى التعان است و دوم آن كه به معناى دعا كردن بر ضد شخص دروغگو و طلب هلاكت اوست كه این شبیه لعن است. (4) و روشن است كه این دو معنا بسیار نزدیك به هم هستند.

برخى اساتید معاصر در توضیح این واژه آورده‏اند كه مباهله تضرع و ابتهال و لابه است . ابتهال گاه براى دفع بلا است و زمانى براى نزول بلا است. مثل این كه با نماز استسقاء نزول باران رحمت از خداى سبحان طلب مى‏شود و یا با نماز، نیاز یا بلایى دفع مى‏شود مثل

«ربنا اكشف عنا العذاب انا مؤمنون»

و گاهى هم دعا مى‏شود تا عذابى بر شخص یا گروهى نازل شود مثل این كه نوح (علیه السلام) به خداوند عرض كرد

«رب لا تذر على الارض من الكافرین دیارا» (5)

ولى در اینجا این نكته در توضیح معناى واژه مذكور باید مورد تأكید قرار گیرد كه مباهله همواره متضمن یك رابطه بین‏الاثنینى است. و ناله و زارى انسان به درگاه خداوند براى دفع بلایى از خودش یا نزول رحمتى مباهله خوانده نمى‏شود ولى ابتهال گفته مى‏شود.

برخى در معناى لغوى مباهله صیغه و هیئت خاصى را معتبر دانسته‏اند (6) ولى از كتب لغت و ادب بدست مى‏آید كه واژه مباهله از این جهات مطلق است. نهایت آن كه ادعاى پیدایش معناى اصطلاحى خاصى براى آن در میان مسلمانان شود كه منشأ آن سیره رسول‏خدا در واقعه مباهله و كیفیت عمل آن حضرت یا روایات صادر از ناحیه امامان شیعه در مورد نحوه اجراى مباهله است كه بدان اشاره خواهد شد.

اكنون كه معناى مباهله واضح شد باید گفت كه این معنا در عرف عرب و نزد پیروان ادیان آسمانى معنایى كاملا شناخته شده بود و دعوت پیامبر اسلام از مسیحیان به مباهله دعوت به كارى بدیع و فتح بابى جدید براى اثبات حق و ابطال باطل نبود. از این رو مى‏بینیم كه مسیحیان نجران خیلى طبیعى با آن برخورد كردند و حتى وقتى پیامبر اسلام بر سر زانوان خود نشست و دست به دعا برداشت ابوحارثه اسقف بزرگ مسیحیان گفت

«جثى والله كما جثى الانبیاء للمباهلة» (7)

یعنى او همانند انبیا براى مباهله نشسته است. از اینجا معلوم مى‏شود كه مسیحیان توسل جستن به مباهله را از مختصات پیامبر اسلام به شمار نیاورده بودند و او را در این جهت دنباله‏روى انبیاء الهى مى‏دانستند.

فخر رازى سخن كفار (8) در آیه 31 سوره انفال

«اللهم ان كان هذا هو الحق من عندك فامطر علینا حجارة من السماء او ائتنا بعذاب الیم»

را نوعى اقدام به مباهله از جانب آنها در برابر رسول‏خدا دانسته است (9) و این سخن از جهت آن كه متوسل شدن به مباهله براى اثبات حقانیت را در عرف اعراب جاهلى ثابت مى‏كند مطلبى در خور توجه است.

البته در روایات اهل البیت به مواردى برخورد مى‏كنیم كه مباهله را به شكل خاصى به اصحاب و شیعیان خود تعلیم داده‏اند و توسل بدان را در برابر منكرین مسأله امامت و ولایت كه در بحث و مناظره به هیچ دلیل و برهانى حق را نمى‏پذیرند، به عنوان آخرین راه‏حل مطرح كرده‏اند.

ابومسروق گوید به امام صادق عرض كردم من با مردم سخن مى‏گویم و به آیه شریفه

«اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولى الامر منكم»

بر آنها احتجاج مى‏كنم ولى آنها مى‏گویند این آیه درباره امیران جنگها نازل شده است . پس به آیه شریفه

«انما ولیكم‏الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة و یؤتون الزكوة و هم راكعون»

بر آنها احتجاج مى‏كنم ولى مى‏گویند این آیه درباره مؤمنین نازل شده است. آنگاه به آیه شریفه

«قل لا أسألكم علیه اجرا الا المودة فى القربى»

بر آنان احتجاج مى‏كنم ولى مى‏گویند درباره خویشاوندان مسلمانان نازل شده است. پس از این قبیل ادله هر چه حاضر دارم فروگذار نمى‏كنم. آن حضرت به من فرمود: اگر این گونه مى‏باشد پس آنان را به مباهله فراخوان. گفتم چگونه؟ فرمود سه روز نفس خویش را اصلاح كن و گمانم كه فرمود روزه بگیر و غسل كن. آنگاه تو و او به صحرا بروید و انگشتان دست راست خود را در انگشتان دست او داخل كن و از خود شروع كن و بگو

«اللهم رب السماوات السبع و رب الارضین السبع عالم الغیب و الشهادة الرحمن الرحیم ان كان ابومسروق جحد حقا و ادعى باطلا فانزل علیه حسبانا من السماء او عذابا الیما»

سپس دعا را متوجه او كن و بگو

«ان كان فلان جحد حقا و ادعى باطلا فانزل علیه حسبانا من السماء او عذابا الیما»

پس چیزى نخواهد گذشت كه آنچه را در حق او درخواست كردى خواهى دید. (10)

روشن است كه این روایت و روایاتى از این قبیل كه زمان خاص یا كیفیت خاصى را براى انجام مباهله بیان مى‏كند، نظر به آداب و شرایط كمال عمل دارد و نیز با توجه به مفاد این حدیث معلوم مى‏شود كه مباهله راهى فراروى هر انسان خداشناسى است كه در دین و مذهبش خود را صادق مى‏شمارد و گرفتار دشمنى است كه حق را مى‏شناسد ولى آن را انكار مى‏كند و به تعبیر قرآن

«و جحدوا بها و استیقنتها انفسهم ظلما و علوا» (نمل / 14)

یعنى همواره یك طرف مباهله فردى است كه یقین به حقانیت خود دارد و طرف دیگر كسى كه حقانیت او را مى‏شناسد ولى به ستم و از سر برترى جویى آن را انكار مى‏كند. و این حدیث نشان مى‏دهد كه چگونه مسأله امامت اهل البیت بر گروهى معلوم ولى مورد انكار بوده و چگونه باید شیعیان در امر امامت و ولایت جازم و قاطع باشند. و جالب آن است كه امام صادق‏علیه السلام در پایان روایت مذكور مى‏فرماید قسم به خدا من هیچ كس را نیافتم كه دعوت مرا براى این كار پاسخ دهد.

و در تاریخ اسلامى به مواردى برمى‏خوریم كه پیروان برخى مذاهب اسلامى مخالفین خود را به مباهله دعوت كرده‏اند ولى گویا دعوت آنها بیشتر جنبه نمایشى داشته و كمتر به مرحله عمل رسیده است. (11)

مقطع زمانى واقعه مباهله

آنچه مسلم است واقعه تاریخى مباهله رسول‏خدا با مسیحیان نجران بعد از نبرد تبوك بوده است. شیخ مفید آمدن هیئت نصارى به حضور رسول‏خدا را بعد از ماجراى فتح مكه و سرازیر شدن هیئت‏هاى مختلف طوائف و قبائل به سوى پیغمبر ذكر كرده است. (12)

سیدبن طاووس ارسال نامه آن حضرت به مسیحیان نجران را بعد از ارسال نامه كسرى و قیصر یعنى حدود سال نهم هجرى و بعد از نزول آیه جزیه دانسته است (13) و به طور طبیعى واقعة مباهله فاصله زیادى از این تاریخ نداشته است. همو در تعیین روز مباهله بیست و یكم و بیست و چهارم و بیست و هفتم ماه ذى‏حجة را نقل یاد كرده واصح آنها را بیست و چهارم ذى‏حجة دانسته است (14) و سپس همین روز را به عنوان روز خاتم بخشى امیرالمؤمنین و نزول آیه

«انما ولیكم الله....»

ذكر و سخن شیخ طوسى در «المصباح المتهجد» را نیز به عنوان تأكید آورده است (15) همچنان كه نزول سوره «هل اتى» در حق اهل البیت در روز بیست و پنج ذى‏حجة دانسته است . (16) هم ایشان در جاى دیگر به نقل از عبدالمحمود نقاش در تفسیر شفاء الصدور نقل مى‏كند كه واقعه غدیر در روز هیجدهم ذى‏حجه و مباهله در بیست و یكم و تزویج فاطمه به على در بیست و پنجم ذى‏حجة به وقوع پیوست (17) .

مرحوم مجلسى از كتاب شیخ رضى الدین على‏بن یوسف المطهر حلى كه برادر علامه حلى است نقل مى‏كند كه مباهله در روز بیست و چهارم ذى‏حجة و به نقلى در بیست و پنجم و خاتم بخشى آن حضرت در روز بیست و چهارم ذى‏حجة بوده است. (18) و نیز ایشان آورده است كه به خط شیخ محمدبن على‏الجبعى دیدم كه ایشان از خط شیخ طوسى نقل مى‏كند كه در روز دوازدهم ذى‏حجة مؤاخات رسول‏خداصلى الله علیه وآله وسلم با على‏علیه السلام و در هیجدهم این ماه واقعه غدیر به وقوع پیوست و روز بیست و یكم ذى‏حجة روزى است كه توبه آدم پذیرفته شد كه همان روز مباهله است و روز بیست و چهارم نیز به عنوان روز مباهله نقل شده است. (19)

در دیگر كتب روایى شیعه نیز روایاتى در تعیین روز مباهله نقل و اعمال مستحبى در این روز ذكر شده است. مرحوم شیخ حر عاملى در بابى تحت عنوان «استحباب الغسل و الصلاة یوم المباهلة و هو الرابع و العشرون من ذى‏الحجة» دو روایت ذكر كرده است. روایت اول را شیخ طوسى در المصباح المتهجد به نقل از امام صادق‏علیه السلام نقل كرده است كه آن حضرت فرمود «كسى كه در این روز یعنى روز بیست و چهارم ذى‏حجة نیم ساعت قبل از زوال دو ركعت نماز بخواند و ...». و در روایت دوم به نقل از موسى‏بن جعفرعلیه السلام آورده است «روز مباهله روز بیست و چهارم ذى‏حجة است» (20)

شیخ مفید نیز در ذكر مناسبات ایام سال روز بیست و چهارم ذى‏حجة را به عنوان روز مباهله ذكر كرده است. (21)

حاصل آن كه معرفى روز بیست و چهارم ذى‏حجة از سال دهم هجرت به عنوان روز مباهله بیشتر به واقع نزدیك است. (22) البته تعیین دقیق روز مباهله تأثیرى در مباحث آتى ندارد ولى از جهت بزرگداشت این روز و درك فضیلت آن و انجام اعمال مستحبى حائز اهمیت است. و از جمله دعاهاى وارد در این روز دعاى مباهله است كه همان دعاى معروف سحرهاى ماه رمضان و بنابر برخى نقلها اندكى متفاوت با آن است. امام باقرعلیه السلام در حق این دعا مى‏فرماید اگر مردم مى‏دانستند كه چه مسائل عظیمى در آن است و چه زود براى صاحبش به اجابت مى‏رسد، البته همدیگر را مى‏كشتند تا بدان دست یابند اگر قسم بخورم كه اسم عظم خداوند در آن داخل است به درستى قسم خورده‏ام. و این دعایى است كه در روز مباهله جبرئیل از جانب خداوند آورد و به پیغمبر گفت تو با وصى و دو فرزند و دختر خود بیرون برو و خدا را بدین دعا بخوان و با آن قوم مباهله كن. (23)