تبلیغات
عرفانی ، اسلامی - مطالب هفته چهارم تیر 1389
پنجشنبه 31 تیر 1389

جوان شرمسار

   نوشته شده توسط: دل نوشته    نوع مطلب :حکیمانه ،دانستنیها ،خداشناسی ،

روزی حضرت عیسی علیه‌السلام از صحرایی می‌گذشت. در راه، به عبادت‌گاه عابدی رسید و با او مشغول سخن گفتن شد.

در این هنگام، جوانی که به کارهای زشت و ناروا مشهور بود، از آن جا می‌گذشت. وقتی چشمش به حضرت عیسی علیه‌السلام و مرد عابد افتاد، پایش سست شد و از رفتن باز ماند.

همان جا ایستاد و گفت:

«خدایا! من از کردار زشت خویش شرمنده‌ام، اکنون اگر پیامبرت مرا ببیند و سرزنش کند، چه کنم؟! خدایا! عذرم را بپذیر و آبرویم را مبر!»

چشم عابد که بر جوان افتاد، سر به سوی آسمان بلند کرد و گفت:

«خدایا! مرا در قیامت با این جوان گناه‌کار محشور مکن!»

در این هنگام خدای برترین به پیامبرش وحی فرمود که:

«به این عابد بگو ما دعایت را مستجاب کردیم و تو را با آن جوان محشور نمی‌کنیم. چه، او به دلیل توبه و پشیمانی، اهل بهشت است و تو، به علِّت غرور و خودبینی، اهل دوزخ!»

خزبنةالجواهر/ 647.


پنجشنبه 31 تیر 1389

جوان قهرمان

   نوشته شده توسط: دل نوشته    نوع مطلب :حکیمانه ،اسلامی ،

جوانان مسلمان، سرگرم زورآزمایی و مسابقه وزنه‌برداری بودند. سنگی بزرگ آن‌جا بود که مقیاس نیرومندی و مردانگی جوانان به شمار می‌رفت و هر کس آن را به اندازه توانایی‌اش حرکت می‌‌‌داد.

در این هنگام رسول اکرم صلی الله علیه وآله رسید و پرسید: «چه می‌کنید؟»

- داریم زورآزمایی می‌کنیم. می‌خواهیم ببینیم کدام یک از ما نیرومند‌تر و زورمند‌تر است.

- می‌خواهید من بگویم چه کسی از همه نیرومندتر است؟

- البتّه، چه از این بهتر که پیامبرصلی الله علیه وآله داور مسابقه باشد و نشان افتخار را او بدهد.

همه منتظر و نگران بودند که رسول اکرم صلی الله علیه وآله کدام یک را به عنوان قهرمان معرّفی می‌کند. هر کس پیش خود گمان می‌کرد اینک پیامبر صلی الله علیه وآله دست او را خواهد گرفت و به عنوان قهرمان مسابقه معرّفی خواهد کرد.

رسول اکرم صلی الله علیه وآله فرمود:

« از همه نیرومندتر، کسی است که اگر از چیزی خوشش آید، علاقه به آن چیز، او را از دایره حق و انسانیت خارج نسازد و به زشتی نیالاید، و اگر در جایی خشمناک می‌شود بر خویشتن پیروز آید، جز حقیقت نگوید و کلمه‌ای دروغ یا دشنام بر زبان نیاورد، و اگر صاحب قدرت و نفوذ گردد و در پیش راهش مانعی نماند، بیش از حقّش، دست پیش نیاورد! »

داستان راستان، ج 1/95 ؛ وسائل، ج 2/469


پنجشنبه 31 تیر 1389

جوان پرهیزکار

   نوشته شده توسط: دل نوشته    نوع مطلب :حکیمانه ،دانستنیها ،

در میان یاران پیامبراکرم صلی الله علیه واله جوانی بود که در میان مردم به حسن ظاهر شهرت داشت و کسی احتمال گناه در باره‌اش نمی‌داد. روزها در مسجد و بازار، همراه مسلمانان بود، ولی شب‌ها به خانه‌های مردم دستبرد می‌زد.

یک بار، هنگامی که روز بود، خانه‌ای را در نظر گرفت و چون تاریکی شب همه جا را فرا گرفت، از دیوار خانه بالا رفت. از روی دیوار به درون خانه نگریست. خانه‌ای بود پر از اثاث و زنی جوان که تنها در آن خانه به سر می‌برد. شوهرش از دنیا رفته بود و خویشاوندی نداشت. او، به تنهایی در آن خانه می‌زیست و بخشی از وقت خود را به نماز شب و عبادت می‌گذراند.

دزد جوان با مشاهده جمال و زیبایی زن، به فکر گناه افتاد. پیش خود گفت: « امشب، شب مراد است. بهره‌ای از مال و ثروت، و بهره‌ای از لذّت و شهوت!» سپس لختی اندیشید. ناگهان نوری الهی به آسمان جانش زد و دل تاریکش را به نور هدایت افروخت. با خود گفت:

«به فرض، مال این زن را بردم و دامن عفتش را نیز لکّه‌دار کردم، پس از مدّتی می‌میرم و به دادگاه الهی خوانده می‌شوم. در آن جا، جواب صاحب روز جزا را چه بدهم؟!»

از عمل خود پشمیان شد، از دیوار به زیر آمد و خجلت زده، به خانه خویش بازگشت. صبح روز بعد، به مسجد آمد و به جمع یاران رسول خدا صلی الله علیه واله پیوست. در این هنگام زن جوانی به مسجد در آمد و به پیامبر گفت:

«ای رسول خدا! زنی هستم تنها و دارای خانه و ثروت. شوهرم از دنیا رفته و کسی را ندارم. شب گذشته، سایه‌ای روی دیوار خانه‌ام دیدم. احتمال می‌دهم دزد بوده، بسیار ترسیدم و تا صبح نخوابیدم. از شما می‌خواهم مرا شوهر دهید، چیزی نمی‌خواهم؛ زیرا از مال دنیا بی‌نیازم.»

در این هنگام، پیامبر صلی الله علیه وآله نگاهی به حاضران انداخت. در میان آن جمع، نظر محبت‌آمیزی به دزد جوان افکند و او را نزد خویش فرا خواند. سپس از او پرسید: «ازدواج کرده‌ای؟»

- نه!

- حاضری با این زن جوان ازدواج کنی؟

- اختیار با شماست.

پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله زن را به ازدواج وی در آورد و سپس فرمود:«برخیز و با همسرت به خانه برو!»

جوان پرهیزکار برخاست و همراه زن به خانه‌اش رفت و برای شکرگزاری به درگاه خدا، سخت مشغول نماز و عبادت شد.

زن، که از کار شوهر جوانش سخت شگفت‌زده بود، از او پرسید: «این همه عبادت برای چیست؟!

جوان پاسخ داد:

«ای همسر باوفا! عبادت من سببی دارد. من همان دزدی هستم که دیشب به خانه‌ات آمدم، ولی برای رضای خدا از تجاوز به حریم عفت تو خودداری کردم و خدای بنده نواز، به خاطر پرهیزکاری و توبه من، از راه حلال، تو را با این خانه و اسباب به من عطا نمود. به شکرانه این عنایت، آیا نباید سخت در عبادت او بکوشم؟!»

زن لبخندی زد و گفت: «آری، نماز، بالاترین جلوه سپاس و شکرگزاری به درگاه خداوند است!»

عرفان اسلامی، حسین انصاریان، ج 8 ، ص254.


پنجشنبه 31 تیر 1389

جوان مجاهد

   نوشته شده توسط: دل نوشته    نوع مطلب :حکیمانه ،اسلامی ،اسلامی ،اهل بیت(ع) ،

هنوز بیش از بیست و پنج سال از عمر مبارک علی علیه‌السلام نگذشته بود و از ازدواج پر برکتش با زهرا علیهاالسلام زمانی نرفته بود، که جنگ احد پیش آمد.

معمولاً مردان جوان پس از ازدواج، بیشتر در اندیشه زندگانی مشترک خویشند و به همسر و معاش و آینده خانواده خود می‌اندیشند، ولی علی علیه‌السلام درست در چنین هنگامی، خانه و خانواده را رها کرد و به دستور پیامبر صلی الله علیه وآله روی به میدان جنگ نهاد.

پس از جنگ، به پیامبر صلی الله علیه وآله گفت:

«یا رسول‌الله! هفتاد نفر در احد شهید شدند و حمزة‌بن‌عبدالمطلّب، سر سلسله آنان بود، امّا من از این فیض محروم گشتم و از شهادت به دور افتادم. بسیار ناراحت شدم که چرا فیض شهادت نصیبم نگردید!»

پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود:

«یا علی! تو سرانجام شهید خواهی شد، امّا می‌خواهم بدانم هنگام شهادت، چگونه آن را می‌پذیری؟»

علی علیه‌السلام گفت:

«یا رسول‌الله! نفرمایید چگونه می‌پذیری، بفرمایید چگونه سپاسگزاری می‌کنی. این جا، جای صبر نیست، جای سپاس گزاردن است!»

انسان کامل ، صفحه 44


پنجشنبه 31 تیر 1389

فضایل حضرت علی اکبر علیه سلام

   نوشته شده توسط: دل نوشته    نوع مطلب :اهل بیت(ع) ،اسلامی ،عرفانی ،

 

بعضی افرادبرروی بیوگرافی شخصیتهابسیارمانور می دهند. مابه این مسائل چندان اهمیت نمی دهیم. مثلا در مورد امام سجاد(ع) می گویند زن ایشان ایرانی بوده؛ اما اولا اختلاف روایت است. شهید مطهری این مسئله راتایید نمی کنند ودکترجعفرشهیدی درکتاب زندگانی امام سجاد(ع) دلایلی بررداین مسئله راآورده است.

درموردزندگانی حضرت علی اکبر(ع) نیزاختلاف است مثلا سن ایشان را برخی زیر20سال وبرخی 25 یا 27 یا 29 سال نوشته اندوبرخی گفته اند نام مادر ایشان آمنه است وبرخی گفته اند شهربانو و برخی گفته اند لیلا

است.

مهم فضایل اخلاقی و روحی ایشان است

شمایل حضرت علی اکبر:

ایشان چهره ای نورانی وپیشانی پهن داشتند که موهای ایشان ازروی نرمه ای گوش بیشترنبوده این خصوصیات ظاهری ایشان است که خصوصیات ظاهری برای ما نسبت به خصوصیات اخلاقی ازدرجه اهمیت کمتری برخورداراست

فضایل حضرت علی اکبر(ع):

نمود حضرت علی اکبر(ع)وحضرت اباالفضل(ع) درصحنه ی کربلاست مورخین نقل کرده اندزمانی که لشکرعمر سعد چهره ی بابرکت حضرت رادیدندگفتند(فتبارک الله احسن الخالقین) این قدر حضرت علی اکبرشبیه پیامبر(ص)بودندکه لشکرعمرسعدگمان کردند پیامبر(ص)است که حضرت علی اکبر(ع)فرمود:اناعلی بن الحسین بن علی(ع)وبعدبحث ولایت وتوحید راعنوان کردوفضایل امام حسین(ع)راتوصیف فرمود فضایل حضرت علی اکبر(ع)به قدری بودکه درزیارت عاشورابه ایشان سلام داده شده السلام علی الحسین وعلی علی بن الحسین لفظ علی بن الحسین اشاره به وجود بابرکت حضرت علی اکبر(ع)دارد و قبرحضرت نیز پایین قبرامام حسین(ع) است. برای روشن فضایل حضرت به معرفی  جعفرکذاب می پردازیم جعفرکذاب فرزند امام هادی(ع) بود که به دروغ ادعای نبوت کردوخودرابه جای امام زمان(عج)معرفی کردپس می رساندکه درست است که پدرجعفر معصوم بودامام جعفر کذاب شدوادعای امامت کردپس اگربگوییم فضایل حضرت علی اکبر(ع)فقط به خاطراین بوده که فرزندامام حسین(ع)بوده درست نیست لذاحضرت علی اکبر(ع) خودشان خودسازی داشته اندوشرایط مساعدبوده ولقمه حلال خورده اند ولی مهم اختیار انسان است حضرت به اختیارخود اینگونه شده بودند وبه همین دلیل امام حسین در وصف ایشان فرمودند:

« اللهم اشهدعلی هولاءالقوم فقدبرزعلیهم غلام اشبه الناس خلقاوخلقاومنطقابرسولک » خدایا شاهد باش بر این قوم به سوی آنها آشکار می شود پسری که شبیه ترین فرد از نظر ظاهر واخلاق وگفتار به پیامبر(ص) است.

درنظربگیریم که خلقت پیامبرهیچ نقصی نداشته وحضرت علی اکبر(ع)شبیه ترین فردبه پیامبر(ص)بوده پیغمبری که قرآن درمورداخلاق ایشان فرموده:

انک لعلی خلق عظیم حضرت علی اکبر(ع) ازنظراخلاق هم شبیه ترین فردبه پیامبر(ص)بوده است ازنظرمنطق هم شبیه ترین فردبه پیامبر(ص) بوده گفتارپیامبربه فرموده ی قرآن ازروی هوای نفس نبوده امام حسین دروصف علی اکبرفرمود:علی اکبرشبیه ترین فرد از نظر گفتار به پیامبراست یعنی ماینطق علی الهوی (بدون هوای نفس)است ودرادامه فرمود:وکنااذاشفقناالی بنیک نظرناالی وجهه خدا این پسررابا این ویژگی به میدان می فرستم هرگاه دلمان برای پیامبرتنگ می شدبه جمال اونگاه می کردیم.

علی رغم اینکه برامام حسین(ع)بسیار سخت گذشت امام حتی یک کلمه نمی گوید که عدم رضایت بر خداوند را برساند طبق آیه قرآن معصوم هم احساس دارد چرا که می فرماید:

انابشر مثلکم یوحی الی پیامبرفرمودمن هم بشری مثل شما هستم پس امام حسین(ع)نیز احساس داردولی چون  می داند رضای خدادراین بوده ناراضی نیست.

حضرت علی اکبر(ع)اولین شهید بنی هاشم درصحنه ی کربلا بود. حضرت علی اکبر(ع)چنان مقام ویژه ای نزد امام حسین (ع) داشت که هیچ گاه نفرین نکرده بودبعدازشهادت حضرت علی اکبر(ع)برلشکریان یزید نفرین کرد وفرمود:

قطع الله رحمک ونفرین کرد که خداعمرسعدرامقطوع النسل کند که مقطوع النسل هم شد از حضرت علی اکبر(ع)الگو بگیریم جوان باید گفتار و رفتار و اخلاقی شبیه حضرت علی اکبر(ع)داشته باشدحضرت علی اکبر(ع)ازنظرشجاعت بی نظیربودوشهادت راسعادت می دانست و از مرگ هراسی نداشت و امام حسین(ع)فرمود:لااری الموت الا سعاده والحیاه مع الظالمین الابرما(من مرگ راجزسعادت نمی بینم وحیاه باظالمین راجزذلت نمی بینم )

روزی معاویه درجمعی نشسته بودو پرسیدچه کسی به خلافت برازنده تراست گفتند معاویه بن ابوسفیان معاویه گفت:ای دغل بازان چاپلوس خودتان می دانید که دروغ می گویید بما اولی الناس بهذا الامر علی بن الحسین بن علی جده رسول الله (شایسته ترین فردبرای خلافت علی بن الحسین بن علی (علی اکبر)که جد اورسول الله است می باشد)در ادامه سخنش معاویه گفت:

و فیه شجاعه بنی هاشم و سخاه بنی امیه و... ثقیف (شجاعت بنی هاشم و سخاوت بنی امیه و خوش رویی قبیله ثقیف را دارد).

در وصف فضایل حضرت علی اکبر(ع)همین بس که دشمنان مدحش کردند چه رسد به دوستان.


ادامه مطلب

پنجشنبه 31 تیر 1389

زندگی نامه علی اكبر علیه سلام

   نوشته شده توسط: دل نوشته    نوع مطلب :دانستنیها ،اسلامی ،اهل بیت(ع) ،

حضرت علی اكبر (ع) فرزند ابی عبدالله الحسین(ع) بنا به روایتی در یازدهم شعبان،(1)سال43 قمری در مدینه منوره دیده به جهان گشود.

پدر گرامی اش امام حسین بن علی بن ابی طالب (ع) و مادر محترمه اش لیلی بنت ابی مرّه بن عروه بن مسعود ثقفی است.(2)

او از طایفه خوش نام و شریف بنی هاشم بود . و به بزرگانی چون پیامبر اسلام(ص)، حضرت فاطمه زهرا(س)، امیر مؤمنان علی بن ابی طالب(ع) و امام حسین (ع) نسبت دارد .

ابوالفرج اصفهانی از مغیره روایت كرد: روزی معاویه بن ابی سفیان به اطرافیان و هم نشینان خود گفت: به نظر شما سزاوارترین و شایسته ترین فرد امت به امر خلافت كیست؟ اطرافیان گفتند: جز تو كسی را سزاوارتر به امر خلافت نمی شناسیم! معاویه گفت: این چنین نیست.

بلكه سزاوارترین فرد برای خلافت، علی بن الحسین(ع)است كه جدّش رسول خدا(ص) می باشد و در وی شجاعت و دلیری بنی هاشم، سخاوت بنی امیه و فخر و فخامت ثفیف تبلور یافته   است. (3)


ادامه مطلب

جمعه 25 تیر 1389

برخی دیگر از فضایل اخلاقی امام(ع)

   نوشته شده توسط: دل نوشته    نوع مطلب :حکیمانه ،دانستنیها ،اهل بیت(ع) ،

عفو و گذشت

 هشام بن اسماعیل بن هشام كه از طرف عبدالملك بن مروان حاكم مدینه بود با اهل بیت رسول خدا (ص) بد بود و امام سجاد (ع) را بسیار اذیت می‏كرد، چون پس از عبدالملك بن مروان او از حكومت مدینه عزل شد، ولید بن عبدالملك دستور داد او را در یك محل عمومی نگاه داشته و ندا كردند هر كه از وی شكایتی و یا در گردن وی حقی دارد بیاید و دادخواهی كند.

او گفت: از هیچ كس ترسی ندارم جز علی بن الحسین كه به او اذیت كرده‏ام؛ امام صلوات الله علیه بر او گذشت كه او را كنار خانه مروان نگاه داشته بودند، او به امام سلام كرد، حضرت به خواص خویش فرموده بود به وی متعرض نشوند آنگاه امام نه تنها متعرض او نشد، بلكه به وی پیغام فرستاد، اگر به مال احتیاج داری بگو ما قدرت دادن آن را داریم و از من و كسان من خاطر جمع باش.

هشام بعد از دانستن این مطلب فریاد كشید: «الله اعلم حیث یجعل رسالته» ابن سعد در طبقات از عبدالله پسر امام (ع) نقل كرده چون هشام بن اسماعیل معزول شد،... پدرم ما را جمع كرد و فرمود: این مرد عزل شده و دستور داده‏اند كه او را بر سر راه نگاه دارند تا هر كه شكایت دارد از وی دادخواهی بكند كسی از شما متعرض او نشود.

گفتم: پدرجان! چرا نكنیم به خدا خاطره‏های تلخی از او داریم، چنین روزی را آرزو می‏كردیم؟!
فرمود: پسر عزیزم!
او را به خدا واگذاریم. عبدالله گوید: به خدا قسم كسی از آل حسین (ع) متعرض او نشد تا كارش به پایان رسید‌.
ناگفته نماند: عادت اهل بیت (ع) آن بود كه به افتاده متعرض نمی‏شدند.(1)


ادامه مطلب

جمعه 25 تیر 1389

داستان طواف و شعر فرزدق

   نوشته شده توسط: دل نوشته    نوع مطلب :حکیمانه ،اسلامی ،اهل بیت(ع) ،عرفانی ،

یکی از حوادث تاریخ که دورنمایی از تلألؤ شخصیت امام سجاد (ع) را به ما می نمایاند - گرچه سراسر زندگی امام درخشندگی و شور ایمان است - قصیده ای است که فرزدق شاعر در مدح امام (ع) در برابر کعبه معظمه سروده است . مورخان نوشته اند : "در دوران حکومت ولید بن عبد الملک اموی ، ولیعهد و برادرش هشام بن عبد الملک به قصد حج ، به مکه آمد و به آهنگ طواف قدم در مسجد الحرام گذاشت .

چون به منظور استلام (لمس) حجر الاسود به نزدیک کعبه رسید ، فشار جمعیت میان او و حطیم حائل شد ، ناگزیر قدم واپس نهاد و بر منبری که برای وی نصب کردند ، به انتظار فروکاستن ازدحام جمعیت بنشست و بزرگان شام که همراه او بودند در اطرافش جمع شدند و به تماشای مطاف پرداختند .

در این هنگام کوکبه جلال حضرت علی بن الحسین علیهما السلام که سیمایش از همگان زیباتر وجامه‌هایش از همگان پاکیزه تر و شمیم نسیمش از همه طواف کنندگان دلپذیرتر بود‌، از افق مسجد بدرخشید و به مطاف درآمد ، و چون به نزدیک حجر الاسود رسید ، موج جمعیت در برابر هیبت و عظمتش واپس نشست و منطقه استلام را در برابرش خالی از ازدحام ساخت ، تا به آسانی دست به حجر الاسود رساند و به طواف پرداخت .

تماشای این منظره موجی از خشم و حسد در دل و جان هشام بن عبد الملک برانگیخت و در همین حال که آتش کینه در درونش زبانه می کشید ، یکی از بزرگان شام رو به او کرد و با لحنی آمیخته به حیرت گفت : این کیست که تمام جمعیت به تجلیل و تکریم او پرداختند و صحنه مطاف برای او خلوت گردید‌؟ هشام با آن که شخصیت امام را نیک می شناخت ، اما از شدت کینه و حسد و از بیم آن که درباریانش به او مایل شوند و تحت تأثیر مقام و کلامش قرار گیرند ، خود را به نادانی زد و در جواب مرد شامی گفت : "او را نمی شناسم "

در این هنگام روح حساس ابو فراس (فرزدق) از این تجاهل و حق کشی سخت آزرده شد و با آن که خود شاعر دربار اموی بود ، بدون آن که از قهر و سطوت هشام بترسد و از درنده خویی آن امیر مغرور خودکامه بر جان خود بیندیشد ، رو به مرد شامی کرد و گفت : اگر خواهی تا شخصیت او را بشناسی از من بپرس ، من او را نیک می شناسم . آن گاه فرزدق در لحظه‌ای از لحظات تجلی ایمان و معراج روح ، قصیده جاویدان خود را که از الهام وجدان بیدارش مایه می‌گرفت ، با حماسه‌های افروخته و آهنگی پرشور و سیل آسا بر زبان راند ، و اینک دو بیتی از آن قصیده و قسمتی از ترجمه آن :

           هذا الذی تعرف البطحاء وطأته                                  والبیت یعرفه والحل والحرم

           هذا الذی احمد المختار والده                                  صلی علیه الهی ما جری القلم

او همان کسی است که سرزمین "بطحاء" جای گامهایش را می شناسد و کعبه و حل و حرم در شناسائیش هم‌دم وهم‌قدمند .

این کسی است که احمد مختار پدر اوست، که تا هر زمان قلم قضا در کار باشد،

درود و رحمت خدا بر روان پاک او روان باد ... این فرزند فاطمه، سرور بانوان جهان است و پسر پاکیزه گوهر وصی پیغمبر است، که آتش قهر و شعله انتقام خدا از زبانه تیغ بی دریغش همی درخشد.

... و از این دست اشعاری سرود که همچون خورشید بر تارک آسمان ولایت می درخشد و نور می پاشد . وقتی قصیده فرزدق به پایان رسید، هشام مانند کسی که از خوابی گران بیدار شده باشد ، خشمگین و آشفته به فرزدق گفت : چرا چنین شعری - تا کنون - در مدح ما نسروده‌ای ؟ فرزدق گفت : جدی بمانند جد او و پدری هم‌شأن پدر او و مادری پاکیزه گوهر، مانند مادر او بیاور تا تو را نیز مانند او بستایم .

هشام برآشفت و دستور داد تا نام شاعر را از دفتر جوایز حذف کنند و او را در سرزمین "عسفان" میان مکه و مدینه به بند و زندان کشند . چون این خبر به حضرت سجاد (ع) رسید دستور فرمود دوازده هزار درهم به رسم صله و جایزه نزد فرزدق بفرستند و عذر بخواهند که بیش از این مقدور نیست .

فرزدق صله را نپذیرفت و پیغام داد : من این قصیده را برای رضای خدا و رسول خدا و دفاع از حق سروده‌ام و صله‌ای نمی‌خواهم . امام (ع) صله را بازپس فرستاد و او را سوگند داد که بپذیرد و اطمینان داد که چیزی از ارزش واقعی آن ، در نزد خدا کم نخواهد شد .


حضرت سجاد

 

یك كتاب در یك مقاله ‏

آنچه در در این مجموعه ملاحظه خواهید نمود، خلاصه‏ای است از اثری با ارزش با نام ‏‏«پژوهشی در زندگی امام سجاد علیه السلام‏» نوشته حضرت آیت‏الله سید علی ‏حسینی خامنه‏ای - مقام معظم رهبری، دامت‏بركاته – كه برای سهولت در بهره‌برداری از ‏آن در 3 قسمت ارائه می‌گردد

 

‏1. بیان و نگارش سیره امام سجاد علیه السلام بسی دشوار است زیرا برخی از ‏نویسندگان و مورخان، ذهن مردم را آشفته كرده و چنین القاء كرده‏اند كه آن امام بزرگوار ‏علیه السلام در گوشه‏ای نشست و به عبادت پرداخت و كاری به سیاست نداشت! ‏

این مطلب از القاب و تعبیراتی كه درباره آن بزرگ مرد الهی به كار می‏برند، پیداست مثلا ‏می‏گویند «امام زین‏العابدین بیمار» در حالی كه ایشان هم - مثل هر انسان دیگری - چند ‏روزی در مدت عمرش مریض شد و این بیماری در محرم سال 61 هجری واقع شد تا آن ‏جناب در واقعه عاشورا وظیفه دفاع و جهاد نداشته باشد. با این تدبیر الهی، 34 یا 35 ‏سال پس از شهادت امام حسین علیه السلام زنده ماند و سالم و پرنشاط مسئولیت ‏امامت امت را برعهده گرفت و شیعه را در دشوارترین دوران هدایت كرد. ‏

 

‏2. سیره امام زین‏العابدین علیه السلام چیست؟ اگر حوادث جزئی زندگی ایشان را ‏گردآوری كنیم آیا می‏توانیم به سیره آن حضرت دست‏یابیم؟ نه! هرگز! سیره هركسی به ‏معنای واقعی كلمه آنگاه روشن می‏شود كه جهت‏گیری كلی (استراتژی) او معلوم گردد. ‏آن وقایع جزئی (تاكتیك‏ها) در پرتو جهت‏گیری كلی (استراتژی) معنا پیدا می‏كند و تحلیل ‏می‏شود. بدون شناخت آن جهت‏گیری كلی، نه تنها سیره امام علیه السلام روشن ‏نمی‏گردد بلكه حوادث جزئی نیز بی‏معنا یا دارای معنای نادرست می‏شود. ‏

هدف كلی و استراتژی امامان معصوم علیهم السلام تشكیل ‏حكومت اسلامی به شیوه خاص اهل‏بیت علیهم السلام بود. بعد از شهادت سیدالشهدا ‏علیه السلام امام زین‏العابدین علیه السلام نیز همین هدف و خط مشی كلی را ادامه ‏دادند

‏3. پس از صلح امام حسن مجتبی علیه السلام - كه در سال چهلم هجری اتفاق افتاد - ‏برنامه همه امامان علیهم السلام فقط این نبود كه احكام الهی را بیان كنند بلكه همگی ‏در صدد بودند كه مقدمات تشكیل حكومت اسلامی به شیوه تشیع علوی را فراهم كنند. ‏این مطلب به روشنی در زندگی و سخنان امام مجتبی علیه السلام دیده می‏شود. امام ‏حسن علیه السلام پس از صلح با معاویه در پاسخ به معترضان می‏فرمود: «و ان ادری ‏لعله فتنة لكم و متاع الی حین‏» (انبیاء/111) این به روشنی می‏رساند كه حضرت در انتظار ‏آینده‏ای است و آن آینده، براندازی حكومت غیر اسلامی و ظالمانه و تاسیس حكومت ‏اسلامی و عادلانه است; به این جهت‏به این افراد معترض می‏فرماید: شما از فلسفه ‏صلح خبر ندارید. چه می‏دانید شاید مصلحتی در كار باشد. در آغاز صلح، دو نفر از سران ‏شیعه (سلیمان بن صرد و مسیب بن نجیه) به همراه عده‏ای از مسلمین به حضور امام ‏مجتبی علیه السلام رفتند و گفتند: ما نیروی زیادی از خراسان و عراق و... داریم و ‏حاضریم معاویه را تا شام تعقیب كنیم. حضرت آنان را در خلوت به حضور پذیرفت و با آنها ‏گفتگو كرد. پس از آنكه بیرون آمدند، آرام شده بودند و نیروهایشان را رهاكردند و پاسخ ‏روشنی نیز به همراهانشان ندادند. بنابر تحلیل دكتر طه حسین، در این دیدار; زیربنای ‏تشكیلات عظیم شیعی به وجود آمد. هرچند زمینه مساعد نبود و مردم رشد چندانی ‏نداشتند و تبلیغات دشمن بسیار بود اما امام مجتبی علیه السلام با تمام این اوصاف، در ‏مدت ده سال به تعلیم و تربیت و پرورش نیروهای انسانی همت گمارد و آن شیعیان با ‏شهادت خود و با سخنان مخالفت‏آمیز خود، دستگاه معاویه را تضعیف كردند. ‏

حضرت سجاد

‏4. پس از آن، نوبت‏ به امام حسین علیه السلام رسید. آن بزرگوار هم روش امام مجتبی ‏علیه السلام را تا ده سال ادامه داد تا آنكه معاویه مرد و شرایط تغییر كرد و واقعه عاشورا ‏روی داد. نهضت‏حسینی علیه السلام قیامی بسیار مفید و سازنده آینده اسلام بود و ‏هیچ راه درستی بجز آنكه امام حسین علیه السلام در آن اوضاع انجام داد، وجود نداشت. ‏اما اگر آن شرایط پیش نیامده بود و امام حسین علیه السلام در آن واقعه شهید نمی‏شد، ‏احتمال زیادی وجود داشت كه حكومت اسلامی - شیعی تشكیل شود. به این معنی در ‏روایتی اشاره شده است: ابوحمزه ثمالی - بنابر نقل كلینی در اصول كافی - می‏گوید: ‏

‏«سمعت اباجعفر علیه السلام یقول: یا ثابت ان‏الله تبارك و تعالی قد كان وقت هذا الامر ‏فی السبعین فلما ان قتل الحسین صلوات الله علیه اشتد غضب الله تعالی علی اهل ‏الارض فاخره الی اربعین و مائة فحدثناكم فاضعتم الحدیث و كشفتم حجاب السر (قناع ‏السر) و لم یجعل الله له به بعد ذلك وقتا عندنا «و یمحو الله ما یشاء و یثبت و عنده ام ‏الكتاب.» بعد ابوحمزه ثمالی می‏گوید: ‏

حدثت‏ بذلك اباعبدالله علیه السلام فقال: كان كذلك. ‏

بیان و نگارش سیره امام سجاد علیه السلام بسی دشوار است زیرا برخی از ‏نویسندگان و مورخان، ذهن مردم را آشفته كرده و چنین القاء كرده‏اند كه آن امام بزرگوار ‏علیه السلام در گوشه‏ای نشست و به عبادت پرداخت و كاری به سیاست نداشت!

در اغلب روایاتی كه تعبیر «هذا الامر» آمده، مقصود حكومت و ولایت اهل‏بیت علیهم ‏السلام است و در برخی موارد به معنی قیام است نه حكومت. در این روایت، منظور از ‏‏«هذا الامر»، تشكیل حكومت اسلامی امامان اطهار علیهم السلام است. خدای متعال ‏برای حكومت اهل بیت علیهم السلام سال هفتاد هجری را معین كرده بود اما وقتی امام ‏حسین علیه السلام به شهادت رسید، خشم خدا بر اهل زمین شدید شد و آن تاریخ تا ‏سال صد و چهل (هشت‏سال قبل از شهادت امام صادق علیه السلام) به تأخیر افتاد، و ‏چون بنی عباس به خاطر دنیا و هوای نفس از هر شیوه‏ای بهره گرفته و زمینه لازم را از ‏بین بردند، آن وقت موعود به تأخیر افتاد و دیگر وقتی تعیین نشد. این روایت را ابوحمزه ‏ثمالی از امام باقر علیه السلام نقل كرده و امام صادق علیه السلام نیز آن را تایید كرده ‏است. ‏

 

‏5. بنابر آنچه گذشت، هدف كلی و استراتژی امامان معصوم علیهم السلام تشكیل ‏حكومت اسلامی به شیوه خاص اهل‏بیت علیهم السلام بود. بعد از شهادت سیدالشهدا ‏علیه السلام امام زین‏العابدین علیه السلام نیز همین هدف و خط مشی كلی را ادامه ‏دادند. تمام عملكرد امام سجاد در دوره امامتش (از عاشورای سال 61 هجری تا شهادت ‏در سال 94 هجری) باید بر اساس این خط كلی و اساسی تبیین و تحلیل و تفسیر شود. ‏امام سجاد علیه السلام برای این هدف مقدس، یعنی تشكیل حكومت‏خدا بر روی زمین و ‏عینیت‏بخشیدن به اسلام، بیش از سی سال، انواع تاكتیك‏ها و موضع‏گیریهای گوناگون را ‏به كار برد و با سیاست و درایت و شجاعت و دقت و لطافت، آگاهانه برای تامین آن هدف ‏كلی كوشید. ‏

‏6. زندگی امام سجاد علیه السلام بعد از عاشورا را می‏توان به دو بخش تقسیم كرد: ‏

اول- دوره حماسه ساز اسارت‏

دوم- دوره بعد از اسارت‏

امام زین‏العابدین علیه السلام در دوره اول كه دوره‏ای پرهیجان و عبرت‏انگیز بود، همانند ‏قهرمانی بزرگ با گفتار و رفتارش حماسه آفرید و همچون یك انقلابی پرخروش، به ‏دشمنان مقتدر خود، در برابر همه، پاسخ‏های دندان شكن و پرخاشگرانه داد. در كوفه در ‏مقابل عبیدالله بن زیاد - آن وحشی خونخواری كه از شمشیرش خون می‏ریخت و ‏سرمست‏باده غرور بود - آنچنان سخن گفت كه ابن زیاد دستور داد: او را بكشید! و اگر ‏دفاع جانانه حضرت زینب علیها السلام نبود و اینكه باید اینها را به عنوان اسیر به شام ‏می‏بردند، به احتمال زیاد مرتكب قتل امام سجاد علیه السلام نیز می‏شدند. ‏

در بازار كوفه، همصدا و همزمان با عمه‏اش زینب و با خواهرش سكینه سخنرانی كرد و ‏مردم را به هیجان آورد و حقایق را آشكار ساخت. در شام، چه در مجلس یزید و چه در ‏مسجد، در برابر انبوه جمعیت جنایت‏های دستگاه حاكم و حقانیت اهل بیت علیهم ‏السلام برای امامت و خلافت را روشن كرد و به مردم هشدار داد. ‏

اگر حوادث جزئی زندگی ایشان را ‏گردآوری كنیم آیا می‏توانیم به سیره آن حضرت دست‏یابیم؟ نه! هرگز! سیره هركسی به ‏معنای واقعی كلمه آنگاه روشن می‏شود كه جهت‏گیری كلی (استراتژی) او معلوم گردد. ‏آن وقایع جزئی (تاكتیك‏ها) در پرتو جهت‏گیری كلی (استراتژی) معنا پیدا می‏كند و تحلیل ‏می‏شود

دوره دوم (دوره بعد از اسارت) كه بسیار طولانی (بیش از سی سال) است، بنای امام ‏سجاد علیه السلام بر تلاش‏های زیربنایی و ملایم و حساب شده و آرام بود. این ‏پرسیدنی است كه: چرا امام سجاد علیه السلام در دوره اول، آنقدر انقلابی و ‏پرخاشگرانه ظاهر شد و در دوره دوم، نرم و آرام و ملایم و با تقیه؟ ‏

پاسخ آن است كه: دوره بسیار كوتاه و سرنوشت‏ساز اول، فصلی استثنایی است كه باید ‏زمینه تلاش‏های آینده را برای حكومت الهی و اسلامی فراهم كند. در كوفه و شام امام ‏سجاد علیه السلام باید آنچنان تند و برنده و تیز و صریح، مسائل را بیان كند كه پیام ‏اصلی «عاشورا» هرگز فراموش نشود و مردم بدانند كه چرا امام حسین علیه السلام به ‏شهادت رسید. نقش امام سجاد علیه السلام در این سفرها، نقش حضرت زینب علیها ‏السلام بود; یعنی پیام رسانی انقلاب حسینی علیه السلام. ‏

حضرت زینب علیها السلام، فاطمه صغری علیها السلام، سكینه علیها السلام، و تك تك ‏اسیران - هركس به قدر توان خویش - پیام آور حماسه حسینی علیه السلام‏بودند. ‏

دوره بلند و سرنوشت‏ساز دوم، هنگامی آغاز شد كه امام سجاد علیه السلام در مدینه ‏به عنوان شهروندی محترم مشغول زندگی شد و كارش را از خانه پیامبر صلی الله علیه و ‏آله وسلم و حرم او آغاز كرد. ‏

 

‏7. بعد از عاشورا، در سراسر جهان اسلام به خصوص در حجاز و عراق، حالت ‏رعب و وحشتی میان شیعیان به وجود آمد زیرا احساس شد كه حكومت ‏یزید ‏آماده است ‏برای تحكیم حكومت‏خودش، حتی فرزند پیامبر صلی الله علیه و آله ‏وسلم را نیز بكشد. این رعب و هراس با وقوع چند حادثه دیگر از جمله واقعه ‏حره كامل شد و اختناق شدیدی به وجود آمد. امام صادق علیه السلام فرمود: ‏‏«ارتد الناس بعد الحسین علیه السلام الا ثلاث ثم ان الناس لحقوا و كثروا» ; ‏مردم پس از امام حسین علیه السلام مرتد شدند مگر سه نفر، و در روایتی پنج ‏نفر و در روایتی دیگر هفت نفر ذكر شده است. و سپس بعد از مدتی مردم به ‏تدریج ملحق و زیاد شدند. ابو عمر مهدی از امام سجاد علیه السلام نقل ‏می‏كند كه او فرمود: «ما بمكة و المدینة عشرون رجلا یحبنا; (1) در سراسر مكه ‏و مدینه حتی بیست نفر نیست كه دوستدار ما اهل بیت علیهم السلام باشد.» ‏در این اوضاع، طرفداران ائمه اطهار علیهم السلام، پراكنده، مأیوس و مرعوب ‏بودند و امكان حركت جمعی از دست رفته بود.‏

تلخیص: محمد خردمند ‏

‏1. بحارالانوار، ج 46، ص 143 و شرح نهج‏البلاغه، ابن ابی‏الحدید، ج 4، ص 104.


• برخی از مطالب امام سجاد علیه السلام در روش موعظه، خطاب به عموم مردم ‏است و برخی دیگر خطاب به شیعه. در آنجا كه مخاطب همه مردم هستند اولاً ‏غالباً به آیات قرآن استناد می‏شود و ثانیاً صریحاً دستگاه حكومتی مورد عتاب و ‏انتقاد قرار نمی‏گیرد و صرفاً بیان اندیشه و ایدئولوژی اسلامی به صورت پند و ‏نصیحت است. استناد به قرآن كریم از آن نظر ضروری بود كه عموم مردم، معرفت ‏كافی نسبت ‏به امام سجاد علیه السلام نداشتند و استدلال می‏طلبیدند. پرهیز از ‏انتقاد صریح نیز برای رعایت تقیه بود. ‏

حضرت زین‏العابدین علیه السلام سخن را با لحن موعظه به این صورت آغاز می‏كند كه ‏‏«ایها الناس اتقوا الله و اعلموا انكم الیه راجعون؛... تقوای خدا را پیشه كنید و بدانید كه به ‏سوی خدا برمی‏گردید. الا و ان اول ما یسالانك عن ربك الذی كنت تعبده; بدان كه وقتی ‏نكیر و منكر به سراغ تو می‏آیند اولین چیزی كه آن دو می‏پرسند، از خدای توست كه او را ‏عبادت می‏كردی و عن نبیك الذی ارسل الیك; از پیامبری كه به سوی تو فرستاده شده، ‏می‏پرسند و عن دینك الذی كنت تدین به، و از دینت می‏پرسند كه به آن معتقد بودی و ‏عن كتابك الذی كنت تتلوه; و از كتابت كه آن را تلاوت می‏كردی، می‏پرسند.» و آنگاه امام ‏سجاد علیه السلام می‏رسد به نكته اصلی و محوری: «و عن امامك الذی كنت تتولا; (1) و ‏از امامی كه تو ولایت آن را داری، می‏پرسند.» ‏

در زبان و بیان ائمه علیهم السلام مساله امامت‏ یعنی مساله حكومت و فرقی بین مساله ‏امامت و مساله ولایت نیست. امامی كه در اینجا ذكر می‏شود، یعنی جانشین پیامبر كه ‏هم متكفل ارشاد و هدایت دینی توست و هم متكفل هدایت و ارشاد امور زندگی در دنیا; ‏امام یعنی رهبر جامعه. پس اطاعت از امام كه واجب است، هم در امور دنیوی و هم در ‏امور دینی واجب است. ‏

امام سجاد علیه السلام وقتی می‏فرماید: «از امامت از تو می‏پرسند»، یعنی به تو ‏می‏گویند كه آیا امام درستی انتخاب كردی؟ و آن كسی كه بر تو حكومت می‏كند و رهبر ‏جامعه است، آیا به راستی انتخاب كردی؟ آیا خدا به امامتش راضی است؟ ‏

با این روش آرام و موعظه‏آمیز، مردم را بیدار و حساس می‏كند درباره مساله امامت، در ‏حالی كه بنی‏امیه اساسا میل نداشت كه بحثی درباره امامت و حكومت‏شود. ‏


ادامه مطلب

 

• تشكیلات پنهانی شیعه: بعد از شهادت امام حسین علیه السلام تا قبل از واقعه ‏حره، هرچند مردم مرعوب شدند اما چنان نبود كه به كلی نظام تشكیلات پیروان اهل ‏بیت علیهم السلام به هم بریزد زیرا در تاریخ بعد از عاشورا، حركاتی ثبت‏شده است ‏كه حاكی از وجود تشكیلات شیعه است. البته منظور از تشكیلات پنهانی شیعه، ‏تشكیلات منسجم امروزی نیست‏بلكه مقصود پیوندهای عمیق اعتقادی است كه ‏مردم را به یكدیگر مرتبط می‏كرد و وادار به فداكاری می‏نمود و به كارهای پنهانی و ‏زیرزمینی برمی‏انگیخت. بنابر نقل ابن اثیر در كتاب «الكامل فی التاریخ‏» در همان ‏روزهایی كه خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم در كوفه بودند، در یكی از شبها ‏در محلی كه آنها زندانی بودند، سنگی فرود آمد كه نوشته‏ای به آن بسته بودند به ‏این مضمون: ‏

‏«حاكم كوفه شخصی را پیش یزید (در شام) فرستاده كه درباره وضعیت و سرنوشت‏شما ‏از او كسب تكلیف كند. اگر تا فردا شب (مثلا) صدای تكبیر شنیدید، بدانید كه شما در ‏همین جا كشته خواهید شد و اگر نشنیدید، بدانید كه وضع بهتر خواهد شد.» ‏

از این حكایت روشن می‏شود كه كسی از شیعه و دوستان اهل بیت علیهم السلام در ‏دستگاه ابن زیاد حضور و نفوذ داشته و می‏توانسته اطلاعاتی از زندان و سرنوشت ‏زندانیان به دست آورد و اخبار را با صدای تكبیر به اهل‏بیت علیهم السلام برساند. ‏

نمونه دیگر عبدالله بن عفیف ازدی است كه نابینا بود و در همان مراحل اولیه ورود اسرا به ‏كوفه، از خود عكس العمل نشان داد و به شهادت رسید. (1) ‏


ادامه مطلب

جمعه 25 تیر 1389

اهداف تربیتی در صحیفه سجادیه

   نوشته شده توسط: دل نوشته    نوع مطلب :اهل بیت(ع) ،اسلامی ،عرفانی ،

هدف در تعلیم و تربیت به معنای وضع نهایی و مطلوبی است که به طور آگاهانه، سودمند تشخیص داده شده است و برای تحقق آن، فعالیت های مناسب تربیتی انجام می گیرد. اهداف تربیتی صحیفه سجادیه، با ملاک و معیار قراردادن خود انسان به اهداف غایی و واسطه ای و اهداف واسطه ای را به سه دسته کلی دیگر و هر یک از آن دسته ها به تقسیمات جزیی تر، تقسیم می شود. آنگاه با استفاده از فرازهای صحیفه سجادیه به بررسی و تحقیق در مورد هر یک از اهداف تربیتی فوق می پردازیم.  


ادامه مطلب

تعداد کل صفحات: 3 1 2 3