تبلیغات
عرفانی ، اسلامی - مطالب هفته چهارم آبان 1389
چهارشنبه 26 آبان 1389

اعمال شب و روز عید قربان

   نوشته شده توسط: دل نوشته    نوع مطلب :دانستنیها ،اسلامی ،

شب دهم از لیالى متبركه و از آن چهار شبى است كه احیاء آنها مَندُوب است و درهاى آسمان در این شب باز است و سنّت است در آن زیارت امام حسین علیه السلام و دعاء یا دائِمَ الْفَضْلِ عَلىَ الْبَرِیَّةِ كه در شب جمعه گذشت .

روز دهم روز عید قربان است و بسیار روز شریفى است و اعمال آن چند چیز است:
اوّل : غسل است كه در این روز سنّت مؤ كد است و بعضى از علماء واجب دانسته اند .

دوّم : نماز عید است به همان نحو كه در عید فطر ذكر شد لكن در این روز مستحب است كه افطار بعد از نماز از گوشت قربانى شود .

سوّم : خواندن دعاهائى كه وارد شده پیش از نماز عید و بعد از آن و در اقبال ذكر شده و شاید بهترین دعاهاى این روز دعاى چهل و هشتم صحیفه كامله باشد كه اوّل آن اَللّهُمَّ هذا یَوْمٌ مُبارَكٌ است پس آن را بخواند و دعاى چهل و ششم یا مَنْ یَرْحَمُ مَنْ لا یَرْحَمُهُ الْعِبادُ را نیز بخواند .

چهارم : خواندن دعاى ندبه است كه بعد از این خواهد آمد انشاءالله تعالى .

پنجم : قربانى است كه سنّت مؤ كّد است .

ششم : خواندن تكبیرات است براى كسى كه در منى باشد عقیب پانزده نماز كه اوّلش نماز ظهر روز عید است و آخرش نماز صبح روز سیزدهم و كسانى كه در سایر شهرها هستند بخوانند عقیب ده نماز از ظهر روز عید تا صبح دوازدهم و تكبیرات موافق روایت صحیح در كافى این است :

اللّهُ اَكْبَرُ اللّهُ اَكْبَرُ لا اِلهَ اِلا اللّهُ وَاللّهُ اَكْبَرُاللّهُ اَكْبَرُاللّهُ اَكْبَرُ ولِلّهِ الْحَمْدُ اللّهُ

خدا بزرگتر از توصیف است .... معبودى جز خدا نیست و خدا بزرگتر است ... و ستایش خاص خدا است

اَكْبَرُ عَلى ما هَدانا اَللّهُ اَكْبَرُ عَلى ما رَزَقَنا مِنْ بَهیمَةِ الاْنْعامِ

خدا بزرگتر است بر آنچه ما را راهنمائى كرد خدا بزرگتر است بر آنچه روزى ما كرد از چهارپایان انعام (شتر و گاو و گوسفند)

وَالْحَمْدُلِلّهِ عَلى ما اَبْلانا

و ستایش خاص خدا است براى آنكه آزمود ما را

و مستحب است تكرار این تكبیرات عقب نمازها به قدر امكان و خواندن بعد از نوافل روز پانزدهم سنه 212 ولادت حضرت امام علىّ نقى علیه السلام واقع شده

 


چهارشنبه 26 آبان 1389

دهم ذى الحجه عید سعید قربان

   نوشته شده توسط: دل نوشته    نوع مطلب :اسلامی ،

ما مسلم و برنامه ما قرآن است

ملیت ما به پایه ایمان است

عیدى كه براى ما پسندیده خدا

فطر است و غدیر و جمعه و قربان است

 

« خنجر شوق بر حنجر نفس »

عید قربان جلوه گاه تعبد و تسلیم ابراهیمیان حنیف است . فصل قرب یافتن مسلمآنان به خداوند، در سایه عبودیت است .

اگر ابراهیم خلیل ، در اجراى فرمان پروردگارش ، خنجر بر حنجر اسماعیل مى نهد، اگر اسماعیل ذبیح ، پدر را در اجراى امر خدایى ، تشویق و ترغیب مى كند، اگر شیخ الانبیاء در نهادن كارد بر حلقوم فرزندش ، لحظه اى تردید و توقف نمى كند؛ همه و همه ، نشانه مسلمانى آن پدر و پسر و شاهد صداقت در عقیده و عشق ، و وفادارى در قلمرو بندگى است .

عید قربان ، مجراى فدا كردن عزیزترین یعنى خدا است .

عید قربان ، مجراى فیض الهى و بهانه عنایت رحمانى به بندگان مومن و مسلم و مطیع است .

قربانى تو در این چیست ؟

در راه خدا، چه چیز فدا مى كنى ؟

با چه وسیله ، به استان پروردگار، تقرب مى جویى ؟ و كدام فدیه را به قربانگاه صدق ، عشق ، اخلاص و وفا مى آورى ؟

براى اولیاء الله عید قربان مجمع الشواهد صدق در گفتار، كردار، ادعا و عمل است . تو نیز، اگر بتوانى رضاى خویش را فداى رضاى حق كنى ، اگر بتوانى از خواسته دل در راه خواسته دین چشم بپوشى ، اگر بتوانى از داشته ها و خواسته ها بگذرى ، آنگاه ، به مرز عبودیت و به حوزه قربانگاه قدم نهاده اى .

مگر خلیل الرحمان چه كرد؟ تو نیز اگر پیر و مشى و مرام ابراهیمى ، نباید هیچ چیز از آنچه دارى و به آن دلبسته اى ، همچون زن و فرزند، مال و منال ، پول و پس انداز، خانه و خادم ماشین و مسكن ، و... حجاب چهره جانت ، مانع بندگى و فرمانبرداریت شود و آنگاه كه پاى دین و خدا به میان آید، بسادگى و بصراحتى ابراهیمى و بصداقتى اسماعیلى درگذرى و امر مولا را مقدم بدارى .

بگذر از فرزند و مال و جان خویش

تا خلیل الله دورانت كنند

سر بنه در كف ، برو در كوى دوست

تا چو اسماعیل ، قربانت كنند

اینجاست كه قربانى وسیله قرب مى شود و عید قربان روز تقرب به خداوند.

آن هم نه قرب مادى و جسمى - كه خدا از محدوده حس و جسم بیرون است - بلكه قرب معنوى و تقرب ارزشى كه در سایه ایمان و عمل است .

آنچه انسان را به خدا نزدیك مى كند، طاعت است .

و آنچه از ساحت قرب ربوبى دور مى سازد، معصیت است .

خدا به ما نزدیك است ، حتى نزدیكتر از رگ كردن ، كه خود فرموده است :

- و نحن اقربب الیه من حبل الورید - ما از او دوریم ، چرا كه به جرم و گناه ، گرفتاریم و مجرم هرگز محرم نخواهد شد.

دوست نزدیكتر از من به من است

وین عجبتر كه من از وى دورم

اگر پاى از مرز طاعت فراتر ننهیم ، اگر با تیغ گناه ، دامن عصمت ندریم ، اگر دست تعدى ، به حریم حرمات الله نگشاییم ، آنگاه خواهیم دید كه هر جا باشیم در قربانگاهیم و هر سو كه برویم ، به او تقرب پیدا مى كنیم ، و هر روزمان عید قربان مى شود. بفرموده حضرت على :

كل یوم لا یعصى الله فیه فهو یوم عید

هر روزى كه در آن ، خدا نافرمانى نشود روز عید است .

جلوه دیگر این روز، ذبح است .

قربانى كردن گوسفند، چه از سوى حاجى در منا و چه از سوى ما در شهرها مان ، تكریم آن حماسه معنوى و ایثار عظیم است كه ابراهیم و اسماعیل از خود نشان دادند و به مسلخ رفتند، آن فداكارى همواره باید در خاطره ها زنده بماند، تا درسى مى باشد فرا روى ابراهیمیان همیشه و همه جا.

رها شدن از تعلقات و ذبح كردن تمنیات در پیش پاى اراده الهى ، درس دیگران قربانى است ،

تیغ اراده و عفاف ، باید بر خنجر نفسانیات نهاد و خون نفس اماره را ریخت و از شر این وسواس خناس نجات یافت .

تا چه حد حاضرى كه خواست خدا را بر خواهش دل مقدم بدارى ؟

تا كجا مى توانى طاعت و اطاعت الله را، با هواى نفس مبادله نكنى ؟

نفس كشتن و جهاد با دشمن درونى ، سخت تر از مبارزه با دشمن ، آشكار و برونى است .

از این رو جهاد اكبر نام گرفته است .

ذبح قربانى در دید عرفانى اهل نظر، رمزى از ترك هواهاى نفسانى و روى آوردن به رضاى الهى است .

ثمرات این ذبح نیز، باید چونان قربانى گوسفند به دیگران برسد.

و... چنین است كه آنكه مالك هواى نفس شود و دیو هوا را به بند كشد، هم خویشتن از وسوسه ها و زیانهاى آن آسوده خاطر است ، هم جامعه از صدمه هوا پرستیهاى او مصون !

آرى !... امروز، عید است .

عید قربان و تقرب به خدا، آن هم در سایه عبودیت و بندگى .

ما، بنده آنیم كه در بند آنیم .

حال كه چنین است ، چرا در بند نفس و بند زر و سیم و بند خواسته ها و داشته ها؟!

دل به خدا بدهیم و در بند عبودیت او باشیم ، تا از هر قید و بندى آزاد شویم .

بندگى خدا، امیدبخش است .

و روز عید قربان مى تواند براى ما اوج این آزادى برین باشد.

خجسته باد عید قربان عید صالحان و ارس ته ، و عید اهل طاعت و تسلیم .

بمناسبت ده ذى الحجه عید قربان و حضور مهمانان خدا در موسم حج

خسى در میقات

من از این شهر امید، شهر توحید كه نامش مكه است ، و غنوده است میان صدفش كعبه پاك ، قصه ها میدانم .، دست در دست من اینك بگذار، تا از این شهر پر از خاطره دیدار كنیم .، هر كجا گام هى در این شهر، و به هر سوى و به هر چشم انداز، كه نظر كرده و چشم اندازى ، میشود زنده در اندیشه ، بسى خاطره ها.

یادى از هاجر و اسماعیلش ، مظهر سعى و تكاپو و تلاش ، صاحب زمزمه زمزم عشق ، یادى از ابراهیم ، آنكه شالوده این خانه بریخت ، آنكه بت هاى كهن را بشكست ، آنكه بر درگه دوست ، پسرش را كه جوان بود، قربانى برد.

یادى از ناله جانسوز بلال ، كه در این شهر، در آن دوره پرخوف و گزند به احد بود بلند، یادى از غار حرا، مهبط وحى ، یادى از بعثت پیغمبر پاك ، یادى از هجرت و از فتح بزرگ ، یادى از شعب ابیطالب و آزار قریش ، شهر دین ، شهر خدا، شهر رسول ، شهر میلاد على علیه السلام ، شهر نجواى حسین ابن على علیه السلام در عرفات شهر قرآن و حدیث ، شهر فیض و بركات ...، و بسى خاطره از جاى دگر، شخص دگر....، بانگ توحید كه در دشت و فضا مى پیچد، موج لبیك كه در كوه و هوا مى غلطد، طور سیناى مسلمانان را، جلوه گر مى سازد، چه كسى جرات این را دارد، كه در اینجا سخن از من گوید؟!

من و تو رنگ ز رخساره خود مى بازند، همه ما مى گردند، همه او مى گردند، پهندشت عرفات ، جلوه گاهى است كه در آینه اش ، چهره روشن و حدت ، پیداست ، همه در زیر یكى سقف بلند آسمانى نیلى ، به مناجات و عبادت ، مشغول ، اشك در دیده و غم ها به دل و بار گناهان بر دوش ، همه در گریه و در راز و نیاز، جامه اى ساده و یكسان و سفید، جامه اى ضد غرور، همه بر تن دارند. همگى در سعى اند، یا كه در حال طواف ، گرد این خانه كه از روز نخست ، بهر مردم شده در مكه بنا، وطن مشتركى چون مكه ، نتوان یافت به هیچ آئینى .

امتیازات نكوهیده در این شهر و حریم ، به مساوات مبدل گشته است .

این مراسم كه در این خانه بپاست ، رمزى از شوكت و از تقویت آئین است ، جلوه اى از دین است .

حاجى اینجا همه او مى بیند، نام او میشود، فیض او مى طلبد، با شعار لبیك ، پاسخ دعوت او مى گوید، غرق در جذبه پر شور خداست ، قطره اى از دریاست ، و... خسى در میقات


دوشنبه 24 آبان 1389

سلوك شیفتگان ناب

   نوشته شده توسط: دل نوشته    نوع مطلب :اسلامی ،عرفانی ،

در شرح فراز دیگرى از دعا، كه امام از خداى سبحان درخواست مى كند: «إِلَهِی حَقِّقْنِی بِحَقَائِقِ أَهْلِ الْقُرْبِ وَ اسْلُكْ بِی مَسْلَكَ أَهْلِ الْجَذْبِ»، سالكان كوى الهى را چهار گروه معرفى مى كنند:

1 ـ سالكان مطلق كه همواره با استدلال علمى و سلوك عملى، آرام آرام طى طریق مى كنند. این گروه تا آخر عمر در راهند.

2 ـ شیفتگان ناب كه از آغاز تا پایان با جذبه الهى مى نگرند و پیش مى روند، نه با استدلال علمى و نه با سلوك عملى.

3 ـ سالكان مجذوب كه ابتدا با استدلال علمى و سلوك عملى پیش مى روند، ولى در پایان راه لطف خدا آن ها را در بر مى گیرد و بقیه راه را با جذبه و كشش راه مى پیمایند.

4 ـ مجذوبان سالك كه در آغاز جذبه اى حركتشان مى دهد ولى در میانه راه به حال عادى بر مى گردند و باقیمانده راه را با استدلال علمى و سلوك عملى مى پیمایند.

امام حسین(علیه السلام) در این جمله از خداوند مى خواهد كه سلوك شیفتگان ناب را نصیب او گرداند تا عشق براى او ملكه شود و در پرتو آن تمام كارهایش فقط با جاذبه الهى انجام گیرد. آنان بندگان مقرّب الهى و فرشتگان و انسان هاى كاملند.

فراز و نشیب در دعاى عرفه

در پایان این معرفى اجمالى، به دو مطلب مهم دیگر كه در شرح این دعا تذكر داده شده، اشاره مى شود.

نخست آن كه، انسان كامل چون جلوه هاى مختلف دارد، گاهى در اوج از خدا چیزى مى طلبد و گاهى در حضیض و فرودستى مطلبى را مى خواهد، این فراز و نشیب در دعاى عرفه نیز مشهود است. امام گاهى خواستار مقام احسان از خداست «اَللَّهُمَّ اجْعَلْنِی أَخْشَاكَ كَأَنِّی أَرَاكَ» و گاهى مسائل جزئى دنیایى مى طلبد و مى گوید: «وَ انْصُرْنِی عَلَى مَنْ ظَلَمَنِی وَ أَرِنِی فِیهِ ثَارِی وَ مَآرِبِی وَ أَقِرَّ بِذَلِكَ عَیْنِی».

استاد در تشریح علت این فراز و فرود در دعا مى گویند:

«سرّ این فراز و نشیب آن است كه خواسته هاى مادى، امور دنیاى محض نیست، بلكه در باطن آن ها مسائل معنوى و اخروى نیز نهفته است. زیرا ظلم به آن حضرت، شخصى نیست بلكه كسى كه به دین مقدس اسلام و شخصیت حقوقى وى كه همان امامت است، ستم روا مى دارد، به آن حضرت جفا مى كند».

سپس با استناد به آیاتى كه وعده حتمى و قطعى الهى را تبیین مى كند، خواسته امام را وعده ضمنى براى یارى دین خدا مى شمارند كه براى رسیدن به آن مقام و تحقق بخشیدن به این وعده از خدا مى خواهد كه قله هاى كمال دنیا و آخرت یعنى شهامت و شجاعت و جهاد فى سبیل الله و شهادت را بهره او سازد «وَ اجْعَلْ لِی یَا إِلَهِی الدَّرَجَةَ الْعُلْیَا فِی الآْخِرَةِ وَ الاُْولَى».


دوشنبه 24 آبان 1389

ادب ورود به حرم الهى

   نوشته شده توسط: دل نوشته    نوع مطلب :اسلامی ،عرفانی ،

هر مهمانى آداب و شرایطى دارد كه مهمان باید آنرا بیاموزد، و طهارت درونى و آمادگى روحى شرط اصلى ورود به میهمانى خداست. از این رو به هر زائر بیت الله دستور داده اند كه براى انجام مناسك حج و میهمان شدن خدا، نخست از حرم بیرون آید و در صحراى عرفات با زمزمه دعاهاى روح انگیز و مناجات هاى معرفت آمیز روح خود را صفا بخشد تا پاكیزه شود و لیاقت ورود به حرم را پیدا كند.

آنگاه در صحراى مشعر از هر گونه علقه اى و علاقه اى بریده، به یاد خدا باشد { ... فَاذْكُرُوا اللهَ عِنْدَ الْمَشْعَرِ الْحَرامِ...}(2) سپس در سرزمین منا، نماد ابلیس را با انگیزه رجم شیطان درون سنگ باران كند و پس از راندن وى، تمام امیال و خواسته هى درونى را سر ببرد و سرانجام با تراشیدن موى سر، تمام جمال و زیبایى را زیر پاى محبوب قربانى كند و آنگاه آهنگ خانه خدا و پرداختن به مناسك حج را پیدا كند.

دعاى امام در سرزمین عرفه را نیز بر همین اساس باید ارزیابى كرد:

«همه تضرع و ناله هاى امام حسین(علیه السلام) در بیرون حرم براى آن است كه شایستگى ورود به حرم و ضیافت الهى به چنگ آید».


دوشنبه 24 آبان 1389

«شرح فرازهایى از دعاى عرفه»

   نوشته شده توسط: دل نوشته    نوع مطلب :اسلامی ،عرفانی ،

مطالب این نوشتار، برگرفته از اثرى است تحت عنوان: «شرح گزیده اى از دعاى عرفه» از عارف نامور، حضرت آیت الله جوادى آملى، كه اكنون مراحل تحقیق را، جهت تكمیل و انتشار، طى مى كند تا به فضل الهى از سوى مؤسسه تحقیقاتى اِسراء منتشر شود و تشنگان معارف زلال اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) را سیراب نماید.

بدیهى است احاطه استاد محترم به تفسیر قرآن كریم و مبانى حكمتى و عرفانى، این شرح را امتیاز خاصى بخشیده و درك مضامین بلند كلمات امام حسین(علیه السلام) را در پیشگاه با عظمت الهى، كه بدون آشنایى با مبانى یاد شده امكان پذیر نیست، بر علاقمندان مقدور ساخته است.

چند نكته مقدماتى

دعاى عرفه سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین(علیه السلام) یكى از دعاهاى مأثورى است كه از مضامین بلند و معارف عمیق برخوردار است. شرح تفصیلىِ همه فقره هاى آن، به چندین جلد كتاب نیازمند است.

قبل از شرح دعا، در این اثر، نكاتى به عنوان مقدمه مورد توجه قرار گرفته، از آن جمله:

دعا، عبادت و مراتب آن ها، طولانى بودن درجات، شیوه اى نو در تفسیر متون وحیانى، ائمه(علیهم السلام) مرجع تفسیر معارف، ویژگى ها و آثار موجودات زمانى و مكانى، تعلّق مشهود به زمان و مكان، اهمیت عرفه در امت هاى گذشته، فضیلت عرفات، مأذون بودن انسان كامل براى دعا، گوناگونى معارف دعاى عرفه و انتساب بخش پایانى دعاى عرفه به امام حسین(علیه السلام).

در توضیح نكته اخیر آمده است:

«قسمت نخست دعاى شریف عرفه را همه نقل كرده اند، اما بخش پایانى آن را برخى مانند علاّمه مجلسى(رحمهم الله) نقل نكرده است. از این رو، بعضى احتمال داده اند كه از امام حسین(علیه السلام) نباشد. لیكن قرائن و شواهدى بر صدور آن از سالار شهیدان گواهى مى دهد.

در بررسى اسناد روایات، آنچه اصل است و موضوعیت دارد، صدور آن از امام معصوم است؛ یعنى یك حدیث پژوه باید اطمینان یابد كه محتواى مورد نظرِ وى، از معصوم(علیه السلام) صادر شده است. این اطمینان گاهى از راه وثاقت و اصالت و صداقت راوى به دست مى آید، گاهى از راه بلندى محتوا و اتقان متن و گاهى نیز از راه شواهد و قرائن منفصل و متصل. از این رو، بررسى سندى احادیث از آن جهت مورد توجه قرار مى گیرد كه راهى براى حصول این اطمینان است و به اصطلاح موضوعیت ندارد، بلكه طریقیت دارد».

سپس در ادامه چند شاهد و قرینه ذكر شده و آمده است:

1 ـ سید بن طاووس(قدس سره) كه از بزرگان امامیه است، آن را در كتاب قیّم اقبال الأعمال نقل كرده ودرنقل او هیچ خدشه اى نیست. گرچه بر اثر شهود نسیان برخى ازنسخه نویسان در برخى نسخ دست نویس اقبال، ذیل دعاى عرفه نیامده، لیكن استاد بزرگوار مرحوم علامه شعرانى نوشته اند:

در كتابخانه آستان قدس رضوى به نسخه اى قدیمى و معتبر از اقبال الاعمال برخوردم كه ذیل دعا در آن آمده است.

2 ـ محتواى بلند این دعاى نورانى نشانه صدور این متن از زبان معصوم(علیه السلام)است.

3 ـ بخش آغازین دعاى شریف عرفه محتواى عمومى دارد، مسألت كردن از خدا، در میان گذاشتن مشكلات با ذات اقدس الهى، حوائج علمى و عینى را از او خواستن و... این ها در سایر دعاها نیز هست، لیكن سلطان مباحث دعاى عرفه و كوهان بلند معارف آن، قسمت هاى پایانى دعاست كه شباهت محتوایى با سخنان دیگر امام حسین(علیه السلام) دارد.

در ذیل یكى دیگر از نكات یاد شده، استاد معظم در تبیین تفاوت اولیاى الهى با دیگران، اظهار نموده اند:

«اولیاى الهى زمانى لب به دعا مى گشایند و دست نیاز به سوى بى نیاز دراز مى كنند كه به تجربه درونى دریابند. برخى مقامات جز با دعا به دست نمى آید؛ یعنى با توجه به آگاهى آنان از سرّ قدر و اسباب نزول مقدّرات الهى، هنگامى كه دانستند سبب دستیابى به آن مقام والا فقط دعاست، دست به دعا بلند مى كنند، چنان كه براى امام حسین(علیه السلام)، مقامى بود كه جز با شهادت به آن نمى رسید و در حقیقت تنها سبب نیل به آن فیض و فوز عظیم، شهادت بود و چون رسیدن به آن مقامات بلند مطلوب خداى سبحان است، اسباب منحصر آن نیز مطلوب اوست. این همین اذن و امر الهى به شمار مى رود».

در یك نكته دیگر از مباحث مقدماتى، دعاى شریف عرفه مانند هر سوره قرآن كریم كه آیات فراوانى داشته و مطالب گوناگونى را در بر دارد، حاوى مطالب متنوع شمرده شده است.


دوشنبه 24 آبان 1389

ناتوانى ستایش خدا

   نوشته شده توسط: دل نوشته    نوع مطلب :عرفانی ،خداشناسی ،

استاد در شرح این جمله امام حسین(علیه السلام): «لَوْ حَاوَلْتُ وَ اجْتَهَدْتُ مَدَى الاَْعْصَارِ وَ الاَْحْقَابِ لَوْ عُمِّرْتُهَا أَنْ أُؤَدِّیَ شُكْرَ وَاحِدَة مِنْ أَنْعُمِكَ مَا اسْتَطَعْتُ ذَلِكَ إِلا بِمَنِّكَ الْمُوجَبِ عَلَیَّ بِهِ شُكْرُكَ أَبَدا جَدِیدا وَ ثَنَاءً طَارِفا عَتِیداً»، با تبیین ناتوانى انسان از ستایش خدا و این كه بهترین راه ستایش خدا اظهار ناتوانى است، چنان كه توجه به عجز از معرفت، معرفت خداست اظهار داشته اند:

«امام حسین(علیه السلام) در این قسمت از دعا با حقیقت ایمان، با عهد و پیمان قلبى، با توحید خالص، با باطن نادیدنى خود و... شهادت مى دهد كه اگر عمر طولانى به او دهند و او در این مدت با كوشش فراوان شكر یكى از نعمت هاى خدا را بخواهد به جا آورد، هرگز نمى تواند؛ زیرا توفیق شكر هر یك از نعمت هاى خدا، نعمت جدید است كه نیاز به شكر تازه دارد و این شكر جدید نیز نعمت تازه اى است.... و این سلسله تا بى نهایت و در حقیقت این نعمت هاى نو از لوازم آن نعمت اصلى است. بنابراین، شكر یك نعمت با تمام لوازم آن توان فرساست.»

حكیم متأله، آیت الله جوادى آملى در تشریح فراز دیگرى از سخنان امام مبنى بر این كه «وجود شریك در فرمانروایى خدا موجب مى شود در آفرینش به ناسازگارى با وى برخیزد» به تشریح بى همتایى خداوند پرداخته و به تفصیل آیه مباركه { لَوْ كانَ فِیهِما آلِهَةٌ إِلاَّ اللهُ لَفَسَدَتا} را تفسیر كرده و پرسش هاى پیرامون آن را پاسخ گفته اند.

درخواست بى نیازى از دیگران

استاد در شرح این جمله دعا «اَللَّهُمَّ اجْعَلْ غِنَایَ فِی نَفْسِی» ضمن بیان غنى مطلق بودن خدا و فقیر مطلق بودن غیرخدا، با استناد به آیات قرآن، انسان ها را در برخوردارى از مواهب طبیعت سه گروه شمرده:

1 ـ فقیرى كه چیزى ندارد.

2 ـ گداخویى كه مال دارد ولى در اندرون خود گرفتار بخل است و به بیان دیگر مستغنى است؛ یعنى نیازمندى است كه با دارایى هایش نیاز خود را مى تواند برآورده سازد.

3 ـ بى نیازى كه اساساً به چیزى احتیاج ندارد.

در این میان تنها گروه سوم به اندازه غناى خود، آیت خداى سبحان هستند و مهم همین بى نیازى است نه استغنا؛
 زیرا بى نیازى نه زحمتى به دنبال دارد و نه سبب گناه مى شود. ولى رسیدن به چیزى و استغنا به وسیله آن غالباً با رنج همراه است و چه بسا مایه عصیان و طغیان مى شود.

منبع سایت شهید آوینی


دوشنبه 24 آبان 1389

نهم ذى الحجه شهادت حضرت مسلم ابن عقیل علیه السلام

   نوشته شده توسط: دل نوشته    نوع مطلب :اسلامی ،دانستنیها ،عرفانی ،تاریخی ،

مظلومى آل مرتضى پیدا شد

در كوفه دوباره محشرى بر پا شد

مهمان غریب كوفه را دریابید

زیرا كه اسیر فتنه اعدا شد

كفن پوش عشق

مى بینمت اى سفیر سفر انقلاب كه سفارتت را آغاز كرده اى ، دعوتى كه هیجده هزار دعوتنامه داشته است ، و در بیابانهاى تفدیده ، راه مى سپرى و پرچم فراز مند نهضت ازاد یبخش حسین علیه السلام را بر دوش مى كشى و نستوه و استوار، با طنین گامهاى قهرمانانه ات ، سكوت سرد و مرگ افزاى چندین ساله تاریخ اسلام را درهم مى شكنى .

جوانمردى ، وفا، و دریا دلى به تو ایمان آورده اند و ارزشها، هرگز، پاسدارى ، پایدارتر از تو ندیده اند.

ان شب ، كه با غافلگیرى و ترور عامل دشمن ، فقط و فقط براى ارزشها، به مخالفت برخاستى ، همه خصلتهاى آسمانى ، بنده ارزش خرید تو شدند. ارى وفا از اینكه چون توئى را در كوفه ، شهر بى وفایان ، در كوى بى وفایى مى دید، شرمسار بود و این ازرم را كه از حضور وفا مردترین یار اباالاحرار در ان خلوت خالى از مردانگى و غیرت ، احساس مى كرد نمى توانست پنهان كند.

اى الگوى بزرگ مقاومت ، اى اسوه صبر و استوارى ، از ان لحظه هاى خون و خشم ، شمشیر و تكبیر، و رویاروئى نا برابر نور و ظلمت چه بگویم كه كار و كارزار از جنگ تن به تن گذشته بود و تبدیل به جنگ تن به تن ها شده بود.

رزم حماسه آفرین تنى تنها و دور از دیار با تن ها و گرگهایى تا دندان مسلح ، با نگهبانان اشرافیت و حافظان شیطان .

عدالت بر خود، لحظه اى غم افزاتر از آن هنگام تنهایى تو در آن هنگامه خون و آتش ، ندیده است . دلهاى همه خدا پرستان ، از ان روز و دقیق تر بگویم از آن شب ، خانه تو شد، (از آن شب ) كه بر درگاه خانه آن زن و در جواب سئوالش ‍ نالید كه : من در این شهر، خانه اى ندارم .

هنوز و هماره ، خونرنگى شفق ، از شرمگینى ان شامگاهان است ، ان شام شوم و آن شب تا ابد سیاه كه در كوچه هاى شهر هیجده هزار دعوتنامه اى ، تنها ماندى و از هیچ پنجره اى ، نورى ، هر چند نا چیز، سوسو نمى زد.

هر وقت به ان تنهایى تاریخى ات فكر مى كنم و ان خاطره غمبار را یاد مى اورم به این نتیجه مى رسم كه غمى كه هر غروب را مى اكند، غم توست و غروب ، ائینه دار غصه هاى توست ، و ابهام راز الودش از سر گذشت تو نشئت گرفته است .

اى عارف عرفه ، اى شاهد عرصات ، اى سفیر ثوره واى شهید عرفات .

اى فرستاده فرزانه حسین علیه السلام ، به تنهائیت در كوچه هاى تنگ و تاریك و مالا مال از آتش و دود كوفه سوگند دلهایمان ، دشتهاى وسیعى است كه در ان ، الاله هاى سرخ و شقایقهاى ارغوانى عشق تو و مولاى تو، روئیده است . مسلم تو از بام قصر قساوت بر زمین نیفتادى . هرگز، كه در دلهاى ازادگان و عدالت دوستان و ظلم ستیزان جاى گرفتى ، تو به میهمانى دلهاى عاشق رفتى و قلبهاى مومنى كه عرش الرحمان گفته شده اند، جایگاه توست اى عبد صالح رحمان .

مى بینمت بر تارك تاریخ ، بشكوه ایستاده اى و قامت خونینت از زخمهاى كشیده شدن پیكرت بر سنگفرشهاى كوفه ، ستاره باران است . سنگفرشهاى كوى و برزن كوفه ، وقتى با بدن مطهرت مماس بودند، بر عرش ،پهلو مى زدند، دیگر سنگفرش نبودند بلكه سنگ عرش شده بودند.

تمام ابهاى جهان و بى كرانگى اقیانوسهاى زمین ، وآمدار و شرمسار ان لحظه اب خواستن و ابخوردن تو هستند. تا، لب گذاشتى ، ظرف اب ، بحر احمر شد و ظرفیت و گستره وجود تو را به حكایت نشست .

اه چه بگویم ؟ كه مى بینم از بام دارالاماره و از سر دار، بر سرداران جهان ، امارت مى كنى و هر جا حق طلب و ظلم ستیزى است مسلم تو شده است .

چاه ها چاله هاى انباشته از آتش و شمشیر، گواه روشنى است . بر این حقیقت آفتابى كه تو آفتابى و تسلیم ، تسلیم توست . اى سلم بزرگ ؛ عزت و شرف ، بندگان مودب استان رفیع تو هستند و در قدمت به خاك ادب افتاده اند.

اى شهید پیشتاز كربلا، هنوز، عطر دل انگیز ان سلام ملكوتى كه به عنوان حسین علیه السلام فرستادى در فضاى آسمان فتوت ، برادرى و انسانیت ، با مشام جان استشمام مى شود و روح را روحانیت و طور سیناى سینه ها را طراوتى تازه مى بخشد.

به سلام قسم ،... الملك القدوس السلام ... سلامى دل انگیزتر از سلام تو در حافظه تاریخ نیست . سلامى از اسلام ناب یك مسلم .

تو از كوه استوا ترى و استوارى عكس برگردان ضایع و كمرنگى است از تو، از همان ایستادن بر بام و به سلام .

اه ... باز هم اه ... از این غم ، كه براى عاشقانت ، هممین یك غم كافى است تا هیچ گاه به سرور ننشینند، غم جانكاه ان لحظه كه امام نازنین نازدانه ات را بر زانوى مهر نشاند و دیگر دختركان كاروان ، نگاه معنى دار و غم الودى به یكدیگر كردند و لب گزیدند.

دست مهربان و نوازشگر امام كه بر سر دختر تو كشیده مى شد، اعلامیه اى بود، اعلامیه وصال مسلم به ملكوت تو در عرفه شهید شدى تا دعاى ، عرفه مولى الكونین را تفسیر كنى و حماسه مسلم بودن و تسلیم نشدن را بیافرینى .

سفیر حسین علیه السلام

آنشب كه شهر كوفه در اشوب غم بود

نامه نگاران را قلم تیغ ستم بود

آنشب كه عروس حجله شب شعر میخواند

اشعار غم با واژه هاى بكر میخواند

آنشب زمین از پرده دل ناله میزد

داغ شقایق را به قلب لاله میزد

آنشب حكومت بود سر تا پا نظامى

حامى یك مامور جلبش صد حرامى

در كوچه اى مرد غریبى راه میرفت

از بى پناهى در پناه اه میرفت

مرغ دلش گاهى هواى یار میكرد

از خستگى گه تكیه بر دیوار میكرد

در كارگاه لب درنا سفته مى سفت

اسرار دل را این چنین با باد میگفت

اى باد صرصر همتى چون وقت تنگ است

چرخ زمان ابستن اشوب جنگ است

دارم بتو من دست استمداد اى باد

چون هستیم را داده ام بر باد اى باد

اینك كه در این شهر دلدارى ندارم

تنهاى تنها هستم و یارى ندارم

از من ببر در نزد دلدارم پیامى

زیرا كه غیر از او ندارم من امانى

از قول من بر گو تو با نور دو عینم

فرزند دلبند على یعنى حسینم

مولاى من از كوفیان قطع نظر كن

كوفه میاعزم سفر جاى دگر كن

مولاى من جان رسول الله برگرد

دانم كه در راهى ولى زین راه برگرد

اینان كه بر لب نعره تكبیر دارند

جاى وفا زیر عبا شمشیر دارند

شمشیرها شان بهر قتلت تیز گشته

پیمانه ها شان از ستم لبریز گشته

با سنگ و تیر و نیزه ها شان میزبانند

آماده از بهر ورود میهمانند

اى یوسف من پا سر بازار مگذار

پا بر سر بازار این اشرار مگذار

اینجا متاع عاشقى را مشترى نیست

این فرقه را كارى بجز غارتگرى نیست

اینان همه ایفا گران نقش خونند

چون بیخبر از سنگر عشق و جنونند

تنها بیا اما میاور خواهرت را

تنها به خواهر ان سه ساله حضرت را

ائى اگر در كوفه اى فخر زمانه

دشمن زند بر خواهر تو تازیانه

ائى اگر در كوفه میگردد به سیلى

مانند زهرا روى اطفال تو نیلى

ائى اگر در كوفه بینى داغ اكبر

انسان كه روید لاله ها از باغ اكبر


دوشنبه 24 آبان 1389

هشتم ذى الحجه - یوم الترویه

   نوشته شده توسط: دل نوشته    نوع مطلب :اسلامی ،اهل بیت(ع) ،عرفانی ،تاریخی ،

حركت امام حسین علیه السلام از مكه معظمه به سوى كربلا

اى یكه تاز عرصه صبر و رضا حسین

وى رهنماى قافله كربلا حسین

تو كعبه امیدى و در وقت حج شدى

نا كرده حج ، ز بیت الهى جدا حسین

« بر فراز حماسه »

هنوز پنجاه سال از غروب خورشید رسالت نگذشته است كه غاصبان ، سلطنت را به جاى نبوت ، و یزید را به جاى محمد (ص ) مى نشانند.

بلایى بزرگ دامن گیر جامعه اسلامى شده و كار به جایى رسیده است كه سرنوشت جهان اسلام در دست یزید هوسبار قرار گرفته است . همان یزیدى كه زشت ترین واژه ها از توصیف چهره كریه او ناتوانند.

درد ناكترین از همه انكه ، از حسین (ص ) مى خواهند تا ان جز ثومه فساد و طغیان را به عنوان جانشین پیامبر به رسمیت بشناسد. از عصاره عصمت ، لنگرگاه افلاك ، نقطه پرگار زمین و زمان ، مركز دایره امكان ، از همو كه قلبش ‍ فرودگاه ملائك است ، براى ننگین ترین لكه تاریخ و زشت ترین كلمه قاموس ‍ بشریت ، بیعت مى خواهند. از حسین (ص ) مى خواهند تا با دست عصمت ، الوده ترین دست روزگار را به نشانه تایید بفشارد.

فرماندار وقت مدینه ماموریت یافته است تا از زاده زهرا براى فرزند لاابالى معاویه راى اعتماد بگیرد. دست بیعت حسین یا سر بریده او، همان دو ارمغانى است كه یزید یكى از آنها را از مدینه خواسته است .

اكنون دیگر براى حسین (ص ) مدینه جاى ماندن نیست ، باید كاروان و قافله شهادت محملها را بر بندد و صاحبان اصلى مدینه الرسول از مدینه و رسول خدا حافظى كنند.

امیر قافله ، با یاران وفادار خویش از شهر بیرون مى آید و در حالیكه خطر هر لحظه او را تهدید مى كند. اهنگ مكه دارد. گویى موسى بن عمران است كه با تعقیب فرعونیان و قبطیان از مصر بیرون آمده است لذا ایه اى از قرآن را زمزمه مى كند كه روایتگر هجرت موسى (ص ) است :

و خرج منها خائفا یترقب قال رب نجنى من القوم الظالمین

كاروانیان در طى شش شبانه روز، بیابانهاى سوزان بین مدینه و مكه را پشت سر نهاده و به حریم كعبه پناهنده مى شوند تا ان وادى ایمن را پایگاه امر به معروف و نهى از منكر، و جایگاه اعلام برائت از ستم و بى عدالتى قرار دهند، ولى حرامیان روزگار كه با خدا نیز اعلام جنگ كرده اند نه احترام خون خدا و نه حریم خانه خدا هیچیك را نمى فهمند و عزم شكستن حریم حرم نموده و در خانه امن خدا قصد ریختن خون خدا كرده اند.

مردم از چهار گوشه كشور اسلام به حج و طواف كعبه مى ایند ولى معصوم زمانه كعبه را به سوى كعبه جانان ، حج را به سوى جهاد و زیارت را به سوى شهادت ترك مى كند، لباس احرام را بركنده و كفن شهادت پوشیده و به سوى حج اكبر مى شتابد. و در زمانه اى كه هنگامه زیارت روى خدا ست پشت به خانه خدا مى كند و مسیر بین مكه و كربلا را جایگاه با صفاترین سعى خویش قرار مى دهد، چه در ان وادى سعى و صفاى خونین صفاى دیگرى دارد.

در این مسیر، پرتو عشق ، شعاع خطر را كمرنگ بلكه ناپدید كرده است و در این سعى عرفانى علاوه بر قصد قربت كه شرط هر عبادتى است ، عنصر عشق میداندار اصلى میدان كربلا است عشق چاووش خوش اواز سفر كربلا است و تنها عاشقانند كه در این كاروان نام نوشته اند و در یك ردیف و به ستون یك پشت سر امام عشق و معناى عشق ، به اقتداى شهادت ایستاده اند.

همه جنب و جوشهاى آنها بوى پرستش و رنگ عبادت به خود گرفته است عبادتى عارفانه و عاشقانه كه در ان جاى پاى كوچكترین كراهت ، بى میلى و احساس درد و رنج به چشم نمى خورد.

ستارگان كهكشان شهادت ، آسمان بین مكه تا كربلا را نور افشان كرده اند، این كهكشان ، نه كهكشان راه مكه را بنماید، بلكه راه خونینى است كه از مدینه و مكه آغاز مى شود و به میدان سرخ نینوا منتهى مى گردد و راه قبله كربلا را مى نماید. این كهكشان راه حاجیان نیست كه راه مجاهدان و شهیدان عاشق است .

از نگاه دو چشم ، شمار ستارگان این كهكشان بسیار كمتر از كهكشان عظیم منظومه شمسى است ولى در حساب عشق كهكشان كربلا بسى پر رنگ تر و درخشان تر از تمامى كهكشانها است و جلوه هستى و فروغ كیهان از درخشش پر نورترین اختر این كهكشان تامین مى شود.

این كاروانیان ، راهیان پر شكوهترین راهند و سیارگان زیباترین منظومه كیهانند و جاذبه خورشید امامت است كه این مجموعه را در مدار حق به گرد خود مى گرداند و همه را با خود به سوى یك هدف متعالى مى كشاند.
حج نا تمام خون خدا توطئه شومى را كه مى خواست نهضت را در نطفه خفه كند، خنثى كرد. افزون بر آن زایران و مجاوران خانه خدا را نیز در برابر یك چرا قرار داد. چرا بزرگى كه مردم دیرفهم روزگار پاسخ ان را در حیات حسین درنیافتند ولى نقش این علامت سئوال را در قیامهاى بعد از عاشورا بخوبى مى توان دید.

كاروان عشق پیش مى رود و منزل به منزل یاران تازه اى را با خود همراه مى سازد. صداى اذان و نواى قرآن كه از این كاروانیان در فضاى بیابان مى پیچد دلهاى عاشق را به طواف وجود نازنین ابى عبد الله مى كشاند. سالار قافله هر از چندى ندا در مى دهد: هر كه مى خواهد خونش را در دریاى خون ما بیامیزد و ان را در راه خدا نثار كند، به كاروان بپیوندد و با ما به راه افتد

من كان باذ لا فینا مهجته فلیر حل معنا

در این اعزام پر شكوه و استثنایى از غنیمت گرفتن و بر تخت قدرت و سریر ریاست تكیه زدن ، خبرى نیست سالار از آغاز راه نمى خواهد نورانیت لشگر و خلوص سپاه را فداى تعداد كند، نمى خواهد حتى یك حلقه ، ناخالص در میان این زنجیره قیمتى قرار گیرد و سلسله شهادت را كم اعتبار سازد. امام جانباز و جان بر كف مى طلبد سپاهى ، داوطلب مى جوید او سیاهى لشگر لازم ندارد، نمى خواهد كیفیت را قربانى كمیت كند زیرا به میدانى مى رود كه در ان عشق حرف اول و آخر را خواهد زد و خون بر شمشیر و نیزه چیره خواهد شد و بدان جهت تمام نیروهاى امام نیروى كیفى اند، و امام شهیدان ، كیفى ترین نیروهاى خود را در خطرناكترین جبهه به كار مى گیرد و خود، كه محور عالم خلقت است در نوك تیز پیكان حمله قرار مى گیرد.

مردان ، هفتاد و دو نفرند از میانه هفتاد و دو فرقه و در میانه دریاى توفانى فتنه به كشتى نجات نشسته اند و مى روند تا حلق تشنه خود را به خنجر بسپارند و اب نجات و شهد رستگارى را از لب شمشیر بنوشند.

هفتاد و دو پروانه مى روند تا با آخرین توانهاى خود بر گرد شمع وجود حسین علیه السلام خاموش و بى اواز بسوزند و با این خاموشى ، ماندگارترین سرود سبز ماندن و سرخ رفتن را بر بلندترین گلدسته قبه ازادگى بسرایند، شمع نیز مى رود و شعله عشق اوست كه پروانه هاى بى ارام را هم با خود مى برد تا جملگى در شام سرد ستم بسوزند و ذوب شوند و یلداى تاریك امت را به سپیده دم پگاه عدالت برسانند.

فداكارترین سپاه تاریخ سازماندهى مى شود و مى رود تا خونین ترین و شگفت اورترین اسوه را در عرصه حقیقت به نمایش بگذارد، این سپاه مجهزترین سپاه تاریخ است چون ایمان پربارترین ره توشه این اعزامیان است . این خدا باوران و امام شناسان ، تمام پل هاى وابستگى را اعم از مال ، خانواده ، آینده زندگى و موقعیت اجتماعى را خراب كرده و خود را براى گذشتن از پل صراط و براى رسیدن به آیندهاى پایدار و زندگى و موقعیت ماندگار مهیا كرده اند.

كودكان و زنان ، زبان گویاى نهضت و ستون تبلیغات انقلاب كربلایند كه پس از فرو نشستن گرد و غبار جنگ ، رسالت خویش را آغاز خواهند كرد و خطبه زینب علیها السلام و زین العابدین علیه السلام با اثار خون هفتاد و دو شهید در خواهد امیخت و كاخ ستم را واژگون خواهد ساخت .

كاروان به دشت تفدیده طف قدم مى گذارد حر با هزار مسلح در برابر سپاه كوچك حسین علیه السلام صف مى كشد. و سالار كم سپاه را خوب مى شناسد و موج دوستى را در رخسار امام مى بیند و با انبوه سپاه خود به كسى اقتدا مى كند و موج دوستى را در رخسار امام مى بیند و با انبوه سپاه خود به كسى اقتدا مى كند و نماز مى گزارد كه به جنگش آمده است .

حر نمیخواهد باور كند كه این قافله دار، هم حسین باشد و هم خارجى و طغیانگر. پس ! كنارى مى رود و سخنان امام ، دیو غفلت را در اندرون حر مى میراند و زلال نصیحت امام ، حر را مى شوید و حر مى كند و این خبر مثل صاعقه اى وحشتناك بر سر عاج نشینان كوفه و شام فرود مى آید

فرماندهان تازه ، با فرمانهاى تازه تر، با لشگریانى تازه نفس و بى شمار خود را به منطقه مى رسانند. دو سپاه نا برابر در دو پادگان ، آماده نبرد شده اند، تا برابرند. هم از جهت تعداد و هم از جهت فكر و اندیشه . در یك سپاه ، عشق به شهادت و لقاى حق موج مى زند و تپش قلب مجاهدان لحظه ها را براى رسیدن لحظه وصل مى شمارد و در دیگر سپاه هوس ، شهوت و علاقه به وعده هاى پوچ ریاست حكومت مى كند.

خورشید روز گرم و ماه پاره محرم به دامن صحراى گرم كربلا چشم دوخته اند تا ساعاتى دیگر تماشاگر عظیم ترین حماسه نسل بشر باشند. اب فرات ابستن بزرگترین طغیان است و مى ایستد تا بر كرانه خویش كه لحظاتى بعد صحنه اجراى موزون ترین سرود زندگى خواهد شد نظاره كند.

اب ایستاده است ، چین و شكنها ارام ، موجها اسوده و صداى ان نرمتر اى همیشه است كه اینهمه ، روایتگر ارامش قبل از توفانند.

اریش سپاه كوچك لحظاتى دیگر به هم خواهد خورد تا با این به هم خوردن در همیشه تاریخ ، اسایش هر چه ستمگر است ، بر هم زند و فرونى سپاه سیاه خصم را بى آبرو سازد و اثبات كند كه تعداد نفرات ، ملاك حقانیت نیست و اكثریت همیشه نمى تواند در نقش یكى از مطهرات نا پاك را پاك كند و باطل را به حق استحاله نماید.

سرانجام توفان مى توفد و جنگ و كارزار در مى گیرد و بزرگترین حادثه ها، سریعتر از زمان ، وسیعتر از جهان و بلندتر از تاریخ رخ مى دهد، عاشورا رخ مى نماید و سالار شهیدان ، كلمه عدالت و ازادگى را به رنگ خون بر پیشانى تاریخ مى نگارد و قرآن را با صحیحترین روایت ، بر رواق بلند آسمان تلاوت مى كند و بت هاى جهالت جدید بنى امیه را درهم مى شكند و بدین سان كربلا و عاشورا بر تاریك تاریخ مى درخشند.

حج نا تمام
از كعبه رو بكر ببلا میكند حسین

و آنجا دوباره كعبه بنا میكند حسین

گر ساخته است خانه اى از سنگ و گل خلیل

آنجا بناز خون خدا میكند حسین

روزى كه حاجیان به حرم روى مینهند

پشت از حریم كعبه چرا؟ میكند حسین

آن حج نا تمام كه بر عمره شد بدل

اتمام ان بدشت بلا میكند حسین

آنجا وقوف در عرفات ار نكرده است

فریاد معرفت همه جا میكند حسین

آنجا اگر كه فرصت قربانیش نبود

اینجا هر انچه هست فدا میكند حسین

آنجا كه سعى بین صفا در دویدن است

اینجا به قتلگاه صفا میكند حسین

آنجا حنا حرام بود بهرا حاجیان

اینجا ز خون خویش حنا میكند حسین

وقتى به خیمه گاه رود از پى وداع

اینجا دوباره حج نساء میكند حسین

بعد از هزار سال به همراه حاجیان

هر سال رو بسوى منا میكند حسین

از چار سوى كعبه ، ز گلدسته ها هنوز

هر صبح و ظهر و شام ندا میكند حسین

بشنو دعاى در عرفاتش كه بنگرى

با سوز دل هنوزه دعا میكند حسین

سر داده است و حكم شفاعت گرفته است

بر وعده اى كه داده وفا میكند حسین


دوشنبه 24 آبان 1389

حجر اسماعیل در بستر تاریخ

   نوشته شده توسط: دل نوشته    نوع مطلب :اسلامی ،عرفانی ،تاریخی ،عقیدتی ،

 

جهت مطالعه در سایت شهید آوینی کلید کنید


دوشنبه 24 آبان 1389

اسرار طواف به دور كعبه

   نوشته شده توسط: دل نوشته    نوع مطلب :عقیدتی ،

«وَلْیَطَّوَّفُوا بِالْبَیْتِ الْعَتِیقِ(1)؛ و بر آن خانه كهنسال طواف كنند.»

دومین نقش كعبه بعد از قبله بودن، در آن است كه این هدف (یعنى رضاى خداوندى و اخلاص براى او) همه تلاش و كوشش انسان و حركت و سمت و سوى آن را فرا مى‌گیرد و طواف، سمبلى از این مفهوم و معناست .

قبله، انسان را در نماز متوجه خدا مى‌كند كه البته وظیفه دشوار و سختى است ولى این وظیفه و نقش در مورد قبله، تمام سعى و تلاش و كوشش و حركت انسان را شامل نمى‌شود. انسان نماز مى‌خواند، تلاش و كوشش مى‌كند، براى كسب روزى به سیر و سفر مى‌پردازد، ازدواج مى‌كند، آموزش مى‌بیند، آموزش مى‌دهد، به بازار مى‌رود و هزار و یك كار انجام مى‌دهد و در تمامى این فعالیت‌ها، تنها در پى روزى و لذت و برآوردن نیازهاى خویش ـ البته جز در معصیت خدا - است و مادامى كه این حركت‌ها در معصیت الهى نباشد، اشكالى هم ندارد.

مسجدالحرام

ولى بخش بزرگى از تلاش و كوشش و حركت و سعى او در خارج از گستره رضاى الهى و خشنودى خدا ـ به رغم عدم تضاد با آن قرار دارد و بدین ترتیب رضاى خداوندى و اخلاص براى خدا، تمامى سعى و كوشش‌هاى انسان را در برنمى‌گیرد؛ این حالت نیز مشكلى ایجاد نمى‌كند. گو این كه حركت به سوى خداى را كند مى‌سازد؛ حركت انسان هنگامى به سوى خداست كه در نماز رو به خدا ایستاده است ولى وقتى از نماز فارغ شد، این حركت به سوى خدا نیز متوقف مى‌شود و به كارهاى روزمره زندگى مى‌پردازد. جوامع معاصر مسیحى، چنین هستند، روى آوردن به خدا، تنها بخش بسیار اندكى از شخصیت مردم و حركت آنان را در ساعتى چند از روزهاى یكشنبه در كلیساها در برمى‌گیرد؛ وقتى این مدت را در كلیسا سپرى كردند و به سایر بخش‌هاى زندگى خویش پرداختند، از خدا روى مى‌گردانند و به كارهاى حلال یا حرام دیگرى مى‌پردازند.

«طواف» به ما مى‌آموزد كه مى‌توان در تمامى حركت‌ها و تلاش‌ها و سعى و كوشش‌هاى انسان در بازار و خانه و مسجد و مدرسه و میدان جنگ و عرصه صلح و بى آنكه كمترین لطمه یا صدمه‌اى به فعالیت و حركت وى وارد شود ـ رضاى خداوندى و خشنودى او را در نظر گرفت.

حداقل چیزى كه در این مورد مى‌توان گفت این است كه حركت انسان به سوى خدا، كُند و ناپیوسته است و چنین حركتی نمى‌تواند انسان را به لقاءالله رهنمون سازد.

«طواف» به ما مى‌آموزد كه مى‌توان در تمامى حركت‌ها و تلاش‌ها و سعى و كوشش‌هاى انسان در بازار و خانه و مسجد و مدرسه و میدان جنگ و عرصه صلح و بى آنكه كمترین لطمه یا صدمه‌اى به فعالیت و حركت وى وارد شود ـ رضاى خداوندى و خشنودى او را در نظر گرفت.

در «طواف» سرّی نهفته است كه می‌خواهد اخلاص را به انسان آموزش دهد كه به جنبه دشوارِ رابطه انسان با خداوند متعال اشاره دارد. در طواف، انسان دوره كاملى را به گرد كعبه طى مى‌كند كه در آن، انسان با شانه راست خود محیط دایره كاملى را از شرق تا غرب و از جنوب تا شمال و در همه این سوها، طى مى‌كند؛ هیچ نقطه‌اى روى این محیط، طى نشده بر جاى نمى‌ماند. این محیط برابر با 360 درجه است و هیچ جهت هندسى را وسیعتر و فراختر از 360 درجه (یعنى محیط دایره) نمى‌شناسیم. در همان حالى كه شانه راست انسان بر گرد محیط این دایره حركت مى‌كند، شانه چپ بر مركز دایره ـ كه همان كعبه است ـ ثابت مى‌ماند و طى این حركت دَوَرانى، تكان نمى‌خورد. در این ثابت ماندن و بى حركتى در كنار آن حركت همه جانبه (شانه چپ و شانه راست) معناى عمیقى در زندگى انسان مسلمان نهفته است؛ انسان مى‌تواند به تمامى فعالیت‌هاى مباحى كه دیگران در عرصه‌هاى مختلف زندگى انجام مى‌دهند، بپردازد بى آن كه حتى یك لحظه از توجه به رضاى الهى و تحقق خواست خدا، غفلت ورزد؛ براى خدا به بازار رود، براى خدا درگیر عرصه‌هاى مختلف زندگى شود. براى خدا، ازدواج كند و روزى خانواده خود را تأمین نماید. براى خدا در عرصه‌هاى سیاسى فعالیت كند. برزمد و دفاع كند، اگر دوستى و محبتى ورزید و یا اگر كینه و نفرتى پیدا كرد براى خدا باشد. اگر خوشحال شد یا به خشم آمد در هر دو حالت براى خدا باشد.

انسان در این حركت گسترده و فراگیر، از هیچ یك از حركت‌ها و فعالیت‌هایى كه مردم در عرصه امور مباح مى‌پردازند، فرو نمى‌ماند و در هیچ بخش از این فعالیت‌هاى همه جانبه، از جلب رضاى خداوندى، منحرف نمى‌گردد و در این صورت است كه خالص و مخلصانه براى خدا كار كرده و هیچ شائبه‌اى در نیت تقرّب الهى وى، وجود نخواهد داشت.

خداوند متعال درباره حضرت موسى بن عمران (علیه السلام)ـ كلیم و پیامبرخود ـ مى‌فرماید:

وَاذْكُرْ فِى الكَتابِ مُوسى اِنّه كانَ مُخْلِصاً وَ كانَ رَسُولا نَبِیّ(2)؛ «و در این كتاب، موسى را یاد كن او بنده‌اى مخلص و فرستاده‌اى پیامبر بود.»

وَ ما تُجْزَوْنَ اِلاّ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُون. اِلاّ عِبادَ الله الُْمخْلَصِینَ(3) ؛ «جز در برابر اعمالتان كیفر نخواهید دید . مگر بندگان مخلص خدا.»

انسان مى‌تواند به تمامى فعالیت‌هاى مباحى كه دیگران در عرصه‌هاى مختلف زندگى انجام مى‌دهند، بپردازد بى آن كه حتى یك لحظه از توجه به رضاى الهى و تحقق خواست خدا، غفلت ورزد؛ براى خدا به بازار رود، براى خدا درگیر عرصه‌هاى مختلف زندگى شود. براى خدا، ازدواج كند و روزى خانواده خود را تأمین نماید. براى خدا در عرصه‌هاى سیاسى فعالیت كند. برزمد و دفاع كند، اگر دوستى و محبتى ورزید و یا اگر كینه و نفرتى پیدا كرد براى خدا باشد. اگر خوشحال شد یا به خشم آمد در هر دو حالت براى خدا باشد.

فَانْظُرْ كَیْفَ كانَ عاقَبَةُ الْمُنْذِرِینَ . اِلاّ عِبادَالله الُْمخْلَصِینَ(4)؛ «پس بنگر كه سرانجام آن بیم یافتگان چگونه بود. جز بندگان مخلص خدا.»

تعبیر «مخلص» و «مخلَصین» به فتح لام، در این آیات به معناى خالص و كس یا كسانى است كه خویشتن و نیت خویش را از هر گونه شائبه غیر الهى، پاك و خالص گردانده است.»

در تفسیر آیه: اِلاّ مَنْ أتَى اللهُ بِقَلْب سَلِیم(5)؛ «مگر آن كس كه با قلبى رَسته از شرك، به نزد خدا بیاید.»

به نقل از امام جعفر صادق(علیه السلام) سفیان ابن عیینه روایت كرد كه از آن حضرت درباره آیه فوق پرسیدم، فرمود:

قلب سلیم، قلبى است كه وقتى به پیشگاه خدا مى‌رسى، جز او (یعنى خدا) كسى در آن نیست. هر قلبى كه در آن شرك یا شكى وجود داشته باشد، رد مى‌شود. قلب‌هاى سلیم از آن جهت، در دنیا زهد پیشه كردند كه دل‌هایشان تنها به آخرت و مسایل عقبى، بپردازد.(6)

یكی دیگر از ویژگى‌های طواف، جنبه اجتماعى آن است. خداوند متعال همواره دوست دارد كه بندگانش به صورت دسته جمعى به دیدارش آیند و در صفوف به هم فشرده و دست در دست هم و در كنار یكدیگر، رو به سوى وى آورند و توده‌هاى مؤمن به صورت انبوه و گروهى، به سویش روان شوند.

عبادت جمعى و گروهى باعث خوشایندى بیشتر و تقرّب فزونتر به خداوند متعال و مایه پذیرش بیشتر از سوى حق تعالى است.

در طواف، این خصلت اجتماعى كاملا آشكار است. چه، خداوند متعال مؤمنان را به طواف خانه خدا طى روزهاى مشخص و محدودى از سال فرا مى‌خواند؛ مؤمنان در این ایام به گرد حرم جمع مى‌شوند و فشرده مى‌شوند و در این ازدحام و انبوهى، مخلصانه به درگاه خداوند روى مى‌آورند. این یكى از درس‌هاى شگفت و با اهمیت «طواف» است.

 

پی‌نوشت‌ها:

1 ـ حج: 29 .

2 ـ مریم: 51 .

3 ـ صافات: 39 و 40 .

4 ـ الصافات: 74-73 .

5 ـ شعراء: 89 .

6 ـ اصول كافى: كتاب «الایمان والكفر»، باب الإخلاص، حدیث 5. (اصل عربى)

 

فراوری توسط مهری هدهدی

منبع: سایت تبیان

 


دوشنبه 24 آبان 1389

اسرار و مضامین عرفانى حج

   نوشته شده توسط: دل نوشته    نوع مطلب :اسلامی ،عرفانی ،

بیت ظاهر و بیت باطن

عرفا بیت الله الحرام را بیت ظاهرى و آشكار خدا در زمین دانسته و قلب انسان وارسته و ولىّ الله را بیت باطنى مى دانند. اگر محوّطه كعبه حَرَم است قلب آدمى نیز حرم است این مطلب متّخذ از روایتى است كه مى فرماید: «القَلْبُ حَرَمُ اللهِ فَلا تُسْكِنْ فِی حَرَمِ الله غیَرَ الله»؛ (5) «قلب حرم خداست و در حرم خدا غیر او را جاى نده»

دل سراى توست پاكش دارم از آلودگى       كاندرین ویرانه مهمانى ندانم كیستى

دلم خلوت سراى اوست غیرى درنمى گنجد       كاندرین ویرانه مهمانى ندانم كیستى

هر دل سوزان هزاران راه دارد سوى تو       این همه ره را تو پایانى ندانم كیستى

صائب تبریزى

* * *

دلم خلوت سراى اوست غیرى در نمى گنجد       كه غیر او نمى زیید درین خلوتسراى دل مولوى نیز مى گوید:

هر روز به گداى شه دلدار درآیى       جان را و جهان را شكفایى و فزایى

یا رب چه خجسته است ملاقات جمالت       آن لحظه كه چون بدر برین صدر برآیى

محى الدّین عربى مى گوید:

«اگر مردم به طواف خانه ظاهرى طواف مى كنند، خواطر الهى نیز به اطراف قلب عارف طواف مى كنند.»

در مقایسه دو بیت «ظاهرى» و «باطنى» گفته مى شود: بیت باطنى (دل) و سیعتر از بیت ظاهرى است؛ زیرا این خانه وسعت گنجایش حضرت ربوبى را ندارد اما دل انسان وارسته دارد. این مطلب با توجّه به آیه اى از قرآن كریم و روایات موجود در این زمینه بیان شده است. قرآن كریم مى فرماید.

«وَاعْلَمُوا اِنَّ اللهَ یَحُولُ بَینَ المَرءِ وَقَلْبِه»؛ (6) «بدانید كه خدا بین انسان و قلبش در آمد و شد است.»

در روایتى نیز آمده است: «لا یَسَعُنی اَرْضِی وَلا سَمائی و لَكِنْ یَسَعُنی قَلْبُ عَبْدِی المُؤمِن.»؛ (7) «زمین و آسمانم گنجایش مرا ندارند ولى قلب بنده مؤمن من دارد.»

محى الدّین در این خصوص كلامى از «بایزید» آورده، سپس نظر خود را چنین بیان مى كند.

«ابو یزید در مقام قلب مى گوید: اگر عرش الهى و هر آنچه در آن است صد هزار هزار (صد میلیون) بار در زاویه اى از زوایاى قلب عارف قرار گیرد، عارف آن را احساس نخواهد كرد.(8) و این مطلب بیان مضمون روایت دیگرى است كه مى گوید: «قَلْبُ المُؤمِن عَرشُ الرَّحمن»؛ (9) «قلب مؤمن عرش خداوند رحمان است.»

محى الدّین عربى مى گوید: چون حج معناى قصد است و حاجى در همه اعمال خود قصد تقرّب به خدا را دارد، پس حج در واقع تكرار مدام قصد حاجّى در ایّام حج است قلب مؤمن هم كه متذكّر اسماء الهى مى شود و آنها را در خود حاضر مى سازد و در آن حال مخصوص، اسمهاى الهى را تكرار مى كند، این اسمها قلب را طواف مى كنند. همانگونه كه جن و انس و ملك خانه كعبه را طواف مى كنند. اسمهاى الهى نیز خانه دل را كه خانه خداست طواف مى كنند.

با توجّه به این مطالب است كه بعضى از عرفا گاهى حرفهایى زده اند كه تحمّلش براى اهل ظاهر مشكل بوده ولى براى اهل معنا قابل درك و تحمّل بوده است. مانند مطلبى كه عطّار در كتاب «تذكرة الاولیا» از عارفى نقل مى كند كه روزى شخصى خرج سفر مهیا كرده، عزم زیارت خانه خدا نمود. در راه به عارفى رسید و او از وى پرسید كه كجامى روى؛ گفت: خرج سفر فراهم ساخته و عازم زیارت خانه خدا هستم. عارف گفت: پولهایت رابه من ده، او پولها را داد. سپس عارف گفت: اكنون هفت بار به دور من طواف كن كه حجّت مقبول است.

البته غرض عطّار از ذكر چنین مطلبى این نیست كه او راه حج را بر مردم ببندد و مردم را به سوى عرفا گسیل دارد بلكه منظور كشف یك حقیقت است و آن این كه خانه حقیقى خدا دل مؤمن است و نباید از آباد كردن این دل غافل ماند كه فهم عظمت خانه كعبه در گرو فهم عظمت این خانه است و خدا همیشه در این خانه است كه «أَنَا عِنْدَ مُنْكَسِرَةِ قُلُوبِهِم.»

خداوند نزد دلهاى شكسته است. پس ما قبل از تشرّف به آن خانه، باید این خانه را تطهیر كنیم و به قول ملاى رومى:

اى قوم به حج رفته كجایید كجایید       معشوق همینجاست بیایید بیایید

معشوق تو همسایه و دیوار بدیوار       در بادیه سرگشته شما در چه هوایید

گر صورت بى صورت معشوق ببینید       هم خواجه و هم خانه و هم كعبه شمایید

ده بار از آن راه بدان خانه برفتید       یكبار از این خانه برین بام برآیید

آن خانه لطیفست نشانهاش بگفتید       از خواجه آن خانه نشانى بنمایید

یك دسته گل كو اگر آن باغ بدیدیت       یك گوهر جان كو اگر از بحر خدایید

با این همه آن رنج شما گنج شما باد       افسوس كه بر گنج شما پرده شمایید

منظور از این مطالب، آگاه ساختن مردم از مقام خود و مقام و منزلت جایى است كه انسان قصد زیارت آن را دارد تا با این خود آگاهى و معرفت الهى، آدمى بتواند حج واقعى به جا آورد؛
 به عبارت دیگر انسان به همراه مقام انسانیش به پیشگاه حضرت ربوبى حاضر شود و چون انسانیّت انسان به قلب اوست، لذا تنها در زمانى به چنین توفیقى نایل مى آید كه به عظمت قلب تا حدودى واقف شود.

یكى از مقامات عظماى قلب، بیت الله بودن قلب است. انسان روشن دل مى داند كه به همراه خانه خدا به زیارت خانه خدا مى رود. خدا خانه اى در درون دارد و خانه اى در برون. اگر ما میهمان خداییم، خدا هم میهمان ماست.

زین حكایت كرد آن ختم رُسُل       از ملیك لا یزال و لم یزل

كه نگنجیدم در افلاك و خلا       در عقول و در نفوس با عُلا

در دل مؤمن بگنجیدم چو ضیف       بى زچون و بى چگونه بى زكیف

بى چنین آیینه از خوبى من       برنتابد نه زمین و نه زمن

بر دوكَوْن اسب ترحّم تا ختم       بس عریض آیینه اى برساختم

هر دمى زین آینه پنجاه عُرس       بشنو آیینه ولى شرحش مپرس

هدف این است كه اگر صورت صورت انسانى است قلب هم قلب انسانى باشد، بر خلاف آنهایى كه به فرموده على ـ علیه السلام ـ صورتشان صورت انسانى ولى سیرتشان سیرت حیوانى است؛ «الصُّوْرَةُ صُوْرَةُ اِنْسَان وَالْقَلْبُ قَلْبُ حَیْوان.»

این حقیقت در بیان حضرت سجّاد ـ علیه السلام ـ با زهرى به گونه دیگر آمده است؛ زهرى به امام زین العابدین ـ ع ـ عرض كرد: «ما اكثر الحجیج» «چقدر حاجى فراوان است!» امام فرمود: «ما اكْثَرَ الضَّجیج و اَقَلَّ الحَجِیْج» (10) «چقدر ضجّه كننده زیاد است و حاجّى اندك. آنگاه امام ـ ع ـ تصرّفى در دیده وى كرد و چشم برزخى او باز شد و پرده هاى مادیّت كنار رفت و دید كه عده اى به شكل انسان و عده زیادى به شكل حیوانات گوناگون هستند.

آن حاجیى كه دلش زنده و خداى خود را بنده بوده است صورتاً و سیرتاً انسان است. او به همراه خانه خدا به زیارت خانه خدا آمده است. سفر او به قول حكما و عرفا؛ «سفر فى الحقّ بالحق» است. چه بسا كه ظاهراً به دیدن خانه خدا رفته و لى باطناً خانه خدا به دیدن وى آمده باشد. امّا دیدن چنین چیزى براى همگان میّسر نیست مگر قلیلى از اولو الألباب.

عطار نیشابورى در خصوص «رابعه عدویه» چنین ماجرایى را نقل مى كند:

«نقل است ابراهیم ادهم ـ رضى الله عنه ـ چهارده سال تمام سلوك كرد تا به كعبه شد، از آنك در هر مصلایى جایى دو ركعت مى گزارد تا آخر بدانجا رسید خانه ندید، گفت: آه چه حادثه اى است؟! مگر چشم مرا خللى رسیده است. هاتفى آواز داد كه چشم تو را هیچ خلل نیست امّا كعبه به استقبال ضعیفه اى شده است كه روى بدینجا دارد. ابراهیم را غیرت بشورید گفت: آیا این كیست؟! بدوید رابعه را دید كه مى آید و كعبه با جاى خویش شد.

چون ابراهیم آن بدید، گفت: اى رابعه، این چه شور و كار و بار است كه در جهان افكنده اى؟! گفت: شور، من در جهان نه افكنده ام، تو شور در جهان افكنده اى كه چهارده سال درنگ كرده اى تا به خانه رسیده اى. گفت: آرى چهارده سال در نماز بادیه قطع كرده ام. گفت: تو در نماز قطع كرده اى و من در نیاز. رفت و حج بگزارد و زار بگریست، گفت: اى بار خداى، تو هم بر حج وعده نیكو داده اى و هم بر مصیبت اكنون اگر حج پذیرفته اى ثواب حجّم گو اگر نپذیرفته اى این بزرگ مصیبتى است ثواب مصیبتم گو. پس بازگشت و به بصره باز آمد و به عبادت مشغول شد تا دیگر سال.»

مولوى نیز شعرى دارد كه بیانگر این حقیقت است او مى گوید: آنكه به مكه مى روند نیز مدیون لطف الهى اند. او «تن ادمى» رابه «مشك»، «معنویت حج» رابه «آب» و «خدا» رابه «سقا» تشبیه كرده است. مى گوید: اگر خواجه سقا جَهد سقایى نكند، هیچ گاه پُر از آب نمى شود. لیكن گاه آب را به مشك مى رساند و گاه مشك را به آب.

این مشك به خود چون رود و آب كشاند       تا خواجه سقّا نكند جهد سقایى

آن نیستى اى خواجه كه كعبه به تو آید       گوید بر ما آى اگر حاجّى مایى

این كعبه نه جا دارد و نه گنجد در جا       مى گوید العزّة والحسن رداى

هین غرقه عزّت شو و فانى ردا شو       تا جان دهدت چونكه ببیند كه فنایى

منبع سایت شهید آوینی


دوشنبه 24 آبان 1389

رمز و راز حج

   نوشته شده توسط: دل نوشته    نوع مطلب :اسلامی ،عرفانی ،عقیدتی ،

 

در ادامه مطلب بخوانید


ادامه مطلب

تعداد کل صفحات: 3 1 2 3