تبلیغات
عرفانی ، اسلامی - مطالب هفته دوم مهر 1389
یکشنبه 11 مهر 1389

مطالب خواندی و بسیار مفید

   نوشته شده توسط: دل نوشته    نوع مطلب :حکیمانه ،اسلامی ،دانستنیها ،اهل بیت(ع) ،

۱۴ داستان از حضرت صادق علیه سلام

برخی مصائب وارده به امام صادق (علیه السلام)

کتابهای مفید و جهت دانلود و مطالعه از سایت شهید آوینی در باب ششمین اختر تابناک امامت و ولایت حضرت صادق علیه سلام


چون امام صادق (ع) به شهادت رسید و به سوى قبرستان بقیع برده شد، ابو هریره عجلى این ابیات را سرود:

اقول و قدر احوا به یحملونه                                          على كاهل من حاملیه و عاتق

(مى‏گویم و حال آنكه او را مى‏بردند بر دوشهاى كسانى كه او را گرفته بودند.)

ا تدرون ماذا تحملون الى الثرى!                                 ثبیرا ثوى من راس علیاء شاهق

(آیا مى‏دانید چه چیزى را به سوى خاك مى‏برید!)

غداة حثا الحاثون فوق ضریحه                                        ترابا و اولى كان فوق المفارق

(صبحگاهى خاك پاشندگان بر بالاى ضریحش خاك ریزند حالى كه و بهتر آن است كه خاك بر سر ریزند.)

شیخ كلینى و دیگران از ابو ایوب جوزى نقل مى‏كنند كه گفت: ابو جعفر منصور شبانه به سراغ من فرستاد. پس نزد او رفتم. منصور بر صندلى نشسته و روبه‏رویش شمعى قرار داشت و در دستش نامه‏اى بود. چون به او سلام گفتم نامه را به سویم افكند در حالى كه مى‏گریست گفت: این نامه محمد بن سلیمان، والى مدینه، است كه در آن ما را خبر داده كه جعفر بن محمد به‏درود حیات گفته است. آنگاه سه مرتبه گفت: «انا لله و انا الیه راجعون‏». دیگر مانند جعفر كجاست؟آنگاه به من گفت: بنویس. من در جاى كتابت نشستم منصور گفت: بنویس اگر جعفر به كسى بعد از خود وصیت كرد او را پیش آر و گردنش را به شمشیر بزن. در پاسخ او نوشتند: جعفر بن محمد به پنج نفر وصیت كرده است: ابو جعفر منصور، محمد بن سلیمان، عبد الله و موسى از فرزندانش و حمیدة. منصور با دیدن نام این افراد گفت: هیچ راهى براى كشتن اینها وجود ندارد.

ابن شهر آشوب در مناقب از داود بن كثیر رقى، نقل كرده است كه گفت: یكى از اعراب نزد ابو حمزه ثمالى آمد. ابو حمزه از او پرسید: چه خبرى دارد؟گفت: جعفر صادق (ع) از دنیا رفت. ابو حمزه فریاد بلندى كشید و بى‏هوش افتاد. چون به حال آمد پرسید: آیا به كسى وصیت كرده است؟پاسخ داد: آرى به عبد الله و موسى، فرزندانش، و به ابو جعفر منصور وصیت كرده است. پس ابو حمزه خندید و گفت: سپاس خدایى را كه ما را به هدایت رهنمون شد و بیان كرد براى ما از كبیر و راهنمایى كرد ما را بر صغیر و امرى عظیم را پوشیده داشت. چون از منظور وى پرسش كردند گفت: مقصود بیان كرد عیوب كبیر (بزرگ) را و بر صغیر (كوچك) دلالت كرد و صغیر (موسى) را به اوصیا اضافه كرد و او را از جمله آنان دانست و امر امامت را با وصیت ‏به منصور نهان داشت‏ براى آنكه اگر منصور از وصى پرسش كند به او گفته مى‏شود وصى امام، تو هستى. عبد الله، اگر چه بزرگ‏ترین فرزند امام صادق (ع) بود، اما عیبى جسمانى داشت او افطح بود حال آنكه امام نباید نقصى و عیبى داشته باشد. معذلك وى نسبت ‏به احكام دین هم آگاهى نداشت.

مسعودى در مروج الذهب نویسد: در سال 148 هجرى ده سال از خلافت منصور گذشته بود كه ابو عبد الله جعفر بن محمد بن على بن حسین بن على بن ابى طالب وفات یافت وى در قبرستان بقیع و در كنار پدر و جدش به خاك سپرده شد. به هنگام وفات 65 سال داشت و گفته شده كه او را مسموم كرده بودند. در این قسمت از بقیع بر قبور آنان سنگ مرمرى است كه بر روى آن نوشته شده:

«بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله مبید الامم و محیى الرمم هذا قبر فاطمه بنت رسول الله (ص) و سیدة نساء العالمین و قبر الحسن بن على بن ابى طالب و على بن الحسین بن على بن ابى طالب و محمد بن على و جعفر بن محمد علیهم السلام‏».

در تذكرة الخواص حكایت نوشته روى این مرمر از واقدى نقل شده است.

كتاب: سیره معصومان، ج 5، ص 110
نویسنده: سید محسن امین
ترجمه: على حجتى كرمانى


یکشنبه 11 مهر 1389

برخى وصیتهاى امام صادق علیه سلام براى شیعیان

   نوشته شده توسط: دل نوشته    نوع مطلب :حکیمانه ،دانستنیها ،اهل بیت(ع) ،عقیدتی ،

1. وصیت امام به زید شحام:

زید شحام مى‏گوید: ابوعبدالله (ع) به من فرمود: به همه کسانى که به نظر تو، مطیع ما هستند و از ما حرف مى‏شنوند، سلام برسان.

من همه شما را به تقواى الهى و ورع دینى فرا مى‏خوانم، و اینکه براى خدا کوشش کنید، راستگو باشید، اداى امانت کنید و سجده‏هاى طولانى داشته باشید و براى همسایگان خوبى باشید که محمد(ص) ، با این تعالیم و آموزشها آمده است.

امانت و ودیعه اشخاصى را که شما را امین شناخته‏اند و چیزى را به شما سپرده‏اند، چه نیکوکار باشند یا بدکار، به ایشان سالم پس دهید؛ زیرا رسول الله صوات الله علیه دستور دادند که حتى نخ و سوزن هم تحویل شود.

و به خویشاوندان و اقوام خود صله و احسان کنید و بر جنازه آنان و در تشییع شان شرکت نمائید و بیمارانشان را عیادت کنید و حقوق ایشان را ادا نمائید؛ چون اگر یکى از شما (چنین رفتار کند و) در دین خویش ورع داشته باشد، راست بگوید، اداى امانت کند و با مردم خوش اخلاق و خوشرفتار باشد، گفته مى‏شود: این جعفرى است و من خوشحال میشوم و از این وضع دلشاد مى‏گردم و گفته مى‏شود: اینگونه است ادب و تربیت جعفر، اما اگر جز این باشید، گرفتارى و ننگ و عار شما بر من است و گفته مى‏شود: اینگونه است تعلیم و تربیت جعفر؟

به خدا سوگند، حدیث کرد مرا پدرم که مردى در میان قبیله‏ اى از شیعیان على (ع) شمرده مى‏شود که وارسته ‏ترین، امانت‏دارترین، راستگوترین، و درزمینه قضاوت، عادلترین آنان باشد و وقتى از افراد قبیله راجع به او سؤال شود که او چگونه مردى است، پاسخ دهند: چه کسى همانند اوست؟ راستى که او امین‏ترین و صادق‏ترین ماست.


2. وصیت امام به مؤمن الطاق:

اى پسر نعمان! از مراء و لجبازى دور باشد که عمل تو را تباه مى‏سازد و از جدال و کشمکش بپرهیز که تو را هلاک گرداند و از ستیزه جوئیهاى فراوان بپرهیز که تو را از خدا دور مى‏کند. مردمى در زمان گذشته وجود داشته‏اند که سکوت را تمرین مى‏کردند و شما سخن گفتن و حرف زدن را یاد مى‏گیرید.

جمعى از پیشینیان به قصد عبادت و بندگى، ده سال سکوت مى‏کردند و خود را بدین وسیله مى‏آزمودند که اگر دراین آزمایش سرافراز بیرون مى‏آمدند، خود را اهل تعبد وبندگى مى‏دانستند، والا مى‏گفتند: من کجا و بندگى خدا کجا؟ مى‏گفتند: کسى نجات پیدا مى‏کند که از گناه و لغزش و حرف زشت کاملاً بپرهیزد و سکوت نماید و در دولت باطل، برآزار و اذیت، شکیبا باشد. اینان برگزیدگان، خالصان و دوستان واقعى خدایند و مؤمنان راستین همینانند. به خدا سوگند، اگر یکى از شما در راه خدا زمینى پر از طلا احسان کند اما به برادر ایمانى خود حسد ورزد، با همین طلاها بدنش داغ خواهد خورد و کیفر خواهد دید.

اى پسر نعمان! هر کس از او چیزى سؤال شود و با اینکه (اجمالاً) مى‏داند ولى بگوید نمى‏دانم، بدون شک با مسائل علمى منصفانه برخورد کرده است. و مؤمن در جائى که نشسته است، دچار وسوسه حسد مى‏شود؛ لیکن وقتى بلند شد و رفت، حسد و کینه هم از بین مى‏رود.

اى پسر نعمان! اگر مى‏خواهى دوستى برادر دینى تو برایت خالص باشد با او مزاح نکن؛ لجبازى، فخر فروشى و ستیزه نیز منما. دوستت را از همه اسرار و رازهایت آگاه مساز، بلکه به همان اندازه که اگر دشمن تو آگاه گردد، نتواند ضرر و زیانى به تو بزند؛ چون دوست هم ممکن است روزى دشمن شود.

اى پسر نعمان! بلاغت نه با تیز زبانى و تندگوئى است و نه با پر حرفى بلکه فقط به معنى توجه داشتن و دلیل محکم آوردن است.

 

3. وصیت امام به حمران بن اعین:

اى حمران! در زندگى خود، به اشخاص پائین‏تر از خود (در مکنت و دارائى) نظر کن و به مردمى که در توانائى مالى از تو بالاترند نگاه نکن؛ چون در این صورت است که به قسمت و بهره خود قانع و راضى خواهى بود و بدین وسیله، به بهره بیشترى از سوى پروردگارت دست خواهى یافت.

و بدان که عمل و عبادت اندک ولى دائم و پیوسته که بر مبناى یقین باشد نزد خداوند با ارزشتر از عمل و عبادت زیادى است که براساس یقین نباشد. و بدان که هیچ ورع و تقوائى، برتر از اجتناب از حرامهاى الهى و خوددارى از آزار مؤمنان و غیبت ایشان نیست. و هیچ زندگى اى گواراتر از خوش اخلاقى و هیچ مالى سودمندتر از قناعت به کفاف، و هیچ جهلى مضرتر از عجب و خودپسندى نمى‏باشد.


4. وصیت امام به مفضل بن عمر:

تو را و خودم را به تقواى الهى و اطاعت از فرمان او سفارش مى‏کنم؛ زیرا طاعت، ورع، تواضع براى خدا، آرامش، کوشش، عمل به فرمان الهى، خیر خواهى براى رسولان او، تلاش در تحصیل رضاى خداوند، و اجتناب از محرمات الهى همگى از آثار و نتایج تقوى است. بدون تردید آن کس که تقوى پیشه مى‏سازد، خود را به خواست خدا از آتش برکنار نگاه داشته و به تمام خیر دنیا و آخرت دست یافته است. و هر کس دیگران را به رعایت تقوى و داشتن پروا دعوت و توصیه کند، بهترین موعظه و نصیحت را انجام داده است. خداوند در پرتو لطف و مرحمتش ما را از متقیان و پرواپیشگان قرار دهد.



5. وصیت امام به جمیل بن دراج:

بهترین شما ،سخاوتمندان شماست و بدترین شما بخیلان و تنگ نظران شماست. و از عمده‏ترین کارهاى شایسته، نیکى و احسان به برادران دینى و کوشش در رفع نیازمندیهاى ایشان است که بدین وسیله دماغ شیطان به خاک مالیده مى‏شود و انسان از شعله آتش محفوظ مى‏ماند و وارد بهشت مى‏شود. اى جمیل! این سخن مرا به یاران و اصحاب نیکوکارت برسان.

جمیل پرسید: فدایت شوم، اصحاب نیکوکار من کیستند؟

امام فرمود: آنان که هم در سختى و هم در رفاه به برادران دینى خود نیکى و احسان مى‏کنند. اى جمیل! انجام چنین کارى براى شخص دارا، آسان است.

خداوند عزوجل شخص نادار را در این زمینه ستوده است آنجا که فرمود: «و یؤثرون على انفسهم و لو کان بهم خصاصة و من یوق شُحّ نفسه فأولئک هم المفلحون».



6. وصیت امام به معلى بن خنیس:

امام خطاب به معلى موقعى که عازم سفر بود فرمود: اى معلى! تنها از خداوند عزت بخواه که تو را عزیز خواهد کرد.

معلى پرسید: چگونه‏اى فرزند رسول خدا ؟

امام فرمود: اى معلى! از خدا بترس، همه چیز از تو خواهد ترسید. اى معلى! با عطا و بخشش، محبت دوستانت رإ؛صظ به سوى خود جلب کن که خدایتعالى عطا و بخشش را عامل محبت و خوددارى و منع را انگیزه عداوت و دشمنى قرار داده است.

پس اینکه از من چیزى بخواهید و من آن را به شما بدهم نزد من دوست داشتنى‏تر از آن است که چیزى از من نخواهید و من هم چیزى به شما ندهم و در نتیجه نسبت به من احساس کینه و عدوات کنید. و هر چه خداوند عزوجل به دست من به شما مى‏رساند، در حقیقت، سپاس براى اوست. پس در برابر عطا و بخشش من، سپاسگزار خدا باشید.



7. وصیت امام به سفیان ثورى :

سفیان مى‏گوید: صادق، فرزند صادق یعنى جعفر بن محمد علیهما السلام را دیدار و عرض کردم: اى فرزند رسول الله! مرا توصیه و سفارش بفرمائید.

امام: اى سفیان! شخص دروغگو مروت و مردانگى، و آدم بیحال دوستى و رفاقت، و انسان حسود راحتى ندارد، و شخص بد اخلاق، به سیادت و آقائى نمى‏رسد.

سفیان: باز بفرمائید.

امام: اى سفیان! به خدا اطمینان داشته باش تا مؤمن راستین شوى و به قسمت خدا راضى باش تا بى نیاز گردى و با همسایه‏ات به خوبى رفتار کن تا مسلمان شمرده شوى و هرگز با شخص فاجر و نابکار هم صحبت و رفیق مباش که او فجور و زشتکارى به تو یاد مى‏دهد و همیشه در مسائل زندگى با کسانى که از خدا خشیت دارند، مشورت کن.

سفیان: باز بفرمائید.

امام :اى سفیان! هر کس خواهان عزت باشد بدون قوم و خویش، و بى نیازى بخواهد بدون مال و دارائى، و طالب شکوه و عظمت باشد بدون سلطنت و حکومت، باید از چهار چوب ذلت و خوارى معصیت بیرون آید و به دایره عزت طاعت الهى قدم بگذارد .
یک روز سفیان به امام صادق (ع) عرض کرد: از حضورتان نمى‏روم مگر آنکه مرا حدیث بفرمائید.

امام فرمود: من براى تو حدیث بازگو مى‏کنم، ولى زیادى حدیث تو را سود نمى‏بخشد.

اى سفیان! هرگاه خداوند نعمتى به تو عطا کرد و تو دوست داشتى که آن نعمت براى تو پایدار بماند، پس فراوان حمد و سپاس خدا را به جاى آور که خداوند عزوجل در قرآن مى‏فرماید: «لان شکرتم لازیدنّکم» (اگر سپاس گوئید بر (نعمت) شما مى‏افزائیم). و{ ابراهیم 7}

اگر روزى تو اندک شد و دیر به تو رسید، زیاد استغفار کن که در قرآن مى‏فرماید: استغفروا ربکم انه کان غفاراً یرسل السماء علیکم مدراراً و یمددکم بأموال و بنین و یجعل لکم جنات و یجعل لکم أنهاراً . (از خداوند طلب مغفرت کنید که او{  البقره 171} بسیار عفو کننده است. آسمان را براى شما مى‏باراند و شما را با دارائیها و فرزندان کمک و یارى مى‏کند و براى شما باغها و بهشتها قرار مى‏دهد و رودها و چشمه‏ها جارى مى‏سازد).

اى سفیان! هرگاه از دست سلطان و جبارى محزون و دلگیر شدى زیاد «لاحول ولا قوة الا بالله» بگو که آن کلید فرج و گشایش و گنجى از گنجهاى بهشتى است .

سفیان پس از شنیدن این نصایح و وصیتها با حرکات دستش مى‏گفت سه سفارش و چه سفارشهائى !
 
پى نوشتها:
1- اصول کافى، ج 2، ص .636
2- روضه کافى، ص .288
3- روضه کافى، ص .244
4- بصائر الدرجات،ص .526
5- الحشر /.9 خصال، ص .96
6- مجالس شیخ طوسى، مجلس .11
7- بحار الانوار، ج 78، ص .192
8- همان کتاب، ص 226، حدیث .96


یکشنبه 11 مهر 1389

علوم وفضایل‏ حضرت صادق علیه سلام

   نوشته شده توسط: دل نوشته    نوع مطلب :دانستنیها ،اهل بیت(ع) ،عقیدتی ،

فقه و فقاهت

فقه عبارت است از فهم و شناخت احكام فرعى از طهارت تا دیات و این احكام از ادله اربعه استنباط مى‏شود كه مفصل‏ترین و مشروح‏ترین آنها سنت مى‏باشد كه نزد شیعه عبارت است از حدیث پیامبر و اهل بیت.

پس كتابهاى شیعه در این زمینه برگرفته از همان ادله چهارگانه است و بیشترین بخش حدیث را حدیث امام صادق (ع) تشكیل مى‏دهد و هرگاه احادیث مروى از آن حضرت نبود، استنباط احكام بر دانشمندان دشوار بود. و نه تنها فقها و دانشمندان شیعه از بوستان دانش امام جعفر صادق (ع) بهره برده‏اند، بلكه بیشترین فقیهان اهل سنت كه معاصر آن حضرت بوده‏اند، مانند ابوحنیفه، سفیانها، ایوب و غیرهم ریزه خوار خوان پر نعمت دانش امام بوده‏اند و چنانكه ابن ابى الحدید مى‏نویسد، فقه مذاهب اربعه اهل سنت به فقه الصادق (ع) بر مى‏گردد. 1

آلوسى در مختصر «تحفه اثنى عشریه» مى‏نویسد: این ابو حنیفه كه در میان اهل سنت مایه فخر و مباهات است با صراحت تمام مى‏گوید: «لولا السّنتان لهلك النعمان» و منطورش همان دو سالى است كه به حضور امام آمده و از محضر آن حضرت دانش اندوخته است .

حق آن است كه حضرت امام جفعر صادق (ع)، یگانه فیه جهان اسلام شمرده شود و دلیل بر این مدعا همین كثرت راویان و فراوانى حدیث و روایت از آن حضرت است و هر كس كتب حدیثى را بررسى كند به فراوانى احادیث امام صادق و كثرت راویان و محدثان از آن بزرگوار، واقف خواهد شد.

البته فقهاى زیادى هم عصر امام بوده‏اند كه از هیچیك این اندازه (بلكه خیلى پائین‏تر از آن) حدیث روایت نشده و در بازار دانش و فرهنگ، هیچكدام این اندازه علم و فقاهت عرضه نكرده‏اند و هیچ مطلبى از آن حضرت سؤال نشده كه در پاسخ مانده باشد.

فقه در حقیقت، آئین زندگى و برنامه حیات انسانى است و دین جز در پرتو فقه شناخته نمى‏شود( به عبارت دیگر زندگى انسان منهاى دین شكلِ صحیح نمى‏گیرد و دین هم بدون فقه و فقاهت مفهوم درست پیدا نمى‏كند).

لذا مشاهد مى‏كنیم كه امام صادق (ع) شاگردان و اصحاب خود را به تفقه در دین (فهمیدن و شناخت دین) امر مى‏فرمود و در حدیثى چنین فرموده است: حدیثى كه راجع به حلال و حرام از یك راوى راستگو مى‏شنوى و فرإ؛ ك‏ك مى‏گیرى، بهتر است از دنیا و طلا و نقره‏هاى آن. 2

در حدیثى دیگر: هرگز طلب دنیا تو را از فراگیرى و آموختن دین باز ندارد؛ زیرا طالب دنیا گاهى كامیاب است و دیگر بارنا كام و هلاك. 3

و در حدیث سوم، به عنوان ترغیب به تفقه و فهم دین فرمود:
لیت السّیاط على روس اصحابى حتّى یتفقهوا فى الحلال و الحرام. 4
كاش تازیانه بر سر یاران من فرود مى‏آمد و آنها را وادار مى‏كرد كه در شناخت حلال و حرام فقیه و دانا شوند.

و در حدیث چهارم فرمود:
تفقهوا فى الدّین فانّه من لم یتفقه فى الدین فهوا أعرابى. 5
از امام جعفر صادق (ع) از تفسیر آیه «و من یوتِ الحكمة فقد أُوتى خیراً كثیراً»6 و معنى حكمت سؤال مى‏شود؛ در پاسخ مى‏فرماید: حكمت یعنى شناخت و فهم دین.

و نیز فقیه در نزد امام صادق (ع) كسى است كه حدیث شناس هم باشد:
اعرفوا منازل شیعتنا بقدر ما یحسنون من روایتهم عنّا فانّا لا نعد الفقیه منهم فقیها حتى یكون محدثا.7
منزلت و مقام شیعیان ما را از میزان نقل كردن احادیث ما بفهمید، چون ما كسى را فقیه نمى‏شناسیم مگر آنكه محدث هم باشد.

اخلاق

علم الاخلاق، در ابتدا دانش مدون و مرتبى نبوده است؛ فقط در زمینه‏هاى اخلاقى به برخى آیات كریمه از قرآن حكیم و سخنان سرور پیامبران و وصى و خلیفه او و فرزندان بزرگوارشان (درود خدا به روان همه شان) استناد مى‏شده است.

نخستین تألیف در دانش اخلاق به دست علماى شیعه در اواخر قرن دوم هجرى صورت گرفته و اسماعیل بن مهران فرزند ابونصر سكونى كه از اصحاب و یاران امام هشتم على بن موسى الرضا (ع) و از راویان موثق بشمار مى‏رود، كتابى تحت عنوان «صفة المؤمن و الفاجر» به ریشه تحریر درآورده است و پس از او، ابوجعفر احمد بن محمد بن خالد برقى كه پدر و پسر هر دو از روایان مورد وثوق و از اصحاب امام رضا (ع) و از علماى قرن سوم هجرى بوده‏اند، كتاب «المحاسن» را نوشته است این كتاب از بهترین كتابها است و نویسنده‏اش به سال 274 و یا 280 ق. در قم وفات یافته است .

از دیگر علما و دانشمندان این قرن كه در زمینه اخلاق دست به نگارش كتاب زده‏اند، حسن بن على بن شعبه است كه كتاب «تحف العقول» را تألیف كرده و این كتاب هم از نفیس‏ترین كتب شیعه و مشتمل بر حكمتها و پندهائى است كه از یكایك ائمه اهل بیت روایت گردیده است.

در قرون بعد تألیف و تصنیف درباره اخلاق دامنه پیدا كرد كه بهترین آنها كتاب «اصول كافى» از ثقة الاسلام كلینى است كه به سال 329 ق. درگذشته است. او سالها در تألیف این كتاب زحمت كشیده و گزیده‏اى از روایات و اخبار را در آن گردآورده است و هرگاه نظرى گذرا به صفحات آن بیفكنیم و فصول و ابواب آن را بررسى كنیم، خواهیم دانست كه اخلاق نیكو یعنى چه و دانش و علم امام صادق و اهل بیت علیهم السلام پیرامون اخلاق بر چه پایه بوده است !

از ملاحظه مطالب اخلاقى كه از امام صادق (ع) در این نوشته آورده‏ایم، معلوم مى‏شود كه منبع و سرچشمه اخلاق در مرحله نخست قرآن مجید است و بعد سخنان حكمت‏آمیز رسول اسلام - دارنده خلق عظیم - و سپس بیانات فرزندان گرامى آن حضرت - وارثان علم و دانش ایشان - بویژه جعفر بن محمد صادق (ع).

تفسیر

در میان روایاتى كه به دست ما رسیده است، بخش اعظم آن به تفسیر قرآن مربوط مى‏شود و حتى برخى مفسران اساس كارشان را بر احادیث قرا داده‏اند و اگر شما بخواهید روایات امام صادق (ع) را پیرامون تفسیر آیات بشناسید، باید به «تفسیر مجمع البیان» مراجعه كنید كه بسیارى از احادیث جعفرى در مورد تفسیر، در این كتاب آمده است. مؤلف این كتاب گاهى كه مى‏خواهد به نظر اهل بیت اشاره كند؛ آن را طى ذكر حدیثى خاطر نشان مى‏سازد.

بعلاوه بعضى از دانشمندان شیعى مصنفات متعددى در زمینه آیات الاحكام نگاشته و به شرح و تفسیر آنها پرداخته‏اند، كه در این صدد از روایات و احادیث اهل بیت مایه گرفته‏اند.

نظر به اینكه مطابق حدیث منقول از رسول خدا (ص) از چندین طریق و چندین مورد: «انى تارك فیكم الثقلین كتاب الله و عترتى...» قرآن و عترت ازیكدیگر جدا نیستند، از این معنى در مى‏یابیم كه دانش قرآن نزد اهل بیت است و در هر عصرى تنى از ایشان باید باشند كه عالم قرآننند و در این زمینه علاوه بر حدیث ثقلین، احادیث دیگرى هم وجود دارند كه با یكدیگر هماهنگند. از جمله امام صادق (ع) مى‏فرماید: به خدا سوگند من دانش قرآن را از اول تا آخر مى‏دانم و تمام مطالب این كتاب گویا در میان مشت من است و در آن خبر آسمان، خبر زمین، خبر گذشته و خبر آینده وجود دارد كه خداى عزوجل گوید: فیه تبیان كل شى‏ء.8

و در مورد دیگر، امام انگشتان دستش را گشود و برسینه‏اش نهاد و فرمود: به خدا قسم، همه دانشهاى قرآن در این سینه من است .9

پس ناگزیر در هر عصر و زمانى باید كسى باشد كه عالم به تفسیر قرآن باشد و شاهد بر این، حدیث ثقلین است. وانگهى قرآن رهبر ساكت و بى زبانى است و در آن آیات محكم و متشابه، مجمل و مبین، ناسخ و منسوخ، عام و خاص، مطلق و مقید وجود دارد كه بیشتر این مفاهیم براى مردم نامعلوم است. از سوى دیگر هر گروهى از گروههاى اسلامى مدعى‏اند كه عقاید خود را از قرآن گرفته‏اند و مى‏پندارند تنها آنانند كه به مفاهیم قرآن دست یافته‏اند و در این مقام شواهدى هم ذكر مى‏كنند.

پس قرآن مصدر و اساس عقاید همه گروهها و فرقه‏هاى اسلامى است . پس چه مرجعى وجود دارد كه این اختلافها را فیصله بخشد و شبهات این گروه‏ها را برطرف سازد وپندارهاى این فرقه‏ها را رفع نماید؟

بنابر مضمون حدیث ثقلین، عترت پیامبر، دانایان به قرآنند، و عالم به قرآن در هر عصر و زمانى فقط از این خاندان است و بس. بنابراین در عصر امام جعفر صادق (ع) نیز اگر آن حضرت عالم به قرآن نبوده، پس چه كسى بوده است؟!

بدون تردید، هیچكس مدعى آن نبوده كه در میان اهل بیت به روزگار امام صادق (ع)، فردى داناتر از او به تفسیر و دیگر علوم بوده باشد.

علم كلام

مقصود ما از علم كلام، آن دانشى است كه از هستى و وحدانیت خدا و صفات او و دیگر موضوعات اعتقادى (و باصطلاح ایدئولوژیكى) مانند نبوت، امامت، معاد، عدل و غیره سخن مى‏گوید؛ آن هم نه هر نوع سخنى، بلكه سخنى بر پایه عقل و منطق صحیح. و هرگز منظور ما از علم كلام آن سلسله بحثهائى نیست كه با جدال و نزاع و كشمكش همراه است و بسیارى از انسانها در آن مباحث گمراه مى‏شوند؛ زیرا بر پایه ذهنیات محدود و به قصد غلبه و برترى جوئى و خودنمائى به بحث و سخن مى‏پردازند، نه به هدف حقیقت جوئى و بهره جستن از سرچشمه راستین و اصیل علم و دانش.

پس اگر ما مى‏بینیم كه در برخى از احادیث، از علم كلام سرزنش شده، منظور آن سلسله بحثها و مشاجرات و مجادلاتى است كه فقط به نیتهاى آلوده و به قصد خودنمائى و غلبه، نه به قصد روشن شدن حقایق، و بر پایه توهمات و حدسیات، نه بر مبناى دلیل مسلم قطعى عقلى و منطقى صورت مى‏گیرد؛ زیرا دانشمندانى كه مباحث كلامى را بر پایه و اساس عقلى دنبال مى‏كنند و آنها را از سرچشمه اصلى‏اش مى‏گیرند، بى شك زبانهاى گویاى حق و مدافعان راستین حیقیت و راهنمایان شایسته به سوى ایمانند.

اولین كسى كه در زمینه هستى و لوازم آن، به برهان توسل جسته و به ادله عقلى و حسى هر دو توجه كرده، امیرالمؤمنین على (ع) بوده است. حتى برخى از آنان كه مقام علمى حضرت ابوالحسن على بن ابى طالب (ع) را دانسته یا ندانسته منكر مى‏شوند و در انتساب اینگونه مباحث (كلامى و فلسفى) به آن حضرت تردید مى‏كنند، آن هم فقط به این دلیل كه دانشى بر این پایه‏ها و اصول در آن روزگار شناخته نبوده است، غافلند از اینكه حضرت على (ع) از دانش بیكران لدنى بهره‏مند بوده و از پستان وحى شیر خورده و با منبع و سرچشمه دانش در ارتباط مستقیم بوده است.

مگرنه آن است كه پیامبر درباره او فرمود: «انا مدینه العلم و على بابها»؟ و پس از او نیز فرزندان بزرگوارش راه او را پیش گرفتند و از دانش فراوان خود درباره هستى و هستى بخش به مردم فیض رساندند.

آنان در بحثهاى عقیدتى خود براى مردم اثبات كردند كه خدائى را كه نمى‏شناسند، پرستش نمى‏كنند و از پیامبرى كه آشنایش نیستند، پیروى نمى‏نمایند و از امام و رهبرى كه مقام و منزلتش را نمى‏شناسند، اطاعت نمى‏كنند. بنابراین (در مكتب اهل بیت) شناخت و معرفت پیش از هر دانش و بهتر از هر علم است. چنانكه امام صادق (ع) فرمود: با فضیلترین عبادت، شناخت خداست .10

پس منقول (از این جهت كه منقول است) در پى ریزى این اصول و قواعد نقشى ندارد؛ زیرا در نزد خردمندان، تقلید در معقولات روا نباشد.
البته گاهى در میان ادله نقلى، مطالبى درباره هستى‏شناسى آمده است كه بدون شبهه ارشاد به حكم عقل و یا برانگیختن و هشدار وجدان و فطرت مى‏باشد.

مثلاً آیه «افى الله شك فاطر السموات و الارض؟»و امثال این آیه در قرآن مجید نمى‏خواهد اعتقادى را بر انسان تحمیل كند، بلكه با بیدار باشى، وجدان را به سوى خدا و آثار هستى او متوجه مى‏سازد. همچنین است سخنان منقول ازرسول خدا و عترت پاك او در همین زمینه‏هاى اعتقادى و فكرى كه همگى ارشاد به حكم عقل است و آنان در بسیارى از احادیث خود به ارزش عقل و هدایت و راهنمائیهاى آن توجه دارند؛ از جمله امام صادق (ع) فرموده است:

«العقل دلیل المومن» و «دعامة الانسان العقل» و«لایفلح من لایعقل.» 11
و اگر شما، حدیث امام كاظم (ع) را در پیرامون ارزش خرد و خردمندان كه با هشام بن حكم در میان گذاشته است بخوانید، پى خواهید برد كه امامان چگونه ارزش حقیقى عقل و تعقل را شناخته و مردم را به استفاده از راهنمائیهاى آن دلالت كرده‏اند.

به هر حال در لابلاى احادیث ائمه اهل بیت از این نوع استدلال عقلانى فراوان آمده و همین «نهج البلاغه» جامع شكننده‏ترین برهانها و دلیلهاست كه عقلاى جهان و خردمندان با وجدان را به حیرت وا مى‏دارد؛ همچنان كتب دیگرى نیز اینگونه احتجاجات و مباحثات بر پایه اصول عقلى را گردآورده‏اند كه از جمله آنها مى‏توان از «احتجاج» طبرسى، «اصول كافى»، «توحید»، صدوق و مجلداتى از «بحارالانوار» نام برد و نیز برخى كتابهاى مرحوم مجلسى كه طى آنها به شرح حال امامان و نقل احادیث حكمت‏آمیز آنان پرداخته شده است و اینك ما بخشى از این احادیث و مباحث عقلانى را كه از امام صادق (ع) به دست ما رسیده است، مورد بررسى قرار مى‏دهیم.

هستى‏شناسى و یگانه پرستى

فصولى از احادیث و سخنان امام صادق (ع)، پیرامون هستى‏شناسى و وحدانیت خدایتعالى است، كه از آن جمله است «توحید مفضل»، و آن سلسله درسهائى است كه امام آنها را بر مفضل بن عمرجعفى كوفى یكى از اصحاب و یاران عالم و عامل خویش القاء فرموده و دیگرى رساله‏اى است به نام «هلیله» كه آن نیز از همین مفضل روایت شده است، با این تفاوت كه مفضل رساله نخست را مستقیماً و از دو لب مبارك امام شنیده اما رساله دوم را بطور غیر مستقیم و كتباً از امام روایت نموده است.
 

طب و پزشكى‏

خداوند متعال قرآن را فرو فرستاده و آن را بیان همه چیز قرار داده است. در این كتاب، دانش پزشكى طى دو سه جمله آمده است : «كلوا و اشربوا و لا تسرفوا» . پس جاى شگفتى نیست كه دانایان به علوم قرآن یعنى ائمه اهل بیت، دانایان به طب و پزشكى هم باشند. بعلاوه آنان در بیان طبیعت اشیاء و فواید و مضار آنها و خواص مزاجها آنقدر مطلب گفته‏اند كه نشانگر اطلاعات گسترده آنها نسبت به این دانش است .

یكى از دانشمندان گذشته كلمات امامان را در مورد طب گردآورى كرده و آن را «طب الائمه» نامیده و من گمان دارم این كتاب از بین رفته است ؛
اما مجلسى در «بحارالانوار » و شیخ حر عاملى در «وسائل الشیعه» گاهگاهى از این كتاب، حدیث روایت كرده‏اند.

در علم و آگاهى امام صادق (ع) به علم طب و پزشكى ، كافى است مطالبى را كه او در رساله «توحید مفضل» در بیان طبیعت اشیاء و فواید دواها و فیزیولوژى و شناخت وظایف الاعضاء كه موضوع علم تشریح است، فرموده ، در نظر بگیریم و نیز بحثى كه امام با پزشك هندى داشته و مناظره و گفتگوئى كه با او انجام داده، نشانه وسعت اطلاع و آگاهى امام ششم نسبت به علم پزشكى است .

سخنان امام در امور بهداشتى و پزشكى در لابه‏لاى كتب حدیثى پخش است و گاهى امام مطالبى را فرموده كه تازه دانش پزشكى به آنها دست یافته است و اگر نویسنده‏اى بخواهد در این زمینه كتابى تألیف كند و در آن مطالبى را كه امام طى آنها خواص و فواید اشیاء را مطرح كرده و درمان انواع دردها و بیماریها را ذكر فرموده است، گردآورد كاملاً كارى آسان و در عین حال ابتكارى خواهد بود.

از جمله مطالبى كه امام در مورد بهداشت و طبابت بیان كرده و دانش جدید پزشكى از برخى از آنها پرده برداشته ، مطالبى است كه امام درباره درمان تب بوسیله شستشوى با آب بیان فرموده است . هنگامى كه شخصى راجع به تب با آن حضرت صحبت مى كند، امام در پاسخ مى فرماید كه ما خانواده با ریختن آب سرد بر بدنمان تب را معالجه مى‏كنیم.

و در مورد شستن میوه پیش از خوردن فرمود:
ان لكل ثمرة سمّاً فاذا اوتیتم بها فامسوها الماء و اغمسوها فى الماء.12
روى هر میوه‏اى ممكن است سمى (میكرب ) باشد . پس هر موقع خواستید میوه‏اى را تناول كنید، آب روى آن باز كنید و آن را در میان آب بگذارید.
كه اصولاً بكار بردن دو كلمه «مس» و «غمس» خالى از نكته نیست .
 

علم شیمى

بسیارى از دانشمندان اعتراف كرده‏اند كه امام صادق (ع) علم شیمى را مى‏دانسته و جابربن حیان صوفى طرطوسى نزد او تلمذ مى كرده و این دانش را از وى فرا گرفته است و پانصد رساله در یكهزار برگ در همین مایه تألیف كرده كه آنها در واقع متضمن و در بردارنده رساله‏هاى امام جعفر صادق (ع) مى‏باشند.13

خاورشناسان قدیم و جدید درباره جابر سخن بسیار گفته‏اند و ابن ندیم در «الفهرست» 14 بطور مفصل پیرامون شخصیت او داد سخن داده و كتب زیادى را از وى یاد كرده است كه جابر در زمینه دانشهاى مختلف بویژه شیمى ، پزشكى ، فلسفه و كلام داراى تألیفات بوده است و عادتاً یك انسان معمولى با عمرى طبیعى گنجایش این همه كار، تألیف و تحقیق را ندارد جز نوابغى از بشر و یگانه‏هائى از انسانهائى كه هوشى سرشار و استعدادى فوق‏العاده دارند و زندگیشان در تألیف ، كتاب و تحقیق خلاصه مى‏شود.

ابن ندیم تألیف كتابهائى بر مذهب شیعه را به جابر نسبت داده و از همین جا تشیع او را استنباط نموده است و شاید همین زانو زدن او در حضور امام به قصد تعلم و یادگیرى و همچنین اعتماد امام به او در آموزش این علم، شاهد روشنترى است بر تشیع جابر.
مرحوم شیخ آقا بزرگ تهرانى در «الذریعه» او را از مؤلفان شیعه شمرده و از كتب او «ایضاح» در شیمى را نام برده است . 15

تحقیق در جزوه‏ها و رساله‏هائى كه كراوس خاورشناس انتشار داده روشن مى‏سازد كه جابر از شیعیان امام صادق (ع) بوده و او را امام مفترض الطاعه براى خود مى شناخته و علاوه بر شیمى، دانشهاى دیگر را نیز از امام فرا گرفته است .

خلاصه اینكه مؤلفان و تراجم نگاران اسلامى، جابر را عالمى بلند مرتبه دانسته و او را در عداد مفاخر جهان اسلام بر شمرده‏اند.
جابر غیر از فلسفه و كلام، پیرامون علوم و فنون مختلف اعم از نظرى و طبیعى كه بحث و تحقیق درباره آنها نیازمند وقت و فرصت فراوانى است ، بیش از سه هزار نسخه كتاب و رساله تألیف كرده و شخصیتى با این ویژگى ، براستى شایسته تجلیل و بزرگداشت است و از مفاخر و ذخایر گرانبهاى ملت مسلمان تواند بود.

البته پذیرش این امر براى خاورشناسان سنگین است كه یك مسلمان عرب زبان در قرن دوم هجرى امتیاز دانستن این آراى استوار علمى را داشته باشد و نظریات او پایه‏هاى كل علم شیمى جدید و قدیم محسوب شود؛ از این رو در بررسى كتب و رسائل علمى جابر دچار خبط شده و همچون آدمى كه در تاریكى شب به گردآورى هیزم بپردازد، گرفتار خطا و اشتباهات فراوانى گشته‏اند.

گاهى اصلاً در وجود خارجى جابر در آن عصر تردید كرده‏اند و گاهى در عصر و زمانى كه او در آن مى زیسته است، شك نموده‏اند و در مرحله سوم، در صحت نسبت این كتب و رساله‏ها به او شبهه نموده‏اند و در چهارمین مرحله، درصحت مطالبى كه از او امام صادق (ع) روایت كرده است ، حرف داشته‏اند و بالاخره پنجمین شك و شبهه آنان در شیوه آنان در شیوه نگارش و فصل بندى و ترتیب موضوعى كتابها و رساله‏هاى جابر است كه بزعم مستشرقان، در آن اعصار ناشناخته بوده است .

البته برخى از این شبهه‏ها را اسماعیل مظهر نویسنده و صاحب امتیازمجله «العصور» در مقاله‏اى كه در مجله «المقتطف» نشر داده، مورد انتقاد قرار داده است 16 و نیز احمد زكى صالح در سلسله مقالاتى كه در مجله «رساله مصر» سال هشت نوشته، درصدد نقد و بررسى علمى و حكیمانه آن شبهات برآمده است . 17

این نویسنده بارها به تشیع جابر تصریح كرده و در نقد و بررسى نظر استاد كراوس چنین گفته است : نزد همه كسانى كه علم الكلام و مباحث آنرا مورد بررسى قرار داده‏اند، واضح و آشكار است كه شیعیان فعالترین و پر جنب و جوش ترین فرقه‏هاى اسلامى بوده‏اند و از اولین پایه گذاران مباحثات مذهبى براساس فلسفه شمرده مى شوند و حتى برخى مكتب فلسفى ویژه‏اى به امام على بن ابى طالب (ع) نسبت مى‏دهند . و این حرف احمد زكى براى اثبات صحت آراء و نظرات فلسفى وكلامى منتسب به جابر است .18

و خلاصه سخن آنكه تشیع جابر و پیشرو بودن او در بسیارى از علوم بویژه كلام، فلسفه، پزشكى ، شیمى و طبیعى از واضحات و بدیهیات است و بدون تردید نظرات او پایه‏هاى اساسى دانش شیمى است و این نیست جز آنكه جابر علم شیمى را از منبع و سرچشمه اصلى آن یعنى امام صادق (ع) فرا گرفته است.

دانشهاى دیگر 

مقصود ما از علوم و دانشهائى كه به برخى آنها اشاره كرده و توضیح دادیم كه مردم آنها را از امام صادق (ع) آموخته‏اند آن نیست كه علوم و دانشهاى حضرتش منحصر به همانها بوده است، بلكه امام به عقیده شیعه امامیه همه چیز را باید بداند و داناترین مردم در همه علوم و فنون و زبان و لغت باشد و این حكم عقل است . 19

و اگر به دلیل نقلى نظر افنكنیم بى آنكه مسأله امامت و رهبرى الهى رابراى امام اثبات نمائیم ، به این نتیجه مى‏رسیم كه در هر عصرى در میان عترت، داناى به كتاب و سنت وجود داشته و دارد ، و این مفاد حدیث ثقلین است. و نیز مى فهمیم داناى به كتابى كه خود بیان و توضیح همه چیز است (تبیاناً لكل شى‏ء) باید به همه چیز عالم و دانا باشد، مادامى كه این كتاب وجود دارد و در میان بشر است . پس وجود عالم و دانشمندى از اهل بیت و عترت پیامبر تا روز قیامت قطعى و مسلم است و در عصر مورد بحث، این عالم و دانشمند چه كسى جز امام صادق (ع) بوده است ؟

بنابراین در زمان آن حضرت در میان اهل بیت كسى داناتر از او نبوده وآثار علمى بر جاى مانده از امام، بهترین شاهد است .

پس صادق آل محمد (ع) عالم اهل بیت در عصر خویش و داناى به كتاب و جامع علوم و فنون گوناگون بوده است و لذا از ذكر بقیه دانشهائى كه امام مى دانسته و شواهد فراوانى كه در این زمینه داریم، صرف نظر مى كنیم و از نظر مإ؛ّّ هیچ جاى تعجب نیست كه امام صادق (ع) با اهل هر لغت و زبانى به زبان آنان صحبت مى كرد؛ مثلاً با فارسى زبان، فارسى صحبت مى فرموده و با اهل هر علم و فنى بااصطلاح خودشان بحث مى كرده است، مانند بحثهائى كه امام با ستاره شناسان و علماى نجوم و طبیعى و پزشكى و غیر اینها انجام داده كه همه اینها طى احادیث و روایاتى به دست ما رسیده است .


 

پى‏نوشتها:
1- شرح نهج‏البلاغه ابن ابى الحدید ، ج 1، ص 18.

2- بحار الانوار ، ج 1، ص 213 - 215.

3- بحار الانوار ، ج 1، ص 213 - 215.

4- بحار الانوار ، ج 1، ص 213 - 215.

5- بحار الانوار ، ج 1، ص 213 - 215.

6- البقره /269.

7- بحارالانوار ، ج 2، ص 82.

8- اشاره به آیه 89 از سوره النحل، است : «و نزلنا علیك الكتاب تبیانا لكل شى‏ء»

9- اصول كافى، ج 1، ص 229 ، حدیث پنجم.

10- بحارالانوار ، ج 1، ص‏215 ، حدیث 21.

11- اصول كافى ، ج 1، ص 26، حدیث 29.

12- در این زمینه نگاه كنید به كتاب «اطعمه و اشربه» از وسائل الشیعه ، ج 17، طبع جدید «مترجم».

13- مراجعه كنید به تاریخ ابن خلكان (وفیات الاعیان، ج 1، ص 327) چاپ دارالثقافه بیروت.

14- نگاه كنید به صفحات 498 و 503 ، آن كتاب.

15- ج 2، ص 491 طبع دارالاضواء بیروت.

16- شماره 68 : صفحات 551 - 544 و 617 - 625 آن مجله.

17- نگاه كنید به صفحات 1204 تا 1206 و 1235 تا 1237 و 1268 تا 1270 و 1299 تا 1302.

18- همان مجله ، ص 1299.

19- ما در رساله‏اى به نام «شیعه و امامت» این معنى را توضیح داده‏ایم، مراجعه فرمائید.

صفحاتى از زندگانى امام جعفر صادق (ع) محمد حسین مظفر ، ص 227.


‏1. كلمات قصارامام صادق (ع)

در كتاب "مجموعه شهید اول (ره)" از امام صادق (ع) روایت شده است كه فرمودند:


1- طلبتُ الجنة، فوجدتها فى السخاء :بهشت را جستجو نمودم، پس آن را در بخشندگى و جوانمردى یافتم.

2- و طلبتُ العافیة، فوجدتها فى العزلة: و تندرستى و رستگارى را جستجو نمودم، پس آن را در گوشه‏گیرى (مثبت و سازنده) یافتم.

3- و طلبت ثقل المیزان، فوجدته فى شهادة »ان لا اله الا الله و محمد رسول الله»:
و سنگینى ترازوى اعمال را جستجو نمودم، پس آن را در گواهى به یگانگى خدا تعالى و رسالت حضرت محمد (ص) یافتم.

4- و طلبت السرعة فى الدخول الى الجنة، فوجدتها فى العمل لله تعالى: سرعت در ورد به بهشت را جستجو نمودم، پس آن را در كار خالصانه براى خداى تعالى یافتم.

5- و طلبتُ حب الموت، فوجدته فى تقدیم المال لوجه الله:و دوست داشتن مرگ را جستجو نمودم، پس آن را در پیش فرستادن ثروت (انفاق) براى خشنودى خدا یافتم.

برگ عیشى به گور خویش فرست                             كس نیارد ز پس، تو پیش فرست .

6- و طلبت حلاوة العبادة، فوجدتها فى ترك المعصیة: و شیرینى عبادت را جستجو نمودم، پس آن را در ترك گناه یافتم.

7- و طلبت رقة القلب، فوجدتها فى الجوع و العطش: و رقت (نرمى) قلب را جستجو نمودم، پس آن را در گرسنگى و تشنگى (روزه) یافتم.

8- و طلبت نور القلب، فوجدته فى التفكر و البكاء: و روشنى قلب را جستجو نمودم، پس آن را در اندیشیدن و گریستن یافتم.

9- و طلبت الجواز على الصراط، فوجدته فى الصدقة: و (آسانى) عبور بر صراط را جستجو نمودم، پس آن را در صدقه یافتم.

10- و طلبت نور الوجه، فوجدته فى صلاة اللیل: و روشنى رخسار را جستجو نمودم، پس آن را در نماز شب یافتم.

11- و طلبت فضل الجهاد، فوجدته فى الكسب للعیال: و فضیلت جهاد را جستجو نمودم، پس آن را در به دست آوردن هزینه زندگى زن و فرزند یافتم.

12- و طلبت حدب الله عزوجل، فوجدته فى بغض اهل المعاصى: و دوستى خداى تعالى را جستجو كردم، پس آن را در دشمنى با گنهكاران یافتم.

13- و طلبت الرئاسة، فوجدتها فى النصیحة لعبادالله: و سرورى و بزرگى را جستجو نمودم، پس آن را در خیرخواهى براى بندگان خدا یافتم.

14- و طلبت فراغ القلب، فوجدته فى قلة المال: و آسایش قلب را جستجو نمودم، پس آن را در كمى ثروت یافتم.

15- و طلبت عزائم الامور، فوجدتها فى الصبر :و كارهاى پر ارزش را جستجو نمودم، پس آن را در شكیبایى یافتم.

16- و طلبت الشرف، فوجدته فى العلم: و بلندى قدر و حسب را جستجو نمودم، پس آن را در دانش یافتم.

17- و طلبت العبادة فوجدتها فى الورع: و عبادت در جستجو نمودم، پس آن را در پرهیزكار یافتم .

18- و طلبت الراحة، فوجوتها فى الزهد:و آسایش را جستجو نمودم، پس آن را در پارسایى یافتم.

19- و طلبت الرفعة، فوجدتها فى التواضع: برترى و بزرگوارى را جستجو نمودم، پس آن را در فروتنى یافتم.

20- و طلبت العز، فوجدته فى الصدق: و عزت (ارجمندى) را جستجو نمودم، پس آن را در راستى و درستى یافتم.

21- و طلبت الذلة، فوجدتها فى الصوم: و نرمى و فروتنى را جستجو نمودم، پس آن را در روزه یافتم.

22- و طلبت الغنى، فوجدته فى القناعة: و توانگرى را جستجو نمودم، پس آن را در قناعت یافتم.

قناعت توانگر كند مرد را                              خبر كن حریص جهانگرد را

23- و طلبت الانس، فوجدته فى قرائة القرآن: و آرامش و همدمى را جستجو نمودم، پس آن را در خواندن قرآن یافتم.

24- و طلبت صحبة الناس، فوجدتها فى حسن الخلق: و همراهى و گفتگوى با مردم را جستجو نمودم، پس آن را در خوشخویى یافتم.

25- و طلبت رضى الله، فوجدته فى برالوالدین: و خوشنودى خدا تعالى را جستجو نمودم، پس آن را در نیكى به پدر و مادر یافتم.(1)

 

2. اندرزهاى دهگانه

مردى از امام صادق (ع) اندرزى درخواست نمود! آن حضرت به او فرمودند:

1- اگر خداى تعالى روزى را به عهده گرفته است غصه خوردنت براى چیست؟!

2- اگر روزى تقسیم شده است، حرص و آز براى چیست؟!

3- و اگر سنجش (در قیامت) حق است، پس ثروت اندوزى براى چیست؟!

4- و اگر عوض دادن خداى تعالى حق است، پس بخل ورزیدن براى چیست؟!

5- و اگر كیفر الهى آتش دوزخ است، پس گناه براى چیست؟!

6- و اگر مرگ حق است، پس شادمانى براى چیست؟!

7- و اگر (كارنامه) اعمال بر خدا عرضه مى‏شود، پس فریب براى چیست؟!

8- و اگر گذر كردن بر صراط حق است، پس خودپسندى براى چیست؟!

9- و اگر تمام چیزها به قضا و قدر است، پس اندوه براى چیست؟!

10- و اگر دنیا ناپایدار است، پس اعتماد و آرامش به آن براى چیست؟!(2)


پى نوشتها:
1- مستدرك الوسائل ، ج 12، ص 173 - 174، ح 13810.
2- خصال صدوق ، ج 2، ص 450.


سخنان حكمت ‏آمیز، ترجمه و تحقیق ولى فاطمى



یکشنبه 11 مهر 1389

پنج درس آموزنده و ارزشمند

   نوشته شده توسط: دل نوشته    نوع مطلب :حکیمانه ،اهل بیت(ع) ،دانستنیها ،

‏1. مرحوم قطب الدّین راوندى روایت كرده است :

روزى از امام جعفر صادق علیه السلام سؤ ال كردند: روزگار خود را چگونه سپرى مى فرمائى ؟

حضرد در جواب فرمود: عمر خویش را بر چهار پایه و ركن اساسى سپرى مى نمایم :

مى دانم آنچه كه روزى براى من مقدّر شده است ، به من خواهد رسید و نصیب دیگرى نمى گردد.

مى دانم داراى وظائف و مسئولیّت هائى هستم ، كه غیر از خودم كسى توان انجام آن ها را ندارد.

مى دانم مرا مرگ در مى یابد و ناگهان بدون خبر قبلى مرا مى رباید؛ پس باید هر لحظه آماده مرگ باشم .

و مى دانم خداى متعال بر تمام امور و حالات من آگاه و شاهد است و باید مواظب اعمال و حركات خود باشم .(631)
 

2. در روایات متعدّدى وارد شده است :

هرگاه كه امام جعفر صادق علیه السلام در باغستان و مزرعه ، بیل در دست داشته و مشغول كشاورزى و كارگرى مى بود؛ و اصحاب و دوستان ، حضرت را با آن حالت مشاهده مى كردند، عرضه مى داشتند: یاابن رسول اللّه ! چرا در این موقعیت خود را به زحمت انداخته اید؟!

اجازه فرمائید تا ما كمك كنیم و شما استراحت نمائید؟

حضرت در جواب مى فرمود: مرا به حال خود وا گذارید، من علاقه مندم كه خداوند مرا در حالتى مشاهده نماید كه با دست خود زحمت مى كشم و كار مى كنم و جسم خود را براى بدست آوردن روزى حلال به زحمت و مشقّت انداخته ام .(2)
 

3. بعضى از بزرگان همانند مرحوم إ ربلى حكایت كرده اند:

روزى مگسى بر صورت منصور دوانیقى نشست و منصور با دست خود آن را دور ساخت ، مگس بار دیگر برگشت و بر همان جاى اوّل نشست و باز منصور آن را دور كرد.

و این كار چند مرتبه تكرار شد تا آن كه منصور به خشم آمد، در همان حال ، امام جعفر صادق علیه السلام وارد شد.

منصور گفت : یاابن رسول اللّه ! خداوند متعال براى چه مگس را آفریده است ؟

حضرت در پاسخ فرمود: براى آن كه به وسیله آن ، جبّاران را ذلیل و متواضع گرداند.(3)
 

4. مرحوم نراقى در كتاب ارزشمند خود آورده است :

شخصى نزد امام جعفر صادق علیه السلام حضور یافت ؛ و عرضه داشت : یاابن رسول اللّه ! پدرم پیر و ضعیف گشته است به طورى كه همانند بچّه كوچك باید در خدمت او باشم ؛ و نیز او را براى قضاء حاجت بغل مى كنم .

حضرت فرمود: چنانچه توان داشته باشى باید این كار را ادامه دهى ؛ و نیز باید با كمال ملاطفت و مهربانى برایش لقمه بگیرى و دهانش بگذارى .

و انجام این امور فرداى قیامت ، راه ورود به بهشت را برایت آسان مى گرداند.(4)
 

5. صفوان جمّال حكاین كند:

روزى در خدمت آن حضرت بودم ، كه فرمود: اى صفوان ! آیا تعداد سفیران و پیامبرانى را كه خداوند متعال براى هدایت بندگان ؛ مبعوث گردانیده است ، مى دانى ؟

عرض كردم : خیر، نمى دانم .

امام صادق علیه السلام فرمود: خداوند یك صد و بیست و چهار هزار پیغمبر بر انگیخت و به همان تعداد نیز وصىّ و جانشین منصوب و معرّفى كرده ، كه تمامى آن ها اهل صدق حدیث و اداى امانت و زاهد در امور دنیا بوده اند.

سپس حضرت در ادامه فرمایش خود افزود: خداوند متعال پیغمبرى بهتر و با فضیلت تر از حضرت محمّد مصطفى صلى الله علیه و آله نفرستاد.
و نیز جانشینى بهتر و با فضیلت تر از جانشین آن بزرگوار یعنى ؛ حضرت امیرالمؤ منین امام علىّ بن ابى طالب علیه السلام معرّفى نكرده است .(5)
 

در مدح و عظمت صادق آل محمّد علیه السلام

اى مهر تو بهترین علایق
جان ها به زیارت تو شایق

ما را نبود به جز خیالت
یارى خوش و همدمى موافق

بیمارى روح را دوا نیست
جز مهر تو اى طبیب حاذق

اى نور جمال كبریائى
اى نور تو زینت مشارق

روزى كه دمید نور خلقت
رخسار تو بود صبح صادق

از جلوه تو، تبارك اللّه
فرمود به خلقت تو خالق

حسن تو خود از جمال زهرا ست
اى زاده بهترین خلایق

بر تخت كمال و تاج عصمت
آخر كه بود به جز تو لایق

تفسیر كلام ایزدى بود
گفتار تو اى امام صادق

باشد سخن تو جاودانى
بوده است چو با عمل مطابق

افسوس شدى شهید، آخر
از حیله ناكس منافق

از داغ تو شد جهان عزادار
زیرا به تو عالمى است عاشق (6)

مهمّترین سفارش در آخرین لحظات

مرحوم شیخ صدوق رضوان اللّه تعالى علیه و دیگر بزرگان آورده اند:

یكى از راویان حدیث و از اصحاب و دوستان امام جعفر صادق علیه السلام به نام ابوبصیر لیث مرادى حكایت كند:

پس از آن كه امام جعفر صادق علیه السلام به شهادت رسید، روزى جهت اظهار هم دردى و عرض تسلیت به اهل منزل حضرت ، رهسپار منزل آن امام مظلوم علیه السلام گردیدم .

همین كه وارد منزل حضرت شدم ، همسرش حمیده را گریان دیدم ؛ و من نیز در غم و مصیبت از دست دادن آن امام همام علیه السلام بسیار گریستم .

و چون لحظاتى به این منوال گذشت ، افراد آرامش خود را باز یافتند. آن گاه همسر آن حضرت به من خطاب كرد و اظهار داشت :

اى ابوبصیر! چنانچه در آخرین لحظات عمر امام جعفر صادق علیه السلام در جمع ما و دیگر اعضاء خانواده مى بودى ، از كلامى بسیار مهمّ استفاده مى بردى .

ابوبصیر گوید: از آن بانوى كریمه توضیح خواستم ؟

پاسخ داد: در آن هنگام ، كه ضعف شدیدى بر امام علیه السلام وارد شده بود فرمود: تمام اعضاء خانواده و آشنایان و نزدیكان را بگوئید كه در كنار من حاضر و جمع شوند.
     
وقتى تمامى افراد حضور یافتند، حضرت به یكایك آنان نگاهى عمیق انداخت و سپس خطاب به جمع حاضر فرمود:

كسانى كه نسبت به نماز بى اعتنا باشند، شفاعت ما اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام شامل حالشان نمى گردد.(7)

قابل دقّت است كه حضرت نفرمود: شفاعت ما شامل افراد بى نماز نمى شود؛ بلكه فرمود: شفاعت ما شامل حال افراد بى اعتناء به نماز، نمى شود.

پى نوشتها:
1- مستدرك الوسائل : ج 12، ص 172، ح 15.
2- كافى : ج 5، ص 76، بحارالا نوار: ج 47، ص 57، وافى : ج 17، ص 30 و 36.
3- كشف الغمّة : ج 2، ص 373.
4- جامع السّعادات : ج 2، ص 265.
5- بحارالا نوار: ج 16، ص 352، به نقل از اختصاص شیخ مفید.
6- اشعار از شاعر محترم : آقاى حسان .
7- ثواب الا عمال : ص 205، بحارالا نوار: ج 47، ص 2، ح 5.


یکشنبه 11 مهر 1389

چهل حدیث گهربار منتخب از حضرت صادق علیه سلام

   نوشته شده توسط: دل نوشته    نوع مطلب :حدیث ،

در ادامه مطلب


ادامه مطلب

یکشنبه 11 مهر 1389

بخشش و سخاوت امام صادق علیه سلام

   نوشته شده توسط: دل نوشته    نوع مطلب :دانستنیها ،اهل بیت(ع) ،

 خصلت سخاوت و بخشش، علاوه بر آنكه در حد ذات خود از خصال و اخلاق كریمه است و موجب بهره‏مندى مردم بینوا مى‏شود، اصولاً این خلق و خو، فواید و آثار اجتماعى فراوان و ملموسى دارد؛ زیرا شخص كریم و سخاوتمند، محبوب و مورد علاقه مردم است و محبت بطور كلى در هر جامعه‏اى، مبدء تفاهمها و الفتها مى‏شود، بلكه چه بسیار كه محبت و دوستى، نردبان پیشرفت و رسیدن شخص سخاوتمند و بخششگر به ریاست و زعامت مى‏گردد؛ یعنى انسان سخى و دست و دلباز از آنچنان محبوبیتى برخوردار مى‏شود كه مردم به سخنان او كاملاً توجه مى‏كنند و از دستورات و فرمانهایش اطاعت مى‏نمایند و همین امر - یعنى ریاست و زعامت شخص صالح و نیكوكار و بخششگر دست و دلباز - مبدء بسیارى از خیرات و بركات براى جامعه مى‏شود.


امام صادق (ع) به مُعلّى مى‏فرمود: با صله و بخشش، علاقه و محبت مردم را به سوى خود جلب كن؛ زیرا خداوند عطا و بخشش را رمز مهر و محبت و تنگ نظرى و بخل را كلید عداوت و دشمنى قرار داده است. به خدا سوگند! اینكه شما چیزى از من بخواهید و من آن را به شما بدهم، نزد من دوست داشتنى‏تر از آن است كه چیزى از من نخواهید و من هم چیزى به شما ندهم و در نهایت، نسبت به من احساس كینه و دشمنى كنید.1
 

امام هدیه ‏ها و بخششهاى زیاد و كلان به مردم مى‏داد، بطوریكه شخص بینوا پس از دریافت صله و عطاى امام احساس نیاز و تنگدستى نمى‏كرد . اینك فرازهائى از آن را یاد مى‏آوریم.

روزى امام یكجا مبلغ چهارصد درهم به بینوائى داد و او آن مبلغ راگرفت و سپاس گویان رفت. امام به خدمتكارش فرمود كه آن بینوا را دوباره پیش امام بیاورد.
مرد بینوا عرضه داشت: اى سرور من! از شما كمك خواستم، شما هم كه دادید. دوباره مرا براى چه خواستید؟
امام: رسول خدا فرمود: «بهترین صدقه، احسان، صله و بخشش آن است كه طرف را بى نیاز كند»، و ما آنقدر ندادیم كه تو كاملاً غنى و بى‏نیاز گردى. بیا، این نگین انگشترى را هم بگیر و دقت كن كه براى آن ده هزار درهم قیمت گذاشته شده است؛ اگر روزى نیاز پیدا كردى آن را به همین قیمت بفروش.2

به گمان من امام صادق (ع) براى اینكه آن مرد، مرحمتى امام را سپاس گفت و شكر گزارى نمود لذا دوباره صله دیگر به او داد؛ زیرا زبان شكر و سپاس از انگیزه‏هاى افزایش نعمت است: «لئن شكرتم لا زیدنكم...» 3

در موردى دیگر، امام به سائلى كه ابتدائاً فقط سه حبه انگور داده بود، بعد به وى دو مشت پر و سپس بیست درهم و در آخر یك پیراهن افزون داد. چون او با دریافت اولین صله و احسان، حمد خدا را بجاى آورده و قانع شده بود، امام هم آنقدر به او صله داد كه او از ستایش و دعا براى امام خسته شد و باز ایستاد. 4

روزى مردى به نام اشجع سلمى به حضور امام شرفیاب شد و دید امام بیمار است و در رختخواب آرمیده. اشجع در كنار امام نشست و از علت بیمارى سؤال كرد. امام به او گفت: از علت بیمارى من درگذر! بگو ببینم براى چه كار و مقصدى آمده‏اى؟
اشجع ضمن دو بیت شعر چنین گفت: خداوند لباس عافیت بر تن شما بپوشاند و چه در خواب و چه در بیدارى شما را سالم و تندرست بدارد. خداوند رنجورى را از شما دور كند، آنگونه كه خوارى و ذلت سؤال را از شما دور فرموده است .
امام به خدمتكار خانه فرمود: ببین چقدر پول داریم؟
خدمتكار گفت: چهار صد درهم .
امام فرمود: همه آن را به اشجع بده. 5

مفضل بن قیس بن رمانه كه یكى از شاگردان امام و یاران نیك او بود، نزد امام آمد و از گرفتارى و نادرى، زبان به شكوه گشود و از او التماس دعا كرد. امام به كنیز گفت: كیسه‏اى را كه ابوجعفر براى ما فرستاده است، بیاور!
او كیسه را آورد و امام خطاب به مفضل فرمود: توى این كیسه چهارهزار دینار است ؛ هر چه مى‏خواهى از آن بردار!
مفضل:نه، به خدا سوگند! قربات گردم، فقط خواستم دعا بفرمائید.
امام: دعا هم خواهم كرد. فقط «سعى كن» همه گرفتاریت را به مردم نگوئى كه در نظر آنان بى مقدار مى‏شوى. 6

اینها شمه‏اى از صله‏ها و احسانهاى بزرگى كه فقط مثالى مى‏تواند باشد براى آن خصال والاى امام و ما درصدد آن نیستیم كه همه بزرگواریهاى آن حضرت را مطرح سازیم.

بخششهاى پنهانى امام صادق (ع)


عطا و بخشش هر چند از سوى پدر و یا مهربانتر از او مثل امام، صورت بگیرد، چه بسا براى شخص احساس شونده و پذیرنده، موجب سرشكستگى و ذلت و خوارى مى‏شود؛ زیرا به هر حال، عطا و بخشش نشانگر آن است كه عطا كننده فضیلت دارد و گیرنده نیازمند و محتاج است و نیاز و احتیاج در حد ذات خود كمبود و نقصان مى‏باشد و از نظر روحى موجب شكست و خفت مى‏شود.

از سوى دیگر، گاهى شخص احسانگر و بخشنده در وجود خود احساس نشاط و شادى و برترى مى‏كند. بعلاوه برخى از عطا و بخشش كنندگان مى‏خواهند بدان وسیله یاد شوند و به مردم فخر بفروشند و ریا و تظاهر نمایند؛ چیزهائى كه روحهاى بزرگ و پاك از آنگونه آثار دورى مى‏جویند. پس به همین جهت وجهات دیگر است كه صاحبان اخلاق فاضله، عادت داشتند كه صله و احسان خود را پنهانى و در خفا انجام دهند.

شما اگر سیره امامان معصوم علیهم السلام را مطالعه كنید، خواهید دید كه آنان منتظر فرا رسیدن ظلمت شب بوده‏اند تا آن را پوششى قرار دهند براى بخششها، احسانها و عطایاى خویش. و این همه اصرار بر پنهانى و سرى انجام دادن احسان از سوى آنان بدان سبب بوده است كه آنان نمى‏خواستند آثار ذلت و خوارى نیاز را در چهره نیازمندان ببینند و كرنش حاجتمند را در برابر شخص دارا و عطا كننده مشاهده كنند، وگرنه مقام آن بزرگواران ارجمندتر از آن بوده است كه از آشكار كردن احسان وصله خود بیمناك شوند كه مبادا دچار لغزشهاى اخلاقى گردند.

امام صادق (ع) با فرا رسیدن شب، خورجینى را كه پر ازنان و گوشت و پول (دراهم) بود، بر دوش خویش مى‏انداخت و به سوى خانه‏هاى نیازمندان و محتاجان اهل مدینه راه مى‏افتاد و همه آن نان و گوشت و پول را میان آنان قسمت مى‏فرمود و آنان امام را نمى‏شناختند و نمى‏فهمیدند كه چه كسى در این شب تاریك برایشان آذوقه آورده است، تا اینكه امام رحلت فرمود و آن صله‏ها و احسانها قطع گردید. در این موقع پى بردند كه همه آنها از ابى عبدالله (ع) بوده است .
این سیره را پدران و نیاكان امام صادق (ع) نیز داشتند. آنان به همین روش مى‏زیستند، چنانكه فرزندان گرامى امام نیز پس از او به همان سیره و روش او زندگى كردند و راه او را ادامه دادند.

امام نه تنها با مردم مدینه اینگونه رفتار مى‏كرد، بلكه با بنى‏هاشم بطور كلى چنین مى‏نمود. آرى، امام بطور مرتب به بین هاشم احسان وصله مى‏كرد و مى‏كوشید كه آنان ندانند این صله و احسان از سوى كیست. آن حضرت كیسه‏هاى پول (دینار) براى بنى هاشم مى‏فرستاد و به شخص برنده مى‏گفت: به آنان بگو كه این پول از عراق براى شما فرستاده شده است. و وقتى كه آن شخص پیش امام بر مى‏گشت، مى‏پرسید: چه مى‏گفتند؟ جواب مى‏شنید كه مى‏گفتند: خدا به تو پاداش نیكو دهد كه به خویشاوندان رسول خدا احسان كردى و خداوند میان ما و جعفر (ع) نیز حكم و داور باشد.
امام پس از شنیدن این سخن به سجده مى‏افتاد و عرض مى‏كرد: خدایا! گردن مرا براى خدمت به فرزندان پدرم رام گردان.7

یك روز امام صادق (ع) كیسه پولى را به ابوجعفر خثعمى كه یكى از شاگردان و اصحاب مورد وثوق او بود، داد و دستور فرمود كه آن را به یكى از بنى هاشم بدهد و تأكید كرد كه این صله، پنهانى صورت گیرد و او نداند كه از طرف امام است .
هنگامى كه ابو جعفر كیسه پول را به آن مرد هاشمى داد، او دست به دعا بلند كرد و گفت: خداوندا! به این مرد احسان كننده پاداش خیر بده كه گاه گاهى پولى براى ما مى‏فرستد و ما بدین وسیله زندگیمان را سروسامان مى‏دهیم؛ اما جعفر (ع) با وجود آن همه ثروت و دارائى كه دارد چیزى براى ما نمى‏فرستد. 8

امام صادق (ع) صله‏ها و عطاها و احسانهایش را حتى از كسانى كه با او قطع ارتباط كرده بودند، نمى‏برید. حتى در ساعت و لحظه وفات نیز به فكر خویشاوندانش بود و موقعى كه دستور داد براى همه آنان چیزى فرستاده شود، فرمود به حسن بن على افطس 9نیز هفتاد دینار بدهند.
به امام عرض شد، آیا به مردى كه با دشنه به شما حمله كرده و مى‏خواسته است شما را بكشد، پول مى‏دهید؟!
در پاسخ فرمود: مگر قرآن نمى‏خوانید كه مى‏گوید:

و الذین یصلون ما امر الله به ان یوصل و یخشون ربهم و یخافون سوء الحساب.10
و كسانى كه پیوند برقرار مى‏كنند آنجا كه خداوند فرمان پیوند و ارتباط داده و از پروردگارشان مى‏ترسند و از حسابرسى بد بیمنا كند.

و در ادامه سخنش فرمود: خداوند بهشت را آفریده و آن را پاكیزه و معطر ساخته است و بوى عطرآگین آن از مسافت دو هزار ساله به مشام مى‏رسد، اما عاق والدین و قطع كننده بارحم و خویشاوند نزدیك، بوى آن را احساس نمى‏كند.
این بود شمه‏اى از احسانها و صله‏هاى پنهانى امام كه نشانگر مهر و محبت عواطف انسانى آن حضرت تواند باشد.

 

پى نوشتها:
1- همان كتاب، مجلس 11.
2- بحار الانوار، ج 47، ص 61.
3- ابراهیم /7.
4- بحارالانوار، ج 47،ص 43.
5- او یكى از شعراى شیرین سخن و از ابراز كنندگان مراتب ولاء و دوستى اهل بیت بوده است. نگاه كنید به اغانى،
ج 17، ص 30 و اعیان الشیعه، ج 13، ص 346.
6- رجال كشى، ص 161.
7- بحارالانوار، ج 47، ص 60.
8- مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 273.
9- او حسن بن على اصغر بن على بن حسین علیهما السلام بود كه همراه محمد بن عبدالله خروج كرد و به دستش یك پرچم سفید بود و در این راه سختى و مشقت زیاد كشید. گویند در میان یاران محمد، شخصى به شجاعت، دلیرى و بردبارى حسن نبوده است و از بس قدى كشیده و بازوى نیرومند داشت به او نیزه آل ابى طالب مى‏گفتند. پس از آنكه محمد كشته شد، حسن افطس متوارى گردید؛ اما موقعى كه امام صادق (ع) وارد عراق شد و با ابوجعفر منصور دیدار فرمود، نزد او درباره حسن شفاعت كرد و منصور هم از حسن درگذشت و با این لطف و محبتى كه امام درباره حسن كرد و با وصف آن همه احسان و نكوئى، مع ذلك او با دشنه به امام حمل كرد و قصد قتل او را داشت .
10- الرعد /21.


یکشنبه 11 مهر 1389

عبادت و بندگى امام صادق (علیه سلام)

   نوشته شده توسط: دل نوشته    نوع مطلب :اهل بیت(ع) ،دانستنیها ،

آنچه از واژه «عبادت» به هنگام استعمال آن فهمیده مى‏شود روزه، نماز و حج و دیگر عبادتهاى بدنى است كه انجام آنها احتیاج به قصد قربت دارد و وجود امام صادق (ع) از این حیث زینت بخش عبادت كنندگان مى‏باشد.

سبط ابن جوزى در «تذكره» مى‏نویسد: علماى سیره نویس گفته‏اند او به سبب اشتغال به عبادت و پرستش خدا از ریاست‏طلبى و دنیا خواهى منصرف بوده است .

ابن‏طلحه در «مطالب السؤل» مى‏نویسد: امام جعفر بن محمد علیهما السلام صاحب دانشهاى فراوان بود و عبادتهاى زیاد انجام مى‏داد و ذكرها و وردهاى پى در پى مى‏خواند. او اوقات خویش را به انواع عبادات و نیایشها تقسیم مى‏كرد.

ابو نعیم اصفهانى در «حیلة الاولیاء» مى‏نویسد: او به عبادت و پرستش خدا رو آورده و در برابر خدا خاضع و خاشع و از ریاست رویگردان بود.

مالك بن انس مى‏گوید: جعفر بن محمد علیهما السلام در یكى از سه حال بود: حالت روزه، نماز و ذكر. او از عابدان بزرگ و زاهد سترگ بود كه از خدا خشیت دارند. یك سال در سفر حج با او همراه بودم، هنگامى كه پس از بستن احرام بر مركب خویش قرار گرفت، تا مى‏خواست لبیك گوید، صدایش مى‏برید و نزدیك مى‏شد كه از مركب پائین افتد.
مالك در ادامه سخنش مى‏گوید: با فضیلت‏تر از جعفر بن محمد از جهت دانش، عبادت و نیایش، هیچ چشمى ندیده و هیچ گوشى نشنیده و از خاطر احدى نگذشته است .

پس هیچ جاى تعجب نیست كه امام ابو عبدالله (ع) با فضیلت‏ترین مردم باشد از جهت عبادت، زهد وتقوى ؛ زیرا حدود بندگى و عبادت هر كس بر پایه میزان خداشناسى اوست و به مفاد آیه «انّما یخشى اللّه من عباده العلماءُ» ، امام صادق (ع) كه در مرحله بالائى از علم و عرفان به ساحت الهى بوده، حدود عبادت و بندگى‏اش نیز به همین تناسب بوده است .

این بود عبادتهاى بدنى امام. اما عبادتهاى دیگر آن حضرت كه پر اثرتر و منشترتر بوده، یعنى عبادت نشر دانش، تعلیم و تربیت و ارشاد و اصلاح جامعه، آنها هم بر احدى پنهان نیست و ما در فصل زندگى علمى امام، كوششهاى او را در زمینه تعلیم و تربیت ،احسان و نیكوئى و عطوفت و مهربانى وسعى او را در گسترش خلقهاى والاى انسانى قلم زده‏ایم، كه مراجعه شود و در فصل سخنان برگزیده امام، باز به شمه‏اى از تلاشهاى آن حضرت درباره ترغیب و تشویق مردم به حركت در مسیر راست زندگانى
و عمل به شریعت اسلامى و آراستگى به فضائل اخلاقى اشاره خواهیم كرد.


یکشنبه 11 مهر 1389

حلم و نرمخوئى امام صادق (علیه سلام)

   نوشته شده توسط: دل نوشته    نوع مطلب :دانستنیها ،اهل بیت(ع) ،

امام از اشخاص دور و نزدیك بدى مى دید؛ اما با چشم پوشى و گذشت ، و احیاناً با احسان و نیكویى با آنان برخورد مى فرمود.
 

و اینك فصل كوتاهى از آن بزرگیها:

گاهى امام مى شنید كه یكى از خویشاوندان نزدیكش او را به بدى یاد كرده و وى را ناسزا گفته است . امام فوراً آماده نماز مى شد و پس از نماز، دعائى طولانى مى خواند و با اصرار از پروردگار خویش مى خواست كه آن شخص را در برابر عمل ناروایش موأخذه نكند و او را به سبب ستمى كه در حق امام روا داشته است، گرفتار نسازد.
آرى، امام از حق شخصى خویش مى گذشت و آن مردى را كه به وى ظلم نموده و در حقش جنایت كرده بود، مى‏بخشید.1

امام درباره ارحام و خویشاوندانش پا را فراتر مى گذاشت و مى فرمود: خداوند مى داند كه من گردن خویش را براى خدمت به خویشاوندانم خم كرده‏ام و من به اهل بیت و ارحامم پیش از آنكه از من بى نیاز شوند احسان و صله مى‏كنم.2

براستى كه حوادث روزگار همچون سنگ محك هستند كه بدان وسیله ارزش مردان معلوم و درون اشخاص آشكار مى شود و از این راه انسان به تفاوتى كه میان امام و خویشاوندانش بوده است، پى مى برد. آنان در حق امام جفا مى‏كردند، بلكه گاهى جسارت نموده و دشنام و ناسزا مى‏گفتند و احیاناً با خنجر به طرف امام حمله‏ور شده و قصد قتل آن حضرت را داشتند و آنان در این كار یعنى حمله، جفا و دشنام گوئى هیچ عذرى نداشتند.

امام صادق (ع) عكس رفتار آنان را مى كرد. آنان از امام مى بریدند ، ولى امام با ایشان پیوند و ارتباط برقرار مى‏كرد.آنان جفا و بدى مى‏كردند، لیكن امام نیكى و احسان مى‏كرد . آنان با خشونت و تندى با امام برخورد مى‏كردند، اما امام با عطوفت و مهربانى با ایشان روبرو مى‏شد.

مهربانى و دلسوزى امام براى كسانش آنقدر بود كه به هنگامى كه منصور دوانیقى، بنى حسن را گرفتار ساخت امام آنچنان دچار غم و اندوه شد كه از شدت ناراحتى به گریه افتاد و حالش بد شد، و روزى كه منصور شیوخ و پیرمردان بنى حسن را ازمدینه به كوفه منتقل كرد، در عین حالیكه آنان در روز بیعت گیرى براى محمد در «ابواء» به امام بد گفته بودند، اما امام از كثرت اندوه براى گرفتارى آنان چند روز تب كرد و افتاد.

حتى محمد و پدرش عبدالله بر این پندار كه یگانه مانع بر سر راه بیعت براى محمد، وجود امام صادق (ع) است به او بد مى‏گفتند و روزى كه محمد خود را در مدینه آشكار كرد و كس فرستاد كه امام هم با او بیعت كند و امام از بیعت با محمد خوددارى كرد، او شروع به درشت گویى و بدرفتارى نمود.

و چقدر امام از دست بنى‏عباس وكارگزارانشان دلى پر داشت؛ لیكن عوض انتقام جویى ، براى آنها دعا مى كرد و آن را برنده‏ترین سلاح مى دانست .

این رفتار نرم و ملاطفت آمیز امام منحصر به بنى اعمام و خویشاوندانش نبود، بلكه او با دیگر مردم و حتى خادمان و غلامانش نیز اینگونه رفتار مى‏فرمود.

روزى یكى از خدمتكارانش را براى انجام كارى به جائى فرستاد و چون دیر كرد، امام به دنبال او از خانه خارج شد. او را دید كه در كنار دیوارى خوابیده است . امام بر بالین وى نشست و بوسیله بادبزن او را نوازش فرمود تا بیدار شد. پس از بیدار شدن غلام ، امام تنها چیزى كه به او گفت ، این بود: چه شده همه شب و روز را مى‏خوابى؟ شب مال تو است ، اما روزهایت مال ماست . 3

روزى دیگر یكى از غلامانش را كه لكنت زبان داشت براب انجام كارى فرستاد. غلام برگشت و امام پرسید: چطور شد؟ اما او زبانش مى گرفت و نمى توانست پاسخ درست و قابل فهم بگوید و چندین بار این وضع تكرار شد؛ ولى زبان غلام باز نمى شد و نمى توانست جواب قابل فهم بدهد. امام به جاى اینكه به خشم آید، نگاهى به او انداخت و فرمود: اگر لكنت زبان دارى ، نفهم و كودن كه نیستى.
سپس فرمود: حیا، عفت و گرفتن زبان - نه نفهمى و كودنى - ازآثار ایمان است و فحاشى و بد دهنى و زبان درازى از نتایج نفاق . 4

امام صادق (ع) ، خانواده خود را از رفتن به پشت بام نهى فرموده بود . روزى وارد خانه شد، دید یكى از كنیزان كه دایه یكى از اطفال هم بود، بچه در بغل از نردبان بالا مى‏رود. تا چشم كنیز بر امام افتاد وحشت كرد و لرزه بر اندامش افتاد . اتفاقاً بچه از بغل او بر زمین افتاد و در جا جان سپرد.

امام با رخسار رنگ پریده از خانه بیرون آمد و وقتى علت اضطراب و رنگپریدگى را پرسیدند، پاسخ فرمود: مرگ بچه باعث اضطراب و نگرانى و ناراحتى من نشد، بلكه رنگباختگى و اضطراب من به سبب رعب و وحشت و ترسى است كه آن كنیز از من به دل دارد.
امام براى جبران این معنى آن كنیز را در راه خدا آزاد ساخت و دوباره به او فرمود : ناراحت مباش! تو تقصیر نداشته‏اى . 5

این بود نرمخوئى و بزرگوارى امام صادق (ع) در رابطه با خویشاوندان ، بنى اعمام و خدمه و اهل بیتش .

امام با مردمان دیگر نیز رفتارى اینگونه داشته است . روزى یكى از حاجیان و زائران بیت خدا كه در مدینه بسر مى‏برد، در جائى خوابش برد. وقتى بیدار شد، پنداشت كه همیان و كیسه زر او را دزدیده‏اند پس براه افتاد و امام صادق (ع) را دید كه نماز مى‏گزارد، ولى نشناخت كه او امام صادق است و با امام درآویخت كه همیان و كیسه پول مرا تو برداشته‏اى!
امام كه وضع را چنین دید، پرسید : چقدر پول در كیسه داشتى؟
مرد پاسخ داد : هزار دینار توى همیان داشتم.

امام او را همراه خود به خانه برد و هزار دینار طلا وزن كرد و به او تحویل داد . آن مرد به خانه برگشت و از قضا كیسه پول هم پیدا شد. مرد نزد امام آمد و پوزش خواست و پول را هم پیش امام نهاد. اما امام از پس گرفتن پول خوددارى فرمود وگفت : چیزى كه از دست ما بیرون رود، دوباره نباید به دست ما برگردد.
مرد از اطرافیان پرسید كه این شخصیت كیست ؟

پاسخ شنید كه او جعفر بن محمد علیهما السلام است و پس از آنكه امام را شناخت ، گفت : حقاً كه شخصى چون جعفر صادق (ع) رفتارى اینگونه باید داشته باشد. 6

امام صادق (ع) حتى با سرسخت‏ترین دشمنان خود نیز رفتارى ملاطفت آمیز داشته است .

هنگامى كه منصور امام را پس از جلب به حیره، مرخص كرد، امام در همان ساعت راه افتاد و اول شب به محلى رسید به نام «سالحین» . 7 در اینجا یكى از مأموران منصور راه را بر امام گرفت و مانع از حركت آن حضرت شد و هر چه امام اصرار بر رفع مانع مى‏كرد، او امتناع و خوددارى مى‏نمود.

از اصحاب امام و از موالى و خدمتكاران او ، مرازم و مصادف همراه امام بودند مصادف به امام عرض كرد : قربانت گردم! این سگى است كه به فكر آزار شماست و من بیم آن دارم كه او شما را دوباره نزد ابوجعفر منصور ببرد و آنوقت من نمى‏دانم چه پیش خواهد آمد؟ اگر اجازه دهید من و مرازم سر او را مى‏بریم و آن را به جوى مى‏اندازیم.
امام فرمود: اى مصادف ، دست نگاه دار!

سپس آنقدر از آن مأمور خواهش كرد، تا او رام شد و پس از آنكه پاسى از شب گذشته بود، به امام اجازه حركت داد.
امام فرمود: اى مرازم! این بهتر بود یا آنچه شما مى‏گفتید؟
مرازم عرض كرد: قربانت گردم! آنچه شما كردید ، بهتر است .
سپس امام فرمود: گاهى یك گرفتارى و ذلت كوچك انسان را به گرفتارى و ذلت بزرگترى مى‏اندازد. 8

به نظر نگارنده مقصود امام از ذلت و گرفتارى بزرگ، قتل و غرض از ذلت و گرفتارى كوچك ، خواهش و تمنا بوده است .و این است برخى از رفتارهاى ملاطفت آمیز امام و نرمخوئى او كه بدان وسیله تجاوزات و تعدیاتى را كه به وى مى‏شده، چاره سازى مى‏كرده است .

 ادامه مطلب فراموش نشود


ادامه مطلب

در سایت شهید آوینی بخوانید


یکشنبه 11 مهر 1389

پیامک‎های (SMS) تسلیت شهادت امام صادق(علیه‎ السلام)

   نوشته شده توسط: دل نوشته    نوع مطلب :اهل بیت(ع) ،

ما را بگیر دست، که از پا افتاده ‏ایم  آقا!                  به حق تربت پنهان مادرت(علیهاالسلام) ! 

 

- چگونه مویه نکنم؟! در سوگ مولایی که عظمت نامش، آسمان را به تواضع وامی‏دارد! چگونه به این اشک‏های ناقابل بسنده کنم، که وسعت مصیبتت، فراتر از ادراک خاکیِ ما ناسوتیان است!

 

- صدای گریه می‏آید! ... صدای ضجه فرشتگان!

بقیع، امشب دوباره، در خاک تو خورشیدی خواهد دمید و ستاره‏ای به آسمان خواهد شتافت!

 

- صادق که اساس دین از او شد معمور                     بودند ملایک پی امرش مامور

  آخر ز جفا، ناصر احکام خدا                                     مسموم شد از ظلم و جفای منصور

 بقیع

- امام صادق علیه‎السلام می‎فرماید:

دوستان خدا آنانند که هنگامی که مشاهده کنند، مردم حرام‎های خدا را حلال می‎شمارند، مانند پلنگ زخم خورده غضبناک شوند.

شهادت مظلومانه قرآن ناطق، امام صادق علیه‎السلام بر شما تسلیت باد.

 

- ای ششم پیشوای اهل ولا                                 خلق را رهبری به دین هدی

  پای تا سر خدانمایی تو                                         هم ز سر تا بپای صدق و صفا

  زهر منصور زد شرر به دلت                                    آب شد پیکرت ز زهر جفا

  خون شد از داغ تو دل شیعه                                  عالم از ماتم تو غرق عزا

 

- امام صادق علیه‎السلام فرمود:

کسی که دوست دارد بداند آیا نمازش پذیرفته شده است یا آن را نپذیرفته‎اند، با تامل بنگرد که آیا نمازش او را از فحشا و منکر باز داشته؟ پس به اندازه‎ای که او را بازداشته از او پذیرفته می‎شود.

 

- بنال ای دل که در نای زمان، فریاد را کشتند              بهین آموزگار مکتب ارشاد را کشتند

 اساتید جهان باید به سوگ علم بنشینند                   که در دانشگه هستی، بزرگ استاد را کشتند

 

- امام جعفر صادق علیه‎السلام:   

چهار چیز نشانه نفاق است:

                                               سنگ دلی

                                                              اشک نریختن

                                                                               اصرار بر گناه

                                                                                              حرص بر دنیا .

شهادت ششمین شمع روشنگر و وصی پیغمبر، تسلیت و تعزیت.

 

- امام صادق علیه‎السلام:

(به وسیله اعمالتان) مایه‎ی زینت ما باشید، نه مایه عیب ما .

خدایا بحق امام صادق علیه‎السلام، ایمان عارفانه و عمل صادقانه به همه ما عنایت بفرما .

 

- امام صادق علیه‎السلام:

با مردم نیکو سخن بگویید و زبان خود را نگاه دارید .

 

- الا ای لاله‎ی خوشبو، عزیز آل پیغمبر                  که بهر دین و قرآنت چنین گردیده‎ای پرپر

شده زین غم، گل خاتم، مدینه غرق در ماتم          دوصد لعنت به آنکس باد که مسمومت نمود از زهر

 

- بار دیگر ظالمانه، خیل جلادان شبانه                     با دو دست بسته بردند یک غریبی را ز خانه

بار دیگر دست گلچین در مدینه آتش افروخت           بار دیگر آشیانی در میان شعله‎ها سوخت

داغ یک دسته شقایق، بر دل خونین صادق             بار دیگر شد شکسته حرمت قرآن ناطق

 

- امام صادق علیه‎السلام فرمود:

سه چیز محبت می ‎آورد: قـرض دادن، فـروتنـى و بخشـش.

 

- امام صادق علیه‎السلام فرمود:

سه چیز دشمنـى مـى‎آورد: دو رویـى، ستـم و خـودبینـى .

 

- امام صادق علیه‎السلام فرمود:

سه چیز در هر كس باشد منافق است، اگر چه اهل نماز و روزه باشد: كسی که دروغ می‎گوید، کسی که وعده می‎دهد و خلاف عمل می‎کند، و کسی که امین می‎دانندش ولی او خیانت نماید.

 

- امام صادق علیه‎السلام فرمود:

با احمق مشورت نكن، از دروغگو یارى مجو، و به دوستى زمامداران اعتماد مكن.

 

- امام صادق علیه‎السلام فرمود:

سه چیز موجب بزرگوارى شخص است: خوشخویى، فرو بردن خشم، و فرو بستن چشم .

 

- امام صادق علیه‎السلام فرمود:

محبـوبتـرین بـرادرانـم نزد من، كسـى است كه عیب‎هایـم را به من هدیه كنـد.

 

- این آتشی که شعله زده بینِ خانه‌ام                             ارثی بُوَد که ز مادر به من رسید

 

- شیعه بی قرآن ناطق گشته است                               جسمِ صادق چون شقایق گشته است

 

- دل شیعه ز من آرام گیرد                                             تشیع از تلاشم نام گیرد

به راه دین شدم راضی به این امر                                   که سَمّ دشمن از من کام گیرد

 

- دین از تو پدیدار شده حضرت صادق                              شیعه ز تو بیدار شده حضرت صادق

از مکتب تو جن و ملک علم گرفتند                                 انسان ز تو دیندار شده حضرت صادق

 

- دانشگاه شیعه که وجودش همه فخر است                  از توست، گوهر بار شده حضرت صادق

تا یاد کنم ظلم پر از کینه‌ی منصور                                   آن جا بصرم تار شده حضرت صادق

 

- خدا ببین که چون حسین به سینه بر زمین شدم    

                                                                  ولی خوشم در این جهان که شیعه سازِ دین شدم

 

- تو مکتب تشیعت، شیعه شدم رهام نکن                     نذار که دشمنات کنند دلم رو غارت آقا جون

 

- جان می‌دهد بنیانگذارِ مکتبِ عشق                            شد شیعه گریانِ چنین تاب و تبِ عشق

 

- پرپر شده شقایق                                                       مولا امام صادق                            

  مسموم زهرِ کین شد                                                از غصه دل غمین شد

  بنگر که آل زهرا                                                         از داغ او حزین شد

 

- شیخ الائمه بنگر                                                       گشته تنش صنوبر

زهرِ عدو چه کرده                                                        با جسم پاک و اطهر

 

- کی دیده در زمانه                                                       یک زاهدی شبانه

در لحظه‌ی عبادت                                                        با زور و تازیانه

با دست بسته او را                                                      دشمن بَرَد ز خانه

 

- استادِ درسِ قرآن، فقه و اصول و ایمان                      شیعه به پای درسش نشسته جون گرفته

ز رفتنش جهانی غرق عزا و زاری                               اشک چشِ ملائک رو به فزون گرفته

 

- شبِ شهادت تو اومده‌ام بدونی                              که دل از این مصیبت حکایتش جنونه

به پای روضه‌های غمین و جانگذازت                          بقیعِ خلوتت رو دل می‌کنه بهونه

 

- شیعیان رهبر ما را كشتند                                     صادق آل عبا را كشتند

نور چشم علی و فاطمه را                                       وارث كرب و بلا را كشتند

 

- دل او را دل شب آزردند                                          از در و بام هجومش بردند

ریسمان چونكه به دستش بستند                             غنچه‎هایش به حرم پژمردند

 

 - هر زمان رنگ جفا را می‎دید                                  كوچه و كرب و بلا را می‎دید

خانه‎اش چونكه در آتش می‎سوخت                           خیمه‎ی آل عبا را می‎دید

 

- پیر بزرگ طایفه بود و کریم بود                                در اعتلای نهضت جدش سهیم بود

مسندنشین کرسی تدریس علم‎ها                          شایسته‎ی صفات حکیم و علیم بود

 

- مولاجان، یا اباعبدالله‏، یا جعفر بن محمد علیهماالسلام !

ای «ضمیر پاک صداقت» از وجود تو گشسته پیدا!

ای نهایت ایمان و عشق و علم و عالمِ تقوا!

ای افتخار کوثر و یاسین و فجر و طاها!

دین از توانِ علم تو محکم، مذهب. به نام پاک تو زیبا!


تعداد کل صفحات: 3 1 2 3