تبلیغات
عرفانی ، اسلامی - مباهله
دوشنبه 8 آذر 1389

مباهله

   نوشته شده توسط: دل نوشته    نوع مطلب :حکیمانه ،اسلامی ،

1 ـ در كلام امام على علیه‏السلام:

به دنبال امتناع على‏علیه السلام از بیعت با ابوبكر، میان آن حضرت و ابوبكر بحث و گفتگویى درگرفت. ابوبكر با تمسك به حدیثى از رسول‏خدا درصدد توجیه كار خویش بود و در مقابل على‏علیه السلام با او احتجاج مى‏كرد و از او در مورد شایستگیهاى خود اعتراف مى‏گرفت و شبیه همین احتجاج را آن حضرت با اصحاب شورى بعد از مرگ عمر نیز داشت. هر دو حدیث به حدیث منا شده معروف است و در هر دو جا آن حضرت به واقعه مباهله و همراهى خود و همسر و دو فرزندش با رسول‏خدا اشاره مى‏كند و آنها سخن او را تأیید مى‏كنند.

در حدیث اول آمده است:

«فانشدك بالله أبى برز رسول‏الله و بأهلى وولدى فی مباهلة المشركین ام بك و باهلك و ولدك»

قال ابوبكر: «بل بكم». (161)

و در حدیث دوم آمده است:

«نشدتكم بالله هل فیكم احد اخذ رسول‏الله‏صلى الله علیه وآله وسلم بیده وید امرأته و ابنیه حین اراد ان یباهل نصارى اهل نجران غیرى؟

قالوا: لا. (162)

حدیث منا شده در مورد دوم بدین تعبیر نیز وارد شده است:

«افتقرون أن رسول‏الله صلى‏الله علیه و آله حین دعا اهل نجران الى المباهلة انه لم یأت الا بى و بصاحبتى و إبنى؟

قالوا اللهم نعم». (163)

در روایت معروف دارقطنى كه ابن‏حجر در الصواعق المحرقه نیز آورده است، حدیث منا شده چنین نقل شده است:

«انشدكم‏الله هل فیكم احد اقرب الى رسول‏الله فی الرحم منى و من جعله نفسه و ابناءه ابناءه و نسائه نسائه غیرى؟

قالوا اللهم لا». (164)

غیر از حدیث منا شده در موارد دیگر نیز امیرالمؤمنین به واقعه مباهله اشاره كرده است و از آن موارد است كه آورده‏اند جماعتى نزد آن حضرت آمدند و گفتند از بالاترین مناقب خود براى ما بگو پس حضرتش به ترتیب از واقعه «سدالابواب»، مباهله، ابلاغ سوره برائت بر مشركین، تعبیر قرآن از او به «اذن» [در آیه

«و تعیها اذن واعیة» (الحاقة / 12)]

نزول آیه

«اجعلتم سقایة الحاج...» (توبه/ 19)

در حق او و واقعه غدیر خم یاد مى‏كند و در ضمن شرح واقعه مباهله مى‏فرماید كه رسول‏خداصلى الله علیه وآله وسلم دست من و حسن و حسین و فاطمه را گرفت و براى مباهله بیرون رفت. (165)

در روایتى دیگر كه شبیه بدین روایت است امام صادق‏علیه السلام مى‏فرماید: از امیرالمؤمنین در مورد فضائلش سؤال شد آن حضرت برخى را شمرد. بدو گفتند بیشتر بگو. حضرت فرمود دو پیشواى دینى از مسیحیان نجران به نزد رسول‏خدا آمدند و در مورد عیسى با آن حضرت سخن گفتند. آنگاه خداوند این آیه را فرستاد «ان مثل عیسى عندالله كمثل آدم...» سپس پیغمبر وارد خانه شد و دست على و حسن و حسین و فاطمه «سلام‏الله علیهم اجمعین» را گرفت و بیرون آمد و كف دستش را به سوى آسمان گرفت و انگشتانش را باز كرد. آنها را به مباهله فراخواند . (166)

در حدیث مفصلى كه آن حضرت هفتاد منقبت از مناقب خود را مى‏شمارد به عنوان سى و چهارمین منقبت خود مى‏فرماید: نصارى چیزى را ادعا كردند پس خداوند در مورد آنان این آیه را فرستاد «فمن حاجك فیه...» پس نفس من نفس رسول‏خداست و «نساء» همان فاطمه است و «ابناء» حسن و حسین مى‏باشند سپس آن قوم پشیمان شدند و از رسول‏خدا خواستند كه آنان را از مباهله معاف دارد و رسول‏خدا آنها را معاف داشت. قسم به خدایى كه تورات را بر موسى و فرقان را بر محمدصلى الله علیه وآله وسلم فرستاد اگر با ما به مباهله برمى‏خواستند هر آینه به صورت میمون‏ها و خوك‏هایى مسخ مى‏شدند. (167)

2 ـ در كلام امام حسن بن على علیه‏السلام

آن حضرت بعد از صلح با معاویه در حضور او خطبه‏اى خواند و در ضمن آن فرمود جدم در روز مباهله از میان جانها پدرم و از میان فرزندان مرا و برادرم حسین را و از میان زنان فاطمه مادرم را آورد پس ما اهل او و گوشت و خون او هستیم. ما از او هستیم و او از ماست.

عبارت آن حضرت چنین بود

«ایها الناس انا ابن البشیر و انا ابن النذیر و انا ابن السراج المنیر... فاخرج جدى یوم المباهلة من الانفس ابى و من البنین انا و اخى الحسین و من النساء فاطمة امى فنحن اهله و لحمه و دمه و نحن منه و هو منا». (168)

3 ـ در كلام امام حسین بن على علیه‏السلام

در جریان مراسم حج و در صحراى منى امام حسین‏بن على‏بنى‏هاشم و بزرگان از اصحاب رسول‏خدا را جمع كرد و در اثنا خطبه‏اى كه خواند از آنان در مورد فضائل پدرش على‏بن ابى‏طالب اقرار گرفت. در این خطبه مفصل نیز به واقعه مباهله و حضور على و همسرش فاطمه و دو فرزندش اشاره شده است و چنین آمده است:

قال انشدكم الله أ تعلمون ان رسول‏الله‏صلى الله علیه وآله وسلم حین دعا النصارى من اهل نجران الى المباهلة لم یأت إلا به و بصاحبته و إبنیه؟

قالوا اللهم نعم. (169)

4 ـ در كلام امام صادق علیه‏السلام

ابوجعفر احول از امام صادق‏علیه السلام نقل مى‏كند كه به آن حضرت برخى از امورى را كه مردم در حق آنها منكرند گفتم. حضرت فرمود بدانان بگو كه قریش مى‏گفتند ما آن «اولوالقربى» هستیم كه غنیمت براى آنهاست. (170) سپس [در پاسخ ]بدین منكرین گفته شد كه رسول‏خدا در روز بدر براى جنگ جز اهل بیت خویش را حاضر نكرد و به هنگام مباهله [كه انتظار مى‏رفت عذاب بر یكى از دو طرف نازل شود] على و حسن و حسین و فاطمه سلام‏الله علیهم اجمعین را آورد. پس آیا براى آنها [یعنى اهل بیت كه در بدر و در مباهله حاضر بودند] تلخى و براى اینها [یعنى قریش ]شیرینى باشد. (171)

نكته قابل توجه در این روایت آن است كه حضور اهل بیت در واقعه مباهله به مانند حضور خویشان رسول‏خدا در بدر دانسته شده است.

5 ـ در كلام امام موسى بن جعفر علیه‏السلام

در گفتگوى هارون الرشید با موسى‏بن جعفرعلیه السلام آمده است كه هارون پرسید چرا شیعیان شما از تعبیرشان در مورد شما به «یابن رسول‏الله» دست برنمى‏دارند در حالى كه شما فرزند على و فاطمه هستید و فاطمه ظرف تولد فرزند بود. در واقع فرزند به پدر منسوب مى‏گردد نه مادر. آن حضرت پس از استشهاد به آیه 84 سوره انعام (و وهبنا له اسحق و یعقوب كلا هدینا و نوحا...) اضافه فرمودند كه همه امت اسلام از نیكوكار و بدكار اتفاق دارند كه چون آن شخص نجرانى را پیغمبر به مباهله فراخواند در كساء او جز على و فاطمه و حسن و حسین كس دیگرى نبود و خداوند فرمود «فمن حاجك فیه من بعد...» پس تأویل «ابنائنا» حسن و حسین و تأویل «نسائنا» فاطمه و تأویل «انفسنا» على‏بن ابى‏طالب بود. (172)

6 ـ در كلام امام على‏بن موسى الرضاعلیه السلام

چون حضرت رضاعلیه السلام در مجلس مأمون عباسى حاضر شد مأمون از او سؤالاتى كرد و حضرت یكایك پاسخ مى‏داد. تا سخن بدینجا رسید كه مأمون پرسید آیا خداوند در جایى از قرآن «اصطفاء» را تفسیر كرده است؟ آن حضرت در پاسخ فرمود خداوند اصطفاء عترت را در دوازده موضع از كتاب خویش بیان فرموده است. سپس آن حضرت در بیان سومین موضع فرمودند: در واقعه مباهله كه آیه شریفه «فمن حاجك فیه من بعد...» نازل شد، پیامبر خدا، على و حسن و حسین و فاطمه (سلام‏الله علیهم اجمعین) را احضار كرد و جان آنها را قرین جان خود قرار داد. پس آیا مى‏دانید معناى «وانفسنا و انفسكم» چیست؟ علماى مجلس گفتند مراد از آن نفس پیامبر خدا است. آن حضرت فرمود به غلط افتادید. خداوند در «انفسنا» نفس على‏علیه السلام را قصد كرده است و دال بر این امر سخن پیغمبر خداست كه فرمود «لتنتهین بنو ولیعه او لأبعثن الیهم رجلا كنفسى یعنى على‏بن ابى‏طالب» و این خصوصیتى است كه پیش از این و پس از این هیچكس بدان نخواهد رسید زیرا آن حضرت نفس على را همانند نفس خود قرار داد. (173)

در روایت دیگرى آمده است كه مأمون روزى به امام رضاعلیه السلام گفت بزرگترین فضیلتى را كه براى امیرالمؤمنین است و قرآن بر آن دلالت دارد براى من بگو. حضرت فرمود فضیلت او در مباهله است كه در آیه شریفه «فمن حاجك فیه من بعد ماجاءك...» اشاره شده است. آنگاه رسول‏خدا حسن و حسین را فراخواند پس آنها دو پسر او بودند و فاطمه را خواند پس او در موضع «نساءه» است و امیرالمؤمنین را خواند پس به حكم خداوند عزوجل او نفس رسول‏خدا است و چون هیچكس از مردمان بالاتر و برتر از رسول‏خدا نیست پس به حكم الهى باید هیچكس برتر و بالاتر از نفس رسول‏خدا نباشد. مأمون گفت مگر نه این است كه خداوند «ابناء» را به لفظ جمع آورده و رسول‏خدا تنها دو پسرش را فراخواند و «نساء» را به لفظ جمع آورد، در حالى كه رسول‏خدا فقط دخترش را آورد پس چرا جایز نباشد كه آن حضرت از نفس خودش دعوت بكند نه از دیگرى بنابراین فضلى را كه براى امیرالمؤمنین مى‏گویى ثابت نیست. امام هشتم در پاسخ فرمود آنچه گفتى صحیح نیست زیرا داعى باید غیر از خودش را دعوت كند، چنان كه آمر باید به غیر خودش دستور بدهد و صحیح نیست كه رسول‏خدا در حقیقت خودش را دعوت كند چنان كه نمى‏تواند به حقیقت آمر به نفس خود باشد و هرگاه ثابت شود كه رسول‏خدا در مباهله هیچكس جز امیرالمؤمنین را نخوانده است، ثابت مى‏شود كه او نفس رسول‏خدا است كه خداوند در كتابش بدو نظر داشته و در قرآنش بدو حكم كرده است. (174)

و نیز از جمله مناظرات آن حضرت با مأمون آورده‏اند كه مأمون به آن حضرت گفت چه دلیلى بر خلافت جد شما [على‏بن ابى‏طالب‏] است؟ حضرت فرمود «انفسنا» پس مأمون گفت «لولا نسائنا» پس حضرت فرمود «لولا ابنائنا» آنگاه مأمون ساكت شد. (175) شرح مفاد این حدیث در تفسیر آیه مباهله گذشت.

استناد به واقعه مباهله در كلام سعدبن ابى وقاص

از آنجا كه گفته‏اند «الفضل ماشهدت به الاعداء »مى‏توان حدیث سعد را دلیلى قاطع و دندان‏شكن بر منكرین حضور اهل بیت در صحنه مباهله دانست چرا كه منابع متعدد شیعه و سنى نقل كرده‏اند كه معاویةبن ابى‏سفیان به سعد گفت چه چیز جلودار تو است كه ابوتراب را دشنام نمى‏گویى؟ سعد گفت هرگاه به یاد سه چیزى كه رسول‏خدا در حق او گفت مى‏افتم هرگز اجازه دشنام گویى به او را به‏خود نمى‏دهم. اگر یكى از آنها براى من بود از شتران سرخ مو برایم دوست‏داشتنى‏تر بود. [اول آن كه‏] چون در یكى از جنگها رسول‏خدا على را به جاى خویش در شهر باقى گذاشت على گفت، آیا مرا همراه زنان و كودكان در شهر مى‏گذارى؟ پس رسول‏خدا بدو گفت آیا راضى نمى‏شوى كه نسبت به من منزلتى چون منزلت هارون نسبت به موسى داشته باشى جز آن كه بعد از من نبوتى نیست و [دوم آن كه‏] از رسول‏خدا شنیدم كه در روز جنگ خیبر فرمود هر آینه پرچم را به دست مردى مى‏دهم كه خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش نیز او را دوست دارند. پس آن حضرت فرمود على را نزد من بخوانید على را آوردند در حالى كه چشم درد داشت پس رسول‏خدا از آب دهان خود به چشم او كشید و خوب شد و آنگاه پرچم را بدو سپرد و [سوم آن كه‏] چون این آیه «فقل تعالوا ندع ابناءنا...» نازل شد رسول‏خدا على و فاطمه و حسن و حسین را فراخواند و فرمود «اللهم هولاء اهلى» و در روایتى دیگر از سعد نقل شده است كه رسول‏خدا فرمود «ان هولاء اهل بیتى». (176)