چهارشنبه 10 شهریور 1389

ویژه نامه اشغال فلسطین ( سایت شهید آوینی )

   نوشته شده توسط: دل نوشته    نوع مطلب :دانستنیها ،

روی تصویر کلید کنید و به صفحه اصلی در سایت شهید آوینی بروید


چهارشنبه 10 شهریور 1389

سنگ، سنگ تا پیروزی

   نوشته شده توسط: دل نوشته    نوع مطلب :اسلامی ،عقیدتی ،


چهارشنبه 10 شهریور 1389

بیت المقدس

   نوشته شده توسط: دل نوشته    نوع مطلب :دانستنیها ،تاریخی ،

چون مقدارى بالا رفتیم صحرایى عظیم در پیش آمد، بعضى سنگلاخ و بعضى خاكناك بر سر كوه، شهر بیت المقدس نهاده است. و از طرابلس - كه ساحل است - تا بیت المقدس پنجاه و شش فرسنگ، و از بلخ تا بیت المقدس هشتصد و هفتاد و شش فرسنگ است.

پنجم رمضان سنه ثمان و ثلاثین و اربعمائه (438) در بیت المقدس شدیم. یك سال شمسى بود كه از خانه بیرون آمده بودیم و مادام در سفر بوده، (1) كه به هیچ جاى مقامى و آسایشى تمام نیافته بودیم. بیت المقدس را اهل شام و آن طرف، قدس گویند. و از اهل آن ولایات كسى كه به حج نتواند رفتن، در همان موسم به قدس حاضر شود، و به موقف بایستد، و قربانى عید كند، چنانكه عادت است. و سال باشد كه زیادت از بیست هزار خلق در اوایل ماه ذى الحجه آنجا حاضر شوند و فرزندان برند و سنت كنند. و از دیار روم و دیگر بقاع، همه ترسایان و جهودان بسیار آنجا روند به زیارت كلیسا و كنشت كه آنجاست. و كلیساى بزرگ آنجا صفت كرده شود به جاى خود.

سواد و رستاق بیت المقدس همه كوهستان است، همه كشاورزى و درخت زیتون و انجیر و غیره، و تمامت‏بى‏آب (2) است. و نعمتهاى فراوان و ارزان باشد. و كدخدایان باشند كه هر یك پنجاه هزار من روغن زیتون در چاهها و حوضها پر كنند و از آنجا به اطراف عالم برند. و گویند به زمین شام قحط نبوده است. و از ثقات شنیدم: «پیغمبر را، علیه السلام به خواب دید یكى از بزرگان كه گفتى: (3) ’یا رسول الله، ما را در عیشت‏یارى كن‏ف پیغمبر، علیه السلام، در جواب گفتى: «نان و زیت‏شام بر من‏» (4) . »

ادامه مطلب رو بخونید


ادامه مطلب

چهارشنبه 10 شهریور 1389

مسجد الاقصی در معرض تهدید

   نوشته شده توسط: دل نوشته    نوع مطلب :اسلامی ،دانستنیها ،تاریخی ،

مسجدالاقصی كه مرکز ثقل ادیان الهی وسرزمین مقدس برای تمامی خداپرستان است، در 21آگوست مورد هتک حرمت قرار گرفت وبخشهایی از آن در آتش کینه وحقد افراطیون متعصب صهیونیست سوخت، اخباری مبنی براحتمال شکل گیری حمله ای دیگر مشابه هجمه صورت گرفته توسط عناصرتندرودر گذشته بگوش می رسد که در این باره گروههای مختلف بویژه مسلمانان ومسیحیان بشدت اظهار نگرانی داشته و درصددند تا با اقدامات گوناگون به رشکل ممکن جلوی این اقدام ضد بشری را بگیرند.
در این راستا و به بهانه تخریب مسجد الاقصی توسط رژیم صهیونیستی برآنیم با ارائه اطلاعاتی در خصوص قبله اول مسلمانان این واقعه جنایت بار رامورد بررسی ومطالعه قرار دهیم:

نمایی ازمسجد الاقصی:

مسجد الاقصی قبله اول وسومین مکان مقدس مسلمانان می باشد این حرم شریف از دیر باز مورد تاخت و تاز دشمنان آن بوده است لیکن از زمانی که دشمنان این مکان مقدس (بویژه صهیونیستهای افراطی) پا به سرزمین مقدس نهادند واقدام با آتش زدن آن کرده اند هر ساله این مسجد با نزدیک شدن به سالگرد این واقعه شوم بیشتر در معرض خطر قرار می گیرد.
برای آشنایی بیشتر با جغرافیای این مکان مقدس وحواشی آن لازم به ذکر است که مسجدالاقصی در جنوب حرم شریف واقع شده است. خلیفه عبدالملک بن مروان اموی شروع به ساختن این بنا نمود و فرزند وی ولیدبن عبدالملک در سال 705م آن را بپایان برد حرم شریف این مکان مقدس شامل مسجدالاقصی، قبه الصخره با گنبد طلایی آن و صحن‌ها و ساختمانهای پیرامون آن است که جمعاً به مساحت 14 هکتار بر فراز کوه موریا قرار دارد و 14 دروازه از جمله درهای اسباط، حطه، شرف‌الانبیا، ناظر، نو، قطانین، مطهره، سلسله، مغربیان و دروازه طلایی، اتاق‌های متعدد، 8 چاه در صحن قبه الصخره و 17 چاه در حیاط مسجدالاقصی و جمعاً 4 گلدسته از جمله آثار این بخش می‌باشد.
طول این بنا به 80 متر و عرض آن به 55 متر می‌رسد و اکنون به 53 ستون مرمری و 49 ستون مربع ‌شکل استوار است. درهای مسجد در زمان امویها از طلا و نقره پوشیده شده بود اما به فرمان ابوجعفر منصور صفحات طلا و نقره را کنده، به دینار تبدیل و به مصرف مسجد رساندند. در اوائل قرن پانزدهم برخی از قسمتهای مسجد مورد مرمت قرار گرفت و گنبد و ابواب شمالی آن ساخته شد.
آنگاه که صلیبیها بیت‌المقدس را اشغال کردند، بخشی از مسجد را به کلیسا و بخش دیگر را به محل سکونت سواره نظام و انبار ذخائر خود تبدیل نمودند ولی هنگامی که صلاح‌الدین ایوبی بیت‌المقدس را از آنان بازپس گرفت به اصلاح و مرمت مسجد امر کرد و محراب آن را بازسازی نمود، گنبد آن را معرق‌کاری کرد و منبری زینت‌یافته با عاج و آبنوس از حلب آورد و در سمت راست محراب قرار داد. این منبر تا زمان آتش‌سوزی مسجد توسط یهودیان در تاریخ 21/8/1969 باقی بود.
پادشاهان بنی ایوب و ممالیک و سلاطین بنی‌عثمان نسبت به مسجد عنایت و توجه داشتند و رواقها در آن ساختند. سقف آن را تعمیر نموده و با کاشی معرق و مرمر زینت بخشیدند. دیوارها را تعمیر کردند و کف آن را با قالیهای ایرانی پوشاندند.
در سال 1927م. ضایعاتی به مسجد وارد آمد. لذا مجلس اعلای اسلامی به منظور تعمیر و بازسازی مسجد از کشورهای عربی و اسلامی استمداد جست. بزرگترین و مهمترین مرحله این عمران، برداشتن ستونهای قدیمی بود که گنبد بر آنها استوار بود و به جای آنها شصت ستون جدید که پی آنها از بتن مسلح بود، قرار داده شد.
پس از آن بر اثر زلزله، به برخی از رواقها و اجزای مسجد صدمه وارد شد که مجلس اسلامی با استفاده از اموال اوقاف به مرمت آن پرداخت.
در همین راستا این هیئت اسلامی رواق شرقی را منهدم کرد و از نو بنا نمود. رواق میانی را نیز بازسازی کرد و ستونهای مورد نیاز را از ایتالیا آورد. زیر مسجدالاقصی دهلیزی وسیع وجود دارد که به اقصی قدیم موسوم است و آن عبارت است از سلسله‌ای از طاقها که بر ستونهای محکم و قطور استوار شده است.

آتش‌سوزی مسجدالاقصی:
در تاریخ 21/8/1969 (بیست و یکم آگوست) رژیم صهیونیستی اعلام کرد یک فرد دیوانه بنام دنیس مایکل روهان "Michael Dennis Rohan" مسجدالاقصی را به آتش کشید. گرچه اسراییلیها اعلام داشتند که این فرد استرالیایی یک مسیحی دیوانه بود لیکن برخی منابع معتبر نیز بر این عقیده هستند که ایشان یک یهودی توریست بود و از لحاظ سلامت عقلی نیز هیچ مشکلی نداشت. همچنین آثار حریق دلالت بر آن دارد که اشخاص دیگری روهان را در آتش زدن این مسجد از خارج آن و از یکی از پنجره‌های مشرف به درب‌المغاربه (که اسراییلیها آن را منهدم کردند) هدایت و یاری رسانیدند. در این آتش‌سوزی منبر مسجدالاقصی تخریب شد. منبری که توسط نورالدین زنگی سفارش ساخت داده شده بود بعد از جنگهای صلیبی و فتح بیت‌المقدس در سال 1187 یعنی دوران مسیحیت توسط صلاح‌الدین ایوبی از حلب به بیت‌المقدس آورده شده بود.

بخش به آتش کشیده مسجدالاقصی 1500 متر مربع از 4400 متر مربع مساحت کلی مسجد را در بر می‌گرفت. در این آتش‌سوزی منبر صلاح‌الدین ایوبی، مسجدعمر، محراب ذکریا، مقام الاربعین، سه رواق ممتد از جنوب به شمال با ستونها و ایوانها و تزئینات سقفی بر سطح مسجد فرو ریخت. دو ستون اصلی که گنبد روی آن استوار بود و اجزایی از گنبد داخلی که مزین بود محراب و دیوارهای جنوبی، پوشش مرمری و 48 پنجره گچی، شیشه‌های رنگی و فرشها، سوره اسراء که با کاشیهای معرق و تذهیب شده نوشته شده بود و از بالای محراب به سوی شرق امتداد داشت و بسیاری از تزئینات و آیات قرآنی طی این آتش‌سوزی از بین رفت.

البته تلاش برای تخریب این مسجد به همین جا ختم نشد و چند بار دیگر نیز تلاشهایی متعددی در این راستا صورت گرفت که بشرح ذیل می‌باشد:
- در سال های 1982 و 1987 توسط ارتش اسراییل مراسمی نظامی در آنجا برگزار شد و با مقاومت فلسطینیان روبرو شد و 20 نفر از آنها شهید شدند.
- در سال 1996 نتانیاهو اجازه حفر تونل داد و در جریان اعتراض فلسطینیان 75 نفر کشته شدند.
- در سال 1997 دو اسراییلی به قصد انداختن سر خوک به داخل صحن مسجد بازداشت شدند آنها اعلام کردند که در آئین یهود، خوک نجس نیست.
- در7 ژوئن 1967 نیروهای اشغالگر کلیدهای درب غربی باب المغاربه را توقیف کردند و سپس این نیروها به سرعت، شهر را بعد از فرار اردنی ها تصرف کردند.
- در 9 ژوئن 1997 از برگزاری نماز جمعه ممانعت به عمل آمد. این اتفاق اولین باری بود که از زمان جنگهای صلیبی از 1187 میلادی تاکنون رخ داد.
- در 16 نوامبر 1969 نیروهای اشغالگر «کنج فخریه» در جنوب غربی حرم الشریف را اشغال کردند.
- در 14 آگوست 1970 گروه «گرشان شالوم» یک گروه افراطی که قصد داشتند مسجد را تخریب و به جای آن مسجد سلیمان را بنا کنند به زور وارد محوطه حرم شدند که طی یک درگیری، دهها نمازگزار فلسطینی مجروح شدند.
- در 19 آوریل 1980 یک گروه از خاخامها و بزرگان یهود یک کنفرانس نیمه مخفی برای پیدا کردن راههائی بمنظور آزادی معبد کوهستان از دست مسلمانان تشکیل دادند.
- در 28 آگوست 1980 اشغالگران، تونلی در زیر مسجد حفر کرد
- در 30 مارس 1982 نامه های متعددی به مقامات اوقاف اسلامی ارسال و از آنها خواسته شد تا معبد کوهستان را ترک کنند و اخطار داده شد که در غیر اینصورت نتایج وخیمی به خاطر اشغال معبد ما برای آنها بوجود خواهد آمد نامه به عبری ‌‌‌، انگلیسی ، فرانسوی ، اسپانیایی و لهستانی نوشته شده بود.
- در 11 آوریل 1982 یک سرباز اسراییلی بنام آلن گودمن با تفنگ M16به نمازگزاران شلیک کرد و 60 فلسطینی را کشته و مجروح نمود.
- در 26 مارس 1983 ورودی اصلی بخش وقفی بیت المقدس به خاطر حفاری های اسراییل تخریب شد.
- در 21 آگوست 1985 پلیس اسراییل به یهودیان افراطی اجازه داد ، در محوطه حرم به عبادت بپردازند.
- در 4 آگوست 1986 یک گروه از حاخامها یک قانون نهائی را صادر کردند که به یهودیان اجازه می داد در حرم شریف به عبادت بپردازند و درخواست کردند که در آنجا یک کمیته ایجاد کنند .
- در 12 می 1988 سربازان اسراییلی به سوی تظاهرات مسالمت آمیز مسلمانان در حرم الشریف آتش گشودند و حدود یکصد نفر از فلسطینیان را کشتند.
- در 8 آگوست 1990 مقامات اسراییل در مسجدالاقصی به قتل عام 22 نماز گزار و مجروح ساختن بیش از 200 نفر دست زدند.
- در 25 ژولای 1995 یک دادگاه عالی اسراییل قانونی را تصویب کرد که به یهودیان اجازه می داد در معبد کوهستان (مسجدالاقصی) عبادت کنند.

سال 1982 شاهد یک سلسله تجاوزات مکرر صهیونیستها به حریم قدس شریف بوده است. در یازدهم آوریل، افراد یک گروه یهودی از پیروان سازمانهای افراطی یهودی «جنبش امنای جبل‌البیت» و «جنبش کاخ» به رهبری حاخام مائیرکاهانا تلاش کردند به داخل مسجدالاقصی یورش ببرند. بعدها روشن شد که این تلاش پوششی بوده است برای یک تهاجم مسلحانه به «قبه‌الصخره» این حرم مقدس توسط یکی از سربازان صهیونیست به نام «ایلین گوتمن» انجام شد و بر اثر آن دو تن از نگهبانان مسجد به شهادت رسیدند و آسیبهای فراوانی به قبه‌الصخره و ستونها و دیوارهای داخلی و خارجی مسجد وارد آمد. پیش از این تهاجم مسلحانه، سازمان هاگانا، چند نامه تهدیدآمیز برای اعضا شورای اوقاف قدس ارسال داشت که در آنها گفته شده بود اگر یهودیان از ورود به داخل مسجد همچنان منع شوند اعضای شورا به قتل خواهند رسید و مسجدالاقصی به آتش کشیده خواهد شد. این یورش مسلحانه به مسجدالاقصی، واکنش شدید و خشمگینانه در قدس و سایر شهرهای کرانه غربی را برانگیخت و طی قیامی گسترده 9 تن از فلسطینیان شهید و 136 تن دیگر مجروح شدند. علی رغم واکنشهای شدید مسلمانان نسبت به تهاجم مسلحانه علیه مسجدالاقصی، تلاشهای یهودیان افراطی برای ورود به داخل مسجد تکرار شد و در ششم ژوئیه یک گروه از اعضای «جنبش امنای جبل‌البیت» که تقریباً هفتاد تن بودند به بهانه برگزاری یک اجتماع همبستگی با ارتش اسراییل که مشغول جنگ در لبنان بود و به منظور نیایش و طلب پیروزی برای این ارتش، قصد ورود به داخل مسجدالاقصی را داشتند که شهروندان فلسطینی و نگهبانان مسجد با آنها درگیر شده و از ورودشان به صحنهای خارجی مسجدالاقصی جلوگیری کردند.

ساعت سه سحرگاه 28 ژوئیه همین سال، 47 مسلح یهودی عضو یک جنبش مذهبی به نام «یشیفه تو راه هکوهانیم» به رهبری حاخام «گرشون سلمون» به فرمان معاون وزیر دفاع در امور اسکان، چند خانه عربی جنب حرم شریف از ناحیه غربی را که متعلق به اوقاف اسلامی بود اشغال کردند و یک سری اثاثیه و تعدادی میز و مقداری اسلحه به داخل آن خانه‌ها انتقال دادند و کنار پنجره‌ها و روی پشت‌بامهای مشرف به مسجدالاقصی، مستقر شدند.

هیأت اسلامی به منظور حمایت از مسجدالاقصی پیامی خطاب به مسلمانان قدس منتشر کرد که بلافاصله صدها شهروند عرب فلسطینی در صحنهای مسجدالاقصی حاضر شدند و سعی کردند یهودیان مسلح را که خانه‌های مذکور را اشغال کرده بودند، از آنجا بیرون کنند. در عین حال شهردار قدس اعلام اعتصاب همه‌جانبه کرد که در نتیجه آن فضای هولناکی از تشنج بر شهر حاکم شد. در اینجا بود که پلیس صهیونیستی مجبور شد یهودیان مسلح را از این خانه‌ها بیرون کند.

چند روز بعد از این حادثه «جنبش امنای جبل‌البیت» دعوتنامه‌هایی برای برگزاری یک جشن عروسی در صحن مسجدالاقصی توزیع کرد. در این دعوتنامه نوشته شده بود: در ساعت 19 روز چهارم اوت سال 1982، مراسم عروسی «مریم کوهین» با دکتر «گلدشتاین» برگزار می‌شود. مدعوین باید به تعالیم مذهبی ویژه زیارت «جبل الهیکل» مقید باشند. روی کارتهای دعوت نیز تصویر شهر قدس با عکسی از هیکل به جای قبه‌الصخره چاپ شده بود. اداره اوقاف اسلامی قدس با مشاهده گسترش این تجاوزات و تلاشهای مکرر برای یورش مسلحانه به حریم قدس، ضرورت فوری افزایش و بالا بردن کارآیی اقدامات مربوطه به پاسداری از مسجدالاقصی و قبه‌الصخره و صحنهای خارجی آن را احساس کرد. به همین دلیل تصمیم گرفت که 200 نگهبان جدید استخدام شوند و دستگاههای آتش‌نشانی و هشدار دهنده بهتری مورد استفاده قرار گیرد و نورافکنهای جدیدی در نقاط مختلف نصب شود اما بی‌تردید، صهیونیسم به وسیله جنبشهای افراطی خویش و حتی حکومت رسمی خود همان‌طور که رهبران و بنیان‌گزارانش از «هرتزل» گرفته تا «بن‌گوریون» معتقدند که یهودی کردن قدس کامل نمی‌شود، مگر اینکه مقدسات اسلامی و مسیحی شهر تخریب و نابود شده باشد و نصب هیکل سلیمان روی «جبل‌البیت» (محل قدس شریف) مسأله‌ای است که تنها به زمان و فرصت مناسب نیاز دارد و تمامی این رویدادها و تجاوزاتی که مسجدالاقصی با آن روبه‌رو می‌شوند، از حفاریهایی که در زیر آن انجام می‌گیرد گرفته تا به آتش کشیدن و یورش مسلحانه به آن، نشانه‌های این حقیقت به شمار می‌روند و دشمن صهیونیستی هرگاه فرصت را مناسب بداند، تهدیدهای مکرر قبلی مبنی بر انهدام مسجدالاقصی را به اجرا در خواهد آورد تعمیراتی که از سوی کمیته معماری انجام گرفت.

حکومت اردن پس از آتش‌سوزی مسجدالاقصی، کمیته معماری مسجد را تشکیل داد. این کمیته در خلال سالهای 1969-1982 اصلاحات زیر را انجام داد:
1- ساختن بخش به آتش کشیده شده و ویران شده و از بین بردن آثار حریق.
2- ساختن دیوارها و ستونهایی به جای دیوارها و ستونهای سوخته شده.
3- ساختن کف بتنی.
4- ساختن سقف بتنی جدید به جای سقف سوخته شده.
5- ساختن ایوانهائی با سنگهای سفید و سرخ.
6- ساختن دیوار مسجد عمر و سقف آن.
7- ساختن دیواری جدید برای مقام‌الاربعین.
8- ساختن دیوار محراب زکریا.
9- ساختن 48 پنجره از گچ و نصب شیشه رنگی برای آنها.
10- ساختن دو ستون مرمری که گنبد بر آنها سوار است.
11- ساختن پوشش مرمری داخلی.
12- برق‌رسانی به داخل.
13- سنگفرش کردن تمام قسمتهای به آتش کشیده شده.
14- مرمت چوب و تزئینات گنبد چوبی داخلی به کمک مؤسسه ایتالیایی (ایکرم Iccrom)
15- تهیه طرحهای جدید برای ساختن منبر صلاح‌الدین.
16- تهیه و بازسازی کتابت سورة اسراء با کاشیهای معرق.

مسجد الاقصی در معرض تهدید
منبع:خبرگزاری مهر


چهارشنبه 10 شهریور 1389

روز قدس روز مقابله مستضعفین علیه مستكبرین آخرین جمعه ماه رمضان

   نوشته شده توسط: دل نوشته    نوع مطلب :رهبری ،اسلامی ،عقیدتی ،

یكى از وقایع تاریخى كه بسیار حائز اهمیت است در اوائل پیروزى انقلاب اسلامى ایران كه به دست زعیم و رهبر كبیر مسلمین جهان حضرت امام خمینى ره دائر شده، «روز جهانى قدس است‏» كه از روز جمعه آخر ماه مبارك رمضان 1399 قمرى (1358 شمسى) شروع و مقرر گشت هر ساله در چنین روزى تمام مسلمین جهان راهپیمایى كنند.

اینك قسمتى از پیام امام خمینى قدس سره به مناسبت روز جهانى قدس از نظر خوانندگان گرامى مى‏گذرد: روز قدس، جهانى است، و روزى نیست كه فقط اختصاص به قدس داشته باشد. روز مقابله مستضعفین با مستكبرین است، روز مقابله ملتهائى است كه در زیر فشار ظلم آمریكا و غیر آمریكا بودند، روزى است كه باید مستضعفین مجهز بشوند، در مقابل مستكبرین، و دماغ مستكبرین را به خاك بمالند، روزى است كه بین منافقین و متعهدین امتیاز خواهد شد، متعهدین امروز را روز قدس مى‏دانند و عمل مى‏كنند به آنچه كه باید بكنند، و منافقین و آنهائى كه با ابرقدرتها در زیر پرده آشنائى دارند، و با اسرائیل دوستى دارند در این روز بى تفاوت نیستند، و یا ملتها را نمى‏گذارند كه تظاهرات كنند.

روز قدس، روزى است كه باید سرنوشت ملتهاى مستضعف معلوم شود باید ملتهاى مستضعف در مقابل مستكبرین اعلان وجود بكنند، باید همانطور كه ایران قیام كرد، و دماغ مستكبرین را به خاك مالید، و خواهد مالید، تمام ملتها قیام كنند، و این جرثومه‏هاى فساد را به زباله‏دانها بریزند.

روز قدس، روزى است كه باید همت كنند و همت كنیم كه قدس را نجات بدهیم، روز قدس روزى است، كه باید به این روشنفكرانى، كه در زیر پرده با آمریكا و عمال آمریكا روابط دارند هشدار داد، هشدار به اینكه اگر از فضولى دست‏بر ندارند سركوب خواهند شد.

روز قدس فقط روز فلسطین نیست، روز اسلام است، و روز حكومت اسلامى است. (1)

سخنرانى امام خمینى ره در روز قدس با محتواى و ابعاد وسیعى كه دارد، اهم نكاتش بر تجمع و اتحاد مسلمین براى سركوبى دشمنان اسلام تكیه شده، و اگر مسلمانان نیرومند جهان ید واحده شوند و اختلاف عقیده و اختلاف مذهب را كنار بگذارند، و براى دفاع از حریم اسلام، و قرآن، و كعبه، كه مشترك بین همه اقشار مسلمین عالم است‏بكوشند، هرگز اجازه تجاوز كفار و منافقین را به حریم اسلام و مقدسات آن نخواهند داد، تا جائى كه چند میلیون صهیونیست قبله اول مسلمین (بیت المقدس) را اشغال نموده، و در بین مسلمین تفرقه و جدائى بیندازند، و اینها هستند كه شیعه را از سنى، و سنى را از شیعه جدا مى‏نمایند، وحدت مسلمین را به هم مى‏زنند، تا كمر مسلمین را بشكنند، و از تفرقه آنان بهره‏هاى خود را ببرند.


پى‏نوشت‏: 1- سخنرانى امام خمینى قدس سره در روز جهانى قدس، سنه 1358 تفصیل این سخنرانى در كتاب رهنمودهاى امام، ص 96 موجود است.

روزه، درمان بیماریهاى روح و جسم ص 176
سید حسین موسوى راد لاهیجى

منبع : شبکه بلاغ


چهارشنبه 10 شهریور 1389

قدس موطن آرزوهاى مسلمین

   نوشته شده توسط: دل نوشته    نوع مطلب :اسلامی ،دانستنیها ،

مهدى قاسمى

چهره یهود در قرآن ملت قهرمان و مسلمان فلسطین، هرگز جنایت‏ها و اهانت‏هاى گروهى یهودى جنایت پیشه را فراموش نخواهند كرد. انواع تجاوزات، نیرنگ‏ها، توطئه‏ها و كشتارهاى جمعى و آوارگى و بى‏خانمانى، حاصل عملكرد یهودهاى صهیونیستى است كه بیش از نیم قرن است، بخشى از سرزمین‏هاى اسلامى را اشغال و تحت‏سلطه خود در آورده‏اند.

در این نوشتار، قصد شمارش عملكرد شرم‏آور صهیونیست‏ها را نداریم، چرا كه اینان بى‏مهابا، هرگونه جنایتى را در مقابل چشم جهانیان انجام مى‏دهند و كسى هم متاسفانه عمل آنان را تقبیح نمى‏كند.

در این مقال سعى شده است ابتدا چهره یهود در قرآن را به تصویر كشیده و سپس، با چشم‏اندازى تاریخى به ساكنان اصلى بیت المقدس، عملكرد مسلمانان در بیت المقدس و تقسیم یهود به مذهبى و غیر مذهبى، نیم نگاهى نیز به مذاكرات سازش داشته باشیم.

یهودیان را «عبرانى‏» و «عبرى‏» گفته‏اند كه این وجه تسمیه، ماخوذ از كلمه «عبر» یعنى عبور ابراهیم، جد بزرگشان، از «نهر فرات‏» مى‏باشد. همچنین ایشان را اسرائیلى و بنى اسرائیل خوانده‏اند، این نامگذارى به «اسرائیل‏» پیامبر خدا، یعنى حضرت یعقوب مى‏رسد. اسرائیل مركب از دو كلمه عبرى (اسرا) به معنى بنده و(ئیل) به معنى خدا مى‏باشد كه روى هم به معنى عبدالله یعنى بنده خداست. (1)

یهود بنده خدا یا عبد دنیا؟ در طول تاریخ بشر، مردمى در پول دوستى و جمع‏آورى مال همچون قوم یهود دیده نشده است. قوم یهود براى رسیدن به این مقصود، تمام راه‏هاى مشروع و غیر مشروع را پیموده‏اند، این مساله، به نظر مى‏رسد كه به طرز عقیده یهود كه خود را ملت‏برگزیده خدا مى‏پندارند، ارتباط داشته باشد; زیرا معتقدند باید بر جهان استیلاء یابند و مال و ثروت، ابزار مهمى براى رسیدن به این هدف و مقصود است. یهودى‏ها هم اكنون نیز، سكان دولت‏هاى بزرگى را به وسیله ثروت‏هایى كه اندوخته‏اند در دست دارند و با تحرك اقتصادى خود بر سیاستمداران تاثیر مستقیم مى‏گذارند; در آمریكا كه بزرگ‏ترین كشور سرمایه‏دارى جهان است و در شمارى از كشورهاى اروپایى، گروه‏هاى نفوذ یهودى فعال ما یشاء مى‏باشند.

علت اصلى تفكر مادى یهود، عدم اعتقاد آنان به معاد است، قرآن كریم در این مورد مى‏فرماید: «یا ایها الذین آمنوا لا تتولوا قوما غضب الله علیهم قد یئسوا من الاخرة كما یئس الكفار من اصحاب القبور» (2) ; با یهودیان كه سزاوار خشم و غضب پروردگار شده‏اند، معاشرت و دوستى نكنید و آنان را یارى ننمایید، زیرا ایشان امید و آرزوهایشان از ثواب عالم آخرت، به علت انكار آن قطع شده است. و نیز مى‏فرماید: «و لتجدنهم احرص الناس على حیوة و من الذین اشركوا یود احدهم لو یعمر الف سنة و ما هو بمزحزحه من العذاب ان یعمر و الله بصیر بما یعملون‏» (3) ; یهود حریص‏ترین مردم به زندگى و دنیاطلبى هستند و از اینكه دنیاطلب محض هستند، حریص‏تر از مشركین خواهند بود. آن‏ها به جهان آخرت اعتقادى ندارند و هر یك از آنان مى‏خواهد كه عمرى طولانى نزدیك به هزار سال داشته باشد. ولى بر فرض اینكه چنین آرزویى تحقق یابد، هرگز از عذاب دردناك پروردگار و كیفر اعمالشان رهایى نخواهند یافت.

بر اساس همین دنیاطلبى است كه امروز صهیونیزم سیاسى تحت اشراف آمریكا نیرنگ «صلح خاورمیانه‏» را علم كرده و در صدد است‏با دادن امتیازات ناچیز، پیمان‏هاى اقتصادى كلانى با كشورهاى منطقه امضاء و ثروت‏هاى بى‏كران خاورمیانه را تحت نفوذ و سلطه خود در آورد.

یهودیان به سبب حرص و ولع دنیایى، از سوى خداوند مجازات شده و غذاهایى كه قبلا براى ایشان حلال بود را خداوند حرام گردانید، چنان كه مى‏فرماید: «فبظلم من الذین هادوا حرمنا علیهم طیبات احلت لهم و بصدهم عن سبیل الله كثیرا. و اخذهم الربوا و قد نهوا عنه و اكلهم اموال الناس بالباطل و اعتدنا للكافرین منهم عذابا الیما»; این یهودیان در اثر ارتكاب ستم‏ها و مفاسد، استحقاق آن را یافتند كه خداوند پاكیزه‏هایى را كه قبلا برایشان و بر پیشینیانشان حلال بود براى مجازات بر آنان حرام گرداند. خوردن مال مردم از راه حرام، مانند رشوه‏خوارى تقلب در داد و ستد، كم‏فروشى و احتكار و از همه مهم‏تر رباخوارى را مباح مى‏دانستند (4) .

یهود تنها جماعتى است كه نظام مالى و اقتصادى جدید را بر اساس رباخوارى بنیان‏گذارى نموده است، چنان كه خاندان «روچیلد» یهودى كه در قرن گذشته مى‏زیسته‏اند و در اروپا و آمریكا پراكنده شده بودند، همان كسانى هستند كه نظام اقتصادى جهان را بر پایه رباخوارى بنیان نهادند و اغلب یهودیانى كه در مراكز اقتصادى دنیا وجود دارند، از راه معاملات ربوى داد و ستد مى‏كنند و بدین وسیله به دولت‏ها وام مى‏دهند، آن گاه سیاست‏خویش را نیز به دولت‏هاى وام گیرنده تحمیل مى‏نمایند.

ادامه مطلب فراموش نشود.


ادامه مطلب

چهارشنبه 10 شهریور 1389

روز قدس از دیدگاه رهبر معظم انقلاب آیت الله خامنه ای

   نوشته شده توسط: دل نوشته    نوع مطلب :رهبری ،اسلامی ،عقیدتی ،

رهبر معظم انقلاب حضرت آیة الله خامنه اى ، كه مسأله فلسطین را یكى از مشكلات اساسى و عمدهء جهان اسلام مى دانند و نسبت به آن اهمیت فراوانى قائلند، در این رابطه در نماز جمعه تهران به مناسبت فرار رسیدن روز قدس فرمودند:
<امروز دو مشكل عمده در جهان اسلام را، كه به ملتهاى اسلامى مربوط است ، در این خطبه مورد توجه قرارمى دهیم :
مسألهء اول آن مشكل قدیمى و زخم كهنه فلسطین است كه به وسیلهء صهیونیست ها و ایادى استكبار به وجودآمد و همچنان به وسیلهء دست هاى استكبار جهانى این زخم در پیكرهء نظام ، جامعه اسلامى و جهان اسلام ، روز به روز به روز عمیق تر شده است . حوادث اخیر خلیج فارس موجب شد دنیاى اسلامى اندكى از حوادث فلسطین غفلت كند، این غفلت صیهونیست ها را تشویق كرد كه از فرصت استفاده كنند و فشار را بر مردم فلسطین بیشتركنند اولاً سیل مهاجرت بیگانگان از كشورهاى مختلف به سوى سرزمین مقدس و اسلامى فلسطین ، سرازیرشود. بلاى بزرگ این است كه دولتها و ملتهاى اسلامى غافل شدند اگر چه (مردم ) غافل هم نمى شدند بسیارى از دولتها، شاید هیچ احساس وظیفه نمى كردند. ثانیاً این مبارزین مخلص و صادق فلسطینى ، این مسلمانان مظلوم غریب كه انتفاضه فلسطینى را در سه سال اخیر به وجود آورده اند در خانه شان زیر سخت ترین فشارهاقرار گرفتند. شب و روزى نیست كه ضربتى به پیكر جامعهء اسلامى از راه فشار بر این مسلمانان مظلوم واردنشود. البته مبارزه ادامه دارد. آنچه مهم است این است كه دنیاى اسلام از مسألهء فلسطین باید غفلت نكند وملتها مسألهء فلسطین را از یاد نبرند. آمریكا، استكبار و پشتیبانان همیشگى صیهونیستها خواسته اند به مسلمین تحمیل كنند كه مسألهء فلسطین را فراموش كنند ولى ملت اسلام و ملت ایران نباید بگذارد مسألهء فلسطین فراموش شود.
روز قدس ، روزى است كه یادآور یكى از ابتكارهاى امام راحل عظیم الشأن ماست . این روز را دنیاى اسلام باید گرامى بدارد. توده هاى مسلمان نگذارند كه بعضى از دولتهاى خود فروخته در فضاى آرام و سكوت مصنوعى كه به وجود آورده اند فلسطین را ذره ذره و لحظه به لحظه ذوب كنند و قضیه را به دست فراموشى بسپارند.
خیانت دولتهایى كه با رژیم غاصب ساختند و فلسطینیها را قربانى كردند، نباید از یاد برد و فراموش بشود.این یك قضیه كوچكى نیست ، بیش از چهل سال است كه ملت اسلام نام فلسطین را مى آورد.
مسلمین ، متفكرین اسلامى ، نویسندگان و سیاستمداران ، هزاران بار گفته اند و هزارها نفر در این راه شهیدشده اند. مگر مى شود پاره تن جهان اسلامى را در اختیار دشمنان گذاشت كه او را تصرف كنند و ملتى را از خانه خودش بیرون كنند! مگر چنین چیزى مى شود؟ مگر اسلام اجازه مى دهد؟ مگر ملتهاى اسلامى اجازه مى دهند؟
در فضاى عالم ، این جو آمادگى ، حضور، انتظار و طلب كارى نسبت به فلسطین باید روز به روز بیشتر شود.در داخل فلسطین هم باید این شعلهء مقدس روز به روز برافروخته شود. آن جوآنها آن زنان و مردان و جوانان وآن فداكارانى كه در داخل فلسطین با رژیم غاصب مبارزه مى كنند، باید بدانند نقطهء اصلى همان جایى است كه آنها بر روى آن انگشت گذاشتند، این ، آنجایى است كه دشمن در آنجا شكست خواهد خورد. اینكه سازمانها درخارج از مرزهاى فلسطین پشت میهاى مذاكره بنشینند و یا به نام فلسطین در تریبونها خود نمایى كنند، مشكلى را حل نخواهد كرد. پشتیبانى عمومى دنیاى اسلام از بیرون و مبارزهء واقعى و محسوس ملت فلسطین در داخل ،این دو با هم مشكل را حل خواهد كرد و سر دشمن فلسطین را به سنگ خواهد كوبید. روز قدس را گرامى بدارید و آن را بزرگ بشمارید، البته اگر تبلیغات جهانى منعكس نمى كنند، نكنند. آن كسانى كه در زندانهاى فلسطینى هستند به ما گفته اند آنها از شعار و حضور شما و مشت گرده كردهء شما،كه حاكى از نیت و عزم صادقانه شماست ، احساس قوت و قرت كرده و ایستادگى مى كنند. آن كه در پشت دیوار زندان هاى فلسطین اشغالى است ، باید احساس تنهایى نكند تا بایستد. آن زن و مردى كه در كوچه و خیاباانهاى بیت المقدس و نوار غزه وشهرهاى دیگر فلسطین اشغالى مورد تهاجم اراذل و اوباش صهیونیست است باید احساس كند شما از آنهاحمایت مى كنید، تا بتواند مقاومت كند. دولتها هم البته تكالیفى دارند، دولت جمهورى اسلامى هم وظایفى دارد، به این وظایف عمل مى كنند و باز هم خواهند كرد. مسألهء ملى و عمومى و مردمى نقش خاص خود رادارد كه باید در جاى خود انجام بگیرد>.
امید آنكه این روز جهانى ، تمام مسلمانان جهان را در صف واحد قرار داده و آرزوى دیرین امام راحل (ره ) براى رهایى قدس ، به زودى عملى گردد .

منبع : شبکه بلاغ


چهارشنبه 10 شهریور 1389

روز جهانى قدس در کلام امام خمینی

   نوشته شده توسط: دل نوشته    نوع مطلب :رهبری ،اسلامی ،عقیدتی ،

قدس ، قبله نخستین و حرم دوم مسلمانان جهان ، سرزمین اصلى و وطن میلیون ها آوارهء مسلمان فلسطینى است كه استكبار جهانى توسط صهیونیسم جنایتكار، از سال 1948آن سرزمین را از دست ساكنانش خارج ساخت و تحت سلطهء نیروهاى اشغالگر قدس قرارداد. این توطئه از همان اولین سال هاى اجرا، با مقاومت مردم مسلمان فلسطین و اعتراض مسلمانان و انسان هاى آزاده و بیدار دل جهان مواجه شد و به شكل مبارزات پیگیر وسیاسى ـ نظامى ، چهره خود را نشان داد. ملت بزرگوار و مسلمان ایران نیز پس از پیروزى انقلاب شكوهمنداسلامى مسألهء آزاد سازى فلسطین از چنگال غاصبان قدس را سرلوحهء آرمان هایش قرارداده و همه ساله روزقدس را به روز فریاد كشیده بر سر ستمكاران تاریخ تبدیل كرده است .
پس از پیروزى انقلاب اسلامى ، امام امت در اولین فرصت روزى را براى نجات قدس از چنگال صیهونیستهاى جنایتكار، به عنوان روز قدس تعیین نمودند و پیامى كه به همین مناسبت صادر نمودند،فرمودند:

بسم الله الرحمن الرحیم

من طى سالیان دراز، خطر اسرائیل غاصب را گوشزد مسلمین نمودم كه اكنون ، این روزها به حملات وحشیانهء خود به برادران و خواهران فلسطینى شدت بخشیده است و به ویژه در جنوب لبنان به قصد نابودى مبارزان فلسطینى پیاپى خانه و كاشانه ایشان را بمباران مى كند.
من از عموم مسلمانان جهان و دولت هاى اسلامى مى خواهم كه براى كوتاه كردن دست این غاصب وپشتیبانان آن ، به هم بپیوندند; و جمیع مسلمانان جهان را دعوت مى كنم آخرین جمعهء ماه مبارك رمضان را كه ازایام قدر است و مى تواند تعیین كنندهء سرنوشت مردم فلسطین نیز باشد، به عنوان " روز قدس " انتخاب و طى مراسمى همبستگى بین المللى مسلمانان را در حمایت از حقوق قانونى مردم مسلمان فلسطین اعلام نمایند ازخداوند متعال پیروى مسلمانان را بر اهل كفر خواستارم .

والسلام علیكم و رحمة الله و بركاته

روح الله الموسوی الخمینی

و به این سان پیام پیامبر گونه امام راحلمان ، نور امید به دل مظلومان فلسطینى تاباند و میلیون ها انسان آواده ومبارزه را براى مقابله عملى با توطئه هاى رژیم اشغالگر قدس و آمریكاى جهانخوار مصمم تر و استوارتر كرد.
پیام امام خمینى ـ رضوان الله تعالى علیه ـ نقطهء عطفى در تاریخ مبارزات ملت فلسطین شد و مسلمانان جهان را براى مقابله با جنایت پیشگان تاریخ ، به یكپارچگى و وحدت كلمه دعوت كرد.
امام خمینى (ره ) با اعلام آخرین جمعهء ماه مبارك رمضان به عنوان <روز قدس> بر مبارزهء پایان ناپذیرمستضعفین با جهانخواران ظالم تأكید كردند و فرمودند:

روز قدس روز جهانى است ، روزى نیست كه فقط اختصاص به قدس داشته باشد روز مقابلهء مستضعفین بامستكبرین است.


چهارشنبه 10 شهریور 1389

تقوى در نهج البلاغه

   نوشته شده توسط: دل نوشته    نوع مطلب :حکیمانه ،اسلامی ،دانستنیها ،اهل بیت(ع) ،عرفانی ،

تقوا از رایجترین كلمات نهج البلاغه است.در كمتر كتابى مانند نهج البلاغه بر عنصر تقوا تكیه شده است،و در نهج البلاغه به كمتر معنى و مفهومى به اندازه تقوا عنایت شده است .تقوا چیست؟

معمولا چنین فرض مى‏شود كه تقوا یعنى«پرهیزكارى»و به عبارت دیگر تقوا یعنى یك روش عملى منفى،هر چه اجتنابكارى و پرهیزكارى و كناره‏گیرى بیشتر باشد تقوا كاملتر است.

طبق این تفسیر اولا تقوا مفهومى است كه از مرحله عمل انتزاع مى‏شود،ثانیا روشى است منفى،ثالثا هر اندازه جنبه منفى شدیدتر باشد تقوا كاملتر است.

به همین جهت متظاهران به تقوا براى اینكه كوچكترین خدشه‏اى بر تقواى آنها وارد نیاید از سیاه و سفید،تر و خشك،گرم و سرد اجتناب مى‏كنند و از هر نوع مداخله‏اى در هر نوع كارى پرهیز مى‏نمایند.

شك نیست كه اصل پرهیز و اجتناب یكى از اصول زندگى سالم بشر است.در زندگى سالم،نفى و اثبات،سلب و ایجاب،ترك و فعل،اعراض و توجه توأم است.با نفى و سلب است كه مى‏توان به اثبات و ایجاب رسید،و با ترك و اعراض مى‏توان به فعل و توجه تحقق بخشید.

كلمه توحید یعنى كلمه«لا اله الا الله»مجموعا نفیى است و اثباتى،بدون نفى ما سوا دم از توحید زدن ناممكن است.این است كه عصیان و تسلیم،كفر و ایمان قرین یكدیگرند،یعنى هر تسلیمى متضمن عصیانى و هر ایمانى مشتمل بر كفرى و هر ایجاب و اثبات مستلزم سلب و نفیى است: فمن یكفر بالطاغوت و یؤمن بالله فقد استمسك بالعروة الوثقى (1) .

اما اولا پرهیزها و نفیها و سلبها و عصیانها و كفرها در حدود«تضاد»هاست.پرهیز از ضدى براى عبور به ضد دیگر است،بریدن از یكى مقدمه پیوند با دیگرى است.

از این رو پرهیزهاى سالم و مفید،هم جهت و هدف دارد و هم محدود است به حدود معین.پس یك روش عملى كوركورانه كه نه جهت و هدفى دارد و نه محدود به حدى است،قابل دفاع و تقدیس نیست.

ثانیا مفهوم تقوا در نهج البلاغه مرادف با مفهوم پرهیز حتى به مفهوم منطقى آن نیست.تقوا در نهج البلاغه نیرویى است روحانى كه بر اثر تمرینهاى زیاد پدید مى‏آید و پرهیزهاى معقول و منطقى از یك طرف سبب و مقدمه پدید آمدن این حالت روحانى است و از طرف دیگر معلول و نتیجه آن است و از لوازم آن به شمار مى‏رود.

این حالت،روح را نیرومند و شاداب مى‏كند و به آن مصونیت مى‏دهد.انسانى كه از این نیرو بى‏بهره باشد،اگر بخواهد خود را از گناهان مصون و محفوظ بدارد چاره‏اى ندارد جز اینكه خود را از موجبات گناه دور نگه دارد،و چون همواره موجبات گناه در محیط اجتماعى وجود دارد ناچار است از محیط كنار بكشد و انزوا و گوشه‏گیرى اختیار كند.

مطابق این منطق یا باید متقى و پرهیزكار بود و از محیط كناره‏گیرى كرد و یا باید وارد محیط شد و تقوا را بوسید و كنارى گذاشت.طبق این منطق هر چه افراد اجتنابكارتر و منزوى‏تر شوند جلوه تقوایى بیشترى در نظر مردم عوام پیدا مى‏كنند.

اما اگر نیروى روحانى تقوا در روح فردى پیدا شد،ضرورتى ندارد كه محیط را رها كند،بدون رها كردن محیط،خود را پاك و منزه نگه مى‏دارد.

دسته اول مانند كسانى هستند كه براى پرهیز از آلودگى به یك بیمارى مسرى،به دامنه كوهى پناه مى‏برند و دسته دوم مانند كسانى هستند كه با تزریق نوعى واكسن،در خود مصونیت به وجود مى‏آورند و نه تنها ضرورتى نمى‏بینند كه از شهر خارج و از تماس با مردم پرهیز كنند،بلكه به كمك بیماران مى‏شتابند و آنان را نجات مى‏دهند.آنچه سعدى در گلستان آورده نمونه دسته اول است:

بدیدم عابدى در كوهسارى‏ 
قناعت كرده از دنیا به غارى‏ 
چرا گفتم به شهر اندر نیایى‏ 
كه بارى بند از دل برگشایى؟ 
بگفت آنجا پریرویان نغزند 
چو گل بسیار شد پیلان بلغزند

نهج البلاغه تقوا را به عنوان یك نیروى معنوى و روحى كه بر اثر ممارست و تمرین پدید مى‏آید و به نوبه خود آثار و لوازم و نتایجى دارد و از آن جمله پرهیز از گناه را سهل و آسان مى‏نماید،طرح و عنوان كرده است:

ذمتى بما اقول رهینة و انا به زعیم.ان من صرحت له العبر عما بین یدیه من المثلات حجزته التقوى عن تقحم الشبهات.

همانا درستى گفتار خویش را ضمانت مى‏كنم و عهده خود را در گرو گفتار خویش قرار مى‏دهم .اگر عبرتهاى گذشته براى یك شخص آینه قرار گیرد،تقوا جلو او را از فرو رفتن در كارهاى شبهه‏ناك مى‏گیرد. تا آنجا كه مى‏فرماید:

الا و ان الخطایا خیل شمس حمل علیها اهلها و خلعت لجمها فتقحمت بهم فى النار.الا و ان التقوى مطایا ذلل حمل علیها اهلها و اعطوا ازمتها فاوردتهم الجنة (2) .

همانا خطاها و گناهان و زمام را در اختیار هواى نفس‏[قرار]دادن،مانند اسبهاى سركش و چموشى است كه لجام از سر آنها بیرون آورده شده و اختیار از كف سوار بیرون رفته باشد و عاقبت اسبها سوارهاى خود را در آتش افكنند.و مثل تقوا مثل مركبهاى رهوار و مطیع و رام است كه مهارشان در دست سوار است و آن مركبها با آرامش سوارهاى خود را به سوى بهشت مى‏برند.

در این خطبه تقوا به عنوان یك حالت روحى و معنوى كه اثرش ضبط و مالكیت نفس است ذكر شده است.این خطبه مى‏گوید لازمه بى‏تقوایى و مطیع هواى نفس بودن،ضعف و زبونى و بى‏شخصیت بودن در برابر محركات شهوانى و هواهاى نفسانى است.انسان در آن حالت مانند سوار زبونى است كه از خود اراده و اختیارى ندارد و این مركب است كه به هر جا كه دلخواهش هست مى‏رود .لازمه تقوا قدرت اراده و شخصیت معنوى داشتن و مالك حوزه وجود خود بودن است،مانند سوار ماهرى كه بر اسب تربیت شده‏اى سوار است و با قدرت و تسلط كامل آن اسب را در جهتى كه خود انتخاب كرده مى‏راند و اسب در كمال سهولت اطاعت مى‏كند.

ان تقوى الله حمت اولیاء الله محارمه و الزمت قلوبهم مخافته حتى اسهرت لیالیهم و اظمأت هواجرهم (3) .

تقواى الهى اولیاى خدا را در حمایت خود قرار داده،آنان را از تجاوز به حریم منهیات الهى باز داشته است و ترس از خدا را ملازم دلهاى آنان قرار داده است،تا آنجا كه شبهایشان را بى خواب(به سبب عبادت)و روزهایشان را بى آب(به سبب روزه)گردانیده است.

در اینجا على علیه السلام تصریح مى‏كند كه تقوا چیزى است كه پرهیز از محرمات الهى و همچنین ترس از خدا،از لوازم و آثار آن است.پس در این منطق تقوا نه عین پرهیز است و نه عین ترس از خدا،بلكه نیرویى است روحى و مقدس كه این امور را به دنبال خود دارد.

فان التقوى فى الیوم الحرز و الجنة و فى غد الطریق الى الجنة (4) .

همانا تقوا در امروز دنیا براى انسان به منزله یك حصار و به منزله یك سپر است و در فرداى آخرت راه به سوى بهشت است.

در خطبه‏156 تقوا را به پناهگاهى بلند و مستحكم تشبیه فرموده كه دشمن قادر نیست در آن نفوذ كند.

در همه اینها توجه امام معطوف است به جنبه روانى و معنوى تقوا و آثارى كه بر روح مى‏گذارد،به طورى كه احساس میل به پاكى و نیكوكارى و احساس تنفر از گناه و پلیدى در فرد به وجود مى‏آورد.

نمونه‏هاى دیگرى هم در این زمینه هست و شاید همین قدر كافى باشد و ذكر آنها ضرورتى نداشته باشد.

تقوا مصونیت است نه محدودیت

سخن در باره عناصر موعظه‏اى نهج البلاغه بود.از عنصر«تقوا»آغاز كردیم.دیدیم كه از نظر نهج البلاغه تقوا نیرویى است روحى،نیرویى مقدس و متعالى كه منشأ كششها و گریزهایى مى‏گردد،كشش به سوى ارزشهاى معنوى و فوق حیوانى،و گریز از پستیها و آلودگیهاى مادى.از نظر نهج البلاغه تقوا حالتى است كه به روح انسان شخصیت و قدرت مى‏دهد و آدمى را مسلط به خویشتن و مالك«خود»مى‏نماید .

تقوا مصونیت است

در نهج البلاغه بر این معنى تأكید شده كه تقوا حفاظ و پناهگاه است نه زنجیر و زندان و محدودیت.بسیارند كسانى كه میان«مصونیت»و«محدودیت»فرق نمى‏نهند و با نام آزادى و رهایى از قید و بند،به خرابى حصار تقوا فتوا مى‏دهند.

قدر مشترك پناهگاه و زندان«مانعیت»است،اما پناهگاه مانع خطرهاست و زندان مانع بهره‏بردارى از موهبتها و استعدادها.این است كه على علیه السلام مى‏فرماید:

اعلموا عباد الله ان التقوى دار حصن عزیز،و الفجور دار حصن ذلیل، لا یمنع اهله و لا یحرز من لجأ الیه.الا و بالتقوى تقطع حمة الخطایا (5) .

بندگان خدا!بدانید كه تقوا حصار و بارویى بلند و غیر قابل تسلط است،و بى‏تقوایى و هرزگى حصار و بارویى پست است كه مانع و حافظ ساكنان خود نیست و آن كس را كه به آن پناه ببرد حفظ نمى‏كند.همانا با نیروى تقوا نیش گزنده خطاكاریها بریده مى‏شود.

على علیه السلام در این بیان عالى خود گناه و لغزش را كه به جان آدمى آسیب مى‏زند،به گزنده‏اى از قبیل مار و عقرب تشبیه مى‏كند،مى‏فرماید نیروى تقوا نیش این گزندگان را قطع مى‏كند.

على علیه السلام در برخى از كلمات تصریح مى‏كند كه تقوا مایه اصلى آزادیهاست،یعنى نه تنها خود قید و بند و مانع آزادى نیست،بلكه منبع و منشأ همه آزادیهاست.

در خطبه 221 مى‏فرماید:

فان تقوى الله مفتاح سداد و ذخیرة معاد و عتق من كل ملكة و نجاة من كل هلكة.

همانا تقوا كلید درستى و توشه قیامت و آزادى از هر بندگى و نجات از هر تباهى است.

مطلب روشن است،تقوا به انسان آزادى معنوى مى‏دهد،یعنى او را از اسارت و بندگى هوا و هوس آزاد مى‏كند،رشته آز و طمع و حسد و شهوت و خشم را از گردنش بر مى‏دارد و به این ترتیب ریشه رقیتها و بردگیهاى اجتماعى را از بین مى‏برد.مردمى كه بنده و برده پول و مقام و راحت طلبى نباشند،هرگز زیر بار اسارتها و رقیتهاى اجتماعى نمى‏روند.

در نهج البلاغه درباره آثار تقوا زیاد بحث شده است و ما لزومى نمى‏بینیم در باره همه آنها بحث كنیم.منظور اصلى این است كه مفهوم حقیقى تقوا در مكتب نهج البلاغه روشن شود تا معلوم گردد كه اینهمه تأكید نهج البلاغه بر روى این كلمه براى چیست.

در میان آثار تقوا كه بدان اشاره شده است،از همه مهمتر دو اثر است:یكى روشن‏بینى و بصیرت،و دیگر توانایى بر حل مشكلات و خروج از مضایق و شداید.و چون در جاى دیگر به تفصیل در این باره بحث كرده‏ایم (6) و بعلاوه از هدف این بحث كه روشن كردن مفهوم حقیقى تقواست بیرون است،از بحث درباره آنها خوددارى مى‏كنیم.

ولى در پایان بحث«تقوا»دریغ است كه از بیان اشارات لطیف نهج البلاغه در باره تعهد متقابل«انسان»و«تقوا»خوددارى كنیم.

تعهد متقابل

در نهج البلاغه با اینكه اصرار شده كه تقوا نوعى ضامن و وثیقه است در برابر گناه و لغزش،به این نكته توجه داده مى‏شود كه در عین حال انسان از حراست و نگهبانى تقوا نباید آنى غفلت ورزد.تقوا نگهبان انسان است و انسان نگهبان تقوا،و این دور محال نیست بلكه دور جایز است.

این نگهبانى متقابل از نوع نگهبانى انسان و جامه است كه انسان نگهبان جامه از دزدیدن و پاره شدن است و جامه نگهبان انسان از سرما و گرماست،و چنانكه مى‏دانیم قرآن كریم از تقوا به«جامه»تعبیر كرده است:«و لباس التقوى ذلك خیر» (7) .

على علیه السلام در باره نگهبانى متقابل انسان و تقوا مى‏فرماید:

ایقظوا بها نومكم و اقطعوا بها یومكم و اشعروها قلوبكم و ارحضوا بها ذنوبكم...الا فصونوها و تصونوا بها (8) .

خواب خویش را به وسیله تقوا تبدیل به بیدارى كنید و وقت خود را با آن به پایان رسانید و احساس آن را در دل خود زنده نمایید و گناهان خود را با آن بشویید...همانا تقوا را صیانت كنید و خود را در صیانت تقوا قرار دهید.

و هم مى‏فرماید:

اوصیكم عباد الله بتقوى الله فانها حق الله علیكم و الموجبة على الله حقكم و ان تستعینوا علیها بالله و تستعینوا بها على الله (9) .

بندگان خدا!شما را سفارش مى‏كنم به تقوا.همانا تقوا حق الهى است بر عهده شما و پدید آورنده حقى است از شما بر خداوند.سفارش مى‏كنم كه با مدد از خدا به تقوا نائل گردید و با مدد تقوا به خدا برسید.

پى‏نوشتها:

1ـ بقره/ .256

2ـ نهج البلاغه،خطبه‏ .16

3ـ نهج البلاغه،خطبه‏ .113

4ـ نهج البلاغه،خطبه‏ .233

5ـ نهج البلاغه،خطبه‏ .157

6ـ رجوع شود به كتاب گفتار ماه،جلد اول،سخنرانى دوم،[یا به كتاب ده گفتار.]

7ـاعراف/ .26

8ـ خطبه‏ .233

9ـ همان.

مجموعه آثار جلد 16 صفحه 502

استاد شهید مرتضى مطهرى

منبع سایت شهید آوینی                             


چهارشنبه 10 شهریور 1389

نهج ‏البلاغه و خبرهاى غیبى

   نوشته شده توسط: دل نوشته    نوع مطلب :اسلامی ،دانستنیها ،اهل بیت(ع) ،

در كتاب شریف نهج البلاغه برخى اخبار غیبى وجود دارد كه در زیر از نظرتان مىگذرانیم:


1- شهر بصره غرق مى‏شود.

پس از اینكه جنگ جمل به پایان رسید و بصره فتح شد على (ع) خطبه‏اى ایراد كرد كه بخشى از آن، از خبرهاى غیبى آن حضرت به شمار مى‏آید.
فرمود: وایم الله لتغرقن بلدتكم كانى بمسجد كم كجؤجؤ سفینة...
به خدا سوگند شهر شما غرق مى‏شود و مسجد شما بسان سینه كشتى (كه بدنه آن در آب فرو مى‏رود و تنها سینه‏اش روى آب ظاهر است) دیده مى‏شود خداوند از بالا و پایین به این شهر عذاب خواهد فرستاد. 1
ابن ابى الحدید در شرح این كلام مى‏نویسد:
بصره تاكنون دوباره در آب غرق شده است یك بار در زمان «القادر الله» و بار دیگر در زمان «القائم بامرالله» طغیان آب‏هاى خلیج فارسى این شهر را در آب فرو برد و از آن همه ساختمان تنها قسمتى از مسجد جامع همان طور كه على (ع) خبر داده بود در میان آب دیده مى‏شد و در این دو حادثه تمام خانه‏ها خراب شد و جمیعت زیادى غرق شدند. 2


2- معاویه بر سرزمین عراق مسلط مى‏گردد.

امیر مؤمنان (ع) خبر مى‏دهد كه او پیش از معاویه از دنیا مى‏رود و معاویه پس از او بر عراق مسلط مى‏گردد و سپس مى‏افزاید:
«انه سیامركم بسبى و البرائة منى...» .
«از شما مى‏خواهد كه به من ناسزا گویید و از من بیزارى جویید...»3
همانطور كه على (ع) خبر داده بود، معاویه پس از آنحضرت بر عراق مسلط شد و از مردم خواست كه به آن حضرت ناسزا بگویند وازاو بیزارى جویند و داستان اسف‏انگیز ناسزا گویى به على (ع) حتى در خطبه‏هاى نماز جمعه كه از زمان معاویه به دستور او مرسوم شده بود در تواریخ ثبت و ضبط است. 4
 

3- از آنها ده نفر جان به سلامت نمى‏برند و از شما هم ده نفر كشته نمى‏شوند.

در نبردى كه میان امام (ع) و خوارج در كنار نهروان رخ داد امام پس از اتمام حجت، و بازگشت گروهى از آنان به صفوف امام، روبه یاران خود كرد و فرمود:
«مصارعهم دون النطفة والله لایفلت منهم عشرة ولایهلك منكم عشرة» .5
«قتلگاه آنان كنار آب نهروان است بخدا سوگند، از گروه آنان ده نفر جان به سلامت نمى‏برند و از شما هم ده تن كشته نمى‏شود».
ابن ابى الحدید مى‏گوید این خبر غیبى یكى از معجزات على (ع) است كه نقل آن نزدیك به تواتر رسیده است و در نبردى كه میان امام و خوارج نهروان رخ داد همه شاهد بودند كه نه نفر از خوارج جان به سلامت بردند و از میان یاران على (ع) فقط هشت تن به شهادت رسیدند. 6
 

4- مروان بن حكم حكومت بسیار كوتاهى خواهد داشت .

مروان بن حكم در جنگ جمل اسیر شد و امام حسن و امام حسین از پدر عفو او را خواستند حضرت او را آزاد كرده، و سپس فرمود:
«اما ان له امرة كلعقة الكلب انفه و هو ابوالاكبش الاربعة و ستلقى الامة منه و من ولده یوماً احمر».7
«آگاه باشید براى این مروان فرمانروائى كوتاهى است بسان لیسیدن سگ بینى خود را (این تعبیر كنایه از كوتاهى مدت فرمانروائى است) او پدرچهار رئیس است و امت اسلامى از فرمانروائى او و فرزندانش روز خونینى خواهند دید».
همانطور كه آن حضرت خبر داده بود مروان به حكومت رسید اما حكومت او بیش از نه ماه طول نكشید و چهار فرزندش كه یكى از آنها عبدالملك و سه تاى دیگر عبارتنداز: عبدالعزیز، بشر و محمد به ریاست رسیدند عبدالملك، خلیفه شد و آن سه والى مصر و عراق و جزیره شدند.
و امت اسلامى از مروان و فرزندانش روزهاى خونینى دیدند كه روشن‏ترین گواه آن، ظلم و ستم و خونریزى‏هایى است كه به دست حجاج بن یوسف خونخوار كه از طرف عبدالملك مروان، والى و استاندار عراق بود انجام شد. 8
 

5- جوان ثقفى بر شما مسلط مى‏شود و هستى شما را غارت مى‏كند.

«اما و الله لیسلطن علیكم غلام ثقیف الذیال المیال یا كل خضرتكم و یذیب شحمتكم...» 9
«آگاه باشید به خدا سوگند جوانى متكبر و ستمگر از طائفه ثقیف بر شما مسلط مى‏شود كه سبزه شما را مى‏خورد و پیه شما را آب مى‏كند كنایه از اینكه به جان و مال شما رحم نمى‏كند و همه را از آن خود مى‏داند».
این جوان ثقبفى همان حجاج بن یوسف ثقفى خونخوار و ستمگر معروف بود كه در ایام حكومت خود به جان و مال مردم افتاد و هزاران نفر را به قتل رسانید. 10
 

6- برنامه مهدى موعود (عج) پیروى از قرآن و هدایت است

«یعطف الهوى على الهدى اذا عطفوا الهدى على الهوى و یعطف الرأى على القرآن اذا عطفوا القرآن على الرأى» 11
«هنگامى كه مردم هدایت را پیرو هواهاى نفسانى خود قرار دهند مهدى موعود (ع) مى‏آید و هواهاى نفسانى را مغلوب هدایت مى‏نماید و نیز هنگامى كه مردم قرآن را برآراء و نظریات و تمایلات شخصى خود تطبیق نمودند آن حضرت آراء و نظریات را تابع قرآن قرار مى‏دهد برنامه آن حضرت حكومت قرآن و هدایت است» 12
 

7- اگر بخواهیم از همه خصوصیات شما خبر دهم مى‏توانم.

والله لوشئت ان اخبركل رجل منكم بمخرجه و مولجه و جمیع شأنه لفعلت ولكن اخاف ان تكفروا فى برسول الله صلى الله علیه و آله...» 13
«به خدا سوگند اگر بخواهم مى‏توانم از همه خصوصیات هر كدام شما كه از كجا و چگونه و به چه هدف آمدى و چه تصمیم دارید و خصوصیات دیگر خبر دهم. اما مى‏ترسم درباره من غلو كنید و مرا از رسول خدا (ص) بالاتر بدانید و یا به خدائى من معتقد شوید و این عقیده موجب كفر شما شود».
ابن ابى الحدید در ذیل این كلام، مى‏نویسد: این گفتار على (ع) مانند گفتار حضرت مسیح (ع) است كه مى‏گفت: از معجزه‏هاى من این است كه:
«و أُنبتكُم بما تاكلون و ما تدّخَرون فى بیوتكم».14
«شما را از غذائى كه در خانه مى‏خورید و از آنچه ذخیره مى‏كنید خبر مى‏دهم. 15
 

8- زمانى بیاید كه ازاسلام فقط نام آن باقى ماند

«یأتى على الناس زمان لایبقى فیهم من القرآن الارسمه و من الاسلام الااسمه مساجدهم یومئذ عامرة من البناء خراب من الهدى...»16
«روزگارى بیابد كه در میان مردم از قرآن جز خواندن و قرائت و از اسلام جز نامى باقى نماند، در آن زمان مساجد از حیث بنا و ساختمان معمور و آباد است اما از جهت هدایت و معنویت خراب است (مسلمانان به اسم اسلام و قرآن اكتفا مى‏كنند و رفتن به مساجد هم جنبه تشریفات به خود مى‏گیرد در صورتیكه اسلام و قرآن باید در متن زندگى آنان حام باشد)».
 

9- خوارج پس از من با خوارى و ذلت زندگى خواهند كرد.

«اما انكم ستلقون بعدى ذلا شاملا وسیفاً قاطعاً واثرة یتخذها الظالمون فیكم سنة».17
«آگاه باشید پس از من با ذلت همه جانبه و شمشیر برنده و استبداد روبرو مى‏گردید اموال و حقوق شما را ستمگران مى‏گیرند و این كار درباره شما براى همیشه معمول و رسم مى‏گردد».
همانطور كه امیرمؤمنان (ع) خبر داد خوارج پیوسته از طرف حكومت‏ها، مورد تعقیب قرار گرفته اموال آنان پیوسته از طرف ستمگران تصاحب مى‏شد. 18
 

10- از هر چه سؤال كنید خبر مى‏دهم.

«فاسألونى قبل ان تفقدونى، فوالذى نفسى بیده لا تسألونى عن شى‏ء فیما بینكم و بین الساعة... الا انباتكم...» 19
در این خطبه امیر مؤمنان حدود آگاهى خویش از غیب را بیان مى‏كند و مى‏فرماید:
«از هر چه كه تا قیامت پیش مى‏آید سؤال كنید جواب خواهم داد و از هر نبرد و جنگى كه پیش مى‏آید و خصوصیات آن، تعداد افرادى كه كشته مى‏شوند یا مى‏میرند و اینكه در كجا كشته مى‏شوند و كجا به خاك سپرده مى‏شوند از همه این‏ها آگاهى دارم».20
این بود ده مورد از خبرهاى غیبى امیر مؤمنان (ع) كه در نهج‏البلاغه آمده است .
البته خبرهاى غیبى آن حضرت كه در نهج‏البلاغه و سایر كتابهاى تاریخ و حدیث یاد شده فراوان است و یكى از دانشمندان معاصر هفتاده و پنج مورد از آنها را در كتابى گردآورده و بنام اخبار غیبى امیرمؤمنان (ع) منتشر ساخته است ولى ما به جهت رعایت اختصار به همین اندازه اكتفا مى‏كنیم .
 

پى نوشتها:

1- نهج البلاغه، خطبه 13.

2- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج 1، ص 253 چاپ بیست جلدى.

3- نهج‏البلاغه، خطبه 57.

4- به شرح نهج‏البلاغه، ج 4 ص 55 - 128 مراجعه شود.

5- نهج‏البلاغه، خطبه 58.

6- به شرح نهج‏البلاغه، ج 5، ص 3 - 13 مراجعه شود.

7- نهج‏البلاغه، خطبه 72.

8- به شرح نهج‏البلاغه، ج 6، ص 146 - 148 مراجعه شود.

9- نهج البلاغه ،خطبه 115.

10- شرح نهج ‏البلاغه، ج 7، ص 276 - 281.

11- نهج ‏البلاغه خطبه 138.

12- به شرح نهج‏البلاغه، ج 9، ص 138 مراجعه شود.

13- نهج البلاغه، خطبه 176.

14- سوره آل عمران، آیه 49.

15- شرح نهج ‏البلاغه، ج 10، ص 10 - 15.

16- نهج‏البلاغه، كلمات قصار شماره 369.

17- نهج البلاغه، خطبه 57.

18- شرح نهج ‏البلاغه، ذیل همان خطبه.

19- نهج البلاغه، خطبه 89.

20- به شرح نهج البلاغه، ج 7، ص 57 مراجعه شود.



تفسیر منشور جاوید، آیت الله سبحانى، ج 8، ص 345 - 351.
 


منبع: سایت تخصصی نهج البلاغه


چهارشنبه 10 شهریور 1389

خطبه بدون الف مولاى متّقیان حضرت علی علیه السلام

   نوشته شده توسط: دل نوشته    نوع مطلب :اسلامی ،اهل بیت(ع) ،دانستنیها ،

چنین روایت شده كه وقتى اصحاب پیغمبر ـ صلّى اللّه علیه و آله ـ با یكدیگر مذاكره مى نمودند كه كدام یك از حروف ها در كلام زیادتر استعمال مى شود، بالاخره رأى همه بر آن قرار گرفت كه الف زیادتر در كلام مى باشد.
ناگاه حضرت امیر المؤمنین ـ علیه آلاف التحیة و الثناء ـ وارد گردید و بدون آن كه قبلاً فكر كند و ترتیب كلماتى دهد كه در آن الف نباشد. این خطبه مفصّل را بیان فرمود كه هیچ الف در آن نیست و آن خطبه این است :(1)

حَمدتُ من عَظُمتْ مِنَّتُه ، و سَبغتْ نِعمته ُ، و سَبقتْ رَحمتُه ، و تَمّتْ كَلِمته ُ، و نَفذتْ مَشیتُه ، و بَلَغَتْ حُجّتُه ، جو عَدلتْ قَضیتُه .
حمد مى نمایم كسى را كه منّت او بزرگست ، و نعمت او فراوانست ، و رحمت او پیشى گرفته است بر غضب او، و علامات قدرت او تمام است ، و مشیت او فرو گرفته تمام موجودات را، و حجّت و برهان او همه جا رسیده ، و حكم او به عدل پیوسته .

حَمِدْتُ حَمْدَ مُقرٍّ بِربوبیته ، مُتَخَضِّعٍ لِعبودیتِه ، متنصّل من خَطیئتِه ِ، معترف بتوحیده ، جمستعیذ من وعیده ج مؤمّل من ربّه مغفرةً تُنجیهِ یوم َیشْغَلُ عن فصیلتِه و بَنیه .
خدا را حمد و ستایش مى نمایم ; ستایش كسى كه اقرار و اعتراف كننده است به پروردگارى او، و ذلیل مى باشد براى بندگى او، و از گناهان خود معذرت مى خواهد، و به یگانگى او اعتراف مى نماید، و پناه گیرنده به اوست از وعده هاى عذاب آخرت ، و از پروردگارش امیدوار مى باشد آمرزش و مغفرتى كه او را نجات دهد در روزى كه شخص را از خویشان و پسرانش باز مى دارد.

و نستعینُهُ و نسترشدُهُ و نُؤْمُنُ به و نتوكَّلُ علیه ، و شهدْتُ له بضمیر مُخلصٍ موقِن ٍ، و فَرَّدْتُه تفریدَ مُؤمنٍ مُتقن ، و وَحَّدتُه توحیدَ عبدٍ مُذعِن ٍ، لیس له شریكٌفى مُلكِه ِ، و لم یكن له ولى ٌّ فى صُنعِه ، جَلَّ عن مشیرٍ و وزیرٍ، و جتنزّه ج عن جمثل وج نظیر. عَلِمَ فستر، و بَطَن فخبرَ، و مَلَك فقهرَ، و عُصى َ فَغَفرَ، جو عُبِدَفَشَكرج و جحَكَمَ فَعَدل َج و تَكَرَّمَ و تَفَضَّل َ، لَم ْیزَلْ و لایزُول ، جوج (لیس كَمِثلِه شى ءٌ) جو هو قَبْلَ كلِّ شى ءج و بَعدَ كُل ّشَى ء.
و از او طلب یارى و ارشاد مى نمایم ، و به او ایمان آورده ام ، و بر او اتّكال و اطمینان داریم ، و به وحدانیت او شهادت مى دهیم به یقین قلبى كه خالص مى باشد از شكّ و ریب ، و یكتا و منفرد مى دانم خدا را، و به یكتایى او ایمان و یقین دارم ، و به وحدت و به یگانگى او اعتراف مى نمایم ; اعتراف بنده اى كه بند اطاعت در گردن نهاده ، براى كسى كه شریكى در ملك او نیست و براى او دوستى نیست كه كمك كند او را در خلقت ، خداى تعالى بزرگست ، و اجلّ از این است كه در كار خود با كسى مشورت نماید، و براى او وزیر و مثل و مانندى نیست ، و او منزّه و مبرّا مى باشد، و همهء چیزها رامى داند و پنهان مى دارد، و از پنهان خبر مى دهد، و مالك تمام موجودات مى باشد و بر آنها غالب است ، مخالفت امر او مى نمایند و مى آمرزد ومى بخشد، و چون عبادت كنند او را قبول فرماید، و حكم او به عدل مى باشد، و همیشه بسیار اكرام و تفضّل فرموده بر مخلوقات خود و همیشه خواهدفرمود، و مثل او چیزى نیست ، و خداى تعالى پیش از هر چیزى بوده و بعد از هر چیزى خواهدبود.

رَبٌّ متفرّدٌ بعزّتِه ، متملّكٌ بقُوّتِه ِ، متقدِّسٌ بِعُلوِّه ، مُتكبّرٌ بِسموِّه ِ، لیس یدرِكهُ بصرٌ، و لم یحِطْ به نظرٌ، قوى ٌّ منیع ٌ، بصیرٌ سمیع ، جعلى ّ حكیم  ، رؤوفٌ رحیم ،عزیزعلیم .
یگانه است پروردگار به عزّت خود، و (مالك هر چیزى است )، و تمكّن بر هر كارى دارد به قوّت خود، و منزّه است از صفات ممكنات به واسطه ءبرترى و علوّ خود، متكبّر است به جلالت شأن خود. نمى بیند او را هیچ چشمى ، و احاطه نمى كند به او هیچ قلبى ، و خداى تعالى صاحب قوّت ومقهور نشونده است ، و بینا و شنوا و بلندمرتبه و درست كار است ، رؤوف و مهربان و غالب و دانا مى باشد.

عَجَزَ عن وصفِه من یصُفه ُ، و ضلَّ عن نَعْتِه من یعْرفُه ، قَرُبَ فبعُدَ، و بَعُدفقرُب .
وصف كنندگان عاجزند وصف نمایند او را، عارفین و كسانى كه مى شناسند او را پى نبردند به صفات او، جزیرا كه داراى صفات متضادّه مى باشدج مثل این كه هم نزدیك است و هم دور، و هم دور است و هم نزدیك .

یجیبُ دعوةَ من یدعُوه ، و یرْزقُ عبدهُ و یحبُوه ُ، ذو لطفٍ خَفى ّ، و بطشٍ قَوِى ّ، و رحمةٍ مُوسَعَةٍ، و عقوبةٍ مُوجِعةٍ; رحمتُهُ جَنَّةٌ عریضةٌ مونَقَةٌ، و عقوبته جحیم ٌمؤصدة موبُقةٌ.
اجابت مى فرماید دعاى كسى را كه بخواند او را، و به بندگانش روزى مى دهد، و به آنها عطا و بخشش مى نماید، و صاحب لطف و بخشش پنهان است ،و سخت گیرندهء با قوّت مى باشد، و داراى رحمت واسعه و عقوبت دردناك است ، و رحمت او بهشت بسیار وسیع خوب است ، و مجازات او جهنّم بسیارسخت محیط دردناك مى باشد.

و شهِدْتُ بِبَعْث محمّدٍ جعبدِهِ وج رسولِه و صَفیه ، و حبیبِه و خَلیلِه ، بَعَثه فى خَیرِ عَصرٍ، وَ جفى ج حینِ فَترةٍ و كُفرٍ، رحمةً لِعبیدِه ، و منّةًلِمزیدِه ، خَتَم به نُبوّتَه ، و قَوّى بِه حُجّتَه ، فَوَعَظَ و نَصح َ، و بَلَّغَ و كَدَح َ، رؤوفٌ بِكلّ مؤمن ٍ، رحیمٌ جولى ٌج سخى ٌّ، زكى ٌّ رضى ٌّ، عَلیهِ رحمةٌ و تَسلیم ٌ، و بركةٌجو تعظیم ٌج و تكریم ٌ، مِن ربٍّ غفورٍ رحیم ٍ، قَریبٍ مُجیب ٍ.
شهادت مى دهم به این كه محمّد، رسول خداى تعالى و بندهء او و دوست برگزیدهء او مى باشد، و خداى تعالى مبعوث گردانید او را به پیغمبرى دربهترین زمان ها و در زمان منقطع بودن مردم از پیغمبران و در زمان كفر جو انقطاع زمان حضرت عیسى ـ علیه السلام ـج ، تا آن كه رحمت و منّت باشدبراى بندگانش ، و خداى تعالى به وجود او ختم نمود نبوّت و رسالت را، و به او قوى فرمود حجّت و برهان خود را، و آن بزرگوار مردم را موعظه ونصیحت نمود و رسالت خود را به همه جا رسانید، و كوشش بلیغ فرمود در تبلیغ رسالت، رؤوف و مهربان بود به تمام مؤمنین ، جمهربان وج دوست و سخى و پاكیزه و پسندیده بود. سلام و رحمت و بركت جبلندمرتبگى وج كرامت از پروردگار آمرزندهء مهربان بر او باد.

وَصیتُكُمْ مَعْشَرَ مَنْ حَضَرَنى ! بِوصیة رَبِّكُم ، وَ ذَكَّرْتُكُم بِسنّةِ نَبیكم ، فَعلیكم بِرَهبةٍ تَسْكُنْ قُلوبَكُم ، و خَشْیةٍ تُذْرى دُموعَكم ، وَ تَقیةٍ تُنْجیكم قَبلَ یوم ِیبلیكم ، و یذْهِلكم ، یومَ یفوزُ فیه مَن ثَقُل وَزنُ حَسَنَتِه و خَفَّ وَزنُ سَیئتِه;
اى كسانى كه حاضر مى باشید نزد من ! توصیه مى كنم شما را به چیزى كه خداوند تعالى توصیه فرموده است شما را به آن ، و آن این است كه تقوا را پیشه ءخود قرار دهید، و شما را متذكّر مى گردانم به سنّت و طریقهء پیغمبر ـ صلّى اللّه علیه و آله ـ شما، و بر شما باد به ترس از خداوند كه ساكن كند قلب شما رااز این كه خیال نافرمانى او را كنید، و بر شما باد به خوفى از هیبت و بزرگى خداوند تعالى كه جارى سازد اشك شما را. و بر شما باد به پرهیزكارى وتقوایى كه نجات دهد شما را از روزى كه پوسیده كند شما را، و روزى كه هول آن روز باز دارد شما را از هر چیزى ، و روزى كه فایز مى گردد در آن روزكسى كه وزن حسنات او سنگین باشد و وزن گناهان او سبك باشد.

وَلْتَكُن مَسألتُكُم مَسألةِ ذُلٍّ و خُضوع ٍ، و شُكرٍ و خُشوع ٍ، و توبةٍ و نُزوع ٍ، و نَدَمٍ و رُجوع ٍ،
و سؤال كنید از خداوند متعال در حالت ذلّت و مسكنت و شكر و ترس و توبه و بازداشتن خود را از نافرمانى حق تعالى و پشیمانى از گناهان و بازگشت به سوى خداى تعالى ـ جلّ ذكره .

وَلْیغْتَنِم كُلُّ مُغتنِمٍ منكم صِحّتَهَ قبلَ سَقَمِه ، و شَیبَتَه قبلَ هَرَمِه ، وَ سَعَتَه قبلَ عَدَمِه ، و خَلوتَه قبلَ شُغُلِه ، و حَضَرَه قبلَ سَفَرِه ، قبل جهوج یكبرُ و یهرَمُ و جیمرَض ُج ویسقُم ، وَ یمَلُّه طبیبُه ، و یعرِض عنه حبیبُه ، جو یتغیرُ عَقلُه ج ، و ینقطِع عمرُه . ثمّ قیل َ: هو مَوْعُوكٌ و جِسمُه مَنهوكٌ.
و باید صحّت خود را غنیمت شمارد هر یك از شما پیش از آن كه مریض شود، و جوانى خود را غنیمت بداند پیش از آن كه پیر شود، و مال خود را غنیمت شمارد پیش از آن كه فقیر شود، و خلوت و فراغت خود را غنیمت شمارد پیش از آن كه مشغول شود، و در وطن بودن خود را غنیمت شمارد پیش از آن كه مبتلا به سفر شود جیعنى این پنج چیز را غنیمت شمارد كه از آنها توشه براى آخرت برداردج . پیش از آن كه پیر شود و مریض گردد و طبیب از معالجه ءوى مأیوس و ملول گردد و اعراض كنند از او دوستان او و عقل او تغییر كند و عمر او تمام شود و گفته شود كه مرض او مزمن و سخت شده و بدن اوناتوان و لاغر گشته جبراى آخرت خود توشه بردارد .

ثم ّ جَدَّ فى نزع شدیدٍ، و حَضَرَه كلُّ قریبٍ و بعیدٍ، فَشَخصَ بِبصرِه و طَمحَ بنظرِه ، و رَشَحَ جبینُه، و سَكنَ حنینُه ، و جَذبت نفسُه ، و نكبت عِرسُه ، وحُفِر رَمسُه ، و یتِمَ منه ولدُه ، و تَفرَّق عنه عددُه ، و قُسِمَ جمعُه ، و ذَهبَ بصرُه و سمعُه ، جو كفن ج و مُدِّدَ جو وجه ج و جُرِّدَ، و عُرِّى َ و غُسّل َ و نُشِّفَ و سُجِّى َ،و بُسِطَ له وهیى ء، و نُشِرَ علیه كفنُه ، و شُدَّ مِنه ذَقَنُه ، و قُمِّصَ و عُمِّمَ جو لف ج و وُدِّعَ و سُلِّم َ، و حُمِلَ فوقَ سریر، و صُلِّى علیه بِتكبیرٍ، و نُقِلَ من دورمُزَحرقةٍ ، و قُصور مشیدةٍ، و حُجُرٍ مُنَضدة، فجعل فى ضریحٍ ملحود، ضَیقٍ موصود ، بلبنٍ مَنضودٍ، مُسَقَّفٍ بِجُلْمُودٍ، و هیلَ علیه حَفَره ، و حُثى علیه مَدَرُه .
پس از آن واقع مى گردد در تلخى جان كندن ، آن وقت هر كسى از دور و نزدیك حاضر مى گردد نزد او، و مژگان و پلك چشم خود را به بالا اندازد و ازهول او راست مى ایستد به بالا، و عرق مرگ در پیشانى وى ظاهر مى گردد، و نالهء او كم مى شود، و نفس او گرفته مى شود، و زن و عیال او در ماتم وعزاى او مى نشینند، جو قبر او كنده مى شودج ، و اولاد او یتیم مى شوند، و مردم از دور او متفرّق مى شوند، و جمعیت او مبدّل به تفرقه مى گردد، و چشم وگوش او از كار مى ایستد، و او را به قبله مى كشند. و بعد از آن كه كار او به اتمام رسید او را برهنه مى نمایند و غسل مى دهند و بدن او رامى خشكانند، و جروج به قبله مى كشانند، و كفن را پهن مى كنند و او را كفن مى نمایند، و نخ او را مى بندند، و پیراهن كفن را به بدن او مى كنند، و عمامه به سرش مى پیچند، و پارچهء سرتاسرى روى آن مى بندند، و اولاد و اهلش با او سلام وداع مى نمایند، و او را بالاى تختهء تابوت مى گذارند، و ازغسالخانه بیرون مى آورند، و بر او نماز مى خوانند.
و خارج مى گردانند او را از خانه هایى كه زینت داده بود و قصرهاى عالیهء بلندى كه بنا كرده بود و اتاق هاى تو در تو كه مهیا نموده بود، و مى گذارنداو را در لحد قبرى تنگ ، و روى لحد را با خشت محكم مى بندند، و در بالاى او سنگى مى گذارند، و گودال قبر او را از خاك و ریگ پرمى نمایند.

فتَحقّقَ حَذَرُه ، و نُسِى خَبرُه ، و رَجَعَ عنه ولیه جو صفیه ج و ندیمُه و نسیبُه جو حمیمُه ج ، و تَبَدَّلَ به قرینُه و حبیبُه جو صفیه و ندیمُه ج ، فَهُوَ حَشْوُ قبرٍ، و رهین ُقَفْرٍ، یسْعى فى جسمه دودُ قبرِه ، و یسیل صدیوُه من منخره ، یسحقُ ثوبُه جوج لحمُه ، و ینَشِّفُ دمَه ، و یرق عظمه حتّى یومِ حشرِه .
پس محقّق مى گردد ترس او، و فراموش مى شود خبر او. بعد از آن كسان وى او را تنها مى گذارند و از او مى گریزند، (و كم كم اسم او فراموش مى شود)، و نزد دوست و همدم خبر وى محو مى گردد، و دوست و رفیق و ندیم او مبدّل مى شوند. پس او میان قبر بى كس ماند، و مى خورند بدن او جراج كرم هاى قبرش ، و از سوراخ بینى او خون و كثافت جارى گردد، و مى پوسد كفن او، و گوشت بدنش مى ریزد، و خون او خشك مى گردد، و استخوان اوپوسیده مى گردد تا وقتى كه قیامت برپا شود.

فینْشَرُ من قبرِه ، و ینفُخ فى صورٍ، و یدعى لحشرٍ و نُشورٍ، فَثَمَّ بُعْثِرَت قُبورٌ، و حُصِّلَتْ صُدورٌ، و جِى ء بِكلِّ نبى ٍّ و صدّیق و شهید، و قصد للفصل بعبده خبیرٌ بصیرٌ.
آن وقت به امر حق تعالى اجزاى بدن او در قبر جمع مى شود، و در صور نفخه دمیده مى شود، و مردگان زنده مى گردند، و آنها را حاضر مى گردانند درصحراى محشر، جقبرها شكافته مى شودج و ظاهر مى گردد آنچه در باطن آنها پنهان بوده ، و در روز محشر مى آورند تمام انبیا و اولیا و شهداى (سخنران و گوینده ) را، و پروردگار عالم بینندهء توانا به تنهایى حكم فرما مى شود در كار بندگان خود.

فَكَمْ مِنْ زَفْرةٍ تُضْنیه ، و حَسرَةٍ تُنْضیه ، فى موقِفٍ مَهُولٍ جعظیم ٍج ، و مَشْهَدٍ جلیلٍ ججسیم ٍج ، بینَ یدَى ملكٍ كریم ٍ، بِكلِّ صغیرجةٍج و كبیرجةٍج علیم ٌ.
و چه بسیار در آن روز كه نفس در سینه حبس مى گردد و سنگین مى نماید صاحبش را، و چه بسیار حسرت و ندامت ها كه گوشت شخص را آب مى نماید،و مى ایستد در یك ایستگاه با هول بزرگى در مقابل پادشاه كریم بزرگ شأنى كه بر هر گناه كوچك و بزرگ بندگان خود عالم و داناست .

فحینئذ یلجِمُه عَرَقُه ، و یحْقِره قَلَقُه ، عَبْرَتُه غیرُ مَرحومةٍ، و صَرْخَتُه غَیرُ مَسْمُوعةٍ، و حُجَّتُه غیرُ مقبولةٍ، جو تَؤلُ صحیفتُه ج ، جوج تَبینَ جریدته ، و جنَطَقَ كلُّ عضوٍمنه  بسوءِ عملِه ، فشَهِدَتْ عینُه بِنَظرِه ، و یدُه ببطْشِه ، و رِجْلُه بِخَطْوِه ، و جَلدُه بِمسِّه ، و فَرجُه بِلَمْسِه ، جو یهَدِّدُهُ مُنكرٌ و نكیرٌ، و كُشِف عنه بصیرٌج .
در آن وقت از هیبت و بزرگى پروردگار و ترس از غضب او و شرمندگى و پشیمانى از لغزش هاى خود عرق سر تا پاى او جراج فرو مى گیرد. پست وبیچاره مى كند او را، و سخت مى شود قلق و اضطراب او، ولى افسوس كه در آن وقت كسى به گریه و بیچارگى او رحم نمى كند و به نالهء او گوش نمى دهد و حجّت و دلیل او را قبول نمى كند.
و بر مى گردانند نامهء اعمال او را به سوى او، و گناهان او هویدا مى گردد، و هر یك از اعضاى وى گویا مى شوند و شهادت مى دهند به اعمال بدى كه ازآنها صادر گشته . چشم شهادت مى دهد به آنچه كه دیده ، دست شهادت مى دهد به آنچه كرده از انواع ظلم و ستم ، پا شهادت مى دهد به حركاتى كه از وى ناشى شده ، پوست بدن او شهادت مى دهد به آنچه او به آنها رسیده ، فرج شهادت مى دهد به آنچه لمس كرده ، و منكر و نكیر سخت او را مى ترسانند، آن وقت چشم بصیرت او باز مى شود و عالم مى گردد به قبایح اعمال خود.

فسُلْسِلَ جَیدُه ، و غُلَّتْ یدُه ، و سیقَ یسحب وحدُه ، فَوَرَدَ جهنَّمَ بكَرْبٍ شدیدٍ، و ظَلَّ یعَذِّبُ فى جحیم ٍ، و یسْقى شَربةً من حمیم ٍ، تَشْوى وجهَه ، و تَسْلَخُ جِلْدَه ،یضْرِبُه زِبْنیته بِمقْمَعٍ من حدیدٍ، جوج یعودُ جِلدُه بعدَ نُضْجِه بِجلد جدیدٍ، یستغیثُ فَتُعرِضُ عنه خَزَنَةُ جهنّم َ، و یسْتَصْرِخُ فَیلْبَثُ حُقَبَةً یندم .
پس از آن زنجیر در گردن او مى گذارند و دست هاى او را غل مى كنند و با سختى و تنهایى او را مى كشند. پس وارد جهنّم مى شود با غم و غصّهء سخت ، وهمیشه در جهنّم معذّب مى باشد، و هرگاه تشنه شود او را سیراب مى نمایند از آب گرمى كه صورت او را بریان مى كند و پوست بدن او را مى كند، و باگرز آهنین ملائكه اى كه موكّل به جهنّم هستند مى زنند او را، و مبدّل مى شود پوست بدن او به پوست تازهء بعد از سوختن (تا آن كه به خوبى طعم عذاب را بچشد)، و هرچند به دربان جهنّم التماس و استغاثه مى نماید به فریادش نمى رسد و از وى روى مى گرداند و او فریاد مى كند. پس درنگ مى كند درجهنّم مدت هشتاد سال  (از سال هاى آخرت كه یك روزش پنجاه هزار سال دنیاست ).

نَعوذُ بربٍّ قدیرٍ من شرِّ كُلِّ مصیرٍ، وَ نَسْأَلُه عفوَ من رَضِى عنه ، و مَغْفِرةَ مَنْ قَبِل َ مِنه ، فهُوَ ولى ُّ مَسأَلَتى ، و مُنجِحُ طَلِبتى .
پناه مى برم به پروردگار قادر از شرّ روزى كه بر مى گردیم به سوى او، و مسألت مى نمایم از او كه عفو و بخشش نماید بر ما مثل بخشش نمودنش به كسى كه آمرزیده است او را و از وى خشنود مى باشد، زیرا كه اوست برآورندهء حاجات و مطالب من .

فَمَنْ زُحْزِحَ عن تعذیبِ رَبِّه سَكَن فى جنّتِه بِقُربِه ، و خُلِّدَ فى قُصورٍ مُشَیدَةٍ، و مُكنَ من حور عینٍ و حَفَدَةٍ، و طیفَ علیهِ بِكئوُس ٍ، و سكن حظیرةالفردوس ، و تَقَلَّبَ فى نعیم ٍ، و سُقِى من تَسْنیم ٍ، و شَرِبَ من عینٍ سلسبیل ٍ، ممزُوجةٍ بزنجبیل ٍ، مَختومَةٍ بِمسكٍ و عنبرٍ ، مُستدیمٍ للحُبُورِ ،مُستَشعرٍ للسُّرورِ ، جوج یشرَبُ من خُمور، فى روضٍ جمُشرق ٍج مُغدق ٍ، لیس یصَدَّعُ مَنْ شَرِبه ، و لیس ینْزِف ُ.
كسى كه نجات یابد از عذاب پروردگار ساكن مى گردد در بهشتى كه محلّ قرب پروردگار است ، و قرار مى گیرد در قصرهاى بسیار بلند زینت شده ، وفرمان فرما مى شود بر حور العین و خادم هاى بهشتى ، و پى در پى ظرف هاى شربت نزد او حاضر مى نمایند، و در بهشت در مقام بلند و پاكیزه ساكن مى شود، و زندگى مى كند در نعمت هاى بهشتى ، و به او مى نوشانند از تسنیم معطّر بهشتى .
و از چشمهء سلسبیل ـ كه مخلوط گشته به زنجبیل و مهر شده به مشك و عنبر ـ سیراب مى گردد، و همیشه در نعمت هاى بهشتى با حور و غلمان جاودان خواهد بود، و متنعّم در خوشى و لذّتى مى باشد كه انتها ندارد، و از مشروبات پاكیزهء خوشگوار بهشتى مى آشامد، و در باغى كه نورانى و با صفا وجویبار زیاد دارد مى خرامد، و با آن كه شراب بهشتى مى آشامد دردسر نمى بیند و مست نمى گردد و عقل او هم زایل نمى شود.

هذه منزلةُ مَنْ خَشِى رَبَّه ، و حَذَّرَ نفسَه جمعصیته ، و تلكَ عُقوبَةُ مَنْ عُصِى مشیئته ، و سَوَّلَتْ له نَفْسُه مَعْصِیةَ مُبْدیه ِ .
و این نعمت ها براى كسى مى باشد كه از پروردگار خود بترسد و بترساند نفس خود را از معاصى و نافرمانى حق تعالى ، و عذاب هاى جهنّم براى كسى مى باشد كه فریفتهء نفس خود گردد و مرتكب نافرمانى ایجادكنندهء خودش شود و مخالفت امر او را نماید.
و این كه جزاى معصیت كار جهنّم است و سزاى عبادت كننده بهشت مى باشد مطلبى است حق و حكمى است از روى عدالت جیعنى خداى متعال از روى عدالت در قیامت هر صاحب حقّى را به حقّ خود مى رساند .

ذلكَ قولٌ فصل ٌ، و حُكْمٌ عَدل ٌ، و خَیرُ قَصَصٍ قُص َّ، وَ وَعظٍ جبه نُص َّ، (تنزیلٌ مِن حَكیمٍ حمیدٍ) ، نَزَلَ بِه رُوحُ قُدُسٍ مبین ٍ، على نبى ّ مهتدٍ مكین ٍ،صَلَّتْ علیه رُسُلٌ سَفَرَةٌ، مُكَرَّمونَ بَرَرَةٌ، عُذْتُ بِربٍّ رحیمٍ مِن شرِّ كلِّ رجیم ٍ.
و این بیانات بهترین بیاناتى است كه گفته شده ، و بهترین موعظه هایى است كه از خدا و رسول ـ صلّى اللّه علیه و آله ـ به آنها تصریح شده ، و اینهاهمانست كه خداى حكیم در قرآن كریم به توسّط جبرئیل بر پیغمبر ـ صلّى اللّه علیه و آله ـ هدایت كنندهء ثابت قدم خود نازل فرموده . ملائكهء مكرمین طلب رحمت مى كنند بر آن پیغمبر ـ صلّى اللّه علیه و آله ، و پناه مى گیریم به پروردگار رحیم از شرّ هر شیطان رانده شده .

فَلْیتَضَرَّعْ مُتَضَرِّعُكُم ، وَ لْیبْتَهِلْ مُبْتَهِلُكُم ، وَ نَسْتَغْفِر جرب ُّج كلِّ مَربوبٍ لى ولَكم .
و باید تضرّع و زارى نمایید نزد حق تعالى و به او پناه ببرید و (توبه كنید) و از خداى تربیت كنندهء مخلوقات طلب آمرزش مى نمایم براى خودم و براى شما، و بس است مرا پروردگارم .

پى نوشت
1ـ این ترجمه برگرفته از كتاب مخزن اللئالى ، نوشتهء بانو مجتهده امین ، صص 125ـ 137مى باشد.( متن حاضر ترجمه بانو مجتهده امین می باشد) متن حاضر بر اساس شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید و كنز العمّال بازبینى ، و بر اساس ترجمه تنقیح شده است (حوزهء اصفهان ).
 

 مجله حوزه اصفهان ، شماره 4 و5


چهارشنبه 10 شهریور 1389

خطبه حضرت علیّ ابن ابیطالب(علیه السّلام) معروف به خطبه بدون نقطه

   نوشته شده توسط: دل نوشته    نوع مطلب :اهل بیت(ع) ،

امیر مؤمنان على علیه السلام خطبه بدون نقطه را نیز،پس از مذاكره اصحاب در این باره،بدون درنگ به ایراد آن پرداخته و فرمودند!

«الحمد لله اهل الحمد و ماواه،و له اوكد الحمد و احلاه،و اسعد الحمد و اسراه،و اطهر الحمد و اسماه،و اكرم الحمد و اولاه.

الواحد الاحد الصمد لا والد له و لا ولد.سلط الملوك و اعداها و اهلك العداة و ادحاها،و اوصل المكارم و اسراها،و سمك السماء و علاها،و سطح المهاد و طحاها،و اعطاكم ماءها و مرعاها،و احكم عدد الامم و احصاها،و عدل الاعلام و ارساها.

الا له الاول لا معادل له،و لا راد لحكمه لا اله الا هو الملك السلام المصور العلام الحاكم الودود،المطهر الطاهر،المحمود امره المعمور حرمه المامول كرمه.

علمكم كلامه و اراكم اعلامه،و حصل لكم احكامه،و حلل حلاله و حرم حرامه،و حمل محمدا الرسالة،و رسوله المكرم المسود المسدد الطهر المطهر،اسعد الله الامة،لعلو محله،و سمو سؤدده و سداد امره و كمال مراده.

اطهر ولد آدم مولودا،و اسطعهم سعودا،و اطولهم عمودا،و ارواهم عودا،و اصحهم عهودا،و اكرمهم مردا و كهولا.صلاة الله له و لآله الاطهار،مسلمة مكررة معدودة و لآل ودهم الكرام،محصلة مرددة مادام للسماء امر مرسوم و حد معلوم.

ارسله رحمة لكم،و طهارة لاعمالكم،و هدوء داركم،و دحور عاركم،و صلاح احوالكم،و طاعة لله و رسله،و عصمة لكم و رحمة.

اسمعوا له،و راعوا امره،و حللوا ما حلل،و حرموا ما حرم،و اعمدوا رحمكم الله لدوام العمل،و ادحروا الحرص و اعدموا الكسل،و ادروا السلامة و حراسة الملك و روعها،و هلع الصدور و حلول كلها و همها.

هلك و الله اهل الاصرار،و ما ولد والد للاسرار،كم مؤمل امل ما اهلكه،و كم مال و سلاح اعد صار للاعداء عده و عمده.

اللهم لك الحمد و دوامه،و الملك و كماله،لا اله الا هو،وسع كل حلم حلمه،و سدد كل حكم حكمه،و حدر كل علم علمه.

عصمتكم و لواكم و دوام السلامة اولاكم،و للطاعة سددكم،و للاسلام هداكم،و رحمكم و سمع دعائكم و طهر اعمالكم و اصلح احوالكم. و اساله لكم دوام السلامة،:و كمال السعادة،و الآلاء الدارة،و الاحوال السارة،و الحمد لله وحده.»
ترجمه خطبه بدون نقطه
« ستایش مخصوص خدایی است که سزاوار ستایش و مآل آن است. از آنِ اوست رساترین ستایش و شیرین ترین آن و سعادت بخش ترین ستایش و سخاوت بار ترین(و شریف ترین) آن و پاک ترین ستایش و بلند ترین آن و ممتاز ترین ستایش و سزاوارترین آن.

یگانه و یکتای بی نیاز(ی که همه نیازمندان و گرفتاران آهنگ او نمایند). نه پدری دارد و نه فرزندی.

شاهان را (به حکمت و آزمون) مسلّط ساخت وبه تاختن واداشت. و ستمکاران (و متجاوزان) را هلاکت نمود و کنارشان افکند. و سجایای بلند را (به خلایق) رسانید و شرافت بخشید. و آسمان را بالا برد و بلند گردانید. بستر زمین را گشود و گسترش داد و محکم نمود و گسترده ساخت. آن را امتداد داد و هموار کرد و (برای زندگی) آماده و مهیّا فرمود. آب و مرتعش را به شما ارزانی داشت... تعداد اقوام را (برای زندگی در آن) به درستی (و حکمت) مقرّر فرمود و بر شمار (یکایک) آنان احاطه یافت. و نشانه های بلند (هدایت) مقرّر فرمود و آنها را بر افراشته و استوار ساخت.

معبود نخستین که نه او را هم طرازی است و نه حکمش را مانعی. خدایی نیست جز او، که پادشاه است و (مایۀ) سلامت، صورتگر است و دانا، فرمانروا و مهربان، پاک و بی آلایش. فرمانش ستوده است و حریم کویش آباد (به توجّه پرستندگان و نیازمندان) است و سخایش مورد امید.

کلامش را به شما آموخت و نشانه هایش را به شما نمایاند. و احکامش را برایتان دست یافتنی نمود. آنچه روا بود حلال و آنچه در خور ممنوعیت بود، حرام شمرد.

بار رسالت را بر دوش محمّد(صلّی الله علیه و آله) افکند. (همان) رسول گرامی که بدو سروری و درستی (در گفتار و کردار و رفتار) ارزانی شده، پاک و پیراسته است.

خداوند این امّت را  به خاطر برتریِ مقام و بلندیِ شرف و استواری دین او و کامل بودنِ آرمانش سعادت بخشید. او بی آلایش ترین فردِ از آدمیان در هنگامه ولادت و فروزنده ترین ستاره یمن و سعادت است. او بلند پایه ترین آنان (در نیاکان) است و زیباترین آنها در (نسل و) شاخسار. و درست پیمان ترین و کریم ترین آنان است در نوجوانی و بزرگسالی.

درود خداوند از آن او و خاندان پاکش باد، درودی خالص و پی در پی و مکرّر (برای آنان) و برای دوست داران بزرگوارشان، درودی ماندگار و پیوسته، (برای همیشه:) تا وقتی که برای آسمان حکمی مرقوم است و نقشی مقرّر.

او فرستاد تا برایتان رحمتی باشد و مایه پاکیزگی اعمالتان و آرامش سرای (زندگی) شما و بر طرف شدن نقاط ننگ (: و شرم آور کار)تان. و تا مایه صلاح حالتان باشد و اطاعت شما از خدا و رسولانش و موجب حفظ شما و رحمتی (بس بزرگ و فراگیر).
از او فرمان برید و بر دستورش مواظبت ورزید. آنچه را حلال دانست، حلال و هر چه را حرام داشت حرام بشمارید. خدایتان رحمت کند؛ آهنگ کوششی پیوسته نمایید و آزمندی را از خود برانید و تنبلی را وا نهید. رسم سلامت و حفظ حاکمیّت و بالندگی آن را – و آنچه را که موجب دغدغه سینه ها (:و تشویش دلها) و روی کردِ درماندگی و پریشانی به سوی آنهاست – بشناسید.»

 
برگرفته از کتاب دو شاهکار علوی(محمد احسانی فر لنگرودی)
 

منابع:eteghadat.com - majidlearn.com     


تعداد کل صفحات: 5 1 2 3 4 5