دوشنبه 21 تیر 1389

از آمریكا می ترسید؟

   نوشته شده توسط: دل نوشته    نوع مطلب :رهبری ،

من و آقاى هاشمى و یك نفر دیگر -كه نمى‏خواهم اسم بیاورم- از تهران به قم خدمت امام رفتیم تا بپرسیم بالاخره این جاسوسان را چه كار كنیم؛ بمانند، یا نگه‌شان نداریم؛ به خصوص كه در دولت موقت هم جنجال عجیبى بود كه ما اینها را چه كار كنیم!

وقتى كه خدمت امام رسیدیم و دوستان وضعیت را شرح دادند و گفتند مثلاً رادیوها این‏طور مى‏گویند؛ امریكا این‏طور مى‏گوید؛ مسئولان دولتى این‏طور مى‏گویند؛ ایشان تأملى كردند و سپس با طرح یك سؤال واقعى پرسیدند: «از امریكا مى‏ترسید؟»؛ گفتیم نه؛ گفتند پس نگه‌شان دارید!

بله، آدم احساس می‌كرد كه این مرد خودش از این شُكوه ظاهرى و مادى و این اقتدار و امپراتورى مجهز به همه چیز، حقیقتاً ترسى ندارد. نترسیدن او و به چیزى نگرفتن اقتدار مادى دشمن، ناشى از اقتدار شخصى و هوشمندانۀ او بود. نترسیدن هوشمندانه، غیر از نترسیدن ابلهانه و خواب‏آلوده است؛ مثلاً یك بچه هم از یك آدم قوى یا یك حیوان خطرناك نمى‏ترسد؛ اما آدم قوى هم نمى‏ترسد؛ منتها انسانها و مجموعه‏ها در قوّت خودشان دچار اشتباه مى‏شوند و قوّتهایى را نمى‏بینند.
 
بیانات در دیدار اعضاى دبیرخانه مجمع تشخیص مصلحت 28/1/78


برچسب ها: از خاطرات مقام معظم رهبری ،

دوشنبه 21 تیر 1389

یك سرمشق نیكو

   نوشته شده توسط: دل نوشته    نوع مطلب :رهبری ،

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در خطبه‌های نماز جمعه تهران، در تبیین ویژگی‌های اخلاقی حضرت امام خمینی به ذكر خاطره‌ای از ایشان پرداختند كه در زیر می‌آید:

من میخواهم عرض بكنم به جوانان عزیزمان، جوانهاى انقلابى و مؤمن و عاشق امام، كه حرف میزنند، مینویسند، اقدام میكنند؛ كاملاً رعایت كنید. اینجور نباشد كه مخالفت با یك كسى، ما را وادار كند كه نسبت به آن كس از جاده‌ى حق تعدى كنیم، تجاوز كنیم، ظلم كنیم؛ نه، ظلم نباید كرد. به هیچ كس نباید ظلم كرد.
من یك خاطره از امام نقل كنم. ما یك شب در خدمت امام بودیم. من از ایشان پرسیدم نظر شما نسبت به فلان كس چیست - نمیخواهم اسم بیاورم؛ یكى از چهره‌هاى معروف دنیاى اسلام در دوران نزدیك به ما، كه همه نام او را شنیدند، همه میشناسند - امام یك تأملى كردند، گفتند: نمیشناسم. بعد هم یك جمله‌ى مذمت‌آمیزى راجع به آن شخص گفتند. این تمام شد.
من فرداى آن روز یا پس‌فردا - درست یادم نیست - صبح با امام كارى داشتم، رفتم خدمت ایشان. بمجردى كه وارد اتاق شدم و نشستم، قبل از اینكه من كارى را كه داشتم، مطرح كنم، ایشان گفتند كه راجع به آن كسى كه شما دیشب یا پریشب سؤال كردید، «همین، نمیشناسم». یعنى آن جمله‌ى مذمت‌آمیزى را كه بعد از «نمیشناسم» گفته بودند، پاك كردند.
ببینید، این خیلى مهم است. آن جمله‌ى مذمت‌آمیز نه فحش بود، نه دشنام بود، نه تهمت بود؛ خوشبختانه من هم بكلى از یادم رفته كه آن جمله چه بود؛ یعنى یا تصرف معنوى ایشان بود، یا كم‌حافظگى من بود؛ نمیدانم چه بود، اما اینقدر یادم هست كه یك جمله‌ى مذمت‌آمیزى بود. همین را ایشان آن شب گفتند، دو روز بعدش یا یك روز بعدش آن را پاك كردند؛ گفتند: نه، همان نمیشناسم. ببینید، اینها اسوه است؛ «لقد كان لكم فى رسول‌اللَّه اسوة حسنة1».

1. احزاب، آیه 21: «لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ یَرْجُو اللَّهَ وَالْیَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِیرًا: برای شما در زندگی رسول خدا سرمشق نیكوئی بود، برای آنها كه امید به رحمت خدا و روز رستاخیز دارند، و خدا را بسیار یاد میكنند.»


دوشنبه 21 تیر 1389

مطالعه چند جلد كتابِ قطور در اتوبوس!

   نوشته شده توسط: دل نوشته    نوع مطلب :رهبری ،

خاطره‌ای از حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در مورد اهتمام به كتابخوانی

من توقعم این است كه مردم ما كتابخوانى را جدى بگیرند. البته جمعى از مردم جدى مى‌گیرند؛ اما همه این طور نیستند. من مى‌خواهم خواهشى از مردم بكنم و آن این است: كسانى كه وقتهاى ضایع‌شونده‌اى دارند؛ مثلا به اتوبوس یا تاكسى سوار مى‌شوند، یا سوار وسیله‌ى نقلیه‌ى خودشان هستند و دیگرى ماشین را مى‌راند، یا در جاهایى مثل مطب پزشك در حال انتظار به سر مى‌برند و به‌هرحال اوقاتى را در حال انتظار به بى‌كارى مى‌گذرانند، در تمام این ساعات، كتاب بخوانند. كتاب در كیف یا جیب خود داشته باشند و در اتوبوس كه نشستند، كتاب را باز كنند و بخوانند. وقتى هم به مقصد رسیدند، نشانه‌اى لاى كتاب بگذارند و باز در فرصت یا فرصتهاى بعدى آن را باز كنند و از همان جا بخوانند.

بنده خودم چند جلد قطور از یك عنوان كتاب را در اتوبوس خواندم! البته قضیه مربوط به قبل از انقلاب است كه چند روزى براى انجام كارى از مشهد به تهران آمده بودم. بنا به دلایلى نمى‌خواهم اسم كتاب را بگویم. وضعیت و فضاى اتوبوسهاى آن روزگار براى ما خیلى آزار دهنده بود و نمى‌توانستیم تحمل كنیم. دلم مى‌خواست سرم پایین باشد و خواندن كتاب در چنین وضعیتى بهترین كار بود. ساعتى را كه به این حالت مى‌گذراندم احساس نمى‌كردم ضایع مى‌شود. آن وقتها تقریبا یك ساعت طول مى‌كشید تا آدم با اتوبوس از جایى به جاى دیگر مى‌رفت. بعضى وقتها این جابجایى كمتر یا بیشتر هم طول مى‌كشید. به‌هرحال چنین یك ساعتهایى را احساس نمى‌كردم كه ضایع مى‌شود؛ چون كتاب مى‌خواندم.

مصاحبه در پایان بازدید از نهمین نمایشگاه بین‌المللى كتاب تهران - 22/02/1375


دوشنبه 21 تیر 1389

به حقانیت امام و حمایت خدا از او اعتقاد داشتم

   نوشته شده توسط: دل نوشته    نوع مطلب :رهبری ،حکیمانه ،

در روزهاى سوم چهارم جنگ بود، توى اتاق جنگ ستاد مشترك، همه جمع بودیم؛ بنده هم بودم، مسئولین كشور؛ رئیس جمهور، نخست وزیر - آن وقت رئیس جمهور بنى‏صدر بود، نخست وزیر هم مرحوم رجائى بود - چند نفرى از نمایندگان مجلس و غیره، همه آنجا جمع بودیم، داشتیم بحث میكردیم، مشورت میكردیم. نظامى‏ها هم بودند. بعد یكى از نظامى‏ها آمد كنار من، گفت: این دوستان توى اتاق دیگر، یك كار خصوصى با شما دارند. من پا شدم رفتم پیش آنها. مرحوم فكورى بود، مرحوم فلاحى بود - اینهائى كه یادم است - دو سه نفر دیگر هم بودند. نشستیم، گفتیم: كارتان چیست؟ گفتند: ببینید آقا! - یك كاغذى در آوردند. این كاغذ را من عیناً الان دارم توى یادداشتها نگه داشته‏ام كه خط آن برادران عزیز ما بود - هواپیماهاى ما اینهاست؛ مثلاً اف  5، اف 4، نمیدانم سى 130، چى، چى، انواع هواپیماهاى نظامىِ ترابرى و جنگى؛ هفت هشت ده نوع نوشته بودند. بعد نوشته بودند از این نوع هواپیما، مثلاً ما ده تا آماده‏ى به كار داریم كه تا فلان روز آمادگى‏اش تمام میشود. اینها قطعه‏هاى زودْتعویض دارند - در هواپیماها قطعه‏هائى هست كه در هر بار پرواز یا دو بار پرواز باید عوض بشود - میگفتند ما این قطعه‏ها را نداریم. بنابراین مثلاً تا ظرف پنج روز یا ده روز این نوع هواپیما پایان میپذیرد؛ دیگر كأنه نداریم. تا دوازده روز این نوعِ دیگر تمام میشود؛ تا چهارده پانزده روز، این نوع دیگر تمام میشود. بیشترینش سى 130 بود. همین سى 130 هائى كه حالا هم هست كه حدود سى روز یا سى و یك روز گفتند كه براى اینها امكان پرواز وجود دارد. یعنى جمهورى اسلامى بعد از سى و یك روز، مطلقاً وسیله‏ى پرنده‏ى هوائى نظامى - چه نظامى جنگى، چه نظامى پشتیبانى و ترابرى - دیگر نخواهد داشت؛ خلاص! گفتند: آقا! وضع جنگ ما این است؛ شما بروید به امام بگوئید. من هم از شما چه پنهان، توى دلم یك قدرى حقیقتاً خالى شد! گفتیم عجب، واقعاً هواپیما نباشد، چه كار كنیم! او دارد با هواپیماهاى روسى مرتباً مى‏آید. حالا خلبانهایش عرضه‏ى خلبانهاى ما را نداشتند، اما حجم كار زیاد بود. همین طور پشت سر هم مى‏آمدند؛ انواع كلاسهاى گوناگون میگ داشتند.

گفتم خیلى خوب. كاغذ را گرفتم، بردم خدمت امام، جماران؛ گفتم: آقا! این آقایان فرماندهان ما هستند و ما دار و ندار نظامیمان دست اینهاست. اینها اینجورى میگویند؛ میگویند ما هواپیماهاى جنگیمان تا حداكثر مثلاً پانزده شانزده روز دیگر دوام دارد و آخرین هواپیمایمان كه هواپیماى سى 130 است و ترابرى است، تا سى روز و سى و سه روز دیگر بیشتر دوام ندارد. بعدش، دیگر ما مطلقاً هواپیما نداریم. امام نگاهى كردند، گفتند - حالا نقل به مضمون میكنم، عین عبارت ایشان یادم نیست؛ احتمالاً جائى عین عبارات ایشان را نوشته باشم - این حرفها چیست! شما بگوئید بروند بجنگند، خدا میرساند، درست میكند، هیچ طور نمیشود. منطقاً حرف امام براى من قانع كننده نبود؛ چون امام كه متخصص هواپیما نبود؛ اما به حقانیت امام و روشنائى دل او و حمایت خدا از او اعتقاد داشتم، میدانستم كه خداى متعال این مرد را براى یك كار بزرگ برانگیخته و او را وا نخواهد گذاشت. این را عقیده داشتم. لذا دلم قرص شد، آمدم به اینها - حالا همان روز یا فردایش، یادم نیست - گفتم امام فرمودند كه بروید همینها را هرچى میتوانید تعمیر كنید، درست كنید و اقدام كنید.

همان هواپیماهاى اف 5 و اف 4 و اف 14 و اینهائى كه قرار بود بعد از پنج شش روز بكلى از كار بیفتد، هنوز دارد تو نیرو هوائى ما كار میكند! بیست و نُه سال از سال 59 میگذرد، هنوز دارند كار میكنند! البته تعدادى از آنها توى جنگ آسیب دیدند، ساقط شدند، تیر خوردند، بعضیشان از رده خارج شدند، اما از این طرف هم در قبال این ریزش، رویشى وجود داشت؛ مهندسین ما در دستگاه‏هاى ذى‏ربط توانستند قطعات درست كنند، خلأها را پر كنند و بعضى از قطعات را على‏رغم تحریم، به كورى چشم آن تحریم  كننده‏ها، از راه‏هائى وارد كنند و هواپیماها را سرپا نگه دارند. علاوه بر اینها، از آنها یاد بگیرند و دو نوع هواپیماى جنگى خودشان بسازند. الان شما میدانید كه در نیروى هوائى ما، دو نوع هواپیماى جنگى - البته عین آن هواپیماهاى قبلىِ خود ما نیست، اما بالاخره از آنها استفاده كردند. مهندس است دیگر، نگاه میكند به كارى، تجربه مى‏اندوزد، خودش طراحى میكند - دو كابینه‏ى براى آموزش و یك كابینه‏ى براى تهاجم نظامى، ساخته شده. علاوه بر اینكه همانهائى هم كه داشتیم، هنوز داریم و توى دستگاه‏هاى ما هست.

این، توكل به خداست؛ این، صدق وعده‏‌ى خداست. وقتى خداى متعال با تأكید فراوان و چندجانبه میفرماید: «و لینصرنّ اللَّه من ینصره»؛ بى‏گمان، بى‏تردید، حتماً و یقیناً خداى متعال نصرت میكند، یارى میكند كسانى را كه او را، یعنى دین او را یارى كنند - وقتى خدا این را میگوید - من و شما هم میدانیم كه داریم از دین خدا حمایت میكنیم، یارىِ دین خدا میكنیم. بنابراین، خاطرجمع باشید كه خدا نصرت خواهد كرد.
بیانات در دیدار اعضای دفتر رهبری و سپاه ولى امر  5/5/1388


دوشنبه 21 تیر 1389

سخن عرفانی

   نوشته شده توسط: دل نوشته    نوع مطلب :عرفانی ،تاریخی ،دانستنیها ،

از محضر آیت الله بهجت رحمة الله علیه سوال شد،

 برنامه ای جهت سیر سلوک الی الله مرحمت فرمایید؟

ایشان فرمودند:روزانه نصف صفحه از کتاب شریف معراج السعادة را بخوانید و بدان عمل کنید.

کتاب معراج السعادة از آثار عالم ربانی ملا احمد نراقی می باشد.

مختصری از ایشان:

 

زندگینامه حاج ملا احمد نراقی

نام او:

نام او احمد و معروف به فاضل نراقی و صاحب مستند و نراقی دوم است و از وی و پدرش ملا مهدی نراقی به "نراقیان" تعبیر می شود و تخلص اودر شعر "صفایی" است.

                                                                                                                   پدر و جد اول و دوم او :

او فرزند حاج ملا مهدی بن ابی ذر بن حاج محمد قمی نراقی است. وی در نراق کاشان به دنیا آمده است.

در یادداشتی که به خط وی بر نسخه خطی لؤ لؤ البحرین بحرانی موجود است نوشته: تاریخ تولد من چهاردهم ماه جمادی الثانیه سال 1185 می باشد.


  محل تحصیل و مدت آن

ایشان تا حدود بیست سالگی در کاشان از درس پدر بزرگوار و شاید در درس های مقدماتی از اساتید دیگر بهره برده است و سپس مدتی در نجف اشرف از درس سید بحر العلوم استفاده کرده است و قرائن و نقل های مختلف حاکی از آن است که زمان تحصیل او در عتبات میان سال 1205 چهار سال قبل از وفات پدر که با ایشان مشرف شده بودند تا سال 1209 در سفر یا سفر های به عتبات عالیات بوده است و از زمان رحلت پدر یا حدود آن در کاشان اقامت و تدریس و تصنیف و افادات اشتغال داشته است و پس از وفات پدرش در سال 1210 به حج مشرف شده است و بار دیگر به عتبات عالیـات برای زیـــــارت رفته است.

احمـــد بن مهدی بن ابی ذر کاشــــانی نراقی فخــــر علمــــاء معقول و منقول معروف به ملا احمد نراقی.

نراقی دریای مواج و بحری متلاطم بود و در فنون معمولی استادی ماهر و در علوم متنوع استوانه اکابر، ادیبی سراینده و فقیهی برازنده از بزرگان دین و عظمـــاء مجتهــدین به شمار می آمد. از دانش پر و از کودکی صدفی مملو از درّ بود.

نراقی مجتهدی جامع بود و از اکثر علوم به ویژه اصول و فقه و ریــاضی و نجوم بهره کـــامل

 و وافی داشت.

نراقی مردی بزرگ جثه و بطین و با وقــار و غیور بود نسبت به بیچارگان و بینوایـان کمــال مهربـــانـی را داشت و رنـــج آن ها را شخصاً متحمل می شد و زحماتشـــان را به عـــده می گرفت. از مطـــالب متنوعی که معظم له در خزائن نوشته است معلوم می شــود از مقـامات معرفت نیز بهره مند بوده  است. ایشــان پس از آن که موقعیتی بدست آورده طلاب با استعداد را به منزل خود می خوانده و امور آن ها را به عهده می گرفته و جلسه  

تدریس برای آن هــا دایر می کرده است.


اساتید ایشان :

اساتید و مشایح او را از قبیل پدرش و مرحوم بحرالعلوم و کاش الغطاء و میرزا مهدی شهرستانی نقل شده است و شگفت از کسانی که می گویند وی محضر استاد ندیده چگونه ممکن است کسی که از اوتاد علما بوده و پایه محکم فقه و اصول و فنــون ادبی و ریاضی را با کمال مهارت دارا بوده و ریاست وقت به عهــده او بوده است بدون استاد این همه دقایق را به ظهور رسانده باشد.

صاحب لباب می نویسد:

نراقی ریاست عامه داشته و بیشتر اوقاتش را به عزل و نصب حکــام و ترویــــج احکــــام و مرافعات خواص و عوام و امــــامت مسجد و رفتن به منـــابــر و رفت و آمد به خانه بـــرادارن دینی و توجه بـــه حــال فقیران و مواظبت اخلـــاق فرزنـــدان و مسـافــرت بــــه شهرهــــا و ملاقات با ارکان دولت و اعیان ملت و حضور پیش سلطان و ذکر با خدای منــان و منـــاجات نیمه شبان می گذرانده و در عین حال تألیفــات بسیاری از خود به یادگــار گذاشته است.

همچنین آمــده است کــه مــــرحوم نراقی از پنج نفـــر از اعــلــام عصر مجاز بــوده نخست پدر پزرگوارش حاج ملا مهدی نراقی. دیگر سید علی صاحب ریاض،  ســـــوم شیـــخ اکبــر کاشف الغطاء، چهرم سید بزرگوار علامه بحرالعلوم، پنجم میرزا مهدی شهرستانی.

و عده ایی هم از قبیل آقا محمد علی هـــزار جریبی و ملا محمد علی آرانی کاشـــانی و شیخ اعظم مرتضی انصاری قده از وی مجاز بوده اند.

سپس صاحب روضات گوید:

 نراقی حدود 1244 هجــــری در قریــــه نراق کــــه در ده فرسخی کاشان به وسیله وباء عمومی که قریه مزبور و جاهای دیگر را تهدید کرده بود وفات یافت. جنازه او را با احترام تمام به نجف اشرف حمل کردند و در پشت سر مبارک در صحن مطهر مدفون شد.

یکی از شــــاگـــــردان او نقل کرد موقعی که جنازه مرحوم نراقی را به نجف اشرف حمــــل

می کــردند در یکی از منازل جنازه را گــذارده و قراء به تلاوت کلـام الله مشغول بودند من از نظر گرمی هــوا ترسیدم که بدن بوی تعفن گرفته باشد موقعی که کنار جسد او و آرام گرفته بوی خوشی نظیر بوی عطر از جنازه آن مرحوم بــه مشام می رسید و هم چنان صحیح و سالم جنازه او را بعتبه علیه علویه وارد و دفن کردند.


آثار و تألیفات حاج ملا احمد نراقی :

 نراقی آثار بسیاری از خود به یادگار گذاشته است و تصنیفات و تألیفات او بر کتاب های دیگران برتری یافته و در کمال شیوائی و ارزندگی بوده از جمله :

1- شرح تجرید الاصول پدر بزرگوارش در هفت مجلد و شرحی بر کتاب حساب پدرش.

2- کتاب معراج السعادة که ترجمه و شرح جامع السعادات پدر مرحومش بوده است.

3-مناهج الوصول الی علم الصول در دو مجلد.

4- عین الاصول که این کتاب را در آغاز کارش نوشته است.

5-اساس الاحکام فی تنقیح عمد مسائل الاصول بالاحکام.

عوائد الایام در دوره زندگی علمیش از قوائد علماء اعلام بدست آورده است و قوانینی که ناچار باید دانسته شود که در فن خود بی نظیر است.

6-مختصری در اصول الفقه که مشتمل بر هزار یا دو هزار بیت است و آن را به نام مفتاح الاحکام نامیده است.

7-کتاب المستند این کتاب مبسوط که گاهی معظم له را بنام آن می شناسند در فقه استدلالی است که مشتمل بر ابواب عبادات تا آخر کتاب حج است ...

8- رساله به زبان فاری در باب عبادات نوشته است.

9- سیف الامه کتابی است که مؤلف بزرگوار از کتب سماوی که به زبان عبری بوده در کتاب خود آورده سپس آن ها را به فارسی بر گردانیده است که در رد تألیف یکی از مسحیان که به خیال خودش در رد اسلام نوشته بوده است آورده  و پاسخ دندان شک ن او را داده است.

10- طاقدیس کتابی است مثنوی مشتمل بر مطالب اخلاقی و عرفانی و حکایاتی مناسب و دقیق.

11- کتاب الخزائن که آن را در حقیقت خاتمه مشکلات العلوم پدر بزرگوارش قرار داده است که بیشتر از پانزده هزار بیت است. در این کتاب لطائف و فوائد و نوادر و آثار نمکین و گفتگوها و قصه ها و اشعار و به بخشی از علوم غریبه اشاره کرده است. اشعار فارسی و قطعات مناسب و زیبایی از خود ایراد نموده به طوری که از اشعـــار وی به دست می آیـــد

  تخلص شعری وی صفائی بوده است.

 

عمریست که اندر طلب دوست دویدیم

            هم مدرسه هم صومعه هم میکده دیدیم

با هیچ کس از دوست ندیدیم نشانی

                                          از هیچ کسی هم خبر از او نشنیدیم

در کنج خرابی پس از آن جای گرفتیم

                   تنـهـــا و دل افسرده و نــومید خزیدیم

سر بر سر زانو بنهادیم و نشستیم

                  هم بر سر خود خرقه صد پاره کشیدیم

هر تیر که آمد همه بر سینه شکستیم

                 هر تیـــغ که آمد همه بر فرق خریــدیــم

جام ار چه همه زهر بلا بود گرفتیم

                می ار چه همـــه خون جگر بود چشیدیم

چشم از رخ هر کس هم اگر دوست به بستیم

               پـــا از در هر کس هــم اگــر خویش بریدیم

از آنـچــه جز افســـانــه او گــوش گــرفتــیـــم

               از آنچـــه بـــجــز قـــصــه او لب بگــزیــدیم

هر لوح که در مکتب ما جمله بشستیم

              هـــر صفحه که در مـــدرس ما جمله دریدیم

هر نقش بجز نقش وی از سینه ستردیم

             هــــر مــهــــر بجز مـــهـــر وی از دل بــزدودیم

جز عکس رخش ز آینه دل بگرفتیم

              جـــز یـــاد وی از مـــزرع خـــاطـــر درویـــدیــم

گر تشنه شدیم آب ز جوی مژه خوردیم

              ور گــــرسنه لخت جگـــــر خـــویـــش مکیـدیم

یک چند چنین چون ره مقصود سپردیم

            الـمنــة للــه کــــه بــــــه مقصـــود رسـیــــدیـــم

خرم ســـحری بود که بــا یــاد خوش او

           بنشسته کـــه از شش جهت ایــن نغمه شنیدیـم

کایام وصالست و شب هجر سر آمد

            برخیز صفائی چه نشستی که رسیدیم                


یکشنبه 20 تیر 1389

حکیمانه

   نوشته شده توسط: دل نوشته    نوع مطلب :حکیمانه ،عرفانی ،

لقمان حکیم پسر خود را وصیت کرد که ای فرزند هزار کلمه حکمت آموختم و از آن، چهار صد اختیار کردم و از چهار صد، چهل اختیار کردم و از چهل، هشت اختیار کردم که در این هشت کلمه جمیع حکمت ها جمع است.

دو چیز را فراموش نکن : خدا و مرگ را.

دو چیز را فراموش کن : نیکی که کردی و بدی که به تو کردند.

چون وارد مجلسی شوی زبان خود نگه دار.

و چون وارد منزل کسی گشتی ، چشم خود نگه دار.

و بر سر سفره حاضر شدی شکم خود نگه دار.

و در نماز ، دل خود نگه دار.

و در جایی دگر فرمود من از راست گفتن ، امانت بجای آوردن و از سخنان بیهوده پرهیز کردن به این مقام رسیدم.


یکشنبه 20 تیر 1389

حکیمانه

   نوشته شده توسط: دل نوشته    نوع مطلب :حکیمانه ،اسلامی ،عرفانی ،

از حکیمی پرسیدند که چگونه ای ؟

گفت : روزی خدا می خورم و فرمان ابلیس می برم!؟

شما چگونه ای!؟

 

از شیخ حبیب عجمی پرسیدند که چگونه ای؟

گفت : چگونه باشد کسیکه عمر بکاهد و گناهش بیفزاید.

 

از ابوذر غفاری پرسیدند چگونه ای؟

 گفت خیر است اگر از دوزخ ایمن باشم.

 

از اویس قرن پرسیدند چگونه ای؟

 گفت چگونه باشد حال کسیکه بامداد نداند که شبانگاه خواهد زیست یا نه.

 

از حکیمی دگر پرسیدند که چگونه ای؟

گفت چگونه باشد کسیکه هر روز یک منزل به مرگ نزدیک می شود.

التماس دعا یا حق


یکشنبه 20 تیر 1389

مأخذ نامگذاری سور های قرآن قسمت دوم

   نوشته شده توسط: دل نوشته    نوع مطلب :اسلامی ،دانستنیها ،قرآنی ،

برای دیدن قسمت اول اینجا کلید کنید.

برای دیدن قسمت اول اینجا کلید کنید.

۱۱. سوره هود:

نام یکی از پیامبران الهی ، مأخذ نامگذاری آیه ۵۳ سوره می باشد.

۱۲. سوره یوسف:

نام یکی از پیامبران الهی، و مأخذ نامگذاری آیه ۴ سوره می باشد.

۱۳. سوره رعد:

صدای ابر و غرّش آن ، مأخذ نامگذاری آیه ۱۳ سوره می باشد.

۱۴. سوره ابراهیم:

نام یکی از پیامبران الهی ،مأخذ نامگذاری آیه ۳۵ سوره می باشد.

۱۵. سوره حجر:

به نام شهری در شبه جزیره عربستان که قوم ثمود در آنجا ساکن بودند، مأخذ نامگذاری آیه ۸۰ سوره می باشد.

۱۶. سوره نحل:

به معنی زنبور عسل ، مأخذ نامگذاری آیه ۶۸سوره است.

۱۷.سوره اسراء:

به معنی سیر در شب(منظور معراج حضرت محمّد صلوات الله علیه و اله از مسجد الحرام به مسجد اقصی و ما بعد آن) ، مأخذ نامگذاری آیه اول سوره

۱۸.سوره کهف:

به معنی غاری که در کوه به وجود آمده باشد (در این سوره از اصحاب کهف سخن رفته است)،مأخذ نامگذاری آیه ۹ سوره می باشد.

۱۹.سوره مریم:

مادر حضرت عیسی علیه سلام ، مأخذ نامگذاری آیه ۲۷ سوره می باشد.

۲۰.سوره طه:

یکی از نام های پیامبر اسلام محمد مصطفی صلوات الله علیه و اله و یا رمزی میان خدا و پیامبرش (از حروف مقطعه است)، مأخذ نامگذاری آیه اول سوره می باشد.

برای دیدن قسمت اول اینجا کلید کنید.

التماس دعا

منبع دانستنی های قرآن

 گرد آورنده:مصطفی اسرار 


یکشنبه 20 تیر 1389

سخن دل

   نوشته شده توسط: دل نوشته    نوع مطلب :رهبری ،عرفانی ،

                           انتظار

       از غم دوست در این میکده فریاد کشم

                                       داد رس نیست که در هج رُِِخش داد کشم

                                                          از دست تو .....

                          از دست تـو در پـیـش که فـریــاد بـرم

از دادستـان همچو تـو یـی داد بـرم

                                         یادت بخیر ای امام


یکشنبه 20 تیر 1389

عنوان: معنی واژه ها و اصطلاحات فقهی

   نوشته شده توسط: دل نوشته    نوع مطلب :اسلامی ،دانستنیها ،

محقق: حجة الاسلام  وحید علیان نژاد

جهت دیدن و مطالعه مطلب اینجا کلید کنید

 

 


یکشنبه 20 تیر 1389

متن کامل کتاب های حجت الاسلام قرائتی

   نوشته شده توسط: دل نوشته    نوع مطلب :اسلامی ،


شنبه 19 تیر 1389

با تبریک و شاد باش برای خجسته روز عید مبعث

   نوشته شده توسط: دل نوشته    نوع مطلب :دانستنیها ،

با تبریک مجدد و همراه با بهترین آرزوها برای شما عزیزان و دوستان هم وطن

جهت هرچه بهتر شده این وبلاگ مارا از مطالب و دل نوشته های خود تهی نکنید و با نظرات خود به ما کمک کنید صمیمانه با آغوش باز پذیرای انتقادات شما و پیشنهادهایتان هستم

با آرزوی توفیق روز آفزون از خداوند متعال برای شما دوستان بدرود یا حق


تعداد کل صفحات: 4 1 2 3 4
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic