دوشنبه 8 آذر 1389

اعمال و دعاى روز مباهله

   نوشته شده توسط: دل نوشته    نوع مطلب :اسلامی ،عقیدتی ،عرفانی ،

روز بیست و چهارم بنابر اَشْهر روزى است كه مُباهَلَه كرد رسول خدا صَلَّى اللَّهِ عَلِیهِ وَاله با نصاراى نجران و پیش از آنكه خواست مُباهله كند عبا بر دُوش مبارك گرفت و حضرت امیرالمؤ منین و فاطمه و حَسَن و حسین عَلیهمُ السلام را داخل در زیر عبا نمود و گفت پروردگارا هر پیغمبرى را اهل بیتى بوده است كه مخصوص ترین خلق بوده اند به او خداوندا اینها اهل بیت منند پس از ایشان برطرف كن شك و گناه را و پاك كن ایشان را پاك كردنى پس جبرئیل نازل شد و آیه تطهیر در شاءن ایشان آورد پس حضرت رسول صَلَّى اللَّهِ عَلِیهِ وَ اله آن چهار بزرگوار را بیرون برد از براى مباهله چون نگاه نصارى بر ایشان افتاد و حقّیّت آن حضرت و آثار نزول عذاب مشاهده كردند جُراءَت مُباهله ننمودند واستدعاى مصالحه و قبول جزیه نمودند و در این روز نیز حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام در حال ركوع انگشترى خود را به سائل داد و آیه اِنَّما وَلِیُّكُمُ اللّهُ در شانش نازل شد و بالجمله این روز روز شریفى است و در آن چند عمل وارد است :

اوّل : غسل

دوّم : روزه

سوّم : دو ركعت نماز و آن مثل روز عید غدیر است در وقت و كیفیّت و ثواب و آیة الكرسى كه در نماز مباهله است تا هُمْ فیها خالِدُونَ است

چهارم : خواندن دعاى مباهله كه شبیه به دعاى سحرهاى ماه رمضان است و شیخ و سیّد هر دو نقل كرده اند لكن مابین روایات آن دو بزرگوار اختلاف كثیر است و من اختیار مى كنم روایت شیخ را در مصباح فرموده دعاء روز مباهله روایت شده با فضیلت آن از حضرت صادق علیه السلام مى گویى :

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ بَهاَّئِكَ بِاَبْهاهُ وَكُلُّ بَهاَّئِكَ بَهِىُّ

خدایا از تو خواهم از درخشنده ترین مراتب درخشندگیت و همه مراتب آن درخشنده است

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِبَهاَّئِكَ كُلِّهِ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ جَلالِكَ

خدایا از تو خواهم به تمام مراتب درخشندگیت خدایا از تو خواهم از باشوكت ترین مراتب

بِاَجَلِّهِ وَكُلُّ جَلالِكَ جَلیلٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِجَلالِكَ كُلِّهِ

جلالت و تمام مراتب جلال تو شوكتمند است خدایا از تو خواهم به همه مراتب جلالت

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ جَمالِكَ بِاَجْمَلِهِ وَكُلُّ جَمالِكَ جَمیلٌ اَللّهُمَّ

خدایا از تو خواهم از زیباترین مراتب جمال تو و همه مراتب جمالت زیباست خدایا

اِنّى اَسْئَلُكَ بِجَمالِكَ كُلِّهِ اَللّهُمَّ اِنّى اَدْعُوكَ كَما اَمَرْتَنى فَاسْتَجِبْ

از تو خواهم به همه مراتب جمالت خدایا تو را خوانم چنانچه دستورم دادى پس دعایم را به اجابت رسان

لى كَما وَعَدْتَنى اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ عَظَمَتِكَ بِاَعْظَمِها وَكُلُّ

چنانچه وعده ام دادى خدایا از تو خواهم از بزرگترین مراتب عظمتت و همه

عَظَمَتِكَ عَظَیمَةٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِعَظَمَتِكَ كُلِّها اَللّهُمَّ اِنّى اَسَئَلُكَ

مراتب آن بزرگ است خدایا از تو خواهم به همه عظمتت خدایا از تو خواهم

مِنْ نُورِكَ بِاَنْوَرِهِ وَكُلُّ نُورِكَ نَیِّرٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِنُورِكَ كُلِّهِ

از تابنده ترین مراتب روشنیت و همه مراتب آن تابنده است خدایا از تو خواهم به تمام مراتب روشنیت

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ رَحْمَتِكَ بِاَوْسَعِها وَكُلُّ رَحْمَتِكَ واسِعَةٌ

خدایا از تو خواهم از وسیع ترین مراتب رحمتت و همه رحمت تو وسیع است

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِرَحْمَتِكَ كُلِّها اَللّهُمَّ اِنّى اَدْعُوكَ كَما اَمَرْتَنى

خدایا از تو خواهم به همه مراتب رحمتت خدایا تو را مى خوانم همچنانكه دستورم دادى

فَاسْتَجِبْ لى كَما وَعَدْتَنى اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ كَمالِكَ بِاَكْمَلِهِ

پس اجابت كن دعایم را چنانچه وعده فرمودى خدایا از تو خواهم از كاملترین مراتب كمالت

وَكُلُّ كَمالِكَ كامِلٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِكَمالِكَ كُلِّهِ اَللّهُمَّ اِنّى

و تمام مراتب آن كامل است خدایا از تو خواهم به تمام مراتب كمالت خدایا از تو

اَسْئَلُكَ مِنْ كَلِماتِكَ بِاَتَمِّها وَكُلُّ كَلِماتِكَ تاَّمَّةٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ

خواهم از تمامترین كلمات و سخنانت و تمام كلماتت تام و تمام است خدایا از تو خواهم

بِكَلِماتِكَ كُلِّهَا اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ اَسْماَّئِكَ بِاَكْبَرِها وَكُلُّ

به كلماتت همگى خدایا از تو خواهم به بزرگترین نامهایت و همه

اَسْماَّئِكَ كَبیرَةٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِاَسْماَّئِكَ كُلِّها اَللّهُمَّ اِنّى اَدْعُوكَ

نامهایت بزرگ است خدایا از تو خواهم به نامهایت همگى خدایا من تو را مى خوانم

كَما اَمَرْتَنى فَاسْتَجِبْ لى كَما وَعَدْتَنى اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ

چنانچه به من دستور دادى پس به اجابت رسان دعایم را چنانچه وعده ام فرمودى خدایا از تو خواهم به

عِزَّتِكَ باَعَزِّها وَكُلُّ عِزَّتِكَ عَزیزَةٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِعِزَّتِكَ كُلِّها

عزیزترین مراتب عزتت و همه مراتب تو عزیز است خدایا از تو خواهم به همه مراتب عزتت

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ مَشِیَّتِكَ بِاَمْضاها وَكُلُّ مَشِیَّتِكَ ماضِیَةٌ

خدایا از تو خواهم به گذراترین اراده و خواستت و همه مراتب اراده تو گذراست

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِمَشِیَّتِكَ كُلِّها اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِقُدْرَتِكَ الَّتىِ

خدایا از تو خواهم به تمام مراتب اراده و خواستت خدایا از تو خواهم بدان قدرتت كه بوسیله آن بر همه چیز

اسْتَطَلْتَ بِها عَلى كُلِّشَىْءٍ وَكُلُّ قُدْرَتِكَ مُسْتَطیلَةٌ اَللّهُمَّ اِنّى

برترى گرفتى گرچه تمام مراتب قدرتت برترى گیرنده است خدایا از تو

اَسْئَلُكَ بِقُدْرَتِكَ كُلِّها اَللّهُمَّ اِنّى اَدْعُوكَ كَما اَمَرْتَنى فَاسْتَجِبْ لى

خواهم به تمام مراتب قدرتت خدایا من تو را خوانم چنانچه دستورم دادى تو هم اجابتم كن چنانچه

كَما وَعَدْتَنى اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ عِلْمِكَ بِاَنْفَذِهِ وَكُلُّ عِلْمِكَ نافِذٌ

وعده فرمودى خدایا از تو خواهم از نافذترین مراتب دانشت با این كه تمام مراتب دانشت نافذ است

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِعِلْمِكَ كُلِّهِ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ قَوْلِكَ بِاَرْضاهُ

خدایا از تو خواهم به مراتب دانشت همگى خدایا از تو خواهم از پسندیده ترین گفتارت

وَكُلُّ قَوْلِكَ رَضِىُّ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِقَوْلِكَ كُلِّهِ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ

و تمام گفتار تو پسندیده است خدایا از تو خواهم به همه گفتارت خدایا از تو خواهم

مِنْ مَساَّئِلِكَ بِاَحَبِّهاَّ وَكُلُّها اِلَیْكَ حَبیبَةٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِمَساَّئِلِكَ

به محبوبترین چیزى كه از تو درخواست شده و همه آنها پیش تو محبوب است خدایا از تو خواهم به تمام آنچه از تو

كُلِّها اَللّهُمَّ اِنّى اَدْعُوكَ كَما اَمَرْتَنى فَاسْتَجِبْ لى كَما وَعَدْتَنى

درخواست شده خدایا من تو را خوانم چنانچه دستورم دادى پس اجابتم كن چنانچه وعده ام فرمودى

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ شَرَفِكَ بِاَشْرَفِهِ وَكُلُّ شَرَفِكَ شَریفٌ اَللّهُمَّ

خدایا از تو خواهم به شریفترین مراتب شرفت و تمامى مراتب شرف تو شریف است خدایا

اِنّى اَسْئَلُكَ بِشَرَفِكَ كُلِّهِ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ سُلْطانِكَ بِاَدْوَمِهِ

از تو خواهم به مراتب شرفت همگى خدایا از تو خواهم به حق بادوامترین مراتب سلطنتت

وَكُلُّ سُلطانِكَ داَّئِمٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِسُلْطانِكَ كُلِّهِ اَللّهُمَّ اِنّى

و تمام مراتب آن دائمى است خدایا از تو خواهم به مراتب سلطنتت همگى خدایا از تو

اَسْئَلُكَ مِنْ مُلْكِكَ بِاَفْخَرِهِ وَكُلُّ مُلْكِكَ فاخِرٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ

خواهم به گرانمایه ترین مراتب فرمانرواییت و تمام مراتب فرمانرواییت گرانمایه است خدایا از تو خواهم

بِمُلْكِكَ كُلِّهِ اَللّهُمَّ اِنّى اَدْعُوكَ كَما اَمَرْتَنى فَاسْتَجِبْ لى كَما

به تمام مراتب فرمانرواییت خدایا من تو را خوانم چنانچه دستورم دادى پس اجابتم كن چنانچه

وَعَدْتَنى اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ عَلاَّئِكَ بِاَعْلا هُ وَكُلُّ عَلاَّئِكَ ع الٍ

وعده ام فرمودى خدایا از تو خواهم به والاترین مراتب بلندیت و تمام مراتب بلندى تو والا است

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِعَلاَّئِكَ كُلِّهِ اَللّ- هُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ ای اتِكَ

خدایا از تو خواهم به والاترین مراتب بلندیت همگى خدایا از تو خواهم به

بِاَعْجَبِها وَكُلُّ ایاتِكَ عَجیبَةٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِایاتِكَ كُلِّها اَللّهُمَّ

شگفت ترین آیات و نشانه هایت و همه آیات تو شگفت است خدایا از تو خواهم به آیاتت همگى خدایا

اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ مَنِّكَ بِاَقْدَمِهِ وَكُلُّ مَنِّكَ قَدیمٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ

از تو خواهم به قدیمترین نعمتت و همه نعمتهایت قدیم است خدایا از تو خواهم

بِمَنِّكَ كُلِّهِ اَللّهُمَّ اِنّى اَدْعُوكَ كَما اَمَرْتَنى فَاسْتَجِبْ لى كَما

به همه اقسام نعمتت خدایا من تو را خوانم چنانچه دستورم دادى پس اجابت كن دعایم را چنانچه

وَعَدْتَنى اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِما اَنْتَ فیهِ مِنَ الشُّؤُنِ وَالْجَبَرُوتِ

وعده فرمودى خدایا و من از تو خواهم به آنچه تو در آنى از مقامات و قدرت و عظمتت

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِكُلِّ شَاءْنٍ وَكُلِّ جَبَرُوتٍ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِما

خدایا از تو خواهم به حق هر مقام و هر قدرت و عظمتى كه دارى خدایا و من از تو خواهم بدانچه

تُجیبُنى بِهِ حینَ اَسْئَلُكَ یا اَللّهُ یا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ اَسْئَلُكَ بِبَهآءِ لا اِلهَ

اجابتم كنى بدان هنگامى كه تورا خوانم اى خدا اى كه معبودى جز تو نیست از تو خواهم به درخشندگى (یا ارجمندى ) كلمه

اِلاّ اَنْتَ یا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ اَسْئَلُكَ بِجَلالِ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ یا لا اِلهَ اِلاّ

((لااله الا انت )) اى كه نیست معبودى جز تو از تو خواهم به جلال و شوكت كلمه ((لا اله الا انت )) اى كه معبودى جز تو نیست

اَنْتَ اَسْئَلُكَ بِلا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ اَللّهُمَّ اِنّى اَدْعُوكَ كَما اَمَرْتَنى

از تو خواهم به كلمه ((لااله الاانت )) خدایا تو را خوانم چنانچه دستورم دادى پس اجابت كن دعایم را

فَاسْتَجِبْ لى كَما وَعَدْتَنى اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ رِزْقِكَ باَعَمِّهِ

چنانچه وعده ام فرمودى خدایا از تو خواهم از عمومى ترین اقسام روزیت

وَكُلُّ رِزْقِكَ عآمُّ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِرِزْقِكَ كُلِّهِ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ

و تمام اقسام روزى تو عمومى است خدایا از تو خواهم به تمام اقسام روزى تو خدایا از تو خواهم

مِنْ عَطآئِكَ بِاَهْنَاِهِ وَكُلُّ عَطآئِكَ هَنیئٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِعَطآئِكَ

از گواراترین عطایاى تو و تمام عطاهایت گوارا است خدایا از تو خواهم به تمام عطایایت

كُلِّهِ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ خَیْرِكَ باَعْجَلِهِ وَكُلُّ خَیْرِكَ عاجِلٌ اَللّهُمَّ

خدایا از تو خواهم به فورى ترین خیر و نیكیت و تمام نیكیهاى تو فورى است خدایا

اِنّى اَسْئَلُكَ بِخَیْرِكَ كُلِّهِ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ فَضْلِكَ بِاَفْضَلِهِ وَكُلُّ

از تو خواهم به تمام نیكیهایت خدایا از تو خواهم به فزونترین فضل تو و همه

فَضْلِكَ فاضِلٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِفَضْلِكَ كُلِّهِ اَللّهُمَّ اِنّى اَدْعُوكَ

فضل تو فزون است خدایا از تو خواهم به فضل تو همگى خدایا تو را خوانم

كَما اَمَرْتَنى فَاسْتَجِبْ لى كَما وَعَدْتَنى اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ

چنانچه دستورم دادى پس اجابتم كن چنانچه وعده ام فرمودى خدایا درود فرست بر محمد

وَ الِ مُحَمَّدٍ وَابْعَثْنى عَلَى الاِْیمانِ بِكَ وَالتَّصْدیقِ بِرَسُولِكَ عَلَیْهِ

و آل محمد و برانگیز مرا با داشتن ایمان به خودت و تصدیق به رسولت - كه درود بر او

وَ الِهِ السَّلامُ وَالْوِلایَةِ لِعَلِىِّ بْنِ اَبیطالِبٍ وَالْبَرائَةِ مِنْ عَدُوِّهِ

و آلش باد - و ولایت على بن ابیطالب و بیزارى از دشمنش

وَالاْیتِمامِ بِالاْئِمَّةِ مِنْ الِ مُحَمَّدٍ عَلَیْهِمُ السَّلامُ فَاِنّى قَدْ رَضیتُ

و اقتدا به امامان از آل محمد علیهم السلام زیرا كه من خوشنودم

بِذلِكَ یا رَبِّ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ عَبْدِكَ وَرَسُولِكَ فِى الاْوَّلینَ

بدین اى پروردگار من خدایا درود فرست بر محمد بنده و رسولت در زمره اولین

وَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ فِى الاْخِرینَ وَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ فِى الْمَلاَءِ

و درود فرست بر محمد در زمره آخرین و درود فرست بر محمد در عالم

الاْعْلى وَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ فِى الْمُرْسَلینَ اَللّهُمَّ اَعْطِ مُحَمَّدا

بالا و درود فرست بر محمد در زمره مرسلین خدایا عطا كن به محمد مقام

الْوَسیلَةَ وَالشَّرَفَ وَالْفَضیلَةَ وَالدَّرَجَةَ الْكَبیرَةَ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى

وسیله و شرف و فضیلت و درجه بزرگ را خدایا درود فرست بر

مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَقَنِّعْنى بِما رَزَقْتَنى وَبارِكْ لى فیما اتَیْتَنى

محمد و آل محمد و قانع كن مرا بدانچه روزیم كرده اى و بركت ده به من در آنچه به من داده اى

وَاحْفَظْنى فى غَیْبَتى وَكُلِّ غائِبٍ هُوَ لى اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ

و نگهدارى كن مرا در غیبتم و هر غائبى كه مربوط به من است خدایا درود فرست بر محمد

وَ الِ مُحَمَّدٍ وَابْعَثْنى عَلىَ الاِْیمانِ بِكَ وَالتَّصْدیقِ بِرَسُولِكَ اَللّهُمَّ

و آل محمد و برانگیزم بر ایمان به خودت و تصدیق به رسولت خدایا

صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَاَسْئَلُكَ خَیْرَ الْخَیْرِ رِضْوانَكَ وَالْجَنَّةَ

درود فرست بر محمد و آل محمد و از تو خواهم خوبترین خوبها را كه خوشنودى تو و بهشت باشد

وَاَعُوذُ بِكَ مِنْ شَرِّ الشَرِّ سَخَطِكَ وَالنّارِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ

و پناه برم به تو از بدترین بدها كه خشم تو و آتش دوزخ باشد خدایا درود فرست بر محمد

وَ الِ مُحَمَّدٍ وَاحْفَظْنى مِنْ كُلِّ مُصیبَةٍ وَمِنْ كُلِّ بَلِیَّةٍ وَمِنْ كُلِّ عُقُوبَةٍ

و آل محمد و محافظت كن مرا از هر پیش آمد ناگوار و از هر گرفتارى و از هر شكنجه

وَمِنْ كُلِّ فِتْنَةٍ وَمِنْ كُلِّ بَلاَّءٍ وَمِنْ كُلِّ شَرٍّ وَمِنْ كُلِّ مَكْرُوهٍ وَمِنْ كُلِّ

و از هر فتنه و از هر بلاء و از هر بدى و از هر ناراحتى و از هر مصیبت و از هر

مُصیبَةٍ وَمِنْ كُلِّ افَةٍ نَزَلَتْ اَوْ تَنْزِلُ مِنَ السَّمآءِ اِلَى الاْرْضِ فى هذِهِ

آفتى كه نازل شده یا بعد از این از آسمان بزمین نازل شود در این

السّاعَةِ وَفى هذِهِ اللّیْلَةِ وَفى هذَا الْیَومِ وَفى هذَا الشَّهْرِ وَفى هذِهِ

ساعت و در این شب و در این روز و در این ماه و در این

السَّنَةِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَاقْسِمْ لى مِنْ كُلِّ سُرُورٍ

سال خدایا درود فرست بر محمد و آل محمد و نصیبم كن از هر شادى

وَمِنْ كُلِّ بَهْجَةٍ وَمِنْ كُلِّ اسْتِقامَةٍ وَمِنْ كُلِّ فَرَجٍ وَمِنْ كُلِّ عافِیَةٍ وَمِنْ

و از هر خوشحالى و از هر پایدارى و از هر گشایشى و از هر تندرستى و از

كُلِّ سَلامَةٍ وَمِنْ كُلِّ كَرامَةٍ وَمِنْ كُلِّ رِزْقٍ واسِعٍ حَلالٍ طَیِّبٍ وَمِنْ

هر سلامتى و از هر كرامت و از هر روزى فراخ حلال پاكى و از

كُلِّ نِعْمَةٍ وِمَنْ كُلِّ سَعَةٍ نَزَلَتْ اَوْ تَنْزِلُ مِنَ السَّمآءِ اِلَى الاْرْضِ فى

هر نعمتى و از هر وسعتى كه نازل شده یا بعد از این نازل شود از آسمان به زمین در

هذِهِ السّاعَةِ وَفى هذِهِ اللّیْلَةِ وَفى هذَا الْیَوْمِ وَفى هذَا الشَّهْرِ وَفى

این ساعت و در این شب و در این روز و در این ماه و در

هذِهِ السَّنَةِ اَللّهُمَّ اِنْ كانَتْ ذُنُوبى قَدْ اَخْلَقَتْ وَجْهى عِنْدَكَ وَحالَتْ

این سال خدایا اگر چنانچه گناهانم شرمنده كرده است چهره ام را پیش تو و حائل شد

بَیْنى وَبَیْنَكَ وَغَیَّرَتْ حالى عِنْدَكَ فَاِنّى اَسْئَلُكَ بِنُورِ وَجْهِكَ الَّذى

میان من و تو و حالم را پیش تو تغییر داده پس از تو خواهم به حق نور ذاتت كه

لا یُطْفَأُ وَبِوجْهِ مُحَمَّدٍ حَبیبِكَ الْمُصْطَفى وَبِوجْهِ وَلِیِّكَ عَلِىٍّ

خاموش نشود و به آبروى محمد مصطفى حبیب تو و به آبروى ولى تو على

الْمُرْتَضى وَبِحَقِّ اَوْلِیآئِكَ الِّذینَ انْتَجَبْتَهُمْ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ

مرتضى و به حق اولیائت كه برگزیدى آنها را كه درود فرستى بر محمد

وَ الِ مُحَمَّدٍ وَاَنْ تَغْفِرَ لى ما مَضى مِنْ ذُنُوبى وَاَنْ تَعْصِمَنى فیما

و آل محمد و بیامرزى برایم گذشته هاى از گناهانم را و نگاهم دارى در

بَقِىَ مِنْ عُمْرى وَاَعُوذُ بِكَ اللّهُمَّ اَنْ اَعُودَ فى شَىْءٍ مِنْ مَعاصیكَ

آینده عمرم و پناه مى برم به تو خدایا از اینكه بازگردم به یكى از گناهان و نافرمانیهایت

اَبَداً مااَبْقَیْتَنى حَتّى تَتَوَفّانى وَاَنَا لَكَ مُطیعٌ وَاَنْتَ عَنّى راضٍ وَاَنْ

هرگز تا زنده ام (یعنى ) تا آنگاه كه مرا بمیرانى و من فرمانبردار تو باشم و تو از من خوشنود باشى و

تَخْتِمَ لى عَمَلى بِاَحْسَنِهِ وَتَجْعَلَ لى ثَوابَهُ الْجَنَّةَ وَاَنْ تَفْعَلَ بى ما

به انجام رسانى عمل مرا به نیكوترین آن و پاداش آنرا برایم بهشت مقرر دارى و انجام دهى درباره من آنچه را

اَنْتَ اَهْلُهُ یا اَهْلَ التَّقْوى وَیا اَهْلَ الْمَغْفِرَةِ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ

تو شایسته آنى اى اهل تقوى و اى شایسته آمرزش درود فرست بر محمد و آل

مُحَمَّدٍ وَارْحَمْنى بِرَحْمَتِكَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ

محمد و رحم كن به من به رحمت خویش اى مهربانترین مهربانان

 

پنجم : بخواند دعایى كه شیخ وَ سَیّد روایت كرده اند بعد از دو ركعت نماز و هفتاد مرتبه استغفار و اوّل آن اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ العالَمینَ است و شایسته است در این روز تصدّق بر فقراء به جهت تَاءسّى به مولاى هر مؤ من و مؤ منه امیر المؤ منین علیه السلام و زیارت كردن آن حضرت و انسب خواندن زیارت جامعه است .


" نجران" بخش با صفایی با هفتاد دهكده تابع خود، در نقطه مرزی حجاز و یمن قرار گرفته است. در آغاز طلوع اسلام، این نقطه تنها منطقه مسیحی نشین حجاز بود.

پیامبراسلام(ص) در سال های اول رسالت خود، با سران كشورهای جهان مكاتبه كرد و بدین وسیله آنها را به دین مبین اسلام دعوت نمود. در این بین نامه ای نیز به اسقف نجران نوشت و طی آن مسیحیان نجران را به آئین اسلام دعوت نمود.

 

« به نام خدای ابراهیم، اسحاق و یعقوب. این نامه ای است از محمد پیامبرخدا به اسقف نجران. خدای ابراهیم و اسحاق و یعقوب را حمد و ستایش می كنم و شما را از پرستش بندگان، به پرستش خدا دعوت می نمایم. شما را دعوت می كنم كه از ولایت بندگان خدا خارج شوید و در ولایت خداوند وارد آیید، اگر دعوت مرا نپذیرفتید(لااقل) باید به حكومت اسلامی مالیات(جزیه) بپردازید و در غیر این صورت به شما اعلام خطر می شود.»

نمایندگان پیامبراكرم، نامه ایشان را به اسقف مسیحیان نجران رساندند. وی پس از خواندن نامه، شورایی مركب از شخصیت های مذهبی و غیرمذهبی تشكیل داد كه وارد مدینه شوند و از نزدیك با پیامبر صلی الله علیه و آله دیدار كنند و دلایل نبوت ایشان را مورد بررسی قرار دهند.

 

 

دیدار نمایندگان نجران با پیامبراكرم(ص)

نمایندگان نجران پس از دیدار با پیامبر با ایشان به مباحثه و تبادل نظرات و افكار پرداختند  و در مورد حضرت مسیح و حضرت مریم و خدا به گفتگو نشستند، كه در نهایت آنان به پیامبر(ص) گفتند: گفتگوهای شما ما را قانع نمی كند. در این هنگام حضرت جبرئیل نازل گردید، و آیه مباهله را آورد و پیامبر را مأمور كرد تا با كسانی كه با او مجادله می كنند و حق را نمی پذیرند به مباهله برخیزد.

فرمان الهی از این قرار بود:" فمن حاجك فیه من بعد ما جاء ك من العلم فقل تعالوا ندع ابناء نا و ابناء كم و نساء نا و نساء كم و انفسنا و انفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنة الله علی الكاذبین."( آل عمران/61)

هرگاه بعد از علم و دانشی كه(درباره مسیح) به تو رسیده،(باز) كسانی با تو به محاجه و ستیز برخیزند، به آنها بگو:« بیایید ما فرزندان خود را دعوت كنیم، شما هم فرزندان خود را؛ ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما هم زنان خود را؛ ما از نفوس خود دعوت كنیم، شما هم از نفوس خود؛ آنگاه مباهله كنیم؛ و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.»

نمایندگان نجران از پیامبر وقت خواستند و قرار شد فردای آن روز به مباهله بروند.

 

رسول اكرم با چه كسانی به مباهله می رود؟

وقت مباهله فرا رسید. قبلاً پیامبر و نمایندگان نجران، توافق كرده بودند كه مراسم مباهله در نقطه ای خارج از شهر مدینه، در دامنه صحرا انجام بگیرد.

اسقف مسیحی به نمایندگان نجران گفته بود در مراسم مباهله نگاه كنید، اگر محمد با فرزندان و خانواده اش برای مباهله آمد، از مباهله با او بترسید و اگر با یارانش آمد با او مباهله كنید، زیرا چیزی در بساط ندارد. پیامبراكرم(ص) به همراه حضرت علی، امام حسن و امام حسین و حضرت فاطمه علیهم السلام به سمت صحرا رفت.

 

از آن سو نمایندگان نجران در حالی كه اسقف آنها پیشاپیش حركت می كرد به محل رسیدند. وقتی پیامبر را دید، از همراهان ایشان پرسید، كه به او گفتند: این پسرعمو و داماد او و محبوبترین خلق خدا نزد او است و این دو پسر، فرزندان دختر او از علی علیه السلام هستند و آن بانوی جوان، دخترش فاطمه علیها السلام است كه عزیزترین مردم نزد او، و نزدیك ترین افراد به قلب او است. به اسقف گفته شد كه برای مباهله قدم پیش گذار.

اسقف گفت: نه، من مردی را می بینم كه نسبت به مباهله با كمال جرأت اقدام می كند و می ترسم راستگو باشد.

 

من چهره هایی را می بینم كه هرگاه دست به دعا بلند كنند و از درگاه الهی بخواهند كه بزرگترین كوهها را از جای بركند، فوراً اینطور خواهد شد. بنابراین، هرگز صحیح نیست ما با این افراد مباهله نماییم. زیرا بعید نیست كه همه ما نابود شویم، و ممكن است دامنه عذاب گسترش پیدا كند، و همه مسیحیان جهان را بگیرد و در روی زمین حتی یك مسیحی باقی نماند.

نمایندگان نجران وقتی كه دیدند پیامبراكرم(ص) نزدیكان و عزیزان خود را برای مباهله به همراه آورده است، دریافتند كه رسول الله(ص) به دعوت و دعای خود اعتقاد راسخ دارد، والا یك فرد مردد، عزیزان خود را در معرض بلای آسمانی و عذاب الهی قرار نمی دهد.

 

انصراف از مباهله

هیات نمایندگی نجران با دیدن وضع یاد شده، وارد شور شده و به اتفاق آراء تصویب كردند كه هرگز وارد مباهله نشوند، آنان حاضر شدند كه هر سال مبلغی به عنوان "جزیه" ( مالیات سالانه) بپردازند  و در برابر آن، حكومت اسلامی از جان و مال آنان دفاع كند. پیامبراكرم(ص) نیز رضایت خود را اعلام نمود و قضیه مباهله به اتمام رسید.

سپس پیامبراكرم(ص) فرمود: عذاب، سایه شوم خود را بر سر نمایندگان مردم نجران گسترده بود و اگر از در ملاعنه و مباهله وارد می شدند، صورت انسانی خود را از دست داده، و در آتشی كه در بیابان برافروخته می شد، می سوختند و دامنه عذاب به سرزمین نجران نیز كشیده می شد.

 

عظمت حضرت زهرا علیهاالسلام

درعربستان پیش از اسلام، زن هیچ جایگاهی نداشت. زن به عنوان كنیزی كه در خدمت مرد قرار می گرفت تا كارهای خانه اش را انجام دهد، ایفای وظیفه می نمود.

او در مسائل اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و غیره حق دخالت و اظهارنظر نداشت. در چنین شرایطی بود كه اسلام ظهور نمود، دیگر به جنس انسان اهمیتی نمی داد بلكه انسانیت وی حائز اهمیت بود. زنان صاحب حق و حقوقی شدند و دیگر كمتر مورد ظلم قرار می گرفتند. در چنین شرایطی كه دختران زنده به گور می شدند و برای زنان در جامعه هیچ شخصیتی قائل نبودند. حضرت زهرا علیهاالسلام پا به عرصه هستی نهاد و همگان از كارهای پیامبر(ص) نسبت به ایشان تعجب می نمودند. پیامبراكرم با آن مقام مادی و معنوی، خم شده و دستان دختر خود را می بوسید و به او احترام ویژه می گذاشت. البته خیلی ها به اشتباه تصور می كنند كه ارزش حضرت به خاطر این بوده است كه ایشان دختر نبوت، همسر ولایت و مادر امامت بوده اند. حال آنكه باید در نظر داشت كه ایشان شایستگی و ارزش آن را داشته كه در این مسندها جای گرفته است.

با بررسی تاریخ روز مباهله پی می بریم كه خود حضرت زهرا(س) آن قابلیت را داشته و از مقام والای معنوی برخوردار بودند كه به همراه پیامبر(ص) به مباهله می روند. چرا كه در درگاه الهی قرب داشته و دعا یا نفرین ایشان به استجابت می رسید.

مباهله با مسیحیان نجران كار ساده ای نبود كه با هر زن و مرد عادی بتوان آن را به اجرا درآورد بلكه افراد شركت كننده در مباهله باید به درجه ای از حق و یقین رسیده باشند كه خدای  متعادل درخواست آنان را پاسخ گوید.

این كه حضرت صدیقه طاهره علیهاالسلام در مراسم مباهله شركت داشته، حاكی از عظمت شخصیت ایشان می باشد.

 

سند آیه مباهله

غالب مفسران و محدثان شیعه و اهل تسنن تصریح كرده اند كه آیه مباهله در حق اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شده است و پیامبر تنها كسانی را كه همراه خود به میعادگاه برد فرزندانش حسن و حسین و دخترش فاطمه و علی علیهم السلام بودند.

برخی از مفسران اهل تسنن كه در اقلیت هستند، كوشیده اند كه ورود احادیث واقعه ی روز مباهله را در این زمینه كه در عظمت اهل بیت علیهم السلام بوده است، انكار نمایند. ولی با مراجعه به مسانید و منابع اهل تسنن دیده می شود كه بسیاری از آنان احادیثی ذكر نموده اند بنابر این نظر كه قضیه تاریخی مباهله مربوط به پیامبراكرم، حضرت علی، حسنین و حضرت زهرا علیهم السلام می باشد.

برای اثبات این حرف، برخی از روایات آنان را در این باب با ذكر مدارك ذكر می نماییم.

" قاضی نورالله شوشتری" در جلد سوم از كتاب نفیس" احقاق الحق" طبع جدید صحفه 46 چنین می گوید: " مفسران در این مسئله اتفاق نظر دارند كه " ابناء نا" در آیه فوق اشاره به حسن و حسین علیهماالسلام و " نساء نا" اشاره به فاطمه علیهاالسلام و" انفسنا" اشاره به علی علیه السلام است.

سپس- در پاورقی كتاب مزبور- در حدود شصت  نفر از بزرگان اهل سنت ذكر شده اند كه تصریح نموده اند آیه مباهله درباره اهل بیت علیهم السلام نازل شده است و نام آنها و مشخصات كتب آنها را از صفحه 46 تا 76 مشروحاً آورده است.

از جمله شخصیتهای سرشناسی كه این مطلب از آنها نقل شده افراد زیر هستند:

1. " مسلم بن حجاج نیشابوری" صاحب " صحیح" معروف كه از كتب شش گانه مورد اعتماد اهل سنت است. در جلد 7 صفحه 120.

2. " احمد بن حنبل" در كتاب " مسند" جلد1، صفحه 185.

3. " طبری" در تفسیر معروفش در ذیل همین آیه، جلد سوم، صفحه 192.

4. " حاكم" در كتاب " مستدرك" جلد سوم، صفحه 150.

5. " حافظ ابونعیم اصفهانی" در كتاب " دلائل النبوة" صفحه 297.

6. " واحدی نیشابوری" در كتاب" اسباب النزول"، صفحه 74.

7. " فخر رازی" در تفسیر معروفش، جلد8، صفحه85.

8. " ابن اثیر" در كتاب " جامع الاصول"، جلد 9، صفحه 470.

9. " ابن جوزی" در " تذكرة الخواص" صفحه 17.

10. " طنطاوی" مفسر معروف در تفسیر" الجواهر" جلد دوم، صفحه 120.

11. " زمخشری" در تفسیر" كشاف" جلد1، صفحه 193.

 

 

منابع:

1- فروغ ابدیت، جعفر سبحانی.

2- تفسیر نمونه، ذیل آیه مباركه.


دوشنبه 1 آذر 1389

امام هادى(علیه سلام) و جلوه‏ هاى غدیر

   نوشته شده توسط: دل نوشته    نوع مطلب :اسلامی ،اهل بیت(ع) ،عقیدتی ،

عباس كوثرى

و لقد انزل‏الله تعالى فیك من قبل و هم كارهون.... انماولیكم‏الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاه و یوتون ‏الزكاه و هم راكعون.

«از زیارتنامه امیرالمومنین(ع)در روز غدیر»

روز غدیر، عید ولایت و یادآور امامت راستین و فضیلتهاى متعالى‏امیر مومنان على(ع)است. معصومان(ع)یادآوران این روز بزرگ بودند و با الهام از آیه شریف «و ذكرهم بایام ‏الله‏» منزلت و جلالت‏ غدیر را گرامى داشته، فرمانهایى جهت ارج نهادن به آن فرا روی ‏دلدادگان و سرخوشان باده ولایت قرار داده‏اند. یكى از جلوه‏هاى‏زیباى بزرگداشت غدیر در زیارت مخصوص امام على(ع)در روز غدیرمشاهده مى‏شود. كلمات آن زیارت زمزمه روح نواز امام هادى(ع)است‏و تاریخ صدور آن سالى است كه معتصم خلیفه عباسى آن حضرت را به‏بغداد احضار كرد. در این موقعیت، حضرت به زیارت‏امیرمومنان(ع)شتافت؛ حدیث دلبرى و یادمان ارزشهاى راستین راتجلى دیگر بخشید و میراث ماندگارى از شكوه ولایت در خاطره‏ها به‏یادگار گذاشت.

در زمینه اتقان سند و استحكام صدور آن صاحب «هدیه‏الزائرین‏» مى‏نویسد:

«شیخ جلیل محمد بن المشهدى یكى از بزرگان علما است. درمزار كبیر براى این زیارت شریفه سند بسیار معتبرى ذكر نموده كه‏كمتر خبرى به قوت سند او مى‏رسد؛ و عبارت او در این مقام چنین‏است: خبر داد مرا فقیه اجل ابوالفضل شاذان بن جبرئیل قمى ازفقیه عماد محمد بن ابى القاسم الطبرى از ابى على از پدرش محمدبن الحسن(شیخ طوسى)از شیخ مفید محمد بن محمد بن نعمان از ابى‏القلسم جعفر بن قولویه از محمد بن یعقوب كلینى از على بن ‏ابراهیم از پدرش ابراهیم بن هاشم از ابى القاسم حسین بن روح وعثمان بن سعید عمرى از ابى محمد حسن بن على العسكرى از پدرش‏«امام هادى(ع » و این سلسله شریفه همه از اعیان علما و شیوخ‏ طائفه و روساى مذهب‏اند و جناب ابوالقاسم حسین بن روح و عثمان ‏بن سعید هر دو از نواب امام عصر(ع)هستند و بعد از تامل معلوم‏مى‏شود كه در تمام زیارات ماثوره زیارتى به این وجه از صحت واعتبار و قوت سند پیدا نمى‏شود.»

محتواى زیارت درباره فرهنگ غدیر و زندگى شكوهمند امام‏على(ع)است و موارد زیر از محورهاى مهم آن شمرده مى‏شود؛ بدین‏جهت، اندكى بر ساحل آن درنگ كرده، و روان خویش را از جام روح‏افزاى آن شادابى مى‏بخشیم:

فضائل امام على در قرآن

در زیارت غدیر از آیه ولایت ‏یاد شده است كه مى‏فرماید:

(انما ولیكم ‏الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاه ویوتون الزكاه و هم راكعون و من یتول‏الله و رسوله و الذین آمنوافان حزب‏الله هم الغالبون.)

سرپرست و ولى شما تنها خدا است و پیامبر او و آنها كه ایمان‏آورده‏اند، همانها كه نماز برپا مى‏دارند، و در حال ركوع زكات‏مى‏دهند؛ و كسانى كه ولایت ‏خدا و پیامبرش و افراد با ایمان رابپذیرند، پیروزند، زیرا حزب و جمعیت ‏خدا پیروز است.

مفسران اهل سنت و شیعه در شان نزول این آیه به نقل از ابوذرچنین مى‏نویسند: ابوذر گفت: من به دو چشم خویش دیدم و به دو گوش‏خود شنیدم و چنانچه خلاف آن را نقل كنم، نابینا وناشنوا گردم.

كه پیامبر(ص)فرمود:

على قائد البرره و قاتل الكفره و منصور من نصره و مخذول من‏خذله؛ على پیشواى نیكان و قاتل كافران است. هر كس او را یارى‏كند، از ناحیه خداوند یارى مى‏شود و هر كس او را تنها بگذارد،خدا او را خوار مى‏سازد.

بدانید من روزى نماز ظهر را با پیامبر(ص)خواندم. فقیرى كمك‏ خواست؛ اما كسى چیزى به او نداد. در این حال سائل دستهاى خویش‏را به آسمان بلند كرد و گفت: خدایا! تو شاهد باش كه من در مسجدپیامبر(ص)كمك خواستم اما كسى به من كمك نكرد.

على(ع) كه در حال ركوع بود و انگشتر در دست راست‏خویش‏داشت؛ به سائل اشاره كرد. سائل به سوى حضرت رفت و خاتم ازانگشتر حضرت بر گرفت. رسول گرامى اسلام كه این منظره رامشاهده كرده بود.- پس از نماز خویش دست‏به دعا برداشت و فرمود:

خدایا، موسى از تو خواستار شرح صدر وآسانى كار و باز شدن گره‏زبان خویش براى فهماندن كلامش شد و از تو واست‏برادرش هارون راوزیر و پشتیبان و شریك دركارش قرار دهى و تو در پاسخ اوفرمودى:(سنسد عضدك باخیك و نجعل لكما سلطانا فلا یصلون الیكمابآیاتنا)بزودى بازوان تو را به وسیله برادرت محكم و نیرومندمى‏كنیم و براى شما سلطه و برترى قرار مى‏دهیم و به بركت آیات مابر شما دست نمى‏یابند.

خدایا، من محمد پیامبر و برگزیده تو هستم. خدایا، به من سعه‏صدر و آسانى در كار عطا كن و على را كه از اهل من است. وزیرو پشتیبان من قرار بده.

پس سوگند به خدا هنوز كلام پیامبر(ص)تمام نشده بود كه جبرئیل‏نازل شد و گفت: اى محمد! بخوان: انما ولیكم‏الله و رسوله...

این شان نزول را علاوه بر محدثان و مفسران شیعه بسیارى ازاهل سنت نیز نقل كرده‏اند. نام گروهى از روایان اهل سنت این‏شان نزول چنین است:

الف)طبرى(تفسیرطبرى، ج‏6، ص‏165)

ب)واحدى(اسباب النزول، ص‏148 )

ج)فخررازى(تفسیر فخررازى، ج‏3، ص‏431)

د)ابن صباغ مالكى(الفصول المهمه، ص‏123)

ه)ابواسحاق ثعلبى(تفسیر ثعلبى، ج‏2، ص‏52)

و)گنجى شافعى(الكفایه، ص‏106 )

ز)خوارزمى(مناقب، ص‏178 )

ح)ابن حجر(الصواعق، ص‏25 )

استحكام این روایت نزد اهل سنت‏به گونه‏اى است كه فاضل‏تفتازانى در كتاب شرح المقاصد(ج‏2، ص‏288)و مولى على قوشچى درشرح تجرید مى‏گویند: انها نزلت‏باتفاق المفسرین فى على ابن ابى‏طالب(ع)حین اعطى السائل خاتمه و هو راكع فى صلاته.

به اتفاق مفسران این آیه در حق على ابن ابى طالب(ع)نازل‏گردید، زمانى كه انگشترى را در حال ركوع به سائل بخشید.

مرحوم علامه امینى شصت و شش سند براى این حدیث ذكر مى‏كند كه‏جویندگان مى‏توانند به آن مراجعه كنندحسان در این باره سروده‏اى دارد كه در مدارك اهل سنت نیز نقل‏شده است:

(ایذهب مدحى و المحبین ضایعا و ما المدح فى ذات الاله بضائع فانت الذى اعطیت اذ انت راكع فدتك نفوس القوم یا خیر راكع بخاتمك المیمون یا خیر سید و یا خیر شار ثم یا خیر بایع فانزل فیك‏الله خیر ولایه و بینها فى محكمات الشرایع)

آیا مدح من و دیگر دوستداران و عاشقان ضایع مى‏گردد؟! چنین‏نیست، مدحى كه در راه خدا باشد از بین نخواهد رفت. تو بودى اى‏اباالحسن كه در حال ركوع با انگشترى مبارك خود انفاق كردى.

جانهاى مردم فداى تو باد اى بهترین ركوع كننده و اى بهترین آقاو خیرخواه و اى بهترین فروشنده «مال خود به خدا» .

سپس خداى درباره تو آیه ولایت «انما ولیكم‏الله‏» را كه‏بهترین ولایت است. نازل فرمود و آن را در كتاب آسمانى و آیات‏روشن خویش بیان كرد.

امام هادى(ع)در نامه‏اى كه به اهل اهواز ارسال داشت‏بر آنچه‏در این زیارت درباره آیه ولایت آمده تاكید ورزیده، مى‏فرماید:

صحیح‏ترین خبرى كه قرآن به صحت آن نیز گواهى داده است‏حدیثى است‏كه به اتفاق نقل شده است كه پیامبر گرامى اسلام فرمود: من دوجانشین و در تعبیر دیگر دو چیز گرانبها براى شما باقى‏مى‏گذارم: كتاب خدا و عترت.

اگر به این دو چنگ زنید، هرگز گمراه نخواهید شد و این دو ازیكدیگر جدا نمى‏شوند تا در حوض بر من وارد شوند.

ما شواهد این حدیث را آشكارا در آیه(انما ولیكم‏الله ورسوله...)مى‏بینیم. «ثم اتفقت روایات العلماء فى ذلك‏لامیرالمومنین(ع)انه تصدق بخاتمه و هو راكع‏» سپس روایات‏دانشمندان به اتفاق بیانگر آن است كه این آیه شریف درباره امیرمومنان(ع)نازل شد آن هم زمانى كه حضرت در حال ركوع انگشترش راصدقه داد. سپس رسول گرامى آن را به روشنى بیان كرد و فرمود: هركس من مولاى اویم على مولاى اوست. خدایا، هر كس على را ولى باشدتو نیز او را ولى باش و هر كس با او دشمن باشد تو نیز او رادشمن باش؛ و در حدیث دیگر مى‏فرماید: على قرضهاى مرا پرداخت‏مى‏كند و او بعد از من خلیفه شما است.

از اینها متوجه مى‏شویم كه قرآن بر درستى این اخبار گواهى‏داده، امت‏باید پذیراى آن باشد.

آیه ولایت و اثبات امامت علوى

قراین زیر نشان مى‏دهد مراد از «ولى‏» سرپرست و اولویت درتصرف است.

1- شان نزول آیه

پس از اینكه پیامبر گرامى اسلام از خداوند خواست‏براى اووزیرى از اهل خویش همانند هارون وصى حضرت موسى قرار دهد، این‏آیه براى برآوردن این خواسته نازل شد و طبیعى است. آیه وقتى باخواست پیامبر(ص)مطابق است كه ولایت‏به معناى سرپرستى و وصایت‏باشد؛ زیرا در این صورت على(ع)وزیر رسول خدا خواهد بود وخواسته آن حضرت اجابت‏شده است.

اگر ولایت‏به معناى «دوستدار» باشد، با خواست پیامبر هم‏آهنگ نیست.

2- مفرد بودن «ولى‏» و عدم تكرار آن

آیه همان ولایت‏خدا و پیامبر(ص)را براى صدقه دهنده در حال‏ركوع نیز اثبات مى‏كند؛ زیرا ولى به صورت مفرد آمده و تكرارى‏صورت نگرفته است. با توجه به كلمه انما كه در كلام عرب بیانگرانحصار است. آیه شریف مى‏فهماند كه این ولایت در خدا و پیغمبر وشخصى كه در حال ركوع صدقه داده، منحصر است؛ و در این صورت جزمعناى سرپرستى و اولیت در تصرف معنایى نخواهد داشت؛ زیرا اگرولى در آیه به معناى دوست‏باشد، نادرستى آن روشن است و دوست‏مردم به این سه منحصر نیست.

كیفیت انطباق آیه بر امام على(ع)

گروهى مى‏گویند: چگونه جمله «الذین آمنوا» در آیه ولایت‏برامام على(ع)منطبق مى‏شود درحالى كه جمع است و نمى‏تواند براى فردخاص استعمال شود.

در پاسخ به این اشكال گفته‏اند: «الذین امنوا» جمع است؛ امابراى تعظیم و بیان قدر و جلالت امیرمومنان على(ع)جمع به كاررفته است.

افزون بر این، در بسیارى از آیات براى فرد خاص جمع به كاررفته. دو نمونه از این آیات عبارت است از:

الف)مفسران در ذیل آیه «وآخرون اعترفوا بذنبهم خلطوا عملاصالحا و آخر سیئا عسى ان یتوب علیهم‏» ؛ و گروهى دیگر به‏گناهان خود اعتراف كردند و كار خوب و بد را به هم آمیختند،امید مى‏رود كه خداوند توبه آنها را بپذیرد.گفته‏اند آیه مزبور با آنكه جمع است. فقط درباره ابولبابه انصارى نازل شده است.

ب)در آیه(الذین قال لهم الناس ان الناس قد جمعوا لكم فاخشوهم‏فزادهم ایمانا)؛ آنها كه مردم به آنان گفتند مردم براى «حمله‏ به‏» شما اجتماع كرده‏اند، از آنها بترسید. پس بر ایمانشان‏افزود.

نوشته‏اند: گوینده این سخن نعیم ابن مسعود اشجعى بود، اما آیه‏به صورت جمع نازل شده است.

مرحوم علامه امینى بیست آیه ذكر مى‏كند كه در آنها لفظ جمع برموردى خاص دلالت دارد.

رابطه پرداخت زكات وتوجه تام امام على(ع)در نمازگروهى نیز گفته‏اند:یكى از مقامات على(ع)این است كه وقت نمازچنان به ذات باریتعالى توجه داشت كه هیچ چیز نمى‏توانست او رابه خود مشغول سازد و حتى تیر از پاى مباركش بیرون آوردند. دراین صورت چگونه ممكن است‏به خواست‏سائل توجه كند و در حال ركوع‏انگشتر به او دهد؟!

بعضى پاسخ داده‏اند: شنیدن صداى سائل و به كمك او پرداختن‏توجه به خویشتن نیست‏بلكه عین توجه به خدا است؛ على(ع)درحال‏نماز از خود بیگانه بود نه از خد؛ به عبارت دیگر، آنچه با روح‏عبادت سازگار نیست، توجه به مسائل مربوط به زندگى مادى و شخصى‏است و توجه به آنچه در مسیر رضاى خدا است كاملا با روح عبادت‏سازگار است. معناى غرق شدن در توجه به خدا این نیست كه انسان‏بى اختیار احساس خود را از دست‏بدهد، بلكه با اراده خویش توجه‏خدا را از آنچه در راه خدا و براى خدا نیست‏بر مى‏گیرد.

پاسخ دیگر این است كه حالات حضرت به حسب نافله و نماز واجب‏فرق مى‏كرد. در نماز واجب استغراق و حضور و خشوع چنان بود كه ازهمه چیز جز عظمت الهى غافل مى‏شد: اما در نماز نافله پروازروحى‏اش این اوج و معراج را در همه حالات آن نداشته است؛ و ممكن‏است‏حضرت در حال نماز نافله صدقه به سائل بخشیده است.

شان نزول و كیفیت نقل آن نیز بر درستى این مساله گواهى‏مى‏دهد؛ زیرا نمازهاى واجب به امامت رسول گرامى اسلام خوانده‏مى‏شد و این مجال براى سائل پدید نمى‏آمد كه تقاضایش را در حال‏نماز مطرح كند.

سومین پاسخ كه مطلب را بیشتر روشن مى‏كند در مطالعه و مشاهده‏حالات اولیاى الهى نهفته است. آنان در سیر و سلوك روحى و میقات‏الهى خویش گاه چنان بى تاب و محو جمال ربوبى مى‏شدند كه از همه‏آنچه در اطرافشان مى‏گذشت غافل بودند.

بى خود از شعشه پرتو ذاتم كردند باده از جام تجلى صفاتم دادند برقى از منزل لیلى بدرخشید سحر وه كه با خرمن مجنون دل افكار چه كرد

در حالات حضرت یعقوب پیامبر آمده است: از او پرسیدند: چگونه‏از پیراهن یوسف جایگاهش را تشخیص دادى اما در چاه كنعان او راندیدى؟!

یكى پرسید زان گم گشته فرزند كه‏اى روشن ضمیر پیر خردمند ز مصرش بوى پیراهن شنیدى ولى در چاه كنعانش ندیدى

در جواب گفت: جذبه‏ها و حالات مختلف است و بر این اساس، تجلیات‏و درخشش‏ها نیز متفاوت.

بگفت احوال ما برق جهان است گهى پیدا گهى در زیر خاك است.

از پیامبر گرامى اسلام نقل شده است كه فرمود: «لى مع‏الله وقت‏لا یسعها ملك مقرب و لا نبى مرسل.»

مرا حالاتى است كه هیچ فرشته مقرب الهى و پیامبر مرسلى به آن‏نرسد.

براین اساس، مى‏توان گفت: آن زمان كه تیر از پاى مبارك‏على(ع)بیرون آورده مى‏شد و حضرت هیچ التفاتى به آن نداشت، به‏اوج این پرواز و قله متعالى فناى فى‏الله مربوط است. اما زمانى‏كه به سائل توجه مى‏كند، در حالى است كه این پرواز و معراج روحى‏در آن اوج نیست.

البته دست ما خاكیان از سفر روحانى و درك شیوه و توجه تام‏حضرت به بارى تعالى كوتاه است و آن بزرگواران چنان است كه خودفرمود: «لا یرقى الى الطیر» هیچ تیز پروازى بر ستیغ و بلنداى‏دانش و معنویت من دست نمى‏یابد.

مبالغه در قیمت انگشتر

انفاق انگشتر به وسیله امیر مومنان(ع)با حقایق تاریخى كه‏در منابع اسلامى فریقین وارد شده است. اثبات مى‏شود. البته دراین میان پیرایه‏هایى است كه باید آن را از واقعیت این رخدادجدا ساخت. از آن جمله مبالغه‏هایى است كه در قیمت انگشتر شده‏است. گروهى بهاى آن را معادل خراج و مالیات شام ذكر كرده‏اند.

این قیمت‏به دلایل زیر نمى‏تواند اساس درستى داشته باشد.

1- مستند این تخمین ضعیف است و در روایات معتبر و صحیحى كه‏در شان نزول ذكر شده، اثرى از آن دیده نمى‏شود.

2- مطالعه در حالات و زندگى حضرت بیانگر آن است كه حضرت ازاموال نفیس و گرانبها استفاده نمى‏كرد. آنچه در روایات مورداتفاق و معتبر آمده این است كه «و كان یتختم بها» ؛ حضرت‏همواره از این انگشتر استفاده مى‏كرد. بى تردید اگر انگشتر ازنظر ارزش در سطح بالایى بود، حضرت به صورت مستمر از آن استفاده‏نمى‏كرد آن‏هم با موقعیت طاقت فرساى مسلمین در مدینه. این سخنان‏در قیمت انگشتر در ملاك ارزش بودن جاذبه‏هاى مادى ریشه دارد.

آنچه در این فضلیت، شخصیت امام على(ع)را آشكار مى‏سازد، اخلاص وایثار در راه خداست نه ارزش مادى انگشتر. این روح عبودیت است‏كه كار نیك را به سوى خدا رهنمون مى‏كند و موجب نزول آیات حق‏مى‏گردد.

دراین زمینه، آیات دیگرى نیز مورد استناد امام هادى(ع)قرارگرفته است كه به ضمیمه محورهاى چهارگانه دیگر در آینده پى‏خواهیم گرفت. بدان امید كه همچنان از كوثر «غدیر ولایت‏» سیراب‏و شاداب بوده، ولایت علوى روشنى بخش دل و جانمان باشد.


ماهنامه كوثر شماره 37


دوشنبه 24 آبان 1389

حجر اسماعیل در بستر تاریخ

   نوشته شده توسط: دل نوشته    نوع مطلب :اسلامی ،عرفانی ،تاریخی ،عقیدتی ،

 

جهت مطالعه در سایت شهید آوینی کلید کنید


دوشنبه 24 آبان 1389

اسرار طواف به دور كعبه

   نوشته شده توسط: دل نوشته    نوع مطلب :عقیدتی ،

«وَلْیَطَّوَّفُوا بِالْبَیْتِ الْعَتِیقِ(1)؛ و بر آن خانه كهنسال طواف كنند.»

دومین نقش كعبه بعد از قبله بودن، در آن است كه این هدف (یعنى رضاى خداوندى و اخلاص براى او) همه تلاش و كوشش انسان و حركت و سمت و سوى آن را فرا مى‌گیرد و طواف، سمبلى از این مفهوم و معناست .

قبله، انسان را در نماز متوجه خدا مى‌كند كه البته وظیفه دشوار و سختى است ولى این وظیفه و نقش در مورد قبله، تمام سعى و تلاش و كوشش و حركت انسان را شامل نمى‌شود. انسان نماز مى‌خواند، تلاش و كوشش مى‌كند، براى كسب روزى به سیر و سفر مى‌پردازد، ازدواج مى‌كند، آموزش مى‌بیند، آموزش مى‌دهد، به بازار مى‌رود و هزار و یك كار انجام مى‌دهد و در تمامى این فعالیت‌ها، تنها در پى روزى و لذت و برآوردن نیازهاى خویش ـ البته جز در معصیت خدا - است و مادامى كه این حركت‌ها در معصیت الهى نباشد، اشكالى هم ندارد.

مسجدالحرام

ولى بخش بزرگى از تلاش و كوشش و حركت و سعى او در خارج از گستره رضاى الهى و خشنودى خدا ـ به رغم عدم تضاد با آن قرار دارد و بدین ترتیب رضاى خداوندى و اخلاص براى خدا، تمامى سعى و كوشش‌هاى انسان را در برنمى‌گیرد؛ این حالت نیز مشكلى ایجاد نمى‌كند. گو این كه حركت به سوى خداى را كند مى‌سازد؛ حركت انسان هنگامى به سوى خداست كه در نماز رو به خدا ایستاده است ولى وقتى از نماز فارغ شد، این حركت به سوى خدا نیز متوقف مى‌شود و به كارهاى روزمره زندگى مى‌پردازد. جوامع معاصر مسیحى، چنین هستند، روى آوردن به خدا، تنها بخش بسیار اندكى از شخصیت مردم و حركت آنان را در ساعتى چند از روزهاى یكشنبه در كلیساها در برمى‌گیرد؛ وقتى این مدت را در كلیسا سپرى كردند و به سایر بخش‌هاى زندگى خویش پرداختند، از خدا روى مى‌گردانند و به كارهاى حلال یا حرام دیگرى مى‌پردازند.

«طواف» به ما مى‌آموزد كه مى‌توان در تمامى حركت‌ها و تلاش‌ها و سعى و كوشش‌هاى انسان در بازار و خانه و مسجد و مدرسه و میدان جنگ و عرصه صلح و بى آنكه كمترین لطمه یا صدمه‌اى به فعالیت و حركت وى وارد شود ـ رضاى خداوندى و خشنودى او را در نظر گرفت.

حداقل چیزى كه در این مورد مى‌توان گفت این است كه حركت انسان به سوى خدا، كُند و ناپیوسته است و چنین حركتی نمى‌تواند انسان را به لقاءالله رهنمون سازد.

«طواف» به ما مى‌آموزد كه مى‌توان در تمامى حركت‌ها و تلاش‌ها و سعى و كوشش‌هاى انسان در بازار و خانه و مسجد و مدرسه و میدان جنگ و عرصه صلح و بى آنكه كمترین لطمه یا صدمه‌اى به فعالیت و حركت وى وارد شود ـ رضاى خداوندى و خشنودى او را در نظر گرفت.

در «طواف» سرّی نهفته است كه می‌خواهد اخلاص را به انسان آموزش دهد كه به جنبه دشوارِ رابطه انسان با خداوند متعال اشاره دارد. در طواف، انسان دوره كاملى را به گرد كعبه طى مى‌كند كه در آن، انسان با شانه راست خود محیط دایره كاملى را از شرق تا غرب و از جنوب تا شمال و در همه این سوها، طى مى‌كند؛ هیچ نقطه‌اى روى این محیط، طى نشده بر جاى نمى‌ماند. این محیط برابر با 360 درجه است و هیچ جهت هندسى را وسیعتر و فراختر از 360 درجه (یعنى محیط دایره) نمى‌شناسیم. در همان حالى كه شانه راست انسان بر گرد محیط این دایره حركت مى‌كند، شانه چپ بر مركز دایره ـ كه همان كعبه است ـ ثابت مى‌ماند و طى این حركت دَوَرانى، تكان نمى‌خورد. در این ثابت ماندن و بى حركتى در كنار آن حركت همه جانبه (شانه چپ و شانه راست) معناى عمیقى در زندگى انسان مسلمان نهفته است؛ انسان مى‌تواند به تمامى فعالیت‌هاى مباحى كه دیگران در عرصه‌هاى مختلف زندگى انجام مى‌دهند، بپردازد بى آن كه حتى یك لحظه از توجه به رضاى الهى و تحقق خواست خدا، غفلت ورزد؛ براى خدا به بازار رود، براى خدا درگیر عرصه‌هاى مختلف زندگى شود. براى خدا، ازدواج كند و روزى خانواده خود را تأمین نماید. براى خدا در عرصه‌هاى سیاسى فعالیت كند. برزمد و دفاع كند، اگر دوستى و محبتى ورزید و یا اگر كینه و نفرتى پیدا كرد براى خدا باشد. اگر خوشحال شد یا به خشم آمد در هر دو حالت براى خدا باشد.

انسان در این حركت گسترده و فراگیر، از هیچ یك از حركت‌ها و فعالیت‌هایى كه مردم در عرصه امور مباح مى‌پردازند، فرو نمى‌ماند و در هیچ بخش از این فعالیت‌هاى همه جانبه، از جلب رضاى خداوندى، منحرف نمى‌گردد و در این صورت است كه خالص و مخلصانه براى خدا كار كرده و هیچ شائبه‌اى در نیت تقرّب الهى وى، وجود نخواهد داشت.

خداوند متعال درباره حضرت موسى بن عمران (علیه السلام)ـ كلیم و پیامبرخود ـ مى‌فرماید:

وَاذْكُرْ فِى الكَتابِ مُوسى اِنّه كانَ مُخْلِصاً وَ كانَ رَسُولا نَبِیّ(2)؛ «و در این كتاب، موسى را یاد كن او بنده‌اى مخلص و فرستاده‌اى پیامبر بود.»

وَ ما تُجْزَوْنَ اِلاّ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُون. اِلاّ عِبادَ الله الُْمخْلَصِینَ(3) ؛ «جز در برابر اعمالتان كیفر نخواهید دید . مگر بندگان مخلص خدا.»

انسان مى‌تواند به تمامى فعالیت‌هاى مباحى كه دیگران در عرصه‌هاى مختلف زندگى انجام مى‌دهند، بپردازد بى آن كه حتى یك لحظه از توجه به رضاى الهى و تحقق خواست خدا، غفلت ورزد؛ براى خدا به بازار رود، براى خدا درگیر عرصه‌هاى مختلف زندگى شود. براى خدا، ازدواج كند و روزى خانواده خود را تأمین نماید. براى خدا در عرصه‌هاى سیاسى فعالیت كند. برزمد و دفاع كند، اگر دوستى و محبتى ورزید و یا اگر كینه و نفرتى پیدا كرد براى خدا باشد. اگر خوشحال شد یا به خشم آمد در هر دو حالت براى خدا باشد.

فَانْظُرْ كَیْفَ كانَ عاقَبَةُ الْمُنْذِرِینَ . اِلاّ عِبادَالله الُْمخْلَصِینَ(4)؛ «پس بنگر كه سرانجام آن بیم یافتگان چگونه بود. جز بندگان مخلص خدا.»

تعبیر «مخلص» و «مخلَصین» به فتح لام، در این آیات به معناى خالص و كس یا كسانى است كه خویشتن و نیت خویش را از هر گونه شائبه غیر الهى، پاك و خالص گردانده است.»

در تفسیر آیه: اِلاّ مَنْ أتَى اللهُ بِقَلْب سَلِیم(5)؛ «مگر آن كس كه با قلبى رَسته از شرك، به نزد خدا بیاید.»

به نقل از امام جعفر صادق(علیه السلام) سفیان ابن عیینه روایت كرد كه از آن حضرت درباره آیه فوق پرسیدم، فرمود:

قلب سلیم، قلبى است كه وقتى به پیشگاه خدا مى‌رسى، جز او (یعنى خدا) كسى در آن نیست. هر قلبى كه در آن شرك یا شكى وجود داشته باشد، رد مى‌شود. قلب‌هاى سلیم از آن جهت، در دنیا زهد پیشه كردند كه دل‌هایشان تنها به آخرت و مسایل عقبى، بپردازد.(6)

یكی دیگر از ویژگى‌های طواف، جنبه اجتماعى آن است. خداوند متعال همواره دوست دارد كه بندگانش به صورت دسته جمعى به دیدارش آیند و در صفوف به هم فشرده و دست در دست هم و در كنار یكدیگر، رو به سوى وى آورند و توده‌هاى مؤمن به صورت انبوه و گروهى، به سویش روان شوند.

عبادت جمعى و گروهى باعث خوشایندى بیشتر و تقرّب فزونتر به خداوند متعال و مایه پذیرش بیشتر از سوى حق تعالى است.

در طواف، این خصلت اجتماعى كاملا آشكار است. چه، خداوند متعال مؤمنان را به طواف خانه خدا طى روزهاى مشخص و محدودى از سال فرا مى‌خواند؛ مؤمنان در این ایام به گرد حرم جمع مى‌شوند و فشرده مى‌شوند و در این ازدحام و انبوهى، مخلصانه به درگاه خداوند روى مى‌آورند. این یكى از درس‌هاى شگفت و با اهمیت «طواف» است.

 

پی‌نوشت‌ها:

1 ـ حج: 29 .

2 ـ مریم: 51 .

3 ـ صافات: 39 و 40 .

4 ـ الصافات: 74-73 .

5 ـ شعراء: 89 .

6 ـ اصول كافى: كتاب «الایمان والكفر»، باب الإخلاص، حدیث 5. (اصل عربى)

 

فراوری توسط مهری هدهدی

منبع: سایت تبیان

 


دوشنبه 24 آبان 1389

رمز و راز حج

   نوشته شده توسط: دل نوشته    نوع مطلب :اسلامی ،عرفانی ،عقیدتی ،

 

در ادامه مطلب بخوانید


ادامه مطلب

دوشنبه 24 آبان 1389

ظاهر و باطن مناسك حج

   نوشته شده توسط: دل نوشته    نوع مطلب :حکیمانه ،اسلامی ،عقیدتی ،

وَأَذِّنْ فِی النّاسِ بِالْحَجِّ یَأتُوكَ رِجالا وَعَلى كُـلِّ ضامِر یَأْتِیْـنَ مِنْ كُـلِّ فَجٍّ عَمیق ثُمَّ لْیَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَلْیُوْفُوا نُذُورَهُمْ وَلْیَطَّوَّفُوا بِالْبَیْتِ الْعَتِیْقِ ـ ( الحجّ 29 ـ 27 ) .

«و در میان مردم انجام مناسك حج را صدازن تا از هر سو مردم پیاده و سواره، از راه دور و نزدیك به سوى تو آیند. سپس مناسك حج را به انجام رسانند و به نذرهاى خود وفا كرده و به طواف خانه عتیق بپردازند.»

حج از احكام مهمّ عبادى ـ سیاسى اسلام و یكى از فروعات آن است. این فریضه الهى در عین حال خصوصیّاتى دارد كه منحصر به خود بوده و آن را بر دیگر احكام اسلامى، برترى داده است.

حج ضمن این كه عملى است عبادى، سیاسى نیز هست و بلكه نه تنها عبادى ـ سیاسى است كه عملى است اجتماعى ـ اسلامى بگونه اى كه جهان را به خود متوجّه مى سازد.

مسلمانان، با ملیّتها و رنگها و زبانهاى مختلف از سراسر این كره خاكى در یك جا جمع شده و همگى یك شعار سر داده و یك هدف را دنبال مى كنند.

بنا بر این، مى توان حج را «رستاخیز اسلامى» نام نهاد.

حج، با توجّه به گستردگى ابعاد و ویژگى خاصّش، از اسرار باطنى فراوانى برخوردار است به طورى كه هیچ یك از اعمال دیگر، به آن گستردگى نبوده و باطن هیچیك به باطن حج نمى رسد.

حج همانگونه كه توحید، نبوّت، امامت و معاد را دارد، نماز، روزه، جهاد، تولّى و تبرّى و نیز دیگر امور؛
 همانند خلوت و جلوت، ذكر و تفكّر، سكوت و فریاد، عزلت و اجتماع و ظاهر و باطن همه را دارد. و در یك كلام مى توان گفت كه: حج بخشى از آثار فقهى، فلسفى، اخلاقى، عرفانى و... را به خود اختصاص داده است.

در این نوشته برآنیم تا گوشه هایى از اسرار معنوى و عرفانى حج را، كه محصول زحمات و ریاضتهاى بزرگان و عرفاى مسلمان در طول سالیان درازِ است، باز گوییم.

بدیهى است آنچه یك عارف گفته یا نوشته است، محصول زحمات خویش بوده و یك كشفِ فردى است كه هر عارفى مى تواند به اقتضاى حال خود بدان برسد و آن را شهود كرده، در حدّ توان بیان و قلم خود، به دیگران نیز انتقال دهد. چه بسا عارفى از مسأله اى ظاهرى، معنویتى به دست آورد؟ كه عارف دیگر به چیزى غیر از آن رسیده است یا طورى بیان كند كه متفاوت و بلكه مغایر با بیان عارف دیگر باشد.

از گفته هاى عارفان، آنچه كه عقل و دل خواننده كشش دارد، برایش قابل درك و استفاده است. و آنچه كه خارج از توان وى باشد، به عقل و انصاف و اخلاق نزدیكتر است كه از كنار آن با كمال ادب عبور كرده، صحّتش را، به قول شیخ الرئیس ابو على سینا، در بقعه امكان قرار دهد . و متوجّه این شعر حافظ باشد كه:

ما نگوییم بدو میل به نا حق نكنیم       جامه كس سیه و دلق خود ازرق نكنیم

ابن سینا با اینكه یك فیلسوف و عقلگراى محض است، در امور عرفانى بسیار محتاط بوده و دیگران را نیز به احتیاط و ادب و پرهیز از تندروى و انكار، دعوت مى كند. او در چندین جاى كتاب «اشارات» خود، این مطلب را گوشزد كرده و مى گوید:

«اگر با خبر شدى كه عارفى به قوّت خود كارى انجام داد یا حركتى كرد و یا حركتى را به وجود آورد كه از عهده دیگرى خارج است، پس چنین كارى را به كلى انكار نكن؛ زیرا راههایى بر سبب و صحّت این امور وجود دارد.»

در جایى دیگر مى گوید:

«وچه بسا اخبارى از عرفا به تو برسد كه بر خلاف عادت است و تو را به سوى تكذیب سوق مى دهد. پس در این امور  اگر نمى توانى قبول كنى توقّف كرده عجله نكن؛ زیرا كه این گونه مسائل در طبیعت اسرارى دارند و اسبابى.»

همچنین مى گوید:

«مبادا كه زیركى و ذكاوت و دورى جستن تو از مردم، به روى آوردن تو بر انكار همه این امور باشد؛ زیرا كه این حالت نشانه عجز و خفّت و سبك سرى تو است. بلكه بر تو باد كه بر طناب توقّف توسّل كنى. و اگر بعید بودن آن خبرى كه به گوش تو رسیده است تو را در انكار آن بى تاب كرده، تا زمانى كه محال بودنش برتر یقینى و مبرهن نشده، صواب این است كه اینگونه اخبار را در بقعه امكان قراردهى، مادامى كه برهانِ قاطع بر آن به دست نیاورده اى و بدان كه در طبیعت عجایب فراوانى است.»

و چه نیكو فرمود آن عارف وارسته به حق پیوسته. حضرت امام خمینى ـ ره ـ كه: «خدا توفیق دهد كه ما اینها را انكار نكنیم.»

یعنى اگر قدرت درك و تجزیه و تحلیل عمق كلام بزرگان عرفان را نداریم از خدا بخواهیم تا ما را، همچو جاهلان، در ورطه انكار این حقایق نیندازد و خداى ناكرده به تكفیر و تفسیق یا توهین نپردازیم.

آنچه از حقایق عرفانى به ما مى رسد، اگر مربوط به انبیا و اولیاى دین باشد، چه بفهمیم و چه نفهمیم باید تعبّداً قبول كرده و از خدا توفیق فهم آن را بخواهیم، بدون این كه كوچكترین شك و شبهه اى در صحّت كلام به خود راه دهیم.

ولى اگر به انبیا و اولیا منسوب نبود. بلكه به علما و عرفا مربوط باشد، اگر خارج از درك ما بوده و ما قادر به هضم آن نباشیم باید در بقعه امكان قرار دهیم تا این كه توفیق بهره بردارى از فیوضات عرفا از ما سلب نشود و ما در قضاوتهاى خود راه خلاف یا دور از انصاف را طى نكنیم. در ضمن متوجّه این نكته هم باشیم كه منبع احكام عبادى و سیاسى اسلام قرآن كریم است و خود قرآن كتاب نازل شده است.

یعنى از مقام حقیقى و عُلْوى خود تنزل كرده و پایین آمده است تا این كه براى بشر قابل درك باشد، در عین حال این قرآن، ظاهرى دارد و باطنى، غیبى دارد و شهادتى، صورتى دارد و سیرتى.

حرف قرآن را بدان كه ظاهریست       زیر ظاهر باطنى بس قاهریست

زیر آن باطن یكى بطن سِوُم       كه دَرو گردد خردها جمله گم

بطن چارم از نُبى خود كس ندید       جز خداى بى نظیر بى ندید

تو زقرآن اى پسر ظاهر مبین       دیو آدم را نبیند جز كه طین

ظاهر قرآن چو شخص آدمى است       كه نقوشش ظاهر و جانش خفى است

مرد را صد سال عم و خال او       یك سر موى نبیند حال او

با این كه ظاهر قرآن كلماتى است كه از حروف معمولى تشكیل یافته، ولى باطن آن همانند ظاهرش یكسان نبوده بلكه داراى مراتبى عظیم است همینگونه اند انسانها كه مانند قرآن ظاهرى همسان دارند ولى باطنشان مثل هم نبوده و بسیار متفاوت است.

مولوى گوید: باطن انسان همانند ظاهر فرشتگان است. چون فرشتگان ظاهراً پنهان اند ولى انسان ظاهراً آشكار و باطناً پنهان است، و این پنهان بودن به جهت پیچیدگى و عظمت بى نهایت وى است؛
 

گر به ظاهر آن پَرى پنهان بود       آدمى پنهانتر از پریان بود

نزد عاقل زآن پَرى كه مضمرست       آدمى صد بار خود پنهانتر است

آدمى نزدیك عاقل چون خفى است       چون بود آدم كه در غیب او صفى است

آدمى همچون عصاى موسى است       آدمى همچون فسون عیسى است

در كف حق بهر داد و بهر زَیْن       قلب مؤمن هست بین اصبعین

وقتى باطن قرآن داراى حقایق لایتناهى است و باطن انسان نیز همانند باطن قرآن عظیم و بى انتها است بدیهى است هنگامى كه این دو بى نهایت به هم مى رسند، استفاده ها و برداشتهاى بى حدّ و حصرى نیز حاصل خواهد شد، كه چه بسا با این فكر و اندیشه محدود و قالب گیرى شده بعضیها ناسازگار باشد.

پس بهتر است كه موارد سخت و پیچیده مسائل عرفانى به جاى این كه عرفان یا عارف را تأویل كنیم خود را تأویل نماییم.

كرده وى تأویل حرف بكر را       خویش را تأویل كن نى ذكر را

هیچ بى تأویل این را در پذیر       تا در آید در مگو چون شهد و شیر

زآنكه تأویلست واداد عطا       چونكه بیند آن حقیقت را خطا

آن خطا دیدن زضعف عقل اوست       عقل كلّ مغزاست و عقل ما چو پوست

خویش را تأویل كن نه اخبار را       مغز را بدگوى نى گلزار را

ناگفته نماند كه منظور از این حرف تبرئه كلّى عرفا از خطا و توجیه همه گفتار آنها نیست؛
 زیرا عارف هر قدر هم عظیم باشد جایز الخطا بوده و چه بسا به قدر بزرگیش اشتباهش نیز بزرگ باشد. بلكه منظور معیار قرار ندادن خود در این امور است. در امور ذوقى و كشفى كه عارف متعمّداً پوشیده سخن گفته و راز را به رمز بیان مى كند نباید معلومات عمومى و محدود خود را قاضى كرده و عارف را محك بزنیم چون:

اصطلاحاتى است مر ابدال را       كه خبر نبود از او غفال را

هندیان را اصطلاح هند مدح       سندیان را اصطلاح سند مدح

پیش او مدح است و در پیش تو ذمّ       پیش او شهداست و در پیش تو سم

هر كسى را اصطلاحى داده ایم       هر كسى را سیرتى بنهاده ایم

با توجّه به این گفتار خواننده عزیز توجّه دارد كه آنچه در خصوص اسرار و عرفان حج گفته مى شود، توجّه به باطن امور ظاهرى است؛ لذا احرام، سعى، طواف، لباس احرام، حجر الاسود، كعبه و... یك مفهوم ظاهرى داشته و یك مفهوم یا مفاهیم باطنى خاصّى هم دارد كه در اینجا غرض بیان آن مفاهیم باطنى است.

ارزش واقعى هر عملى، در نقش سازنده آن از راه شناخت اسرار باطنى و به كارگیرى آن اسرار نهفته است.

نماز، روزه، حج و هر عمل دیگرى كه تنها در حدّ قالب ظاهرى آن مورد توجّه بوده و به درونش پى برده نشده است، كارساز و مشكل گشا نبوده و نخواهد بود. حج ظاهرى همانگونه كه براى دشمنان حج زیانى ندارد براى حاجى نیز سودى ندارد و تنها جهت رفع تكلیف به جاآورده مى شود. اگر میلیونها نفر به حج روند ولى شناخت آنها از حج تنها در حدّ مناسك صورى آن و اجراى دقیق مناسك بدون توجّه به محتواى آن باشد، نه سودى دارد و نه زیانى.

اگر از میان ملیونها زائر، حتى تنها چند هزار نفرى ضمن اجراى صحیح آداب ظاهرى اعمالِ حج، آنهم تا حدودى به اسرار باطنى و نقش سازنده آن واقف شده و از نور درون آن مستضیىء شوند و نور بگیرند، دشمنان ضدّ نور براى خاموشى آن با حاجیّان به مقابله مى پردازند؛ «یُرِیدُونَ لِیُطْفِئُوا نُورَ اللهِ بِأفْواهِهِمْ وَاللهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَو كَرِهَ الكافِرُون»

«مى خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش كنندولى خداوند نور خود را به اتمام و كمال مى رساند ولو كراهت داشته باشند.»

آرى چنین حجّى به ضرر آنان است و حیات استعماریشان را تهدید مى كند. همانگونه كه نماز واقعى «تنهى عن الفحشاء و المنكر» و «معراج المؤمن» و «عمود الدّین» است، حج واقعى نیز چنین است؛ لیكن با كمال تأسّف بسیارى از مردم از این فیض عظما محروم و اسرار حج از آنان مكتوم است.

عارف بزرگ و بزرگمرد تاریخ معاصر حضرت امام خمینى ـ قدّس الله نفسه الزكیه ـ به این حقیقت پیش از همه و بیش از هر كس دیگر پى برد و مردم را بدین مهم آگاه ساخت و از این كه هنوز هم گروهى حج را فقط در اجراى احكام صورى و ظاهرى محدودى خلاصه كرده اند تأسّف خورده، مى گوید:

«بزرگترین درد جوامع اسلامى این است كه هنوز فلسفه واقعى بسیارى از احكام الهى را درك نكرده اند و حج با آن همه راز و عظمتى كه دارد هنوز به صورت یك عبادت خشك و یك حركت بى حاصل و بى ثمر باقى مانده است. یكى از وظایف بزرگ مسلمانان، پى بردن به این واقعیت است كه حج چیست و چرا براى همیشه باید بخشى از امكانات مادى و معنوى خود را براى برپایى آن صرف كنند؟ چیزى كه تا به حال از ناحیه ناآگاهان و یا تحلیل گران مغرض و یا جیره خواران، به عنوان فلسفه حج ترسیم شده است، این است كه حج یك عبادت دستجمعى و یك سفر زیارتى ـ سیاحتى است.

به حج چه كه چگونه باید زیست و چطور باید مبارزه كرد و با چه كیفیّت در مقابل جهان سرمایه دارى و كمونیسم ایستاد؟!

به حج چه كه حقوق مسلمانان و محرومان را از ظالمین باید ستاند؟! به حج چه كه باید براى فشارهاى روحى و جسمى مسلمانان چاره اندیشى نمود؟! به حج چه كه مسلمانان باید بعنوان یك نیروى بزرگ و قدرت سوّم جهان خودنمایى كنند؟!

به حج چه كه مسلمانان را علیه حكومتهاى وابسته بشوراند؟! بلكه حج همان سفر تفریحى براى دیدار از «قبله» و «مدینه» است و بس.

و حال آن كه حج براى نزدیك شدن و اتّصال انسان به صاحب خانه است و حج تنها حركات و اعمال و لفظها نیست و با كلام و لفظ و حركت خشك انسان به خدا نمى رسد. حج كانون معارف الهى است كه از آن، محتواى سیاست اسلام را در تمامى زوایاى زندگى باید جستجو نمود. حج پیام آور ایجاد و بناى جامعه اى بدور از رذائل مادّى و معنوى است.

حج تجلّى و تكرار همه صحنه هاى عشق آفرین زندگى یك انسان و یك جامعه متكامل در دنیاست و مناسك حج مناسك زندگى است و از آنجا كه جامعه است اسلامى از هر نژاد و ملّتى باید ابراهیمى شود تا به خیل امّت محمّد ـ صلى الله علیه و آله و سلم ـ پیوند خورد و یكى گردد و ید واحده شود، حج تنظیم و تمرین و تشكل این زندگى توحیدى است.

حج عرصه نمایش و آیینه سنجش استعدادها و توان مادى و معنوى مسلمانان است. حج بسان قرآن است كه همه از آن بهره مند مى شوند ولى اندیشمندان و غوّاصان و دردآشنایان امّت اسلامى اگر دل به دریاى معارف آن بزنند و از نزدیك شدن و فرو رفتن در احكام و سیاستهاى اجتماعى آن نترسند، از صدف این دریا گوهرهاى هدایت و رشد و حكمت و آزادگى را بیشتر صید خواهند نمود و از زلال حكمت و معرفت آن تا ابد سیراب خواهند گشت.

ولى چه باید كرد و این غم بزرگ را به كجا باید برد كه حج بسان قرآن مهجور گردیده است. و به همان اندازه اى كه آن كتاب زندگى و كمال و جمال در حجابهاى خود ساخته ما پنهان شده است و این گنجینه اسرار آفرینش در دل خروارها خاك كج فكریهاى ما دفن و پنهان گردیده است و زبان انس و هدایت و زندگى و فلسفه زندگى ساز او به زبان وحشت و مرگ و قبر تنزل كرده است، حج نیز به همان سرنوشت گرفتار گشته است. سرنوشتى كه میلیونها مسلمان هر سال به مكّه مى روند و پا جاى پاى پیامبر و ابراهیم و اسماعیل و هاجر مى گذارند ولى هیچ كس نیست كه از خود بپرسد ابراهیم و محمّد ـ علیهما السلام ـ كه بودند و چه كردند، هدفشان چه بود، از ما چه خواسته اند؟ گویى به تنها چیزى كه فكر نمى شود به همین است. مسلّم، حج بى روح و بى تحرّك و قیام، و حج بى برائت، حج بىوحدت و حجى كه از آن هدم كفر و شرك برنیاید، حج نیست...

پیامبر اسلام نیازى به مساجد اشرافى و مناره هاى تزییناتى ندارد. پیامبر اسلام دنبال مجد و عظمت پیروان خود بوده است كه متأسّفانه با سیاستهاى غلط حاكمان دست نشانده به خاك مذلّت نشسته اند...

إنشاء الله ما نخواهیم گذاشت از كعبه و حج، این منبر بزرگى كه بر بلنداى بام انسانیّت باید صداى مظلومان را به همه عالم منعكس سازد و آواى توحید را طنین اندازد، صداى سازش با آمریكا و شوروى و كفر و شرك نواخته شود و از خدا مى خواهیم كه این قدرت را به ما ارزانى دارد كه نه تنها از كعبه مسلمین كه از كلیساهاى جهان نیز ناقوس مرگ آمریكا و شوروى را به صدا درآوریم»


دوشنبه 24 آبان 1389

فلسفه حج ابراهیمی از منظر آیت الله جوادی آملی

   نوشته شده توسط: دل نوشته    نوع مطلب :حکیمانه ،اسلامی ،عرفانی ،عقیدتی ،

در كنار "كعبه گِل"، آن "كعبه دِل" كه اصل ولایت و رهبری است، محفوظ است و حجی كه رهبری در آن حضور و ظهور ندارد، ناقص است.

حج از آن نظر كه یك امر عبادی سیاسی است، آثار سیاسی در آن به خوبی ظاهر است چنان كه آثار عبادی نیز در این سیاست به خوبی بارز است. ذات اقدس اله كعبه مراسم حج را هم مظهر جمال خود قرار داد، هم محور جلال خویش یعنی در زیارت خانه خدا هم آثار تهذیب و تزكیه مشهود است و هم نشانه تبرّی از شرك و مشركان.

تولّیِ عبادی حج، نشانه جمال خداست و تبرّی سیاسی آن نمونه جلال حق می‌باشد. همچنین روایاتی كه از معصومین (ع) رسیده است به این دو بخش "جمال" و "جلال" (تولّی و تبری) اشاره كرده است.

در بیان نورانی امیر بیان، حضرت علیّ بن ابی طالب (ع) آمده است كه: "زیارهُٔ بیتِ الله أمنٌ من عذابِ جهنّمَ".

همچنین حضرتش فرمود: ذات اقدس اله، حج را محور تواضع و فروتنی بندگان خاصّ خود قرار داد: "جعله سبحانه علامهًٔ لتواضعهم لعظمته و إذعانهم لعزّته و اختار مِن خلقه سُمّاعاً أجابوا إلیه دعوتَه و صَدّقوا كلمتَه و وقفوا مواقفَ أنبیائه و تشبّهوا بملائكته المُطیفینَ بعرشه ... و كَتَبَ علیكم وِفادته" فقال سبحانه: "و لله علی الناس حجُ البیت مَن استطاع ‌إلیه سبیلاً"

یعنی ذات اقدس اله بار یافتن به حرم امن خود را نشانه فروتنی بندگان خود قرار داد و از بین بندگان، انسان‌های شنوا و مطیع را انتخاب كرد كه به جای انبیا می‌ایستند و همانند فرشتگان دور عرش خدا طواف می‌كنند؛ همان طوری كه فرشتگان، حافّین حول عرش‌اند، زایران بیت الله نیز طایفان حول كعبه و بیت خدا هستند و همان طوری كه انبیا منادیان حقّ‌اند و فرشتگان منادیان رحمت، زایران و مهمانان بیت‌الله نیز كاری كه انبیا و فرشتگان می‌كنند در حج انجام می‌دهند.

برای اینكه این سنّت ابراهیمی در میان انبیای ابراهیمی (ع) زنده بماند از ساده‌ترین قرارها تا مهم‌ترین قراردادها را در موقع حج به نام حج تنظیم می‌كردند به طور مثلال وقتی جریان اجاره و استیجار موسی و شعیب (ع) مطرح است، می‌بینیم سخن از نامگذاری "حج" طرح می‌شود.

شعیب به موسی (ع) می‌فرماید: "علی أَن تَأجُرَنی ثَمانِیَ حِجَجٍ". هشت "سال" را به صورت هشت "حج" یاد كردند. نفرمود: تو اجیر من باشی، مدّت اجاره هشت سال است، بلكه فرمود: "مدّت اجاره هشت حج است چون سالی یك بار گزارده می‌شود و هر حجّتی نشانه یك سال است از این رو هشت حج یعنی هشت سال. این ساده‌ترین قراردادی است كه با نام حجّ و زیارت همراه است.

وقتی موسای كلیم (ع) به مقام والای نبوّت بار یافت، خداوند سبحان می‌خواست بهترین و مهم‌ترین قرارها را با پیامبر خود تنظیم كند زیرا انتخاب مدّت قرار به عهده متكلّم است نه بر عهده كلیم خدا. ذات اقدس اله به موسای كلیم (ع) فرمود: تو مهمان چهل شبه من می‌باشی امّا در مراسم حجّ: "و واعَدنا موسی ثلاثین لیلهًٔ و أتمّمناها بعشرٍ فَتَمَّ میقاتُ رَبّه أربعین لیلهًٔ". این قرار اربعین از آغاز ذیقعده شروع شد و تا دهم ذیحجه به طول انجامید كه مهم‌ترین مراسم حج و زیارت در این اربعین است و بهترین فرصت برای چلّه‌گیری همین چهل روز می‌باشد.

در تعبیرات دینی آمده است كه موسای كلیم (ع) در آن اربعین نه غذایی میل كرد و نه آبی نوشید بلكه شوق لقای حق در این اربعین او را تغذیه كرد و محصول این چلّه‌گیری او نیز دریافت تورات در عشر ذیحجّه یعنی پایان این اربعین بود. این عبارت از برجسته‌ترین قرارهایی است كه بین خلق (موسی) و خالق است و آن نیز ساده‌ترین قرادادهایی كه بین دو مخلوق (شعیب و موسی) است.

آنچه در تورات درباره مأموریّت موسای كلیم (ع) در نورانی كردن مردم آمده در قرآن كریم نیز وارد شده است و مسئله حج و ساختن كعبه و همچنین مسئله بلد امین و سایر مسایل كه به فقه سیاسی حج برمی‌گردد در همین بخش از قرآن كریم مطرح شده است.

خداوند سبحان درباره رسالت موسی (ع) می‌فرماید: "و لقد ارسلنا موسی بایاتنا أن أخرج قومَك من الظّلمات إلی النّور و ذَكّرهُم بأیّام الله إنّ فی ذلك لایاتٍ لكلّ صبّارٍ شكورٍ". ما به موسی كلیم (ع) پیام فرستادیم كه مردم خود را نورانی كن و برای این كار، امت خود را به ایام خدا متذكر كن. وظیفه مردمی كه بخواهند نورانی شوند، صبار و شكور بودن است. در بعضی از مسایل، صبر و شكر كافی است ولی برای تأسیس یك حكومت نور، صابر و شكیبا بودن كافی نیست بلكه باید صبار و شكور بود: "إنّ فی ذلك لایات لكلّ صبارٍ شكورٍ" پس این موهبت یعنی "تورات" در مراسم حج، نصیب كلیم حق (ع) شد.

دو روایت از حضرت نبی اكرم (ص) رسیده است كه فرمود: "ما من أیامٍ أزكی عندالله سبحانه و تعالی و لاأعظم أجراً من خیر فی عشر الأضحی". هیچ زمانی به عظمت دهه اول ذیحجه و ازكی از آن نمی‌باشد. در حدیث دوم كه بالاتر از حدیث اول است، چنین آمده است: "ما من أیام العمل الصالح فیها أحب الی الله عزوجل من أیام العشر". كلمه "احب" در اینجا پربارتر از "ازكی" و "اعظم" است.

سرّ اینكه عارف بزرگوار، مرحوم میرزا جواد ملكی تبریزی (قدس‌سره) این حدیث را مهم‌تر از حدیث اول می‌داند این است كه در حدیث دوم سخن از "محبت" است نه "عظمت". در هر دو روایت از حضرت نبی اكرم (ص) پرسیدند كه حتی جهاد در راه خدا نیز به اندازه اعمال دهه اول ذیحجه محبوب خدا نیست؟
فرمود: نه، حتی جهاد در راه خدا به اندازه اعمال دهه اول نیست. لیكن برای اینكه مسئله را روشن كند تا شنونده بین "جهاد" و "شهادت" فرق بگذارد، فرمود: جهاد یك عمل است، شهادت و ایثار مال، عملی دیگر. هر كه به جبهه رفت، فضیلت ایام عشر ذی‌الحجه را ندارد، مگر آن مجاهدی كه با نثار جان و ایثار مال برود و برنگردد كه او حساب دیگری دارد: "إلا رجل خرج بنفسه و ماله فلم یرجع بشیءٍ من ذلك".

چنین مجاهدی در هر زمان به شهادت برسد به آن زمان و تاریخ فخر می‌دهد و در هر زمین بیارَمَد به آن سرزمین شرف می‌بخشد. اینكه در فرهنگ ما گفته‌اند: زیارت وارث و عاشورا به طور مكرر تلاوت كنید، برای آن است كه در مضمون آنها آمده است كه سرزمین شهادت، سرزمین طیب است: "طبتُم و طابَت الارضُ التی فیها دُفتُم". حساب شهید و شهادت چیز دیگری است اما جهاد، عملی است كه ممكن است مجاهد در آن به شهادت برسد و ممكن است شهید نشود، لیكن اگر جهاد او به شهادت منتهی شد، چیزی همتای آن نخواهد بود: "لایعدلها و لایُعادلها شیء". شهید، هم روزگار و زمان و زمانه خود و هم سرزمین خویش را مرهون خون خود می‌كند.

صغرای قیاس (چنانچه گذشت) در زیارت وارث و كبرای قیاس در قرآن كریم آمده است كه: "والبلدُ الطّیّبُ یخرُجُ نباتُه بإذن ربّه". سرزمینی كه طیب باشد، میوه آن به نام ذات اقدس اله شكوفا می‌شود و آثار میوه آن به دیگران می‌رسد.

حال این سئوال مطرح است كه: آیا تنها مسئله عبادی حج است كه حتی از جهاد منهای شهادت بالاتر است یا آن بار سیاسی كه در حج تعبیه شده، او را این گونه گرانبار كرده است؟ برای رسیدن به پاسخ این سئوال بنگرید و ببینید در ماه ذیقعده و ذیحجه چه حادثه‌ای رخ داده است.

۱) مهم‌ترین حادثه‌ای كه در ذیقعده رخ داد، ساختار و بنای كعبه است. در روز ۲۵ ذیقعده سخن از "دَحوُالارض" و پیدایش سرزمینی كه زیربنای حرم خداست.

۲) در دهه ذیحجه مهم‌ترین حادثه تاریخی كه رخ دارد، نزول سوره برائت و ابلاغ تبری به دست امیر تبری، حضرت علی بن ابی طالب (ع) است. در مراسم حج بود كه سوره مباركه تبری با دستور برائت از شرك و مشركین آمد: "و أذانٌ من الله و رسوله إلی الناس یوم الحج الاكبر أنّ الله بریءٌ من المشركین و رسوله" و اعلانی است از خدا و رسولش به سوی مردم در روز حج اكبر، كه خدا و نیز رسولش از مشركان بیزار است.

دیگران فكر می‌كردند كه این سوره می‌تواند به وسیله صاحبان سقیفه قرائت شود، ولی همان وحیی كه تبری را آورد، دستور ابلاغ آن را نیز چنین صادر كرد كه: "لا یؤدیها إلا أنت أو رجلٌ منك". این تبری را باید یك انسانی كه مظهر تولی و تبری است، ابلاغ كند و ای پیامبر! آن شخص باید خود تو و یا كسی كه جای تو و همتای تو است، باشد از این رو وجود مبارك امیرمؤمنان علی بن ابی طالب (ع) كه نفس رسول اكرم است: "و انفسنا و انفسكم"، عهده‌دار تبلیغ سوره تبری از مشركین شد.

این حوادث نشان می‌دهد كه زمان حج از جهات یاد شده فضیلت دارد؛ چون هر زمانی را متضمن آن "شرف" می‌دهد و هر مكانی را متكن آن "فخر" می‌بخشد؛ و گرنه در گوهره زمان، فرقی بین اجزایش و در جوهره زمین فرقی بین ابعاضش نیست.
اكنون روشن شد كه چرا حج چنین پایگاه عمیقی دارد و چرا همه انبیا سعی می‌كردند كه پیام خود را از كنار كعبه به گوش جهانیان برسانند. اگر حج فقط جنبه عبادی و تقرب محض داشت و در گشتن صرف در اطراف احجار خلاصه می‌شد، این عمل در جاهلیت نیز بود كه با یك تفاوت كوتاهی در اسلام ظهور كرد.

بنابراین اساس و روح حج چیز دیگری است. حضرت امام باقر (ع) كه مظهر علم ذات اقدس اله و باقر علوم‌الاولین و الاخرین است، وقتی به مكه مشرف شد، دید مردمی كنار كعبه طواف می‌كنند، فرمود: "هكذا كانوا یطوفون فی الجاهلیهٔ". در جاهلیت نیز این چنین اشواط سبعه داشتند و دور این كعبه می‌گشتند و اسلام نیامده است تا همان سنت جاهلی را ادامه دهد: "إنما أمروا أن یطفوا بها ثم ینفروا الینا فیعلمونا بولایتهم و مودتهم و یعرضوا علینا نصرتهم"، ثم قرأ قوله سبحانه و تعالی: "فاجعل أفئدهٔ من الناس تهوی الیهم". فرمود: دور این سنگ های بی اثر گشتن در جاهلیت نیز رایج بود.

این تعبیر كه: "احجاز كعبه سود و زیانی نمی‌رساند" به طور مكرر در بیانات اهل بیت (ع) آمده است تا زایران كعبه بدانند كه در كنار "كعبهٔ گِل"، آن "كعبهٔ دِل" كه اصل ولایت و رهبری است، محفوظ است.

در كتاب قیم نهج‌البلاغه آمده است كه: "ألا ترون ان الله سبحانه و تعالی اختبر الاولین من لدن آدم الی الاخرین من هذا العالم باحجار لا تضر و لا تنفع و لا تبصر و لا تسمع فجعلها بیته الحرام الذی جعله للناس قیاماً".

خداوند با این سنگ ها، كه تقرب و تبعّد آن ها را سود و زیانی نیست، مردم را امتحان كرده است. بوسیدن احجار كعبه برای آن نیست كه این حجر سود و زیانی دارد. حضرت امام باقر (ع) فرمود: مردم موظف‌اند كه اطراف این سنگ ها بگردند اما بعد از طواف، به بارگاه ولای ما بار یابند و مودت و نصرت و آمادگی خود و "حضور الحاضر و قیام الحجهٔ بوجود الناصر" را بر ما عرضه كنند، آنگاه حضرت این آیه كریمه را قرائت فرمود: "فاجعل أفئدهًٔ من الناس تهوی الیهم". یعنی پروردگارا! دل های گروهی از مردم را به فرزندان من مشتاق كن.

این آیه در قبال سوره كریمه حج، دو پیام دارد یعنی مردم كه از نقاط دور و نزدیك به حرم خدا مشرف می‌شوند، موظف‌‌اند دو كار را انجام دهند: اول اینكه با بدن، دور آن سنگ هایی كه "لاتضر و لاتنفع" است، بگردند و دوم اینكه با جان، گردِ حرم وِلای اهل بیت و رهبری علی و اولاد او (ع) طواف كنند. خدای سبحان پیام اول را كه بدان مردم كار دارد به عهده ابراهیم خلیل (ع) گذاشته و فرمود: تو اعلان كن، مردم می‌آیند: "و أذّن فی الناس بالحج یأتوك رجالاً و علی كل ضامر یأتین من كل فج عمیق".

اما وقتی مردم با جان بیایند تا وِلای خود را با اهل بیت (ع) عرضه كنند و آمادگی خود را برای فداكاری و نثار جان و ایثار مال ارائه دهند، "حضور الحاضر و قیام الحجه بوجود الناصر" محقق می‌شود كه ابراهیم خلیل (ع) آن كار را از خدای سبحان چنین درخواست نمود، فرمود: پروردگارا! تسخیر دل های مردم كه به اطراف كعبه دل بگردند، به عهده تو است.
حضرت امام باقر (ع) فرمود: این طواف صوری بی‌روح در جاهلیت نیز بود، اشواط سبعه و قربانی سابقه داشت: "هكذا كانوا یطوفون فی‌الجاهلیهٔ"، و اسلام آمد تا به مردم بگوید كه گذشته از طواف كنار كعبه سنگ و گلی كه "لاتضر و لاتنفع"، آمدن به حضور امام و عرض نصرت كردن، متمم حج است.

طبق بیان نورانی حضرت امام باقر (ع) حجی كه رهبری در آن حضور و ظهور ندارد، ناقص است: "مِن تمام الحج لقاء الامام". البته این شامل همه عبادات بوده و اختصاصی به حج ندارد و به عنوان تمثیل است، نه تعیین؛ یعنی نه تنها "من تمام الحج لقاء الامام"، بلكه "من تمام الصلاه لقاء الامام"، همچنین "من تمام الصیام لقاء الامام"، چه اینكه "من تمام الزكاه لقاء الامام" و در پایان حدیث "بنی الاسلام علی خمسه أشیاء: علی الصلاه و الزكاه و الحج و الصوم والولایه"، سخن از "ولایت" است كه با كلمه "والی" از آن تعبیر شده: "و الوالی هو الدلیل علیهن".

این سخن حضرت امام باقر (ع) كه: "من تمام الحج لقاء الامام"، از آیه كریمه "الیوم أكملت لكم دینكم و أتممت علیكم نعمتی و رضیت لكم الاسلام دینا" كه در حجه‌الوداع نازل شده، الهام و مدد گرفته است.

خداوند سبحان، اسلام همراه با ولایت و رهبری را برای ما پسندیده است. دین خداپسند، دینی است كه با "كمال نعمت" و "تمام ولایت" آمیخته باشد پس نه تنها "من تمام الحج لقاء الامام"، بلكه "مَن تمام الاسلام لقاء الامام


شنبه 22 آبان 1389

عصر ظهور در كلام امام باقر علیه ‏السلام

   نوشته شده توسط: دل نوشته    نوع مطلب :اسلامی ،دانستنیها ،حکیمانه ،عرفانی ،عقیدتی ،

منتظران مژده باد

یاران وفادار

چشم به راه ظهور

جهان در آستانه ظهور

اقتدار حضرت مهدى علیه‏السلام

بانوان در دولت مهدوى

مخالفین دولت مهدوى

بشارتهایی در مورد ظهور

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 با کلید زدن در سایت شهید آوینی بخوانید


در ادامه مطلب رجوع کنید


ادامه مطلب

شنبه 15 آبان 1389

سیره ابن الرضا (علیه السلام)

   نوشته شده توسط: دل نوشته    نوع مطلب :حکیمانه ،اسلامی ،دانستنیها ،اهل بیت(ع) ،عقیدتی ،

در تاریخ ولادت حضرت امام محمّد تقى، ملقّب به جواد، اختلاف است.

قول مشهور این است كه آن حضرت در دهم رجب سال 195 قمرى در مدینه چشم به جهان گشوده است.

كنیه آن حضرت ابوجعفر و پدر گرامىاش حضرت على بن موسى الرّضا و مادر بزرگوارش سبیكه، معروف به خیزران است.

دوران زندگى جوادالأئمّه(علیه السلام)مصادف با دوران حكومت مأمون و معتصم عبّاسى بود و معتصم در بغداد تصمیم به قتل آن حضرت گرفت و سرانجام به وسیله أُمّ الفضل ، همسر امام و دختر مأمون، آن پیشواى معصوم را در 25 سالگى، مسموم كرد و به شهادت رساند.

زندگانى امام محمّد تقى، جوادالأَئِمّة(علیه السلام)، ادامه راه خطّ و روش پدرش حضرت امام رضا(علیه السلام) بود.

مأمون كوشش مىكرد كه دل امام را به دست آورد و او را به دارالخلافه نزدیك كند.
او توطئه خود را براى از میان بردن جنبش و حركت تشیّع در چهارچوب خلافت عبّاسیان همچنان ادامه مىداد و هدفش این بود كه بین امام و پایگاه مردمى او فاصله اندازد و آن حضرت را از مردم دور سازد، ولى مىخواست به طریقى این نقشه را اجرا كند كه مردم تحریك نشوند.

مأمون، بر اساس همان نقشه قدیمى، در جامه دوستدار امام ظاهر شد و «امّ الفضل» دختر خود را به ازدواج او درآورد تا از تأیید امام(علیه السلام)برخوردار باشد و اصرار كرد كه با كمال عزّت در كاخ مجلّل او زندگى كند.

امّا امام پافشارى مىورزید كه به مدینه بازگردد تا نقشه مأمون را در كسب تأیید امام براى پایدارى خلافتى كه غصب كرده بود، نقش بر آب سازد و مشروعیّت حكومت او را در دل مردم خدشه دار نماید.

امام جواد(علیه السلام) خطّ پدر بزرگوارش را ادامه داد و به آگاهى فكرى و عقیدتى دست یازید، فقیهان را از بغداد و شهرهاى دیگر، پیرامون خود، در مدینه فراهم آورد تا با او مناظره كنند و از او بپرسند و از راهنمایىهاى او بهره برگیرند.

شیخ مفید - رضوان اللّه علیه - گوید: «مأمون، امام جواد را دوست مىداشت، زیرا با وجود كمىِ سنّ، شخصى فاضل بود و به درجه والا از علم و دانش رسیده بود و در ادب و حكمت و كمال عقل، مقامى داشت كه هیچ یك از مشایخ زمان، با او برابرى نمىتوانست كرد.»صغر سنّ امام(علیه السلام) از پدیده هاى اعجازآمیز اوست كه در روحیه حاكمان آن زمان اثرى فوق العاده گذاشته بود.

وقتى پدر بزرگوارش درگذشت، از عمر امام جواد حدود هشت سال بیش نگذشته بود و در همان سنّ، عهده دار منصب امامت گردید.
امام(علیه السلام) با پایگاههاى مردمى طرفدار و مؤمن به رهبرى و امامتش به طور مستقیم در مسائل دینى و قضایاى اجتماعى و اخلاقى در تماس بود.

وقتى مأمون، امام(علیه السلام) را به بغداد یا مركز خلافت آورد، امام(علیه السلام)اصرار ورزید تا به مدینه بازگردد، مأمون با این درخواست موافقت كرد و آن حضرت بیشتر عمر شریف خود را در مدینه گذراند.
معتصم از فعّالیّت و كوشش هاى او برآشفته بود، از این رو، آن حضرت را به بغداد فراخواند و هنگامى كه امام(علیه السلام) وارد عراق گردید، معتصم و جعفر، پسر مأمون، پیوسته، توطئه مىچیدند و براى قتل آن بزرگوار حیله مىاندیشیدند، تا این كه آن حضرت در سال 220 هجرى در آخر ماه ذیقعده، به شهادت رسید.
از بیشتر روایات چنین برمىآید كه وقتى امام رضا(علیه السلام) به درخواست مأمون به خراسان رفت، فرزندش ابوجعفر(امام جواد(علیه السلام)) را در مدینه به جاى گذاشت و مأمون پس از بازگشت به بغداد در سال 204 هجرى امام جواد را به حضور خود فراخواند تا دخترش امّ الفضل را به ازدواج او درآورد، در آن هنگام، امام آن چنان كه در روایت شیخ مفید و دیگران آمده است، در آغاز ده سالگى بود.

نویسنده متتبّع و معروف، هاشم معروف الحسنى، در كتاب «زندگى دوازه امام» در این باره چنین اظهار نظر مىكند:«البته من با وجود اینكه از روایات چیزى در دست ندارم كه حكایت از همراه بردن خانواده و فرزند از سوى امام رضا(علیه السلام) به خراسان، داشته باشد بعید مىدانم كه ایشان را در حجاز جا گذاشته و به تنهایى عازم سفر گردیده باشد، بویژه كه خود نسبت به این سفر بدبین بود و وداعش با قبر پیامبر در مدینه و با كعبه در مكّه، وداع كسى بود كه امید زیارت مجدّد، نداشت.

فرزند ایشان حضرت جواد(علیه السلام)، با وجود خردسالى، بیم و نگرانى پدر را به هنگام طواف وداع كاملاً درك و احساس مىكرد.
همچنانكه من ازدواج ایشان را در این سنِّ اندك با دختر مأمون، پس از گفتگویى كه میان مأمون و بنى عبّاس از یك سو و امام جواد و قاضىالقضات از سوى دیگر به همین مناسبت جریان یافت بعید مىدانم.
ترجیح مىدهم كه ایشان در خراسان نیز همراه پدر بودند و جز مرگ امام رضا(علیه السلام)، چیزى ایشان را جدا نكرد.

آن حضرت پس از وفات پدر با خانواده پدرى به مدینه بازگشتند و بعد از بازگشت مأمون به بغداد و محكم شدن جاى پاى او، ایشان را به بغداد فراخواند و به خود نزدیك ساخت و اظهار ارادت و دوستى نمود و دخترش را به ازدواج وى درآورد تا از تهمت ترور پدر ایشان، رهایى یابد كه ناگزیر در چنین هنگامى، در سنّى باشند كه بتوانند ازدواج كنند.»راویان روایت كرده اند كه امام جواد(علیه السلام) پس از ازدواج با دختر مأمون، به اتّفاق همسرش «امّ الفضل» با بدرقه مردم، راهى مدینه گردید و هنگامى كه به دروازه كوفه رسید با استقبال پرشور مردم روبه رو گردید، و آن چنان كه در روایت شیخ مفید آمده است به دارالمسیّب وارد شدند و در آنجا به مسجد رفتند.

در محوّطه این مسجد، درخت سدرى بود كه هنوز به بار ننشسته بود، حضرت كوزه اى آب خواستند و پاى این درخت به وضو پرداختند و سپس برخاسته، نماز مغرب را به جاى آوردند و پس از پایان نماز، اندك زمانى به دعا پرداختند و سپس نمازهاى مستحبّى خواندند و تعقیبات آن را به جاى آوردند و در این هنگام وقتى به سوى درخت سدر بازگشتند، مردم دیدند كه این درخت به بار نشسته، در شگفت ماندند و از میوه اش خوردند، میوه شیرین و بدون هسته اى بود، آن گاه امام را وداع گفته و در همان زمان، امام(علیه السلام)راهىِ مدینه شدند و تا هنگامى كه معتصم در آغاز سال 225 ایشان را به بغداد فراخواند، در آنجا اقامت داشتند؛ از این پس در بغداد بودند تا این كه در پایان ذىالقعده همان سال، وفات یافتند.

راویان، سالى را كه امام، همراه همسرش امّ الفضل از بغداد عازم مدینه شدند و نیز تاریخ سال ازدواجشان را معیّن نكرده اند.
هرچند كه روایت شیخ مفید گویاى این است كه آن حضرت بعد از پیروزىاش بر یحیى بن اكثم در آن مناظره معروف در سنّ نُه سالگى، موفّق به ازدواج با دختر مأمون شد، ولى عبارت مسعودى در كتاب «اثبات الوصیّة» القاگر آن است كه امام پس از آن كه به سنّ مناسب ازدواج رسید، تن به این كار داد.

در «اعیان الشّیعه» آمده است: آن گاه امام جواد(علیه السلام) از مأمون اجازه رفتن به حجّ خواست و به اتّفاق همسرش از بغداد، قصد مدینه كرد.
پس از عزیمتِ امام جواد(علیه السلام) به مدینه، مأمون در طوس وفات یافت و با برادرش معتصم بیعت شد، سپس معتصم، امام جواد(علیه السلام) را فراخواند و ایشان را به بغداد آورد.

بدین گونه مىتوان گفت در مورد مدّت اقامت ایشان در مدینه و بغداد و تاریخ ازدواج و وفات ایشان در روایات، مطلب اطمینان بخش و قابل اعتمادى كه به طور قطع بتوان برداشت شخصى از آن كرد، وجود ندارد.
آنچه مسلّم است این كه ایشان بیشترین دوره زندگى خود را در زمان مأمون طى كرد و در این فاصله در تنگنا قرار نداشت و كنترلى بر او صورت نمىگرفت.

امام، چه در بغداد و چه در مدینه، از این فرصت براى انجام رسالت خود بهره بردارى كرد؛ شیعیان نیز در مورد امامت او اتّفاق نظر داشته و راویان، دهها روایت را در موضوع هاى مختلف از وى نقل كردهاند.

حضرت جوادالأَئِمّه(علیه السلام) فرموده: هر بنده اى آن گاه حقیقت ایمان خود را كامل مىكند كه دین خود را بر شهوت هاى خویش ترجیح دهد، و هلاك نمىشود مگر آن كه هواى نفس و شهوتش را بر دینش ترجیح دهد.


شنبه 15 آبان 1389

مناظرات امام جواد (علیه سلام)

   نوشته شده توسط: دل نوشته    نوع مطلب :حکیمانه ،دانستنیها ،اسلامی ،اهل بیت(ع) ،عقیدتی ،عرفانی ،

نویسنده: مهدى پیشوائى

چنانكه گفته شد، از آنجا كه امام جواد نخستین امامى بود كه در خرد سالى به منصب امامت رسید (1) ، حضرت مناظرات و بحث و گفتگوهایى داشته است كه برخى‏از آنها بسیار پر سر و صدا و هیجان انگیز و جالب بوده است.
علت اصلى پیدایش این مناظرات این بود كه از یك طرف، امامت او به خاطر كمى سن براى بسیارى از شیعیان كاملا ثابت نشده بود (گرچه بزرگان و دانایان شیعه بر اساس عقیده شیعه هیچ شك و تردیدى در این زمینه نداشتند) از این رو براى اطمینان خاطر و به عنوان آزمایش، سؤالات فراوانى از آن حضرت مى‏كردند.

از طرف دیگر، در آن مقطع زمانى، قدرت «معتزله‏» افزایش یافته بود و مكتب اعتزال به مرحله رواج و رونق گام نهاده بود و حكومت وقت در آن زمان از آنان حمایت و پشتیبانى مى‏كرد و از سلطه و نفوذ خود و دیگر امكانات مادى و معنوى حكومتى، براى استوارى و تثبیت‏خط فكرى آنان و ضربه زدن به گروههاى دیگر و تضعیف موقعیت و نفوذ آنان به هر شكلى بهره بردارى مى‏كرد.

مى‏دانیم كه خط فكرى اعتزال در اعتماد بر عقل محدود و خطاپذیر بشرى افراط مى‏نمود: معتزلیان دستورها و مطالب دینى را به عقل خود عرضه مى‏كردند و آنچه را كه عقلشان صریحا تایید مى‏كرد مى‏پذیرفتند و بقیه را رد و انكار مى‏كردند و چون نیل به مقام امامت امت در سنین خردسالى با عقل ظاهر بین آنان قابل توجیه نبود، سؤالات دشوار و پیچیده‏اى را مطرح مى‏كردند تا به پندار خود، آن حضرت را در میدان رقابت علمى شكست‏ بدهند!

ولى در همه این بحثها و مناظرات علمى، حضرت جواد (در پرتو علم امامت) با پاسخهاى قاطع و روشنگر، هر گونه شك و تردید را در مورد پیشوایى خود از بین مى‏برد و امامت‏خود و نیز اصل امامت را تثبیت مى‏نمود. به همین دلیل بعد از او در دوران امامت‏حضرت هادى (كه او نیز در سنین كودكى به امامت رسید) این موضوع مشكلى ایجاد نكرد، زیرا دیگر براى همه روشن شده بود كه خردسالى تاثیرى در برخوردارى از این منصب خدایى ندارد.
ادامه مطلب رو از دست ندهید


ادامه مطلب

تعداد کل صفحات: 6 1 2 3 4 5 6